تبليغاتX
... جاغوری یک - مهمانی خدا ، مهمان خدا !
جاغوری یک
o پایگاه اطلاع رسانی جاغوری - گامی بسوی موفقیت های بیشتر
خانه آرشیو عناوین مطالب سایت ارسال مطالب و تماس باما آخرین فیلم و ویدیو RSS
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
...
مهمانی خدا ، مهمان خدا !
موضوع: ★ فرهنگی ★ شنبه سی ام مرداد 1389 19:24

بنام پروردگار بخشنده و بخشاینده

این من که در وجود ((من)) است از من نیست

این ((منیت)) از اوست ، وگرنه ((من)) نیست !

مهمانی خدا ، مهمان خدا !

پسرک که تنها پنج بهار از عمرش گذشته است ، از پدرش پرسید : ((بابا ماه رمضان با ماه های دیگه چه فرقی داره ؟  روزه یعنی گرسنگی و تشنگی کشیدن ، چرا باید یک ماه تمام روزها چیزی نخوریم ؟)) پدر که از پرسش پسر غافل گیر شده بود به فکر فرو رفت که چگونه جوابی به فرزندش بدهد که برای او قابل فهم و هضم باشد ! با تردید شروع کرد به پاسخگوئی : ((خو ، خو خوب رمضان یکی از ماه های مبارک سال اس که سال یک بار از راه می رسه و اونای که سالم اند و ده مسافرت ام نیستند اگر به سن تکلیف رسیده باشند باید روزه بگیرند یعنی که از آذان صبح تا آذان مغرب باید نه غذا بخورند و نه آب و نه هیچ چیز دیگه ! و... مردم در این ماه مهمان خدایند و این ماه در واقع ماه مهمانی خداست و... !)) .

پسرک که از این نیمه سخنرانی پدر چیزی زیادی نفهمیده بود باز پرسید : ((بابا ما که مهمان داریم مادر ساعت ها زحمت می کشه تا بهترین غذا را برای مهمانا آماده کنه و هیچ مهمانی هم وجود نداره که غذا نخوره ! پس ده مهمانی خدا چرا غذائی وجود نداره مگر بدون غذا می شه مهمانی گرفت ؟! ای چه رقم مهمانی اس که مهمانا به جای این که یک شکم سیر غذا بخورند باید گرسنگی بکشند ؟ و ... ! )) .

پدر که از پرسش های پی هم پسرک کاملاً جاخورده بود ، واقعاً نمی دانست چه بگوید که برای پسرش قناعت بخش باشد و در پاسخ ، مِن مِن کنان گفت : ((خو خو جان پدر ، مهمانی خدا با مهمانی ما ها کاملاً فرق داره اموطور که خود خدا هم با ما ها فرق داره ! خوبس  بیدانی که خدا پاداش مهمانایش را در دنیای دیگه خاد داد ! یانی که اُونا را ده بهشت خودش جای داده و با انواع  غذا ها و میوه ها از اونا پذیرائی می کنه و کسانی ام که روزه نگیرند مهمان خدا نیستند و به تقاص ای نافرمانی به جهنم می رند و... !؟)) سخنرانی پدر تازه گُل کرده بود که پسر این بار پرسید : ((بابا یعنی مردم برای بهشت خدا روزه می گیرند ؟ خوب اُنای که روزه نمیگیرند مثل آغای نانوا ، ماما صمد و کاکا سمندر و... به چشیم خود دیدوم که هم آب می خورند و هم سیگار می کشند مهمان خدا نیستند ؟ پس باید ای رقم آدما به بهشت نروند؟!  به نظرم آغای نانوا که با آتش دوست اس از ای خاطر از جهنم نمی ترسه ! اما ماما صمد و کاکا سمندر  و اُنای دیگه که نانوا اَم نیستند چرا روزه شانه  می خورند ؟ به نظرم اینا نه بهشته خوش دارند و نه از جهنم ترسی ده دل دارند وگرنه باید روزه داری می کدند و... !؟ )) .

پسرک در واقع با کنجکاوی کودکانه اش پدر را به بن بست کشانده و کاملاً مات کرده بود ! پدر واقعاً نمی دانست دیگر چه جوابی به پرسش های پسرک بدهد تا از پاسخ او چندین پرسش دیگر بر نخیزد و... سرانجام مثل همه ای بزرگسالان هنگامیکه به بن بست می رسند از قوه قهریه (زور) استفاده می کنند با حالت ناراحت و اخمو گفت : ((باشه برای یگان وقتی بچیم دیگه ، بزرگ که شدی خودت می فامی حالا برو دنبال بازی ات و... !!)) .

پیشترک :

به راستی اگر شما جای این پدر بودید در پاسخ پسرک چه می گفتید ؟ در گذشته های نچندان دور که زندگی سنتی بر جوامع ما حاکم بود ، اصلاً ذهن و فکر کودکان ، نوجوانان و حتی جوانان آن قدر کشش نداشت که پرسشی برای شان ایجاد شود و اگر کسی هم خرخاشی بدل داشت ، هیچ گاهی به خود جرأت نمی داد که پرسش درونی اش را مطرح کند ! زیرا همه چیز تقلیدی محض بود یعنی پسر همانند پدر ، پدر پدرش و پدران پدرش و دختر همانند مادر ، مادر مادر و مادران مادراش ، هرآنچه را از پشینیان به آنها رسیده بود در بست قبول داشتند ! اصلاً شک و تردیدی وجود نداشت و بسیاری از عقائد ، باور ها واندیشه ها در همان مسیر از پیش تعیین شده جریان داشت و هیچ پدری با پرسش های از این گونه رو برو نمی شد و... ! .

در آن دوره پسر زاده شده در خانواده سنی ، سنی بدنیا می آمد ، سنی می زیست ، سنی ازدواج می کرد ، با زاد و ولد بر تعداد سنی ها می افزود و سرانجام هم سنی از دنیا می رفت ! بدون اینکه کوچکترین پرسشی ذهن های شان را بخراشد و... بخصوص که دین و آیین با عنعنات و رسومات قوم و قبیله عجین شده و کاملاً چهره ای قومی و قبیله ای بخود گرفته بود ! دین و مذهب با سنت های دیرپای قبیله ای طوری با هم مخلوط شده بودند ، که تشخیص دین و مذهب از باور های نژادی و رسم و رواج های قومی امکان پذیر نبود ! هرچه را دین حکم می کرد باید با عنعنات قبیلوی سر سازگاری می داشت وگرنه محکوم به شکست بود ، در چنین احوالی که سطح فرهنگ و سواد جامعه قبیلوی هم محدود و بسیار پایین بود ، جوامع سنی مذهب هم که کلام و سخن مولوی صائبان را وحی منزل پنداشته و با تمام وجود قبول داشتند ! زیرا آنان را نماد دین ، سمبل مذهب و حافظ باور ها و عنعنات قبیله می پنداشتند . اساساً پرسش های از این دست به ذهن های عقب مانده یا عقب نگهداشته شان خطور نمی کرد تا آن را بر زبان آورده باعث تردید شوند !! .

  در این میان مولوی صائبان با چماق تکفیر حافظ و نگهبان این باور های کهن بود و با ایجاد خط قرمزی عریض و طویلی ، چنان صحنه سازی کرده بودند که اصلا کودک ، نوجوان یا جوان سنی اگر احیاناً سوالی هم در ذهن داشت هرگز به خود اجازه نمی داد که در برخی موارد تشکیک کرده و یا با ایجاد شبهه ، پرسش های ذهنی و دغدغه های فکری خود را مطرح کند ، چون او به خوبی می دانست که اگر می خواهد زنده بماند و زندگی کند و باعث رانده شدن خودش از قبیله نشود باید همه چیز را همانگونه بپذیرد که بزرگان و مولوی صائبان می گویند ! چرا که رانده شدن او از میان قبیله همانند جدائی ماهی از آب است و پایان زندگی ! لذا آن روزها مشکل از این قبیل و پرسش های این گونه ای اصلاً وجود نداشت تا پدر ها مجبور به پاسخگوئی شوند و یا احیاناً ناچار شوند برای گرفتن پاسخ نزد مولوی صائب مراجعه کنند ... ! .

می دانیم که در قرن پنجم هجری ، که مسیر اجتهاد در نزد اهل سنت بسته گردید ، تنها چهار مذهب نزد حکومت آن زمان رسمیت یافت ، از آن زمان تاکنون مفتی ها و مولوی های ایشان تنها در حد فتواها و نظریه های یکی از ائمه اربعه که طوق پیروی از وی را بر گردن دارند می توانند در احکام و فروعات دین فتوا دهند و مسائل جدید کاملاً برای شان مشکل ساز است ! بخصوص که سواد مولوی صائب ها به آن اندازه نبوده و نیست که بتوانند شبهات و پرسش های عصر جدید را پاسخگو باشند ؛ لذا ، این جماعت هرگاه با موارد از تشکیک یا تردید رو برو می شدند بلا فاصله از سُوته (چماق ) تکفیر استفاده نموده و با یک حکم و فتوای هراس افگن کار را یکسره می کردند ! .

 لذا ، ترس و هراس دایمی ، ذهن های کنجکاو را قفل زده بود ؛ پرسش ها پیش از آن که بر زبان جاری شوند در همان بدو پدیداری از مزرع ذهن ریشه کن و خشک می شدند و... ! این گونه بود که عقائد و باور های دینی و مذهبی ، شکل یک نواخت به خود گرفته و نوزاد ها همانند پیشینیان خودشان چشم و گوش بسته تمام باورها و عقائد را به صورت کاملاً سنتی ، قبیله ای ، نژادی و خانوادگی از مسلمات پنداشته و بدون چون و چرا پذیرفته بودند ، پس جای برای تشکیک ، تردید و یا پرسش وجود نداشت و اگر هم داشت کسی را جرأت طرح نبود ! .

می بینیم که ((دین پوستة)) این گونه شکل گرفت ! که دین را با معیار های قومی و قبیله ای محک زده و باور داشتند نه آن گونه که ذات و اصل دین آمده بود ! بنا بر این در جامعه قوم سالار و قبیله محور  پَتکَی ، لُنگی ، پکول ، پتو و ریش و پشم به اندازه شیشه الکین به نماد مسلمانی تبدیل شد !! نسوار و خاک و خاکباد و ظاهر چرکین و... شکلی واقعی تری از اسلام قبیله ای بود . عقائد و باور ها آن گونه پذیرفته شده بود که مولوی صائبان بدانها شکل می دادند ! گویا سخن ایشان وحی منزل بود و کسی را توان تردید و دو دلی درپندار ، گفتار و کردار اینان نبوده و نیست ! نماز با دستان بسته ، روزه تا غروب آفتاب ، پرداخت عُشر و زکات مال و محصول ، جهاد با فتوای او در سرکوب اقوام دیگر به جرم ارتداد از دین و انحراف در آیین به عنوان رفض و رافضی و اسارت زنان و فرزندان شان مجاز بود و حکم خدا !؟ .

 زیرا ؛ سرکوب اقوام یاغی حکم حاکم بود و دستور شاه ؛ و شاه همان سایة خدا بر روی زمین ! که مولوی صائبان اطاعت از آنها را واجب کرده بود و لازم ! گرچند ظالم ، فاجر یا فاسق باشند ! چرا که مخالفت با حاکم و شاه تفرق ((جماعت)) را در پی داشت ! همان جماعت که برخی از اصحاب رسولخدا(ص) به رهبری معاویه بن ابی سفیان برای آن زحمت ها کشیده و خون های بسیاری را بر زمین ریخته و در برابر حکومت علی(ع)  تمام قد ایستاده بودند !؟ چنین شد که با صلح اجباری امام حسن(ع) و سپردن زمام خلافت بدست معاویه ، آن سال ((عام الجماعه)) نام گرفت و بدین سان جماعت این گونه ای شکل گرفت ، که بعد ها به سنت چسپید و شد((اهل سنت و جماعت)) ! پس بر اساس باور و عقیده ((اهل سنت و جماعت)) دستور سایه خدا ، همان فرمان خود خدا است ، که باید اجرا شود !! .

آن طرف تر فرزند شیعه ، شیعه زاده شده و با اصول و باورهای تشیّع زندگی کرده ؛ رفتار ، گفتار و کردار خود را طبق همان باورها و عقائد عیار می کرد . مهمترین امتیاز جامعه شیعی بر جامعه همسایه سنی اش در آن بود که اینجا در احکام و فروعات دین راه اجتهاد باز بود و مردم هم طبق اندیشه ای مذهبی موظف به مراجعه به اهل خبره بودند و باید در فروع از مجتهد جامع الشرایط تقلید کنند ، همانگونه که در وقت بیماری نزد داکتر و پزشک مراجعه می کنند و یا برای خانه سازی نزد مهندس و بنّا و یا برای ابزارآلات نزد آهنگر و... ؛ زیرا ، اینجا در احکام و فروع دین ((مجتهد)) که سالها زحمت کشیده ، دود چراغ خورده و همه ای عمر و جوانی اش را در این راه فدا کرده در واقع همان کسی است که در استخراج فروع و احکام دین از معدن بی پایان کتاب و سنت تخصص دارد ؛ پس ، کاملاً خرد پذیر است که اگر شخص خودش در احکام و فروع دین متخصص نیست ، نزد کسی مراجعه کند که در این فن تخصص دارد و... !  .

بنا بر این ؛ کاملاً یک کار خردمندانه خواهد بود که ما هنگام نیاز به هر امری نزد متخصص آن امر رجوع کنیم ، تا کار ها درست و در مسیر صحیح پیش رود ؛ وگرنه ، راه خلاف رفته و زیان خواهیم دید ! . فرزند تشیّع ، هم با همان باور ها تن به ازداج داده ، زاد و ولد نموده و بر جماعت شیعه می افزاید و سرانجام با همان عقائد و اندیشه سر در نقاب خاک می کشد . اینان هم همه چیز را بی چون چرا پذیرفته بودند ، بدلیل همان عقب ماندگی یا عقب نگهداشته شده گی اینجا نیز ذهن و فکر مردم را ، توان ایجاد پرسش نبود !  اگر احیاناً هم بود کسی را جرأت طرح آن نبود . خط قرمز همان خط قرمز منتهی با عرض و طول کمتر از مشابه سنی اش ! ملّا صائبان هم که با اندکی تخفیف همانند همکاران سنی مذهب شان با انظار و تخویف و گاهی هم با تشویق ، تبلیغ و ترغیب مردم را با باورهای دینی و عقائد مذهبی همگام نموده و با یادآوری داشته های بهشتی یا ناداشته های جهنمی و... به جامعه شیعی این باور را می دادند که پا را از ((صراط مستقیم)) کج نگذارند وگرنه (( خسرالدنیا و الاخره )) خواهند شد ! اصل ((تقیه))که توسط ملا صاحبان به عنوان یک اصل لازم الاجرا برای مردم تبلیغ و ترویج می شد ، تا اندازه ای از نابودی حتمی این جماعت جلوگیری می کرد ، پس می شود اذعان داشت که ملا صائبان در جامعه ای شیعی هم سمت رهبر و مبلغ مذهبی را داشتند و هم به عنوان تنها قشر باسواد جامعه دلسوز مردم بوده و به طور غیر مستقیم حامی منافع ایشان و به گونه ای زمام رهبری سیاسی- اجتماعی را بدست داشتند و... ! .

زندگی سیاسی- اجتماعی مردم با توصیه ای به صبر و بردباری همراه بود با این استدلال که ((دنیا جهنم مؤمن است و بهشت غیرمؤمن)) پس برای رسیدن به زندگی ابدی بهشتی در آن جهان ، در این جهان ، باید با تمام سختی ها و ناملائمات ساخت ، سوخت و دم برنیاورد ؛ البته ، چاره ای هم نبود ، می دانیم که  در طول تاریخ خونبار تشیّع ، رهبران جامعه شیعی به ناچار باید برای بقأ و حفظ کیان مذهب و باور های شیعی مردم ، از این ترفند ها استفاده می کردند و گرنه با فشار های خُرد کننده ای که در طول قرن ها بر گرده ای این ((اقلیت)) ، تنها به جرم  دوستداری اهلبیت(ع) و باورهای مغایر اندیشه های سنی اکثریت ، از طرف ایشان و با پشتیبانی دربار ها ، وارد می شد ، باید خیلی زود عقائد و باور های شیعی نابود گردیده و جامعه شیعی هم به ناچار همگام اکثریت شده و بدین گونه خشم مولوی های متعصب و دربار های حامی شان را از خود دفع نموده و خودشان را از نابودی کامل نجات می دادند !  داستانی که در بسیاری از جوامع شیعی تکرار شد . در مورد هزاره های سنی که به قول خودشان اول شیعه بوده و بعد ((عدل)) شده اند ، دقیقاً همین اتفاق افتاد که سوگمندانه با وجود پیشرفت حیرت انگیز بشریت ما هنوز اسیر دیو تعصب مذهبی و فرقه ای بوده و کماکان باید قربانی جهل و تعصب شویم و... ! .

عصر جدید :

زاده شدگان سنی یا شیعه کنونی دیگر مثل گذشته نیستند !؟ امروزه دیگر کودکان و نوجوانان و جوانان بدلیل رشد فکری و علمی شان ، کنجکاوند و پرسشگر ! پاسخ طلب اند و جواب خواه ! طوفانی از شبهات هم که از دنیای مجازی و واقعی به ذهن های کنجکاو شان راه یافته و در آن همچون سیل ویرانگری  پرخروش تر از پیش جاریست ! جهان مدرن با مظاهر تمدنی اش ایشان را کاملاً در میان گرفته و با زرق و برق اش چشمان جوینده شان را خیره کرده است .

می دانیم که امروزه در جهان مدرن و متمدن تنها ((اصل لذت جوئی و کامروائی)) حکمفرما بوده و رسیدن به آن هم از هر راه و وسیله ممکن ، مجاز است ! در این راستا ؛ سوگمندانه مسلم زادگان هم چاراسپه برای دست یابی به این اصل شوم و نامیمون به سمت و سوئی روانند و دوان ، که مخترعان این اصل پیشترک رفته و کم و بیش به آن دست یافته اند ! ظاهراً این جماعت این گونه می پندارند که اگر بخواهند مثل آنان پیشرفت کنند ! باید که در ظاهر و باطن با آنان همانند گردند و در نتیجه به این اصل مدرن دست یابند که : (( زندگی یعنی لذت و کامجوی بیشتر از هر راه ممکن !؟)) .

اکنون که ، مهاجمان فرهنگی با ابزار های نامرئی خویش مرز ها را در نوردیده و از در و دیوار خانه ها به داخل نظام آیینی ، مذهبی ، قبیله ای ، قومی و خانوادگی ما رخنه کرده اند ! و ما مسحور شدگان این زرق و برق دروغین با ظاهر فریبنده ، همچون جن زدگان در تسخیر سپاه نامرئی امواج دیش و ماهواره و... ناخودآگاه و ناخواسته اسیریم و گرفتار ! گویا از تمدن جلو رفته برای ما عقب ماندگان فقط فُضله ها و منفی هایش باقی مانده و ما از پیر و جوان ، مرد و زن جویای حلوای این ((خر دجّالیم)) و بدنبال آن دوان ! و برای رسیدن به چنان هدف پوچ و ناصوابی ، همه ای داشته و ناداشته ها ، از سنت ها و باور های مان را سخاوتمندانه به لیلام (حراج) گذاشته ایم بدون این که به جایش چیزی بدرد بخوری دست گیرمان شود و... ! و گرنه به قول علامه اقبال :

قوت مغرب نه از چنگ و رباب **** نی ز رقص دختران بی حجاب

قوت افرنگ نه از رنگ و بو **** نی ز عریان ساق و نی از قطع مو

محمکی او را نه از لادینی است **** نی فروغش از خط لاتینی است

قوت مغرب هم ازعلم و فن است **** وز همین آتش چراغش روشن است !

علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ **** مغز می باید نه ملبوس فرنگ !

 در این میان ، امواجی ویرانگری از شک و تردید ذهن پاک و جوینده ای کودک و جوان ما را میدان تاخت و تاز بی امان خود قرار داده و دیگر ترفندهای گذشته هم به هیچ وجه سازگار نیست ! به نظر می رسد ؛ بشریت امروزه به مرحله ای از بلوغ سیاسی- اجتماعی خود رسیده که کودک و نوزاد از همان دوران نخست از رشد عجیب در اندیشه و مفکوره برخوردار اند ، ذهن های کنجکاو دارند و خرد پرسشگر ! نیازمند پاسخ قناعت بخش اند و جواب که خردپذیر باشد .

چه باید کرد ؟

با این آغاز گر نسبتاً طولانی و خسته کن ، ممکن است که پرسش بالا و ده ها پرسش مشابه ذهن و فکر ما را به خود مشغول کند ، و در نهایت از خود بپرسیم که ، پس ره چاره چیست ؟ حال که دیگر ترفندهای پیشنیان کارآئی خود را از دست داده ، چه راهکارهای می توانند پاسخگوئی نیازمندی ها و پرسشهای کودکان ، نوجوانان و جوانان ما باشند ؟! با چه تدبیری می توان فرزندان جوان مان را به جمع مهمانان خدا(روزه داران) ملحق کنیم که نه با جبر و تهدید بلکه با رضا ورغبت خودشان ، روزه داری کنند ؟ چگونه می توان به جوانان کنجکاو باوراند که لازم است زنجیر بندگی خدا (نماز) را پاره نکنند ؟ چطوری می توان پاسخ قناعت بخش به ایشان داد که عملکرد جماعتی مولوی نما و یا آخوند وش به هیچ عنوان ملاک و معیار در شناخت دین نیست ؟! ، گرچند جهالت و ناآگاهی مولوی ها و آخوند صائبان ما در دنیای سیاست بازی و کیاست سازی در دهه های گذشته از یک طرف و ترفند های زیرکانه ای استعمار نوین در این جریان فریب و ریا از جانب دیگر ، باعث بدنامی و آلودگی بیش از اندازه ای این قشر(روحانیون) شد ! که سوگمندانه قداست روحانی و معنوی شان در انظار مردم و جامعه بخصوص نسل جوان کاملاً زیر سوال رفت و باکمال تأسف مردم که این جماعت را نماد دین ، دینداری و دین باوری می پنداشتند ! به بیراهه رفته و ندانم کاری های برخی از اینان که در امتحان سیاست مداری ناکام شده بودند را ، به حساب آیین آسمانی اسلام گذاشتند و... ولی غافل از این که  :

اسلام به ذات خود ندارد عیبی**** هرعیبی که هست در مسلمانی ماست !

 انگیزه های دینداری  :

در گذشته ها مردم چشم و گوش بسته عبادت می کردند ، نماز می خواندند و روزه می گرفتند ! زیرا به زعم ایشان این عمل برای شان به گونه ای ارزشمند بود و نتایج ثمر بخشی را در دنیا و آخرت در پی داشت ، اینجا هرکسی معیار خاص خود را داشت همانند :

·       برخی به طمع بهشت و دست یابی به نعمت های آن جهانی عبادت نموده مثلاً روزه دار بودند ! .

·       بعضی از ترس جهنم و عواقب ترسناک آن عابد بوده و روزه داری می کردند ! .

·       جمعی هم از شرم زمانه و برای همرنگی با جماعت و از ترس رسوائی روزه می گرفتند ! .

·       عده ای هم از ترس پدر و مادر و خشم آنان و ترس از طرد خانوادگی روزه داشتند و... ! .

با ظهور دنیای جدید که در آن خرد و خردگرائی حرف نخست را می زد و برای مردم عصر نو ، تنها باور های خرد پذیر ارزشمند بود و قابل باور ! و از آن طرف تمدن غربی و جهان غرب که بر همه ای جهان سیطره ای فزیکی ، فرهنگی ، فکری و عقدیتی یافته که این سلطه به صورت روز افزون در حال افزایش بوده و تا امروز با شدت و سرعت ادامه دارد و... برخی روشنفکران غرب زده بر این باور بودند که تنها راه نجات همان مسیر تمدن غربی است که باید در ظاهر و باطن و همانند آنان شد تا به پیشرفت رسید و... ! .

دراین میان ؛ جماعتی از روشنفکران دین باور به تلاش و تکاپو افتادند تا جلو این ((رخنه مرگ)) را بگیرند اینان در سدد برآمدند تا با فائده تراشی برای عبادت ها و از جمله نماز و روزه مردم را متقاعد کنند که این عبادت ها تنها احکام تعبدی و عبادی صرف نیستند بلکه فائده های بی شماری دنیای هم دارند ، استدلال این جماعت درد رسیده آن بود که با همان اندیشه خردگرائی تمدن غربی به جنگ پی آمد های منفی و ضد دینداری آن رفته و با دلیل های خرد پذیر مردم را همچون گذشته در مسیر دین و دین باوری نگه دارند و به مردم بباورانند که این اعمال مثل نماز یا روزه کارکرد عبادی صرف ندارند ، بلکه ارزش و اهمیت این جهانی ، بدنی و جسمی نیز دارند مثلاً در مورد روزه هرکدام فایده های زیادی را برشمردند همانند :

·       سیاستمدار : روزه و روزه داری ما را به سوی اهداف درست رهنمون می شود ! .

·       حقوقدان : گرسنگی باعث می شود که از حقوق پایمال شده ای فقیران بهتر آگاهی یابیم ! .

·       داکتر (پزشک) : روزه داری برای بدن فایده های بسیاری دارد و نابودگر بیماری های زیادی است !

·       پلیس : در ماه مبارک رمضان جرایم به شدّت کاهش می یابد و ... ! .

·       کارمند : ماه مبارک رمضان کاهش ساعت کار ، افطاری در آغاز و عیدی در انجام دارد و... ! .

·       کارگر : کاهش ساعت کار و افزایش مزایا از برکت ماه رمضان است . و... به قول مولوی :

هرکسی از ظن خود شد یار من **** وز درون من نجست اسرار من !!

راه نو در دین باوری  !

تردیدی نیست که ، پس از سالها تجربه و پژوهش امروزه تمام فائده های بالا و فوائد بسیاری از این دست برای ماه مهمانی خدا (ماه رمضان) کشف و برای مهمانان آن (روزه داران) کمائی شده است ! با وجود این ، درست است که همه ای این فوائد برای روزه و روزه داری عملاً به ثبوت رسیده ، اما هرگز به معنای آن نیست که این فائده های جسمی ، بدنی ، روحی و دنیای ، تنها فلسفة ایجاد روزه و روزه داری در ماه مهمانی خدا باشد ، بلکه فلسفة اصلی روزه را باید در ذات و فطرت خدا جوی بشر جستجو کرد و این که در تمام ادیان روزه و روزه داری از گذشته های دور تا کنون به گونه ای وجود داشته است . همیشه روزه داری برای نزدیکی به خدا و یکی از راه های رسیدن به او بوده است .

 در واقع ، یکی از مسیر های رسیدن به ((کمال مطلق)) همان که گمشده تاریخی انسان است همین روزه و روزه داری بوده است ؛ زیرا ، انسان ها از گذشته ها تا کنون به خوبی دریافته اند که یکی از راه های رسیدن به کمال مطلق و افزایش توانائی های روحی و معنوی ، مبارزه با خواسته های نفسانی است ! که شناخته شده ترین مسیر در رسیدن به این هدف همانا ((روزه داری)) بوده است ، حتماً می دانید و به تجربه ثابت شده که ریاضت کشی چه بسا ، می تواند کارهای ناممکن را ممکن کند ! ریاضت حتی از نوع باطل آن ، همچون ریاضت کشی مرتاضان هندی ، توانائی های خارق العاده ای را به ایشان می دهد که حتی علم و دانش امروزی با تمام پیشرفت اش از توضیح در این باره ، عاجز مانده است !! .

از جانب دیگر نیک می دانیم که ، انسان متمدن غربی که امروزه به حد اعلائی از لذت پرستی رسیده و غرق در کامجوئی دنیای و کاذب است ، هرگز به آن سعادتی که به دنبالش بوده دست نیافته است ، زیرا گمشده او آن چیزهای نبوده که او بدنبالش بوده است ! گرچه دانش پرورش یافته در بطن همین تمدن امروزه سر به ((ثریا)) می زند و زندگی را برای بشر به اندازه ای سهل و ساده نموده که همیشه آرزوی تاریخی آدمی بوده است ! و کره خاکی ما را به دهکده ای تبدیل نموده و از ریز ترین منظومه ها (اتم) تا عظیم ترین آنها (کهشکشان ها) را کشف و شناسائی نموده است و... ! .

با وجود این ؛ همین دانش شگفت انگیز امروزه ((تیغی شده است در کف زنگی مست !!؟)) زیرا بجای آن که باعث خیر ، آرامش ، آسایش و سعادت بشریت باشد ، سبب نابودی ویرانگر جسمی و روحی وی شده است ! امروزه دیگر انسان غربی را هیچ چیزی ارضأ نمی کند ؛ زیرا ، هرچه را او خواسته از کامروائی و کامجوئی شخصاً تجربه کرده است ! وی به حد افراط دنبال غرایز دویده است و به خصوص در غریزه ای جنسی و لختی گرائی به مرزی از جنون جنسی رسیده که دیگر از هیچ راهی برایش کافی و ارضأ کننده نیست ! انحراف در مسائل جنسی از هم جنس گرائی ، تا سکس با حیوانات و تا انواع ابزار و آلات مصنوعی و... هیچ کدام برای او لذت بخش نبوده و ارضایش نمی کند !؟ پی آمد وحشتناک آن هم نابودی نظام خانواده ، عفت اجتماعی و نبود زاد و ولد است که به زیر صفر رسیده ، و... پی آمد های ویرانگری دیگری که به هیچ عنوان قابل جبران نیست و... ! .

جنبة منفی همین دانش عظیم ، بشر را تا مرز پرتگاه و نابودی کامل سوق داده است ؛ زیرا هر روزه سلاح های ساخت آدمی برای نابودی بشریت پیچیده تر و پیشرفته تر می شود ، در این میان ؛ سرمایه داران که مالک اصلی جهان خود را می دانند ، دنیا را به سمت و سوی می کشانند که منافع آنان را تأمین کند ! برای اینان ((مشروعیت)) و ((قانونیت)) معنای ندارد ؛ بلکه ، مشروع همان است که آنها می خواهند و قانون همان است که خواست صاحبان ((زَر)) است ! در این راستا ؛ صاحبان ((زُور)) (نظامی ها و ارتش ها) هم که چماق داران و حافظان منافع دسته ای اصلی اند و نیز اصحاب ((تزویر)) ( سیاست مداران و حاکمان ) که همچون ابزار و عروسکی در دست های سرمایه دار ، بیش نیستند و... !؟ .

سخن پایانی :

در چنین دنیای حیرت و سرگردانی ، ((انسان سرگشته)) همچنان در پی گمشده ای خود بوده و همچون غریقی به هر خس و خاشاکی چنگ می زند تا شاید گمشده ای اصلی خود را بیابد ! روی آوری دوباره ای انسان متمدن غربی ، به دین و آیین های عرفانی کاذب همچون : بودیسم ، هندویسم ، شینتویسم و... در جهان غرب ، و گسترش روز افزون این ادیان روحانی و معنوی در جهان غرب ، خود گواه آن است که انسان سرگشته و حیران غربی بدنبال گم شده ای است که او را از این حالت تحیر و سرگشتگی نجات  داده و شاید گمشده ای را که روح جوینده وی بدنبال اش است را بدست آورد و همین آیین های تازه وی را به کمال برساند و سپس ارضایش کند  همان که در بودیسم به (( نیروانا)) شهرت دارد و... ! .

تردیدی نیست که عبادات اسلامی از نماز و روزه و... همه در یک مسیر قرار دارند و برای یک هدف متعالی آفریده شده اند و آن همان رسیدن به ریشه ای که روزگاری از آن بریده شده و به قول مولوی از اصل خویش بازمانده ایم ! و گرنه زندگی فانی و ناپایدار دنیای که نمی تواند هدف باشد ؛ بلکه ، تنها وسیله ای خوبی است برای رسیدن به آن اصل و ریشه ، به فرموده ای قرآن کریم : (( انّا للّه و انّا الیه راجعون )) ما از خداییم و لاجرم روزی به سوی او باز خواهیم گشت ! این سخن است که اصالت ، حقیقت و ریشه ای ما را به ما می نمایاند ، چیزیکه تاریخ و تجربه نسل های گذشته خود گواه آن است !   پس برای رسیدن به این هدف متعالی باید راهکارهای نو و تازه ای را به کار گرفت تا بتوان پاسخگوئی شبهات و پرسش های کودک نوشتار ما ، دیگر کودکان ، نوجوانان ، جوانان و جامعة اسلامی ، در سراسر جهان شد راهکار های همچون :

·       معرفی اسلام به عنوان یک دین الهی- واقعی آن گونه که در ذات خودش است نه آن گونه که ناآگاهان عالم نما از خود ساخته و پرداخته اند .

·       معرفی و شناساندن خدای ماه خدا ، به عنوان پروردگار عشق و مهر نه خدای بهشت و جهنم تنها ! پروردگاری که مهربان است و دوست داشتنی و دوستدار همه ای بندگانش و... ! .

·       ارزشمندی عبادت و از جمله روزه گیری به مثابه ای مسیر رسیدن به ((کمال مطلق)) چیزی که گمشده ای تاریخی انسان است !  .

·       پژوهش بیشتر در فائده های جسمی و روحی ، روزه داری و دیگر عبادت ها ، برای انسان و نشر و پخش آن دست آورد ها برای آگاهی بیشتر نسل بشر ! .

·       معرفی اسلام به عنوان تنها دین و آیین دو بعدی جهان که هم ((دنیا ساز)) است و هم ((آخرت گرا)) ، هم ((مادی خواه)) است و هم ((معنا گرا)) ! اسلام دنیا را خوب می خواهد تا در پی آن آخرت خوبی در انتظار باشد . پس باید اسلام و عبادات مربوط به آن را به همه ای اقشار جامعه خوب شناساند و آنگاه کودکان ، نوجوانان ، جوانان و... خود مشتاق عبادت و روز داری خواهند شد بدون این که ترس و هراسی یا انظار و تخویفی در کار باشد ! .

·       اسلام آیین رحمت است و عطوفت ، مهر است و مهربانی ، صداقت است و راستی ، عشق است و محبت و... نه دین ترور و وحشت و نه مظهر ترس و هراس و... اگر مسلمان نما های با نقاب دین و دینداری به خون خواری ، خون ریزی ، ترور ، کشتار و هراس افکنی معتقد اند! باید حساب شان را از اصل اسلام جدا دانست و کردار ناشایست شان را نباید به پای اسلام نوشت همانگونه که در تابعین دیگر ادیان نیز چنین آدم نما های بروز و ظهور دارند و... ! .

·       بیان فلسفه ای واقعی عبادات اسلامی به عنوان پلی برای رسیدن به خداوند و کمال مطلق ! .

·       شناساندن پروردگار یکتا به عنوان یک دوست برای انسان به گونه ای که جوان و نوجوان مسلمان با شناخت کامل و کافی بدون زور و جبر خود به دنبال این دوست حقیقی رفته و بدون این که کسی بخواهد تنها برای رضائی دوست و بدست آوردن رضایت قلبی او خود به عبادت و روزه داری روی آورده و این لذت حقیقی را خود شخصاً تجربه کنند .

·       ترویج این باور که دنیا ناپایدار است و فانی و چیزی که باقی نباشد نمی تواند هدف باشد و انسان خردگرا ، دانش پژوه و تعالی طلب هرگز چیزی ناپایدار را هدف خود قرار نمی دهد ! زیرا عقل و خرد حکم می کند که ما از ضرر و زیان بپرهیزیم و اگراز دست دادن آخرت را یک زیان احتمالی فرض کنیم ! هیچ خردمندی نمی تواند به راحتی از کنار آن عبور کند ! .

·       در نهایت اینکه حرکت به سوی ((کمال مطلق)) در ذات بشر و جز داشته های فطری اوست و انسان اگر به وادی لجاجت گام نگذارد و اسیر سفسطه بازی نشود و به عمق ضمیر ناخودآگاه خودش رجوع کند آنجا گمشده ای را می یابد که روزگاری چندی است که از او جدا افتاده است و ... ! به قول لسان الغیب مولانای بلخی :

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش **** باز جوید روزگار وصل خویش

درانجام بدرود و هزاران احترام

من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم ****تو خواه از سخنم پند گیر یا که ملال !

نوشته شده توسط مدیریت بخش داود - خرمی | لینک ثابت |

آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
  • » جاغوری و یک بارندگی دیگر
  • » میهنم - رضا واثق - به یاد روزهای گذشته
  • » گرامیداشت ازسال 2012 (سال انرژی پایدار)
  • » ازکـــدام اصل ونسب:؟
  • » هفت‌خوان دختران غزنی تا رسیدن به مدرک دانشگاهی
  • » شعر( تهداب کج)
  • » مهره های سوخته
  • » داستان یتیم - قسمت بیست و یک!
  • » کویته: سه نفر هزاره در میکانگی رود به شهادت رسیدند
  • » طبل صلح و جنگ از سوی ارگ نشینان همزمان نواخته میشود آیا مردم فراموش خواهند شد ؟
  • » بارندگی های چند روز اخیر در جاغوری
  • » کابل شهر پر از موانع رنگا رنگ ؟!!!
  • » نگرانی مردم از عرضه فیلم های خصوصی شان در بازار « علي آرش »
  • » آقای غند مشر محمد عیسی خان - 3
  • » داکتر سیما ثمر : گزارش صلح و آشتی تحریف نخواهد شد
  • » یک روز برفی در جاغوری از دریچه دوربین
  • » تجلیل از اربعین حضرت امام حسین (ع) در مسجد امام علی (ع)قریه سنگ سوراخ - جاغوری
  • » نشست بن گامی در راستای موفقیت!
  • » جوانمردی کشور جاپان در کمک به افغانستان هرگز فراموش نخواهد شد
  • » جاغوری در چهلمین روز اربعین حسینی با دومین برف باری سفید پوش شد .
  • » محمد حسین خان لوامشر - 2
  • » اعلام اسامی داوران افغانستانی و ایرانی ششمین جشنواره قند پارسی از سویی خانه ادبیات افغانسان
  • » از مقام علمی دکتر محمدسرور مولایی در ششمین جشنواره قند پارسی تجلیل می‌شود
  • » شعر (پدر ببخش مرا!)
  • » کابل با باریدن برف و باران نیز فضای برای تنفس ندارد .
  • » بپاس لطف دوستان محصوصا جناب آقای محمدی
  • » تصادف دردناک
  • » برگید اسحاق خان - 1
  • » بازگشت استبداد!
  • » اولین برف زمستانی جاغوری را سفید پوش کرد
  • لازم به یاد آوری است :
    پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ...

    ...
    jaghori1.blogfa.com & Designer: موج سوم
    ... پایگاه اطلاع رسانی جاغوری
    بزرگترین مرجع وبلاگ نویساندریافت کد لودینگ برای وبلاگ
    ...