شعر ( به میردادان هزاره تقدیم است)
چکامه ی برای میرداد ها:
دوباره قوم ما را خیل خونخواران بخون بستند
دوباره غیرت مارا به تیر آزمون بستند
به روی شیر مردان هزاره در ملای عام
جبونان ، باز در های تمدن از درون بستند
هنوزهم در مشام روز بوی خون افشارست
دوباره ، لکه در دامان چرخ بیستون بستند
مگر افشار کم بود ننگ ، اندر دامن تاریخ
که باز اینبار دستار شرف را واژگون بستند؟؟
به هر فصل زمان مارا شهاب درد و غم بارد
چو کوچی ها به دامان، غژدی غم تا کنون بستند.
زهربرزن در این بیشه مگر تخم جنون بارد
که حق و منطق مارا به ریسمان جنون بستند
بیایید دوستان باهم عمل را پیشه بنماییم
بسست هر روز گفتار « چنان کردند و چون بستند..»
علاج درد «میر دادان» نباشد گریه سر دادن
خوشاآن مردمی کو دست دشمنهای دون بستند..
25/08/2010