صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
مقاله 8 : نکات جدید و موارد سکوت بخش دوم - نگاهی نو به تاریخ هزاره ها
موضوع: ~»-(¯مطالب تاریخی¯)-»~
دوشنبه یکم شهریور 1389 22:26 نگاهی نو به تاریخ هزاره ها مقاله 8 : نکات جدید و موارد سکوت بخش ذوم نگارنده بدون هیچ اغراقی یاد آوری میکند که: كشور آريانا (به مركزيت بلخ و بامیان) درآسیای ميانه و شبه قاره هند، پيشكسوت وبنيان گذار مدنيت، دين، سلطنت، علم و فرهنگ، ادبيات و زبان پیشرفته، تاريخ و جغرافیا، اسطوره و افسانه، فلسفه و کلام و عرفان و پیشکسوت علم شیمی و هيئت ونجوم بوده است. ستون فقرات فرهنگ و تاريخ، افسانه و داستان و ادب پارسي و بنياد شاهنامه ها در حوزة بلخ و زابلستان پي ريزي شده ورشد يافته است. اگر افسانه ها، داستان ها ، رخدادها وشخصيت هاي اسطوره اي وتاريخي اين حوزه را از تاريخ برداریم ستون فقرات تاريخ آريانا و زبان پارسي درهم شكسته و از بنیاد فرو مي ريزد. اگر شاعران و نویسندگان بزرگ زبان پارسي حوزة بلخ و زابلستان از تاريخ برداشته شوند زبان پارسي بي تاريخ مي شود. سرزمین بلخ و زابلستان، پيشتاز و پيشكسوت در صحنة دين وزندگي واخلاق بشري بوده است. هزاران سال پيش هنگامي كه جهان در تاريكي رفتارهاي ددمنشانه اي فرو رفته بود نياكان ارجمند ما چون کَیانیان پارسی در بلخستان و زابلستان، با دستور سادة «انديشه نيك» «گفتار نيك» «كردار نيك» بنياد جاودانه راستي ونيكي وآزادي وآزادگي را در پهنة زمان بي كران استوار ساختند. نياكان ما پرچمداران آزادي وفرهنگ وپيامبران رهايي ورستگاري بودند. پیامبران بزرگی چون «سروش» صاحب کتاب مقدس ریگ ویدا و «هوشنگ» صاحب کتاب مقدس جاودان خرد و «وَهکرت» و «کیخسرو» و نیز «زردشت» صاحب کتاب مقدس اََوِستا از سرزمین ما و از میان نیاکان ما بر انگیخته شده اند. بنیاد اخلاقی و شعار زیبای «پندار نیک» «گفتار نیک» و «رفتار نیک» را نیاکان ما پایه گزاری نموده و به بشر عرضه نموده اند. پیام گرم و دلنشین بودا که: «به عالم محبت کنید و برای همه بشر نیکی طلب کنید. مانند مادری مهربان به تمام نوع انسانی مهربان باشید. به هیچ موجود زنده ای آزار نرسانید. جان و مال خود را برای نجات اهل عالم فدا کنید. عمر خود را وقف نیکی و خدمت به خلق نمایید. از مکر و فریب دوری نمایید. پرهیز کار و پاکدامن باشید» [i] از مرکزیت بامیان به آسیای شرقی و سرزمین پهناور چین و جاپان و... گسترش یافته است. فرهنگ و عرفان خداوندگار بلخ مولانای بزرگ، ریشه در سرزمین پر برکت بلخ و بامیان دارد. شاهنامه ها و اساس تاریخ ادبیات دری شناسنامه سرزمین و نیاکان ما است. دو سوم داستانهاي شاهنامه فردوسی و اساس ادبيات غنی دري متعلق به سرزمین و نیاکان ما است. امپراطوران پیشدادی و کیانی چون: کیومرث، جمشيد، هوشنگ، فریدون، منوچهر بامی، كيخسرو، کی پَشین، سام نریمان، زال، رستم ، سُهراب، اردشیر بهمن و کتایون و اسفنديار و سياوش و آرش و سودابه و رودابه و تهمینه و ملکه هُمای و نیز «دارا کیانی» آخرین امپراطور شهید کیانی که امروزه بناحق داریوش گفته میشود و دهها شخصیت تاریخی و اسطوره ای باستانی و نیز صفاریان و ملوک نیمروز و سیستان و غوریان و غرجستانیان و خراسانیان تاریخی و برمکیان و نوبختیان پر آوازه متعلق به جامعه هزاره هستند. پیشکسوتان تاریخ و پدران علم و ادب و عرفان پارسی چون: ابو معشر منجم بلخی، ابوزید بلخی، ابوشکور بلخی، ابوالمؤیّد بلخی، دقيقي بلخی، وصیف سیستانی، کسایی مروزی، حنظله بادغیسی، ظهیرالدین فاریابی، مسعودي مروزی، ابوالفتح بُستی، طاهر بن مطهر مقدِسی بُستی، مولانا و بوعلي و ناصرخسرو بلخی، بيروني و سنایی غزنوی، امیر خسرو دهلوی، فخرالدین مبارکشاه غوری، منهاج سراج جوزجانی، عبدالحی گردیزی، ثعالبی مرغنی غوری، نظامی عروضی غوری، سید عبدالواسع جبلی غرجستانی و سید اسماعیل بلخی و... متعلق به ما هستند. جدا از اَوستای زردشت و متون پهلوی و شاهنامه ها و منابع تاریخی عربی و پارسی دورة اسلامی ، اگر تنها کتاب طبقات ناصری[ii] را با دقت بخوانیم بسیاری از حقایق تاریخی کشور و جامعة هزاره برای ما روشن خواهد شد. در طبقه 14 این شاهکار تاریخی، از شاهان کیانی نیمروز و در طبقه 17 از شاهان شنسبی غور و در طبقه 18 از غوریان بامیان و طخارستان و در طبقه 19 از غوریان غزنی و در طبقه 20 و 21 از غلامشاهان ترک که از طرف ملوک غور در هند سلطنت می کردند، سخن گفته شده است. نياكان ما پس از اسلام چون «ماهُویِ سُوریِ مَروَزی» و «شَنسَب بن خَرَنگِ غوری» از زمرة نخستین كساني درجهان شیعه بودند كه در سال 36 هجري در كوفه مر كز حكومت علي (ع) با وي پيمان وفا داري بستند و از وی عهد و لوا گرفتند. در حالی که در تمام دنیای اسلام و حتی بر روی منابر مکه و مدینه، به علی و خاندان پیامبرناسزا میگفتند، تنها نیاکان مقتدر و وفادار ما بودند که در غورستان و غرجستان و سیستان به علی و خاندان پیامبر لعن نکردند. عالمان، متكلمان، منجمان وفلاسفه، فقهاء ومحدثان و مفسّران خراساني (افغانستانی) در مكه ومدينه وبغداد چشمان جهان را خيره كرده بودند.[iii] خاندانهای بزرگی چون برمکیان بلخی، نوبختیان خراسانی، صفّاریان سیستان، ملوک نیمروز، سوریان مرو وغور، شنسبیان غور و بامیان (شاران غرجستان و شیران بامیان) در عین پیروی از اسلام و مذهب اهل بیت پیغمبر (ع) با حمایت از فرهنگ و ادبیات پارسی در برابر تازیان (عرب) توانستند زبان پارسی را از خطر انهدام و انحلال برهانند. در قرن دوم هجری پس از نهضت بزرگ و عدالت خواهانة خراسانیان به سرپرستی افرادی چون ابو مسلم مروزي خراساني و ابوسلمه خلال و امیر فولاد غوری و خالد برمکی بلخی و ديگر علویان، خلافت بني اميه منقرض شد و بني عباس روی کار آمدند. از این پس خراسانيان در دربار خلافت راه يافتند. برمكيان بلخي (مانند خالد، يحيي و جعفر برمكي و...) و نوبختيان خراسانی مانند: ابوسهل اسماعیل نوبختي که به استاد العلماء و فیلسوف امامی و شیخ المتکلمین شیعی و شاگرد امام حسن عسكري (ع) شهرت داشت و نیز مانند حسين بن روح نوبختي سومين نايب امام زمان (ع) در زمان غیبت صغری و... درمركز خلافت اسلامي در بغداد، حكومت داري و فرهنگ سازي و نام نيك و دینداری و اخلاق مَثل زدني خود را به رخ جهان كشيدند. دريغا و فسوسا كه حال ما با درخشندگي تاريخ ما مطابقت ندارد. آدم كُشان و دست هاي پليد، وحدت وسيادت قومی وفرهنگی وسياسي ما را به تبر تقسيم و نسل كشي خدشه دار نمودند و بجاي آنهمه عزت و ثروت و نام و نشان، امروزه جز يك مردم فقير و ويرانه هاي حزن انگيز چيزي باقي نمانده است و به جاي آن همه درختان تنومند، ما امروز يك مشت خاك ارّه بجاي مانده ايم. آه كه فلك چه غم انگيز چرخيده و سر نوشت ما چه فاجعه بار رقم خورده است. آیا نسل امروز ما میتوانند از تاریخ درخشان و از فرهنگ گذشتگان خویش و از ارواح نیاکان خود برای ترمیم اجتماع و بهبودی زندگی خود کمک بگیرند؟ در جهان شايد هيچ تاريخي همانند تاريخ آريانا مورد دستبرد قرار نگرفته و هيچ جامعه ای، مانند هزاره مورد ستم و انكار قرار نگرفته است. فکر میکنم که تاریخ و سرگذشت قوم هزاره با تاریخ کهن و سرگذشت غمبار قوم یهود، همگونی زیادی دارد. ساده لوحی و يا مغرضانه است که تصور کنیم تاريخ جامعة هزاره جدا از تاريخ آریانا و بلخ و بامیان و سیستان و نیمروز و زابل وكابل و جدا از کتاب اَوِستای زردشت و شاهنامه و جدا از تاریخ کَیانیان و جدا از تاریخ ادبیات دری قابل بر رسي است. نام اوستایی كوهها و رودهای مرکزی و نامهای پارسی مناطق و قريهها و طوایف هزاره، ما را وادار میکند که تاریخ را باز نگری کنیم. نامهای اوستایی و شاهنامه ای طوایف هزاره چون: کَیان، هَجیر، گودرز، رامین، بَرمک، پَشین، زاولی، پهلَوان، فولاد، بیری و... و گويش اصيل و نجيبِِِ زبانِ دريِ (سبك خراساني) پيران و کودکان هزاره كه بدور از سواد و كتب لغت، در كوهستان هاي دور افتاده و منزوي غور و غرجستان و باميان و ... زندگي ميكنند، ما را وامیدارد که به ناتاریخ های معاصر شک کنیم و تاریخ را از نو بخوانیم. اگر این نامها و عناوین تاریخی و گویش هزارگی با شيوة علمي زبان شناسي تاريخي و بی طرفانه، بررسی شود و با اَوِستا و شاهنامهها و با متون کهن تاریخی از یکطرف و با ویرانه شهرها و دژهای باستانی و تندیس هایی به چهره هزارگی از طرف دیگر، تطبيق گردد، بدون تردید نتیجه جدید به دست می آید. زیرا: 1- نخست اینکه دره های جبال هندوکش و بابا بسیار سخت گذر و سرد و کم حاصل بوده و در گذشته دژهای بسیار مستحکم دفاعی در این نواحی موجود بوده است، لذا جا بجایی جمعیتی در این نواحی بسیار دشوار بوده است. 2- در هیچ تاریخی موثق، جابجایی گسترده اقوام بومی با اقوام غیر بومی در نواحی مرکزی افغانستان ثبت نشده است، 3- در متون تاریخی اگر دقت شود، آریانها و زابلیان باستان و خراسانیان و غوریان پس از اسلام و هزارگان کنونی ، با مشخصات و ویژگی های زبانی و قومی و جغرافیایی مشترک و همسان دیده میشوند. لذا از مجموع این مطالب چنین نتیجه به دست می آید که: باقی ماندگان آریانها و کیانیان دورة اوستا و بقایای بربرها و باختریان دوره اسکندر و بازماندگان زابلیان دورة شاهنامه و وارثان خراسانیان و غرجستانیان و غوریان دوره اسلامی، همین مردمی اند که امروزه هزاره گفته میشوند. مردم هزاره هم اكنون در جبال مركزي كشور و در ولايات غزني ، هیلمند ، وُرازگان، غور، باميان، ميدان، ننگرهار، كابل، بلخ، قندز، بغلان، سمنگان، پنجهير، بادغيس و هرات، با هويت هاي گوناگون سنی حنفي، شيعة جعفري، شيعة اسماعيلي، تاجيك، افغان، تركمن، هزاره و... زندگي ميكنند و يا در تركمنستان، مشهد، كويته، كشمير، و... پراكنده شده و محو شده اند. بی تردید پیکره اصلی جامعه هزاره بقاياي آريان هاي تاريخي بلخي و زابلي است، که احتمالا با ساميها یعنی نژاد بومی آسیایی که ساکنان باستانی منطقه خاور میانه بودند، پیوند تباری دارد. از سروده های مقدس ویدی و اوستایی نتیجه گرفته میشود که دره نشینان جبال هندوکش و بابا در زمان بسیار دور و در عهد اسطوره ها به سرپرستی جمشید (کیومرث زابلی بانی شهر بلخ) از سرزمین غربی و احتمالا از بين النهرين (میان رودان= عراق) به بلخ و زابلستان مهاجرت کرده اند. این دره نشینان که در اوستا و شاهنامه ها بنام کیانیان و کودرزیان نیز یاد شده اند، یادگاران حقيقي مكتب فرهنگي و تمدني و ادبي بلخ و زابلستان ميباشند. هشت) تاریخ قوم هزاره که تا پیش از عبدالرحمان بیشترین نقاط کشور را در دست داشتند و از خود مختاری و از اقتدار و اقتصاد بسیار مناسب برخوردار بودند، با تاریخ ترک ومغول هیچ رابطه ای ندارد. اشتباه کلان و مبنایی و تلاش بیهوده خواهد بود که کسی بخواهد حقیقت تاریخ هزارگان را از ذیل واژه ترک و مغول یا تنها از ذیل واژة «هزاره» دریابد. بیشتر تاریخ نگاران سدة اخیر با انحاء مختلف تلاش کرده اند هزاره ها را با چنگیز و مغول پیوند دهند و امروزه ترک تبار بودن این قوم بر سر زبانها افتاده است. شگفتا ! اين مورخان در حالی بقاياي کیانیان نیک نام و زابليان دلیر و خراسانيان پر آوازه و غوريان تاريخي دري زبان را بقایای مغول یا ترک مي خوانند، که بجز نقل قول از این و آن، هیچ سند و شاهد و برهان علمی و یا کدام تحلیل منطقی، براي مدعاي خود ذكر نميكنند. !؟ دوستان پیشکسوت و محترم ما چون حاجی کاظم یزدانی و دیگرانی که می خواهند تاریخ غورستان و غرجستان و بلخ و بامیان و زابلستان و سیستان را با تاریخ ترک پیوند دهند دنبال نخود سیاه میگردند. اینها بجز نقل قول از فلان و فلان نویسنده معاصر غربی و شرقی آیا کدام دلیل و شاهد و منبع اطمینان بخش دیگر دارند ؟ اگر منبعی وجود دارد، لطفا توضیح دهند تا ما هم استفاده کنیم. گرچه در تاریخ یکهزار سالة پس از اسلام، کشورکشایان و شاهان مقتدر و بزرگ ترک تبار، مانند غزنویان و رتبیل شاهان و تکینشاهان و کابلشاهان و خوارزمشاهیان و سلجوقیان و تیموریان و نقش آنان در گسترش قلمرو اسلام و پیشرفت ادبیات دری قابل انکار نیست و ارتباط سیاسی جامعه هزاره با ترکها شاید مبارک باشد و شاید دوستانی که تاریخ هزارگان را با تاریخ ترک می پیوندند به این منظورها باشد؛ اما متاسفانه نظر به مستندات تاریخی و جغرافیایی و نظر به شواهد و نشانه ها و آثار باستانی و زبانی، پیوند تاریخ دره نشینان مرکزی افغانستان یعنی کیانیان عهد اَوِستا و زابلیانِ شاهنامه و غوریان و غرجستانیان و خراسانیانِ قرون میانه که امروزه هزاره گفته میشوند، با تاریخ ترکها قابل اثبات نیست. ای کاش ما ترک میبودیم. اگر نیاکان ما ترک بودند، فرزندان شان چنین تنها و بی یاور و گمنام باقی نمی ماندند. این قسمت نوشته ام را با چهار نکته و پرسش ذیل بپایان میبرم. 1- پس از اسلام در مدت بیش از یکهزار سال پایتخت پادشاهان مقتدر ترک و قرارگاه صدها هزار گله دار و لشکر ترک و مغول تاریخی در شیراز و اصفهان و تهران و تبریز و ترکیه و هرات و کابل و هند شمالی (پاکستان) و هند جنوبی بوده اند، اما متاسفانه بجز جنگ هیچ رابطه دوستانه در بین دره نشینان جبال مرکزی افغانستان و این پایتختها در تاریخ ثبت نشده است. 2- گرچه به خواطر جنگهای تاریخی که در بین پارسیان و ترکان رخ داده، متاسفانه در ادبیات کهن دری ترک ستیزی دیده میشود و در تاریخ معاصر افغانستان و ایران نیز تاریخ ترکان مسکوت مانده است، اما مسلم است که ترک و مغول در دوره اسلامی بیش از هزار سال امپراطوری و حکومت داشته و منشأ بسیاری از رخدادها و تحولات و قوانین و هنرها بوده اند و پریرویان ترک و خوبرویان مغول ضرب المَثل جهان و شهره آفاق بوده اند. تاریخ تمام حاکمان مقتدر و نامهای تک تک طوایف ترک و مغول در منابع هر دوره و زمان بسیار روشن بیان شده اند. اگر هزارگان ترک یا مغول باشند باید این پرسش جواب داده شود که آنها از کدام طایفه ترک یا مغول اند و چطور؟ 3- اگر هزاره ها ترک و مغول اند، پس فرزندان کیانیان و گودرزیان و زابلیان و غوریان و غرجستانیان و خراسانیان کجا شدند؟ و چرا چندین طایفه اوستایی و شاهنامه ای در بین هزاره ها و به نام هزاره زندگی میکنند و هزارگان زبان دری کهن و خالص را از کِی آموخته اند؟ 4- این مطلب مسلم است که دو قوم آریان و ترک در افغانستان تاریخ قدیمه دارند و هیچ منبعی معتبر و قدیمه در دست نیست که تاجیکان را بومیان افغانستان و آریا خوانده باشد. غیر علمی و بی دلیل است که تاجیکان از بقایای آریانهای باستانی تصور شود؛ زیرا بیشترین طوایف آریان باستان در میان هزاره و بنام هزاره زندگی میکنند؟ هیچ منبع و سند موثقی مبنی بر اینکه هزارگان زبان دری را از تاجیکان آموخته اند وجود ندارد. اگر این سخن را باور کنیم که تاجیکان باشندگان اصلی مملکت بوده و هزارگان از آنها زبان آموخته اند، پس چرا هیچ یک از پادشاهان باستانی و قرون میانه افغانستان بنام تاجیک یاد نشده اند؟ و چرا زابلیان باستانی و سیستانیان و غوریان قرون میانه را در منابع تاریخی جدا از تاجیک نوشته اند؟ پرسش دیگر اینکه اگر تاجیکان پارسی زبانان تاریخی باشند، پس بقایا و فرزندان مهاجران بعدی چون: تازیان (عربها)، سکاها، تخارها ، کوشانو هفتلیها، غُزها و خلجها، رتبیلشاهان، تکینشاهان، کابلشاهان، غزنویان، تیموریان و افشاریان که همه و همه تورانی الاصل و ترک زبان بودند، کیها هستند؟ و چرا تاجیکان بجز طوایف یاد شده و هزاره، زیر مجموعه تباری دیگری ندارند؟ [i] ر.ک. جان بی ناس، تاریخ ادیان، صص 199 و 186 [ii] عبدالحی حبیبی گوید: «طبقات ناصرى» يكى از مهمترين و معروفترين كتب تاريخى زبان پارسى است، كه تقريبا هفت قرن پيش ازين به قلم يكى از دانشمندان خبير خراسان قاضى منهاج سراج جوزجانى در دهلى نوشته شد. مؤلف دانشور اين كتاب يكى از نويسندگان معروف و زبردست زبان پارسى است، كه كتابش از حيث سلاست و روانى انشاء بىنظير است. منهاج سراج نويسنده فاضل و دانشمند اين كتاب، از رجال معروف عصر است، كه بدربار سلاطين غور و آل شَنسب محشور بود، و بسى از حوادث تاريخى را در اوايل خروج مُغل برأى العين مشاهده كرد، و يا از اشخاص خبير و ثقه آن عصر سماع كرده و درين كتاب نوشته است. منهاج سراج يك نفر مُورخ زبردست... و كتابش نيز از شهكارهاى ادبى و تاريخى شمرده شده است.» عبدالحی حبیبی/1325ش/ طبقات ناصری، ج 1 ص 1. [iii] نام و زنگینامة فرهیختگان و دانشمندان بلخ را در کتاب «فضایل بلخ» و در « تاریخ علمای بلخ» نوشتة محققان هم وطن، مهدی رحمانی و منصور جغتایی بخوانید. از جمله ص 70 کتاب را بخوانید. هم چنین تاریخ خراسانیان و بلخیان قرون میانه را در «البلدان» نوشته ابن فقیه و در «احسن التقاسیم» نوشته مقدسی شامی بخوانید. نوشته شده توسط فاضل کیانی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|