صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
ماهنام پاتو شماره سوم (3) بنام پروردگار پاتو :ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی صاحب امتیاز: مجمع فرهنگی نور مدیرمســــول: فرهاد اخـــــــلاصی سردبــــــــــیر:عصمت الله عرفانی هیات تحریر: محمد ضیا غریب، عبدالله پیام ،زیبا رویا، حسین داد بصیر،مرضیه نبوی ،حبیبه، گل زیورحکمت،گل شاه نوری،محــــــــبوبه حیدری،لطیفه شیدا،بنفشه احمدی،سلطان حیدری، خاتمه یوسفی، رحمت الله زاهدی،فاطمه فروتن،مرضیه نشاط، داود فیاضی،عصمت الله سروش،اسعدفاضلی، عزیزه عطایی،بوستان رضایی ، عبدالحبیب هاشمی ، محمد مهدی، محمد زکی نظری و مسعود حسینی حروف چین:هـــــادی آرش وسلطان محمدي صـــفحه آرا: استا د سحر گذارشگر: نورالله نوري مراكز پخش: پاتو دوكان علي اكبرمحسني سنگماشه دفترمجله قلم انگوري كتابفروشي آشنا گپ های این شماره: گپ اول......................................................................................................ص 2 برترين بانوي عالم........................................................................................ص 3 قدمي به سوي روشنايي..................................................................................ص4 گذارش از افتتاح كتابخانه مكاتب پاتو.............. ............................................... ص 5 نظريات بزركان جاغوري ……………………......................................... .ص 6 زندگينامه پير فرزانه.....................................................................................ص 7 بيا ييد انگليسي بياموزيم………………........................................................ص 8 كتاب بهترين دوست وراهنما ...........................................................................ص 9 ادب وهنر................................................................... والي جان ..............................................................................................ص 11 در راه مكتب..............................................................................................ص 13 مردي ازقبيله آفتاب…................................................................................ص 14 هنر وزندگی .............................................................................................ص 15 چه خبرها؟...............................................................................................ص 17
توجه! v 1: ماهنامه پاتومطالب همه ی عزیزان را استقبال می نماید. v 2: درویرایش وپیرایش مطالب دست باز دارد v 3: نظریات مطرح شده الزاما دیگاه نشریه نیست v 4: ومطالب ارسالی باز پس داده نمی شود. v 5: ازانتقادات وپیشنهادات سازنده ی دوستان استقبال می گردد. ۲ گپ اول در تاريخ بشريت يك نكته را به وضوح مي توان ديد. وآن اينكه آگاهي وتوانايي يگانه عامل بوده كه موجباب خوشبختي ، سرافرازي وعزت يك ملت را درهمه سطوح زندگي به وجود آورده است. وبالعكس بي سوادي موجبات بدبختي وكشيدن يك ملت به ذلت وعقب ماني گرديده است. چراكه مغزوتفكرانسان بي سواد همواره درحدود معين محيط فاميلي و منطقه يي آن سير مي كند و ازدست آوردهاي علوم وتكنالوٍژي بي بهره بوده ودرابتكارها وطرح انديشه هاي نوين عاجزاند. بدين سبب مي توان ادعا كرد كه در جامعه افغانستان ناداني و بي سوادي مردم يگانه عامل به وجود اورنده تمام مشكلات وبدبختي را تشكيل داده است. زيرا كه دراين عصر آگاهي ودانايي متاسفانه 85% مردم ما بي سواد بوده وازنعمت علم ودانش بي بهره بوده و ما تا هنوز در تاريكي وظلمت زيست مي نماييم . اگرافراد يك جامعه سواد ابتدايي خواندن ونوشتن را نداند چطور مي توانند كه برمشكلات غلبه حاصل نموده وجامعه را به سوي پيشرفت هاي علمي، تخنيكي واقتصادي سوق دهند. دراين جا سوال به وجود مي ايد كه: چرا درافغانستان آمار بي سوادان اينقدر بالا بوده ومردم ازكاروان تمدن به عقب رانده شده است؟ پاسخ به اين سوال كاري دشوار است اما واقعيت هاي تلخ تاريخي كشور ما را ناچارمي سازد تا عوامل را برشماريم. نخستين علت و عامل دوام بي سوادي دركشور ما سلطه حاكميت حكومت هاي مستبد و ستم پيشه ، غيرمردمي ، غيرانتخابي و ديكتاتوري بوده كه هيچ پاليسي وسياست مشخص غرض محو كامل بي سوادي نداشته و اغلب تلاش كرده تا مردم دراين سياهي و ناداني بمانند زيرا كه اين حاكمان ستم پيشه زوال خود و حاكميت خود را در بيداري ودانايي مردم مي بينند. نمونه بارزآن را مي توان درعملكرد خاينانه والي بي سواد نيمروز مشاهده نمود كه بااين كارش روي لشكريان چنگيزرا شست. دوم . برخي رهبران مذهبي وبزرگان قومي دراين رابطه آنگونه كه بايد وشايد دين ديني وايماني شان را آنگونه عملي نكرده ومنافع فردي و شخصي شان همواره برمنافع مردمي ارجحيت داشته است و بدين علت درتنوير اذهان عامه آنگونه كه بايد وشايد تلاش ننموده اند. وسواد را فقط دررو خواني وروان خواني قران شريف خلاصه كرده اند. سوم : مشكلات اقتصادي علت ديگري بوده كه به مردم ما فرصت انديشيدن درمورد اهميت سواد ودانش را نداده است. ومردم بيش ازاينكه به فكراختراع وكشف علم ودانش باشد، به فكرلقمه نان بوده تا شب وروزشان را سپري نموده وزنده بمانند. چه مي توان كرد تا بيش ازاين دراين خاك مضلت نمانيم و خاك بسري را كنارنهيم ؟ نخست بايد برداشت خود را از دين وكتاب تصحيح نماييم چرا كه تا هنوز زياد اند افراد كه بنام دين وكتاب وپاسداري ازارزشهاي ديني مكتب ستيزي وجهل پروري مي كنند . اين درحاليست كه بيشتردستورات ديني وقراني ما را و انسانيت را به تفكر وتدبر وانديشيدن دعوت مي دهد و ازخواندن وقلم با ما سخن مي گويند. ونيزاين گفته ها به تكرار درتكرار ازپيشوايان ورهبران مذهبي نيز شنيده مي شود . ولي باتمام اين گفته ها تنها افغانستان كشوري است كه مردم آن مكتب را مي سوزانند و تيزاب به روي دختران شان پاشيده مي شود. به نظرمي رسد كه مردم ما ودولت ما اگر واقعا آرا ونظريات مردم را درنظر مي گيرند موارد زير را درمورد محو بي سوادي وگسترش فرهنگ عالي سواد و... درنظرگيرند. 1: والدين كودكان موظف اند تا درامرباسواد شدن فرزندان شان همت گمارند ونگذارند تا بخواطر بي توجهي پدران ومادران اولاد آينده وطن بي سواد، فقير، گدا وبي چاره ببار بيايند . 2: دولت افرادي را كه با كتاب و سواد آگانه ويا نا آگاهانه مبارزه مي كنند ، شناسايي نموده و ازتلاش آنان دراين مورد صرفه ننموده ونگذارند تا مردم و درراس مقامات دولتي درراستاي پروسه دانايي وآگاهي سنگ اندازي نمايند و كاري كه لازم بود براي حكومت فعلي عزل فوري والي نيمروز بود كه اين كار نشد و حكومت نيز خود را دراين ستم تاريخي شريك ساخت. ونيز تعليم وتربيه بايد لا اقل از دوره هاي ابتداييه تا ليسه اجباري شود. 3: مردم خود براي فراهم ساختن زندگي آبرومند وباعزت اقدام سرتاسري نموده و به هيچ كسي اجازه ندهد تا دراين امركوتاهي نموده و مكاتب شان را طعمه ي حريق ومعلمين وشاگردان شان را نابود كنند. ۳ سلام بر يگانه بانويي كه جهان وهستي مرهون وجود شريف اوست. سلام واحترام به آن دخت معظم پيامبر گرامي اسلا م كه تولدش درخانه پيامبر مكرم اسلام نه تنها مايه ننگ وعار به حساب نيامد، بلكه ازبركت وجودش زن ، ازاسارت وبردگي رهايي يافته وبه زن شخصيت، زيب وزيور، مقام وارزش داد. وسلام برآن مادر فداكارونمونه كه به يمن ولادت با سعادت وي براي زن روزي را به نام روزمادراختصاص داده شود تا زن به خود آيد وخود را درچنگال دشمن اسير ننمايد . سلام بر فاطمه الزهرا سلام الله عليها كه او به انسانيت زن معني بخشيده و او نمونه زنان عالم و گيتي است او مادر است كه دردامن پاكش قهرمانان وپيشوايان چون امام حسن وامام حسين را تربيت داده و به جامعه اسلامي تسليم نموده است و او دخترچون پيامبر كربلا حضرت زينب را وام كلثوم را دردامن اش تربيت داده است وبا اين كاربه همه زنان عالم درس چگونه تربيه نمودن فرزندان صالح را داده و باني حجاب اسلامي است حضرت زهرا نه تنها مادرنمونه درعالم است ، چراكه او فرزندان قهرمان گونه تربيه نموده است. بلكه او دخترنمونه نيز است كه براي پدرش پيامبر بود و نيز او همسر نمونه عالم بود كه او شايسته همسري شاه مردان حضرت علي عليه السلام را داشته است و او كسي بود و همسري بود كه بعد از شهادت جانسوزش سخت شيرخدا را متاثركرد وعلي درنبود او ناله ها مي كرد. ونيز او درنزد پدرش كه سيد وسردارپيامبران بود سخت عزيز و محترم بود كه پدرش او را مادرپدر مي خواند ودست او را مي بوسيد . پس اگرخداوند تمام پيامبران را از جنس مردان برگزيده اند تا درزندگي، رفتار و كردار آنان براي مردم درس ونمونه باشد ، اما براي زنان كافي است كه حضرت فاطمه زهرا يگانه بانوي نمونه براي همه زنان عالم باشد يعني كاري كه قرارشده صد وبيست وچهار هزار پيامبربه انجام برساند فاطمه سلام الله عليها به تنهايي نمونه ومعلم است كه همه زنان عالم لازم است تا از اين پيشواي بزرك عالم هستي درسهاي را بياموزند و درپرتو گرم آن راه بهتر زندگي را درپيش گيرند تمام زنان عالم از چهاردسته فارغ نيست 1: دختر 2: همسر 3: مادر كه درتمام اين سه دسته فاطمه بدون شك نمونه ويگانه است كه درتاريخ بشر كسي چون اومادر، دخترو همسر به حافظه ندارد واما درس ناتمام فاطمه الزهرا كه پيام براي خواهربودن نمونه باشد ، حضرت زهرا معلم ديگر چون زينب را تربيت نموده است تا به همه زنان عالم اين را بفهماند كه آنگونه بايد خواهري كرد كه زينب براي برادرش امام حسين بوده است. و بدين ترتيب اگررسالت پيامبر با به خلافت رسيدن علي به اتمام مي رسد رسالت وپيام دخترش فاطمه با سهم گيري فعال وقهرماني زينب دركربلا به پايه تكميل مي رسد. ۴ شب ثريا خليلي از مکتب شهید قربانعلی آفتاب روشن پشت كوها پنهان شد. پرده ي تار در جهان فرو افتاد و نا گاه ستاره هاي درخشان در مقابل ديده گان درخشيدن گرفت. آي شب تو ميداني كه همه رازهايم پنهان است تا دوباره به زير لبخند به تو بازگويم . روزگارم به آه و زاري مي گذ رد تنها تو شاهد رازهايم هستي. در روز آه و زاري تمام شهر وجودم را فرا مي گيرد و آبشارهاي قلبم خشكيدن بر لبهايش نمايان مي شود. آتش غم و غصه تمام وجودم را مي سوزاند. تنها تو بهترين هم راز زندگي ام هستي و رازهايم در دامن تو پنهان است. در اطرافم نگاه مي كنم جز تو كسي نيست كه هم راز زندگي ام گردد. چه خوش است كه گوشه اي تنها آنقدر بگيريم كه اشكهايم سيلاب شود و آه و غصه ي درونم را با خود ببرد. آنگاه صفا و صميميت فضاي درونم را احاطه مي كند و تنم آرام مي گيرد و روحم شاد مي گردد. روحم چون بلبل شيدا از اين عالم به عالم ديگر پرواز مي كند. حقيقت چون روز در مقابل چشمانش برق مي زند و رابطه دوستي محكمتر با خالق يگانه برقرار مي كند. من بهتر از روز روشنيت را احساس مي كنم بخاطر كه در تاريكي شب همه چيز را مي يابم زيرا شب است كه تاريكي ظلمت را به نور حقيقت مبدل مي سازد. الهي نسيم سحرگاهي مي وزد آسمان روشن و روشن تر مي شود هنگام وداع گفتن است كه ديگر از رازهاي راست زبان بازدارم نكند روشني آفتاب خيالات زيباي شب را به هوسهاي دنيايي مبدل سازد. قدمی بسوی روشنایی مبارک محمدحسین از كابل تلاش برای آبادی جامعه بدون زبان گویا چون مجله،روزنامه،ماهنامه،گاهنامه، تلويزيون ،رادیو و......مفادی ندارد هم قماشان جهل هر زمان تلاش های خاصی کرده اند تا زبان جامعه های روبه رشد را که همان رسانه ها است گنگ سازند و در نبود بیانی، به نفع گیری و سود ستانی از طبقاب اکثریت به زندگی شان عمری بیشتر بخشند. بدون شک محو جهل،کهنه اندیشی،ستم،فریب،استعمار،و فرهنگی که از آن تعصب،نفاق،جبر و ستم آب می نوشد امکان ندارد مگر انیکه با بیان و افشا سازی چهره های خشن و کهنه اندیش آن ها را از رسته ی اجرایی جامعه مان برداشته تا راه رشد، ترقی و آبادی باز شود. ماهنامه فرهنگی، علمی،اجتماعی پاتو زمانی می تواند کانونی برای رشد افکار و اندیشیدن شود که از افشاگری ستم ها، جهل و مضریت آن ترس و عار نداشته و وضعیت وطن را صادقانه در نظر گرفته سخنان بیچاره ها و مشکلات مردم را بی پرده بیان نماید. البته باید در نظر داشت که بر آمدن از اقیانوس گند آب برای رسانه ای نلغه ای چون ماهنامه پاتو که جرات کرده و قدم به سوی روشنایی نهاده کاری آسان نسیت . اما با تمام مشکلات و درد سرها ما وظیفه داریم با استقامت و پیگیر، تلاش خود را برای به سازی زندگی دست زیر چانه ننشینیم بلکه دست در دست هم داده تاحد امکان به قدر توان جهل کشی نماییم . ماهنامه علمی،فرهنگی،اجتماعی پاتو نیرومند خواهند شد و وسیله ی خوبی خواهد بود برای کشف سلیقه ها و رشد فرهنگ نوشتن و خواندن در میان جوانان . به هر صورت درخشش اشعه های زیبای آفتاب، وزش باد های سرد، دریچه ای به دیواری تنگ و تاریک، گلی درمیان خاربوته ها، ماهنامه پاتو! چه زیبا می نمایی. امیدوارم در مقابل تمام بد باوری ها ایستادگی کرده و از آرمان مردم که یک زندگی آسوده است دفاع نمایی و راه خود را بیپمایی و وظیفه خود را بیشتر درک نمایی و به جهل کشی درجه ا ی بگیری . ۵ گزارش از مراسم افتتاح كتابخانه مكاتب پاتو به تاریخ 24/3/1388 جلسه باشکوه به مناسبت افتتاح کتابخانه مکاتب پاتو در ساختمان کلینیک پهلوی لیسه نسوان برگذار شد این مراسم که درنوع خود بی نظیر بود ابتدا با تلاوت ایات ازقران کریم توسط خواهر رحیمه عزیزی درساعت 10 قبل از ظهر آغاز گردید . وسپس جناب آقای استاد ذهین سرمعلم لیسه ذکور ضمن اینکه به مهمانان شرکت کننده دراین محفل خوش آمدید گفته و عوامیل کامیابی شخصی واجتماعی یک مردم را برشمرد.و درصحبت های شان ازتشتت وپراکندگی میان علما امرا و متنفذین جامعه گلایه نموده وگفت که این پراکندگی سبب بی باوری وعدم اعتماد به نفس افراد جامعه و جوانان ما شده است لذا است که جوانان ما که ازکدر فارغ می شود خود را در آبهای آسترالیا انداخته وجان های شان را ازدست می دهند. درادامه برنامه جناب معلم رسام به ایراد سخن پرداخته وضمن یادآوری خاطرات تلخ وفاجعه آمیز پاتو ازوضعیت حال وجاری پاتو ابراز خرسندی نموده وسخنان شان را به این توصیه به پایان برد: (این حالت را ادامه دهید ووحدت تان را حفظ نمایید) سخنران سوم محفل جناب آقای عبدالخالق آزاد بود که به نمایندگی از اداره لیسه نور افتتاح کتابخانه را تبریک گفته ودرمورد موضوع تعیین شده برای خود که دورنمایی فرهنگ کتابخوانی بود ، ضمن تعریف فرهنگ به دورنمایی فرهنگ کتابخوانی ابراز خوشمندی نموده گفت که مردم ما قبلا هم از کتاب ومکتب به دور نبوده است . وجلسه را اقای استاد بشارت با صحبت های زیبا ودلنشین درباره فرهنگ وتغییرات فرهنگی ادامه داد و گفت که : باورها ورسوم اجتماعی یک مردم را فرهنگ گویند وبر اساس باورهای اجتماعی ارزشهای اجتماعی خلق می شود وارزشهای ما رفتارما را تعیین می کند. وی اضافه کرد که فرهنگ همیشه سیال است ومطابق زمان تغییر می کند وفرهنگ ایستا می میرد. سپس جناب آقای عرفانی (مدیرحقوق ) درموضوع ارتقای فرهنگ کتابخوانی صحبت مفصل وجالب ایراد نمودند که درشماره بعدی متن کامل آن به چاپ خواهد رسید. وبعد ازان آقای علی جان قاسمی درباره روش مطالعه نکات بسیار جالب ومفید را ارایه داد وآقای مدیرآشرف خان زاهدی سخنران دیگری برنامه بود که ایشان خطاب به جوانان گفت: جوانان عزیز! آبادی ، پیشرفت وترقی کشور وجامعه به دست شما هست همچنین شما این کشور را خراب کرده می توانید تلاش نمایید که خادم وخدمت گذار کشور وجامعه باشید واقای امیری ریس دارالملمین سخنران دیگربرنامه بود وی گفت که هیچ وقت نباید منتظر بمانیم وهمیشه خود دست به تغیرات بزنیم اخیرین سخنران برنامه مدیر صاحب معارف جاغوری اقای نایبی بود که ایشان با ابراز خرسندی ازاین افتتاح کتابخانه وروز مادر را به حاضرین تبریک گفت وایشان در این رابطه صحبت های بسیار مفصل ومبسوط ایراد نمودند و در اخير محترم الحاج عارفي مراسم را با دعاي خيرش به اتمام برده ودرضمن وعده سپرد تا بيش از 100 جلد كتاب را به كتابخانه پاتو كمك نمايد. و ناگفته نماند که در برنامه پارچه تمثیلی توسط گروه هنري نور تحت عنوان:( كتابخانه شفاخانه است) ودوسرود توسطه گروه میهن لیسه ذکوردرباره میهن وگره لاله در باره مادر اجرا شد که خیلی مورد توجه حاضرین قرار گرفتند وهم چنین دکلمه های شعر توسطه برادر ضیاء غریب وخواهر گل زیور حکمت صورت گرفت. ۶ نظريات چندي ازفرهنگيان جاغوري در مورد راه اندازي كتابخانه مكاتب پاتو خوش تر آن باشد كـــــه سر دلـــبران گفته آيـــــد در حــديث ديــگران استاد علي مدد كريمي: مي خواهم صميمانه ترين احساسات خودم را به ارتباط تشكيل وتاسيس كتابخانه ي عمومي مكاتب پاتو درقالب كلمه هاي كه هرچند نمي تواند احساسات نيك مرا درقالب شان بگنجانند، ابرازنمايم. چه زيبا است، كتاب وچه دلپزيراست فرهنگ كتابخواني وچه عظمتي است باراين همه كتاب را نسل تا نسل انتقال دادن وجامعه اي مطلوب را ساختن ! موفقيت عموم اهل فرهنگ اين ديار را درراستاي فعاليت هاي علمي وفرهنگي وخدمت به جامعه ي هزارستان را از بارگاه رب العزت مي خواهم. استاد غلام علي خان حكمت مديرليسه نور: سنت شكني وجسارت فرهنگي شمارا شادباش گفته وتلاش بيشتروموفقيت مزيد تان را آروزومندم. محمد يوسف نايبي مدير محترم معارف جاغوري: تمنيات نيكم را به مردم معارف دوست پاتو تقديم وازخداي بزرك براي ايشان آروزوي موفقيت مي نمايم.من ازمردم راضي ام كه درطول دوران جهاد درقسمت رشد وتوسعه معارف ازخود گذري ها نموده و ازمكاتب شان حمايه مالي وجاني نموده است.. امروز تعدد مكاتب وليسه ها در جاغوري نتيجه علاقه مندي مردم ما به معارف بوده است. مدير ليسه سلطاني مدير شيرزاد: محفل بسيار با شكوه وقابل قدر بود كه براي ما يك خاطره خوش درزندگي ما بود .ازخداوند بزرك توفيق بيشتر را درپيشبرد امورات تعليمي وتربيتي تان خواهانم. مدير صاحب ليسه هدايت اقاي زاهدي، سرمعلم صاحب عبدالوهاب و معلم علي جان قاسمي (( صدا صدا است كه مي ماند تنها صداست كه مي ماند)) امروز يكشنبه 24 جوزاي سال 1388 صداهاي بسياري دركوهاي سربه فلك كشيده ودره هاي پر گل پاتوي عزيز پيچيد. ازفاطمه گفته شد، ازمادر گفته شد و ازكتاب گفته شد كتابخانه عمومي افتتاح گرديد اين فتح باب خير را ازصميم قلب به مردم با شهامت اين ديار، به معلمان گرامي مكاتب، به شاگردان و به دهقانان اين خطه تبريك عرض مي كنيم. روز پرخاطره ي را پشت سرگذاشتيم . صداماند وما رفتيم وآيندگان سعادتمند باد. حبيب ميرزايي سرپرست جاغوري نت: جزخوبي وزيبايي چيزي نديديم آغازنيكو وخوبي است. به مردم پاتو تبريك مي گويم. محترم معلم رسام : مراسم افتتاح كتابخانه يگانه نعمت الهي بود وبسيار خوب. موفقيت بيشترشمارا خواهانم. استاد عرفاني مديرحقوق: افتتاح كتابخانه گام بلند فرهنگي است كه مردم شريف پاتو برداشته اند به اميد كه بااستفاده ازكتابهاي آن فرهنگستان پاتو را شاهد باشيم. استاد عبدالخالق آزاد: جلسه ي بااين ظرفيت واخلاص به خاطره ندارم . افتتاح اين مركز ابتكاري را به همه مردم شريف ونسل با احساس جامعه خود تبريگ گفته وازعزيزان خواهشمندم كه درينجا مدام حضور گرم داشته باشند. نصرالله اميري ريس دارالمعلمين جاغوري: سيمنارها وركشاپ ها وجلسات زياد برگذارمي شود و شركت نموده ام موضوعات جديد اما برنامه ها وشيوه برگذاري همگون اما چيزي كه جلسه امروز را زيبا نموده بود ابتكار برنامه ريزان و نظم خاص جلسه بود. استاد ذهین سرمعلم لیسه ذکورپاتو: نوسازی محیط تعلیمی با نوآوری فرهنگ جلساتی مبتنی براساسات جامعه که همانا افتتاح کتابخانه بود به ابتکارنسل جوان وحضورگرم مسولین متعهد اساتید بزرگوارجاغوری اساسگذاری شد. من باتوجه به اظهارات فوق الذکر ازتمام منابع وکسانیکه( دوستان مهاجر استرالیا ، ایتالیا ولندن ، مجمع علما وطلاب پاتومقیم قم ومجمع سپیده صبح ومجمع فرهنگی نور) مکاتب پاتو را درجهت تکمیل وغنی ساختن برنامه های تعلیمی دلسوزانه همکاری نموده کمال سپاس ومراتب قدردانی خویش را به عمل می اورم ۷ زندگينامه كوتاه( پيرفرزانه) شيخ عبدالحسين من درسال 1322 درخانه محقردرقريه سرچشمه كاريزپاتو چشم به جهان گشودم . بعد ازدوسال پدرجوانم درسن 24 سالگي به خدمت عسكري اجباري دراثركم توجهي مقامات دولتي ، نداشتن غذاي ساليم وصحي درولايت ننگرهار درشهرجلال اباد برحمت حق پيوست و در هديره سمرخيل آنجا بخاك سپرده شده است . پدركلانم كه شخص صنعت كار وخدمتگذارمردم بود ، مرا كفالت نمود تا اينكه درسن 7 سالگي درمكتب قريه نزد ملاي مسجد برد. خوب يادم هست كه قادر به تلفظ حرف( ر) نبودم ووقتي آن حرف را درست ادا كردم خيلي خوشحال شدم. ايام مي گذشت و من دردلتنگ ازهيجي پنج سوره شريف گاهي نه گاهي به مكتب مي رفتم وقتي كه به حروف وكلمات چشمم آشنا گرديد پنج گنج را ازنصف به بعد خودم خواندم . درسال 1332 نصاب الصبيان مي خواندم كه قضيه افغان جواري درمنطقه جاغوري رخ داد كه پس ازان اوضاع عمومي جاغوري پرآشوب بود. مگربعد از8 سال كه دوران نوجواني وبهارعمرم بود ( جدم ) برحمت حق پيوست كه بعد احساس بي سرپرستي را نمودم ازينكه دراين سنوات مصروف تحصيل ادبيات عربي بودم و درمحيط پاتو زمينه تحصيل مساعد نبود بنا براين يك بار دردهمرده گلزار رفتم مرا درمدرسه آنجا جاه نداد ووقتي به مدرسه قريه تبقوس رفتم زيرنظر الحاج فصيحي به درسم ادامه دادم ! بعد ازسه سال به اثركوششهاي يكي ازرفقايم كه خدا رحمت نمايد بنام ملا محمد جمعه شاكري به قصد تحصيل درنجف عازم پاكستان شدم كه ازشهر قندهار تا چمن را ازطرف شب پياده طي نموديم ووقتي كه دركويته رفتيم پا به دنياي ديگري گذاشتيم ( دردنيايي كارگري به مزد 3.5 كلدار درروز) بعد ازيك سال زحمات طاقت فرسا توانستم كه مبلغ 400 كلدارتهيه نمايم كه خيلي دركارم موفق بودم . درشهرآمدم اسم وشهرتم را درج فرمه غزض اخد پاسپورت وويزا نمودم كه پس ازدو ماه به اثر بي باكي جواني ( سند اندراج پاسپورت كه حيثيت چك بانكي را داشت همراه لباسم شسته شد كه باعث محروميت من ازگرفتن پاسپورت وويزا شد . ناچار بطورقاچاق عازم مشهد مقدس شدم كه به محض ورود اخراجم كردند. برگشتم پاكستان و 5 سال را با معاش ماهوار صد كلداري گذراندم . روزي مردي مخاسن سفيد ازوطن آمد ومن براي منده نباشي درنزد وي رفتم . او پس ازآنكه مرا شناخت به طعن وفحش وناسزا سخن گشود و هرچه دلش شد به من گفت ودرد آوزتر اينكه مرا به ياد مرا به ياد مادرم انداخت كه ازشوهرديگرش صاحب چند فرزند بود.و نيزمرا به ياد قوم ، مادر، زمين وهمسالان انداخت كه غيرقابل فراموشي بود انداخت آماده افكارديگري گرديدم : به وطنم آمدم تزكره گرفتم باروش ها وشيوه هاي زندگي مردم خودم را وفق دادم ، ملا امام قريه شدم وازاحترام خود وبيگانه ها برخوردارگرديدم . دراين سالها بود كه مكتب دهاتي درپاتو داير گرديد من وامثال من آنرا بد مي ديديم . مدتي درپاتو بعد دربابه به اين وظيفه مقدس ادامه دادم . تا اينكه انقلاب امد انقلاب واقعا انقلاب بود همه چثزرا منقلت كرد . حكومت ازميان رفت . خانه هاي جديد وسرك هاي جديد احداث شد ودست اوردهاي اقتصادي مردم تغيير نمود وضمنا انديشه ها نيز تغيير كرد . دوست داشتيم مكتب داشته باشيم كه به همكازي حزب اسلامي مكتب را مدت سه سال ادامه داديم كه به اثراختلافات كه بازتاب هر انقلاب است مكتب ازهم پاشيد وما دست به تفنگ برديم و جوانان مارا به كشتن داديم و جوانان خود را خود كشتيم ..... دراين گيرودار طالبان ظهور كرد ودران دوره تاريك مكتب نسوان را درپاتو داير نمودم كه سخت ازديكتاتوران طالب بيم داشتم كه خوشبختانه درسال 1380 قضيه پنتاگون رخ داد و طالبان سلطه اش برچيده شد . ومن به حيث سرمعلم ايفاي وظيفه مي كردم . بعد ازچند سال جوانان تحصيل كرده ما مانند اقاي ذهين ازسفربرگشت ووظيفه سرمعلمي را عهده دارشد وكاربه اهل كارسپرده شد وازان پس من به حيث معلم تا امسال 1388 به حيث معلم در دو ليسه پاتو وظيفه مي نمايم . ۸ بياييد انگليسي بياموزيم: حبيبه سيرت ازآنجایکه میزان گسترس زبان انگلیسی درسراسرجهان واقعاحیرت انگیزاست. و تاکنون هیچ زبانی چه قدیمی وچه جدید بدین حد گسترش نیافته است. كه ما می توانیم عصرحاضردوره اطلاعات بمانيم وهرکس که سریعتربه این اطلاعات دست یابد.درتمام زمینه ها موفق است. بنا براين دانستن زبان انگلیسی: برای دسترسی به تکنولوژی ودانش امروزی امراجتناب ناپذیربوده وتوانائ درگ واستفاده اززبان انگلسی برای دانش اموزان ودانشجویان ضرورتی حیاتی است ازانجایکه انگلسی یگ زبان بین المللی است و دراکثرکشور هاي دنیا به عنوان زبان دوم به کارمی رود جای تعجب نیست که این همه دانشجویان خارجی ارزو دارد که زبان انگلیسی را فراگیرد ملت های که زبان انها انگلیسی است هیچگاه نمی خواهد که دانش وتمدن رادرانحصارخود نگهدارد بدین نحوهرکس به زبان انگلیسی مسلط گردد تمام گنجینه ادبیات غرب را بدست اورده است. تحولی که درچند سال اخیردرکلیه شئون مملکتی حاصیل گردیده ایجاب می نماید که ما زبانی را که اکثریت عظیم مردم متمدن وصنعتی جهان باان صحبت می نماید به خوبی فراگریم این پشرفت خوا ناخواه ارتباط مارا با سایرکشورها روز به روز بشترمی کند برای پیبردن به راز پشرفت وترقی ناچاریم زبانی که با ان صحبت می کندبیاموزیم تا بتوانیم ازکتاب ها ازترقیات وازهنروتمدن انها به حوبی اگاه گردیم ازجنبه های مثبت دست اوردهای علمی جهان برای پشرفت وبالابردن سطح زندگی خود وملت خود به کاربریم. سرعت و سهولت ارتباط بین مردم کشورهای مختلف جهان مارا وادار می نماید زبانی که اکثریت انها می تواند به ان صحبت کنند فراگریم اگربخواهیم بهرنقطه که خارج از کشورواقع است برویم وچنانچه بخواهیم دررشته تحصیلی خود پشرفت نمایم لازم است ازکتاب ومدارک که به زبان انگلسی تالیف شده استفاده نمایم هم چنین اگربخواهیم به تحصلات عالیه خودادامه دهیم شکی نیست که زبان انگلسی نقشی اساسی دراین مورد ایفا می نماید سپس چه با اجبار ویا به خواسته خود زبان انگلیسی بايد بیاموزیم وضمنا عرض نمایم که زبان انگلسی حالا ازشکل یک زبان خارج شده بلکه دردنیای امروز به شکل علم مطرح است چنان انکشاف یافته است که مردم از زبان انگلیسی به حیث رمود کنترول کار می گیرد ودر مورد علم وچگونگی ان معلومات بدست می اورد وهمه زبان های دیگررا تحت تاثيرقرار داده است وبرای بشر کلید شده که درین مورد قابل استفاده می باشد ومشکلات بشر راهرچه بشتر حل وفاصله ها را از بین برده است نه کشورها را بلکه برای چندین قاره یک خاصیت شباهت را را ایجادکرده است گپ اخير اينكه بايد فرزند زمان خويشتن باشيم. سكوت را بشكنانيم : نسيمه بهار تاكي من وتو در كنج خانه بايد بنشينم و به نقطه ي نامعلوم چشم بدوزيم؟ تاكي بايد گريه و آه را وارد مهمانخانه دل مان بسازيم؟ تاكي به تنهاي و غم اجازه دهيم كه اشك هاي ما را نثار چهره ي غمگين ما كند؟ تا كي بايد مثل شمع ذوب شويم؟ بياييد خواب و سكوت را به مرده هاي گور بسپاريم و غم و غصه را از خانه دل ما بيرون كنيم و به گريه اجازه ندهيم كه با چهره ما آشناي هميشگي شود. اگر به غم و غصه اجازه دهيم براي هميشه در دلهاي ما ماندگار خواهد شد. بياييد شاد باشيم و شادي را همچو گل سر سبد به دوستان ، پدرومادرو خود هديه دهيم. و بياييد از چهره خود و چهره ي روزگار تا آنجا كه مي توانيم غبار غم را بزداييم و نگذاريم كه چشمان ما به اندازه ي ما بگيريد و بغض بر گلوي ما بي رحمانه چنگ بياندازد بياييد به زندگي اميد وار شويم تا رقص گل و چمن را در آغوش نسيم ملايم بيشتر ببينيم و آواز چلچله ها را بهتر بشنويم و به امواج دلنشين دريا دل بسپاريم . آي سكوت خاموش و اي باور تنهايي! شكوفا شو با جلوه هاي سبز انديشه هايت وبا نگاه آرام كبوتران خسته كه بر بام آروزوها نشسته اند دل و نگاه ما را به نسيم بسپار كه لطيف تر از گل برگهاي زيبايي محمدي است. وهروقت دل ما خواست به آسمان ببرتاستاره هارا يكي يكي بشماريم. باران خدا: نرجس آفتاب را توان دیدن نبود وآن گنبد سبزرنگ ابرها را فراخواند ازدیدن صحنه های تپنده وسوزناک که سبزه ها با حالت زاری وتضرع چترها و دست های شان را به طرف آسمان بلند نموده طلب همکاری نموده بودند، اسمان دلش تنگ شد و ابرهای سیه دلخون اشک های شان حدقه اسمان را پر ساخته بود دل اسمان طاقت نیاورد به اثر شدت غمها انفجارمی کند واولین اشک در قالب قطره باران خود را از بالا مي اندازدا وميايد به کام تشنه گل مي نشيند و اما گل تاهنوز لب تشنه بود وباران دیگر افتاد ودیگری و... آسمان قطرات دٌرمانندش را به یاری زمین تشنه فرستاد تا سیراب اش کند باران آمد تا سروصورت گردالود زمین مارا شسته ونوازش دهد به راستی که این قطرات باران چون دانه های مروارید اند که می آید و سبزه ها، گل ها، دشت ها . وهمه را ازتشنگی نجات می دهد وپس ازآن از دل زمین چه گل ها وسبزه ها که نمی روید! وآهسته آهسته سربلند می کند وهمه پس ازچند روزی از خوشی وشادابی به همه بیننده گان وعابران لبخند می زند وبوی خوشش را صبحگاهان ازدروازه ها و کلکین ها برای مشام خسته مردم در دست باد هدیه می فرستد .آری چقدرخوشحال کننده وچقدر زیبا است رویش گلها خواندن ونشستن پرنده ها بر روی شاخچه ها ی درختان وزمانی که دهقان پس ازکاروتلاش زیر سایه درخت سایه داری استراحت می کند. دریک نگاه همه وهمه باید سپاس گذار ازباران باشد چراکه همه ی زیبایی ها به خواطر باران است و چند سال را ما وهمه ازهجروفراق باران چقدر ناله ها کردیم ونالیدیم پس بخواهیم که خداوند بارانش را برما بباراند وهمواره زیبایی را برای طبیعت و دنیای ما فراهم سازد و مارا دلخون نکند. ۹ کتاب کتاب بهترین راهنما وعزیزترین دوست!
سلطان محمدی ای چراغ پرنورمعرفت در درون شهر تاریگ جهالت! ای یگانه راه هموار وروشن برای رسیدن به تکامل وانسانیت واوج گرفتن به قله های وسیع سعادت ومعنویت. ای کتاب! ای دوست عزیز وواقعی! من تورا گرامی می دارم زیرا تمام عظمت وبزرگی وگنج پربار سعادت ونیگ بختی در صفحات زیبایت نهفته است. اری ان جملات وواژه های که صفحات زیبایت را اراسته است یقینا سرچشمه ی عطوفت ودانای است که برای احیایی فکرواندیشه ی درهم کوبیده شده وفرورفته در بی معرفتی ها که سراسر در دریای افات ونادانی غرق است و هیچ گاه مسیر وموقیعتش را احساس کرده نمی تواند اری کتاب قهرمان وبیدارگر است که زنگ دانای وبینای را در افکار انسان ها به صدا در می اورد وهشدار می دهد که دیگر نباید به همچو ارامی، افسردگی ودل مردگی در وادی پر خم وپیچ زندگی گنگ وگیج ره بپیما يد بلکه خود اتش پرعشق تمدن وبینای باشد ودر سطح یگ جامعه که ازفرسنگهای واقعیت فاصله گرفته است بدرخشد ونورباران کند وبرعلیه تهدیدها ومشکلات که افکارت را می کوبد بجنگد و بی باکانه بخروشد. آری دوستان! کتاب ارزنده ترین چراغ پرنور صفا وصمیمت است که بر سطح وجود خاموش وبیکرانت می درخشد وخون دانای وبینایی را به رگهای خشکیده آدم ها به جریان در می اورد. سازندگی، انسان سازی وبا لندگی را به سرزمین اندیشه ات خوش امدید می گوید آری کتاب گفته ها ومجموعه نوشته ها وعصاره افکار آن شیر مردان وستارگان درخشان پیشین است که مثل دریا موج می زند ومی خروشد. که امروز حرفها وگفته های شور انگیز وباور سازشان که از سرزمین سرسبزوگل باران اندیشه اش توسط نوک قلم برصفحه سفید کاغذ ریخته شده است که به بوته های سبز اندیشه های ما شادابی می بخشد.و هر صفحه اش انگیزه خودباوری در وجودما ایجاد می کند شور وغوغای شکوفای ودرخشندگی را در وادی زندگی بر پا می کند ودروازه های امید وارزو را باز می کند. این زمان است که واقعیت گمشده را که سال ها درپی ان بودیم در چهره اسمان می بینی اری رمزرستگاری رشد وشکوفای تعالی وتکامل در درون کتاب نهفته است و بس. نیروی فکری برتر:غلام سخی فیاضی با شنیدن نام زیبایی کتاب آنچه درزهن نقش می بندد، شور، آزادگی ، خودسازی وجامعه سازی است. کتاب به ما میاموزاند که چگونه خود را شناخته ودرک نماییم و سپس به خود آییم و بخیزیم و دست بکارشویم . ازبودن به سوی شدن وبه سوی تکمیل شدن. هیچ جامعه سقوط وزوال قطعی نخواهد داشت مگراینکه رابطه اش را با کتاب واهل ان قطع وبرای انحطاط وفنا آماده کرده باشد. انسان محکوم به هیچ سرنوشت ازقبل تعیین شده نیست . یعنی اینکه انسان خود سرنوشتش را می سازد وانسان خود ارزشش را ارتقا می دهد. چون انسان برخلاف تمام حیوانات ، وجودش مقدم برماهیتش هست یعنی اول خودش وجود پیدا می کند بعد ماهیتش معلوم می شود وبه عبارت دیگراول شخصش وجود پیدا می کند بعد سخصیتش. خداوند ظاهرا ازنظرجسمی انسان را متفاوت از حیوان خلق کرده است. واما این انسان خود باید از نظر معنوی ازحیوانات جدا کند.پس سوال اینجا ست که ما چگونه می توانیم این تفاوت را درخود به وجود بیاوریم . آیا با مصرف دخانیات ولذت های زودگزر می توان به ان تفاوت رسید نه هرگز! تنها راه تکامل ، ایجاد تفاوت وحفظ مقام و عظمت انسانی وجانشینی خداوند در تفکرواندیشه وکسب علم ودانایی است. انسان می تواند خود را به اثرقوت عقل ودانش خود هم خود وخانواده وهم جامعه و عالم را تغییر دهد البته با نیروی عقل ودانش ! کافی است کاری وتلاشی صورت گیرد تا ازنیروی فکری بیشتری بهره مند شویم وان با کتابخوانی ومطالعه است که زمینه حوزه اندیشه را رشد وتوسعه می دهد.امید واریم با اندک زمینه که به وجود امده است ما ومردم ما بیش ازاین ازاین گوهرناب دورنمانده وخود را برای آبادانی این آب وخاگ آماده نمایند خوشحالم که استعدادهای نهفته وکشف ناشده ما روزبه روز درحال کشف شدن است و اگراین کارها صورت گیرد درآینده نزدیک جامعه به قحطی شخصیت مواجه نخواهد بود.
کتاب غذای فکر:نوریه پویا بنام انکه کتاب را برترین تحفه برای بشر فرستاد. کتاب مایه ی سرشار از خوبی هاست که هردم باخود دوای درد های دردمندان را دارد ومریضان اش را شفا می بخشد. کتاب غذای روح است که هرچه بیشتر ازان استفاده کنیم رشد و تقویه بیشتر میابیم. کتاب مارا باخود به آسمان ها برده وازبالا بالا زمین وعالم وجهان هستی را به ما نشان میدهد و با خواندن وبودن با کتاب روح ما تازه گی میابد. کتاب راهنمای است که امروز بشر به هردست آورد های که رسیده است ازبرکت کتاب وکتابخوانی بوده است و کتاب راه های آسمان ورفتن به کرات دیگر، کشف سیارات را درپی داشته است. امروز بدان امید کتاب بخوانیم که فردا اگرازاین جهان می رویم طبق سنت گذشتگان اثارکتبی وقلمی خود را برای نسل آینده به ودیعه بسپاریم تا آینده گان از بار ان درخت علم ودانش ما استفاده ها نمایند.پس چه خوب است که ما وهم نسلان ما قسمت از وقت شان را درخواندن ومطالعه صرف نموده واز آن لذت ببرند و درپرتو آن خود وخانواده اش را به جایی وبه مسیر بهتر وخوبتر ببرند و خصوصا راه گم کرده های که سالها درآتش جنگ ونفاق می سوزيم و متاسفانه کاری را ازپیش برده نمی توانيم وچه خوب خواهد بود که زمینه بهترتعلیم وتربیه برای فرزندان واستفاده آنان فراهم شود.به امید روزی که کتاب مشکل کشای مشکلات مردم ما گردد. ۱۰ گذر :سید مسعود ای کاروان دوباره سفر کن سفر بخیر درتنکنایی پرخم وپیچت گذر بخــــیر
درفصل زرد غم تو برو از کنارما شعری نخوان دوباره برای بهارما
گرمیروی به شهرمن همچون بهارباش گلهای لالــــه وچـــــمن آن دیاربـــــاش
اندرهوای تازه ونمناک صبحگاه رو چون کبوتران حرم درترانگاه
درکوچه باغ های پرازیادو خاطرات بایک نسیم یاد به شبهـــــای ماهتاب
با احتزاز حنــجره ای سرد ابروباد همراه یک ترانه ای عشق وامید یاد
چترسکوت شب همه ازشام تاسحر می گسترد سایه ای خودعاشقانه تر
وقتی وزد نسیم هوای چو زمهریر اندرمیــان می گذرد خاک گرمسیر
این فصل سرد می گذرد نيز یک زمان این رنج هم برد غـــــم خود را چویک قران دو خط :م فروغ ازلیسه نسوان تبقوس ديروز، چون دو واژه به يك معني- ازما دوگانه ، هريك سرشارديگري اوج يگانگي وامروز چون دو خط موازي درامتداد يك راه يك شهر، يك افق بي نقطه تلاقي وديدار حتي درجاويدانگي اشتقاق م صداقت ازليسه نسوان تبقوس:
وقتي جهان ازريشه جهنم وآدم ازعدم وسعي ازريشه هاي ياُس مي ايد وقتي كه يك تفاوت ساده درحرف
كفتاررا به كفتر تبديل مي كند بايد به بي تفاوتي واژه ها وواژه هاي بي طرف مثل نان دل بست نان را ازهرطرف بخواني نان است دیار ارسالی :مرضیه عظمی نی نی این آن شکوفه نیست که می بوییدم این آن درخت نیست که درسایه اش آسایش بگونه ی فردوس داشتیم این آن محله نیست که بادخترهایش وبچه هایش - قد ونیم قد ازصبح تا غروب سرگرم بازی مان بودیم این آن دیار نیست کاش روح زنده می شد وکاش تن، می پرورید لذت بی منتهای عشق درخورد وبزرگ مان این هرچه هست این قریه آهن فولاد این بی کرانه قصرآباد این دیار خاکی من نیست وآن خانه های گلی ما وجمعیت پرجنب وجوش پاتو : خاتمه یوسفی به گلشن هاي زيبايت بنـــــــــــازم به كوه و دشت و صحرايت بنازم
كه تو افتاده اي در كوه ســـــــاران ميان غنچه هاي نو بهــــــــــاران
بباران اشك هاي همچو گوهــــــــر برويد نو بهار همچو اخـــــــــتر
يگانه جايـــــــــگاه زندگـــــي ام بهار هستي و پاينده گـــــي ام
تو را من دوست ميدارم هميشه يگانه بودي و هستي يــــــگانه
مبارك باد مي گويــــــم برايت سرود ماندني و بي ريـــايت
بهارت ماندني و جاويدانـــي بنازم بر بهارت بي خزاني
اميد زنده گي پيوسته اي تو همانند گلاب آراسته اي تو
يكايك قطره هاي زنده گــــاني سرو پايت همه نور مي فشاني
با دست منچه كنم گلهاي نازت تمام عمــــر دارم عشق رازت
با شادماني تو شادان بمــانم هميشه با تو هم پيمان بمانم
منم يوسفي خواهان رضايت بنازم بر همه حاصل هايت ۱۱ الماسك: گلشاه نوري عروق سبزه بران به هرشام وسحرنالان سرورابهای سرد بربالین بسترها سحرجنبد به بحرپيچید سرش برنوحه باید ديد به خنجر های اکنده به هرسوء بال پربران زه اشکش خنده باید چید سرور سرد غبار وابر شقایق ز بعد ناله ي میچید به سر هنگان در پروین به ساحل موجهای سبزویا خونین زبعدش بانگ برریزد ملوث بر شقایقها وریا حین سنانش برزند ماهان بسان درد ووحشت ها طرازوزینت جیحون تلاطم پرزند برجویبار خون بجستش میغ برهامون به الماسک اسمانی ببارد ابر موسونی گهی برجویبارچون براند موج وتلاطم گهی بر برکه های ناب بموجد موج برگلهای عطاری ویابردشت وکوهساری سنانش تیر برانند گهی برگنبد اخضر ویا برسبزه مضمر چشم :سید قدر الله موسوی به چشمم وقتي با چشمت در آنجا چشمك اندازي سحر در چشمه آيم من كه با چشمت كنـــم بازي
اگر چشمم بخواهي در جوابت چشم مي گويـــم به اين شرطي كه چشمانت شود از چشم من رازي
اگر آن عكس چشمانت ببينم روي آن چـــــشمه چشم آبي از آن چشمه به چشمانت بگم راضــي
چو بينم چشمي از دشمن كه قصد چشم تو دارد كند چشمان من با آن دوتا چشم ديگر غــــازي
چو دشمن مرغ گردد تا برد چشمت به چشمانش ببيند گر دو چشمانم چشد خونش چو يك بازي
چو گم كردند چشمت با طلسم در پيش چشمانم روم با چشم خود پشتش بپرسم چشمت از حازي
چه گويم وصف چشمانت كه چشمي نيست به از آن توانش را نه بيني گر به چشمــــم چشــــم اندازي آفتاب نعیمه فرهمند افتاب با درخشیش وسخاوت مندی اش مهتاب باانوارمهر الودش سپده د م که پرده قیرگون شب می زدند وروشنائ را به هستی تقدیم می کند ستاره گان با تجلی انوارش ناگاهان نگاه شان به تو می افتد که در توصیف اش کمر همت بسته ای وستایشش رامی کنی لذت روي بر مي گردد و برايت می فهماند نیروی درون ات رابه تحرک وادار وخودت شاهکارباش محبت ،عشق ،عطوفت ... مردانگی،شجاعت ... را ازخود بروزبده والی جان ارسالي : فوزيه عظيمي ترس از روز جزا و از خدا كن والي جان! بعد از اين ترك جفا و ناسزا كن والي جان!
رحم بر بي چاره گان و بي نوا كن والي جان از سر ظلم و ستم بگذر حيا كن والي جان
تا بكي ديوانگي فكر به جا كن والي جان
اي كه بي پول و معاش و مزد خدمت مي كني پيش مردم ادعاي صدق و حكمت مي كني
بهر نفع خود هزاران چال و بدعت مي كني اين چنين اطوار بدعت را رها كن والي جان
تا بكي ديوانگي فكر به جا كن والي جان
تاكي از پول غريب كالا و بستر مي خري همچو گرگ بي مروت گوسفندان مي دري
آبروي خويش را هم از بر نان مي بري جاهل هستي دردهاي خود دوا كن والي جان
تا بكي ديوانگي فكر به جا كن والي جان
والي جان چشمان تو هر دم به جيب ديگر است تو بره ات از مال و پول بي نوا دايم پر است
فكر خود در سر بگير كا خر حساب آخر است از بدي بگذر به نيكان اقتدار كن والي جان
تا بكي ديوانگي فكر به جا كن والي جان
بهر يك قران دو صد قرآن خوري اي بوالهوس مي نشيني بر سر هر خوان هلوا چون مگس
درگذشته عمر خود نيكي نكردي هيچ به كس چشم خود بر كرده هاي خويش وا كن والي جان
تا بكي ديوانگي فكر به جا كن والي جان
گر گناهي سرزند از شخصي يا سهو و خطا چشم تو بيند همان دم عوض يكتا دوتا
چون بگيري پيسه اي بي وزن از لطف و عطا قسمت مامور خائن را رها كن والي جان
تا بكي ديوانگي فكر به جا كن والي جان ۱۲ قلم :حبيبه يوسفي اي قلم گرلازم آيد هركجا هركاره شو كشتي دريا واما در فضا طياره شو
اي قلم تو آگهي از زره هاي جان من مثل كبك و بلبل خوش خوان هرآيـــنده شو
اي قلم سركن سخن ازرفته وآينده هم درزمستان برف و اما دربهاران سبزه شو
اي قلم يك دم بيا دردست و انگشتان من نيزه برقلب ستم عصاي هرافتاده شو
اي قلم من جسم وجانم رافدايت مي كنم توبه دشت پرزخاروخس يكي گلخانه شو
اي قلم درد وغم قلب وتنم رادور كن تودواي دردهاي اين دل بي چاره شو
اي قلم گرآفتاب پرزنورمن شوي درشب تار سيه يك اختر تابنده شو
اي قلم اين يوسفي مست ازشراب ناب توست تو دراين بزم دلم شمع وگل وپروانه شو فرصت رفتن : نورالله نوری ساعت، دقيقه، ثانيه يك لحظه يك دم است آري بخوان و زمزمه كن عمرمان كم است
تنها سرود گم شده اين ديار نيست دنيا پر از كدورت و لبريز از غم است
شايسته نيست مردن مرداب گون شدن جاري شويم فرصت رفتن فراهم است
بايد مسير روشن پرواز طي شود حتي اگر به سمت افق هاي مبهم است
پهناي بي كرانه اي سرشار از نويد آنسوي اين ظلام نفس گير و پر سم است دست ستمگر محمد رضا وفا از كابل: (تقديم بهآناني كه سالها از علم و دانشمحروم نگه داشته شده اند) نيست شوقي كه زبان باز كنم از چه بخوانم من كه منفور زمانم چه بخواهم چه نخواهم چه بگويم سخن از شهد كه زهراست به كامم و اي از دست ستمگر كه او كوبيده دهـــانم نيست غمخوار مرا در همه دنيا به كي نازم؟ چه بگيريم چه بخندم چه بميرم چه بمـانم من و اين كنج اسارت غم تنهايي و حسرت كه عبث زاده ام و مهر بيايد به زبانــــــم دانم اي دل كه بهاران بود و موسم عشرت من پر بسته چه سازم كه پريدن نتــــوانم گرچه ديريست خموشم نرود نغمه زيـادم زانكه هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم ياد آن روز گرامي كه قفس را به شكـــافم سر بيرون آرم از ين عزلت مستانه بخوانم شکوه: رحیمه عباسی خدايا موره د مكتب نمي له براي دانش و ادب نمي له آبي بابا مه د مكتب ريي يوم براي علم ومعرفت ريي يوم آتي جان رحم كن برحال ازمو كه بي سواد نماني مثل شومو خداوندا كه خانه جاي ما شد غم وهم مهمان دلهاي ما شد تا كي ازبلدي نان ناله كني مو خود ره اسير زولانه كني مو بيا كه فــــــــكردلسوزي كنيم مو بلدي مشكل چاره جويي كنيم مو تا كي دراين وخت و دراين زمانه باشيم در كاروبار كودكــــــــــــانه بيا كه اين قفس را بشكنانيم به ضد هرستم پيشه بخيزيم بيا كه قوم هزاره شويم مو عزيزو خوب و آزاده شويم مو کار جبر: رقیه اکبری اونازدانه آبي خو يگ حرف بوگيم بلدي تو پول وپيسه اي زياد پيدا شده بلدي تو پول وپيسه ي زياد دجيب مو مندنيه قبول كو گپ اتي خو آتي تو بي روپيه آتي تو ترياكيه آدم شرابيه بلدي تو بايد بوگيم كه كارازمجبوريه ( خيره كه چيم شي تنگه ازهردوقي خولنگه) نام شي د مني آغيل د ظاهرشي بلنده خيره كي بي سواده ازعقل خريد خوره سوادشي ره توچيزني خانه شي جم وجوره موبايل نوكياي شي موتردزيرپايشي شايدكه رنگ خو بوشي بخيره دنيايشي ازتويك نان خوردويه قد شي تابال شدويه دان خوره كوربگرتو عمرت د تيرشدويه اي نازوبوز بسيار موره ازبخت مونه دور شوله خورده پرده كو گر در بديه د تندور ۱۳ در راه مکتب داستان کوتاه از: احمد هومانخورشيد و مسعود با هم خواهر و برادر بودند . خورشيد از مسعود يك سال بز ركتر بود و در صنف هفتم مكتب درس مي خواند و اما مسعود درسش را در صنف ششم پيش مي برد. فاصله خانه آنها با مكتب كمي دورتر بود هر روز فاصله مكتب و خانه را پياده مي پيمودند . پيش از اينكه زنگ مكتب نواخته شود هر دو به مكتب مي رسيدند و در ساعات تفريح زير درختان رفته و كتابهاي شان را باز نموده و درس هاي شان را سرازنو مي خواندند ونيز كارهاي خانگي شان را كه شب گذشته انجام داده بودند دوباره مي ديدند و مسعود گاهي برخي از نوشته هاي خود كه انجام نمي داد به كمك خورشيد تكميل مي كرد . پيمودن راه مكتب راه ميان خانه و مكتب براي هر دوي آنها عادت شده بود . راه هاي كوتاه و نزديكتر به مكتب را خوب مي فهميدند و بيشتر از راههاي رامي رفتند كه خطر كمتر آنها را تهديد مي كرد. روزي از روزها هر دو كمي ديرتر به مكتب رسيدند، هر دو كمي پريشان و نفس گرفته معلوم مي شدند- چون استادان درسهاي شان را شروع كرده بود خورشيد از استاد اجازه خواست تا وارد صنف شده و روي چو كي خود بنشيند ولي معلمش قبل از اينكه به خورشيد اجازه دهد از وي سوال كرد: خورشيد! چرا ديرآمدي؟ خورشيد درحالي كه نفسم مي زد، بريده بريده گفت: معلم صاحب كار داشتم . معلم پرسيد : چه كار داشتي؟ خورشيد خاموش ماند و دلش نمي خواست بيشتر حرف بزند ،ميل داشت برود و روي چو كي اش نشسته و به درسهايش برسد. اما معلم پافشاري كرد تا خورشيد دليل دير آمدنش را بگويد. سرانجام خورشيد گفت: پس از آنكه من و مسعود از خانه بيرون آمديم چند قدم دورترازخانه ما مرد پير را ديديم كه با عصايش راه مي رفت و متوجه شديم كه او نابينا است و راه سرك عمومي را مي پالد ومي خواهد به ايستگاه سرويس هاي مسافربري برود. ما مي خواستيم آهسته از كنارش بگذريم ولي صداي پاي ما را شنيد و گفت: بچه جان همراه من كمك كنيد من يك ساعت است كه اينجا سرگردان هستم و راه خود را به طرف سرك عمومي يافته نمي توانم بيا بچه جان مرا تا دم سرك عمومي برساني دلم به حالش سوخت، به برادرم گفتم تو همين جاه باش تامين اين با به ي نابينا را برسانم همان بود كه دست با به را گرفتم نه تنها كه تا سرك عمومي بلكه تا استاد گاه سرويس رساندم، به بسيار زود نزد مسعود برگشتم هر دوتا دويده دويده امديم . و حال رسيديم . معلم گفت: آفرين شاگرد خوب و مهربان . هركسي بايد مثل تو مهربان باشد وازياري به اشخاص ناتوان خود داري نورزد و بعد گفت من به احترام تو درس را سرازنو آغاز مي كنم برو به چو كي خود بنشين و درس نو با را گوش كن! ۱۴ استااشرف خان زاهدی مردی از قبیله آفتاب وقتي رخسارشب قيرگون تر مي شود وسپيده سحرقاصدك ( آمدن ) مي شود و سرانجام آفتاب سرمي زند.وقتي پرنده هاي منتظرنگاه درهركرانه ي آسمان با سرگرداني پر مي زنند و هيج ترانه همنوا با آنها سروده نمي شود درآخرين گذرش سيماي آفتاب را مي بينند كه با بخشندگي ، هزاران پرنده هم ترانه درآغوش و گسيختگي گذشته را دوباره پيوند مي ز ند. اما وقتي جاغوري ( شهره شهر) دارد رنگ شهرتش را مي بازد و آسمان آن خالي از باران نگاه مي شود و زمين آن تهي ازسبزه خدمت، ناگه درفش زرٍين از كرانه دور، اين خاك را مي پوشاند وسلام محبت را با همان صداقت هميشگي اش به هزاران ديده منتظر هديه مي كند. يا به سخن ديگر مردي ازقبيله آفتاب بساط صداقت و اخلاص وعملش را درزمين جاغوري دوباره مي گستراند. مردان ازكوچه آفتاب با ديگران متفاوت اند، تفاوت درهمه جهات زندگي اش: باورهايش محكم وپيامبرگونه ، انديشه هايش بلند وهمه گير، هدفش نجات ورهايي اجتماعش از اسارت تاريكي درگرو گسترش روشنايي و شگوفايي استعدادهاي فرزندان اجتماع، آرمانش رسيدن فرد فرد اجتماع به نبوغ فكري، زندگي اش عادي، همسان با افتادگان و بودن در كنارآنها و ياري آنها بدون داشتن طمع وتوقع ، عملش توام با صداقت واخلاص محض ومقدم بر كلامش و با نيت رهايي هم نوعانش نه خودش، نه خانواده اش، نه بستگانش، بل افتادگان ونيازمندان هم مثل خودش وهمراه خودش . واينجاست كه يكي ازاين پاك سيرتان دريا دل، روزي مهمان خيمه هاي پوسيده وپاره ي( مكتب شهيد قربانعلي ) پاتو مي شود خيمه هاي كه فرزندانش را درخود دارد، خيمه هاي كه درهمه وقت محل خوب عبور و مرور تند بادهاست، گويي اين بادها با خيمه ها بازي مي كنند و ازبلعيدن صداي معلم خوشنود مي شود. اما خوب است كه اين صداها درحلقوم باد فرو مي رود چون هيج گوش حاضر به شنيدن اين نيازمنديها نيست و هيج چشم نيم نگاه به آنها نمي نگرد، اما صميميت وصداقت اين مرد بزرگ او را به آنجا مي كشاند تا با فرزندانش سخن بگويد و با معلمين ابراز همدردي بكند و با تقديم هداياي ارزنده اش اعلام با هم بود ن و ازهم بود ن را بكند . اين مرد بزرك ، پيام آورصداقت وعمل ، مدير مخلص ومدبر كسي نيست جز استاد محبوب ( اشرف خان زاهدي) كسي كه شهرت جاغوري اكثرا مديون صداقت اوست وتاسيس مكاتب جاغوري بطور اكثر مديون عمل اوست. پس سلام به استاد! سلام به صداقت وعمل وآرمان وهدف استاد ودرود بر همراهان وره پيشه گان او! ازطرف : اداره مكتب متوسطه شهيد قربانعلي. ۱۵ درد مند هنر و زندگی فرهنگ هاي عاميانه هر قوم در هر كشوري تهداب ترقي و پيشرفت آن قوم ميباشد. هر چند تاريخ هزاره غمبار است منتها تاريخ موسيقي هزاره جات بسيار دردناكتر از تاريخ مردمان آن است اگر در طول تاريخ حكام مستبد مانع پيشرفت جامعه هزاره گرديدند اما در بحث موسيقي اين خود مردم هزاره بودند كه راه پيشرفتشان را سد نمودند , بطوريكه هر هنرمندي را كه قد علم نمود با تيشه هاي كفر و الحاد سر نگون ساختند و مسير رشد اين هنر را سد نمودند. شعر عاميانه هزاره گي: دوبيتي و چار بيتي را ميتوان تاريخ نانوشته ملت هزاره دانست كه از نسلي به نسل بعد و سينه به سينه محفوظ گشته چه اين كه دوبيتي ها و يا مخته هاي حماسي كه در مدح و يا رثاي سرداران هزاره سروده گشته به روشني تاريخ مبارزات اين قوم را بر عليه ظلم و ستم حكام گذشته به تصوير كشيده دوبيتي ها هم وزن دوبيتي هايي است كه بابا طاهر در اشعارش سروده و با توجه به اين كه هزاره ها از غناي زبان فارسي در كنار عبارات عاميانه هزارگي در سرودن اشعار استفاده نمودند دوبيتي هاي هزارگي از غناي فراواني برخوردار است. دوبيتي ها علاوه بر موارد حماسي غالبا جنبه عاشقي و گاهي نيز حالت كنايه بخود ميگرفتند بدليل اين كه سرايندگان دوبيتي ها معلوم نبود دوبيتي هاي هزل نيز به وفور يافت ميگشت و همين موضوع باعث عناد روحانيون با دوبيتي و دوبيتي خواني گشته بود. مخته : مخته ها نوعي نوحه سرايي است كه زنان در عزاداريها ميخوانند اين گونه اشعار كه بنام يك فرد خاص اعم از جنگجو يا قهرمان خوانده ميشود اين مراثي در زمان جنگهاي عبدالرحمن باب شد و تا اوائل قرن بيستم ادامه داشت و هم اكنون هم به شكل خفيفتري وجود دارد مخته هاي گل مامد ، غلام حسن و فيضو از مشهورترين مخته ها مي باشند مخته گل مامد كه در رثاي سردار گل مامد هزاره كه در جنگ مابين مردم هزاره و حبيب الله كلكاني مشهور به بچه سقا (جنگهاي اين دوره بنام جنگ سقوي در بين هزاره ها شهرت يافت) رخ داد سروده شد سردار گل مامد كه ميدانست با فتح روستاها زنان و دختران مورد تجاوز واقع ميگردند پشت سر آنها حركت نموده و زماني كه كسي غير از او براي دفاع از زنان باقي نمانده بود آنقدر جنگيد تا تمام زنان و دختران را فراري داد و آنگاه با زخمهاي بيشماري كه برداشته بود خود نيز جان به جان آفرين تسليم نمود در حالي كه تعداد زيادي از آنان را نيز كشته بود و دشمنان جسدش را تكه تكه و سرش را از تنش جدا نمودند اربون تو گل مامد ما قيرون تو گل مامد ما سردار اته مامد ما حاكم نو آمد ما شاري كابل غوغا شده ، پرچم سرخ بالا شده ، باچه سقو پاچا شده اربون تو گل مامد ما قيرون تو گل مامد ما سردار اته مامد ما حاكم نو آمد ما ۱۶
درد مند هنر و زندگی نغمه چوپاني : نغمه چوپاني نغمه اي است كه غالبا توسط چوپانان و توسط ني اجرا مي گردد و از وزن دوبيتي استفاده ميگردد و در طي زمان با دمبوره نواخته شد نغمه دريه (دايره ، دف ) اين نوع نغمه را كه غالبا زنان بكار ميبرند از لحاظ آوايي تفاوت اندكي با نغمه چوپاني دارد ولي از ارزش بسيار بالايي برخوردار است زيرا در اين نغمه كه غالبا در مراسمات مختلف از جمله شيرني خوري ، عروسي و نام شاني خوانده ميشود در بر گيرنده اشعاري است كه تمام فرهنگ و رسم و رسوم هزارگي را در خود دارد با گذشت زمان و تغيير در رسوم مراسمات خواندن اين گونه اشعار هم به فراموشي سپرده شده است و از نسل جوان كمتر دختري است كه اين گونه اشعار را از حفظ باشد اشعاري كه در آينده بيانگر رسم و رسوم قوم هزاره بوده و عنعنات اين قوم را با خود به نسلهاي آينده انتقال دهد. نغمه هايي لالايي : اين نغمه ها هم در تمام اقوام وجود دارد و اشعاري است كه مادران براي اطفال خود ميخوانند ولالايي هزاره گي را مي توان يكي از بهترين اشعاري دانست كه توسط هنرمندان مختلف : چون داود سرخوش ، وجيهه ، صفدرتوكلي وتقي خان و... خوانده شده است. مفاخر موسيقي هزارگي موسيقي افغانستان در دوران امان الله كم كم شكوفا شد يك دسته اي ازموسيقي همان موسيقي خرابات هندي بود كه استاد هاشم و استاد رحيم بخش و استاد غلام حسين و بعدها پسر غلام حسين استاد سرآهنگ از سر آمدان آن بودند. قسم دوم موسيقي موسيقي شوقي بود كه از اساتيد آن مسحور جمال ، ظاهر هويدا، احمد ولي ، مير من پروين ، عبدالرحيم ساربان ، صادق فطرت ، استاد مهوش ، منگل و شمس الدين مسرور بودند و سر آمد اينها احمد ظاهر بود كه توانست با در آميختن آلات موسيقي غربي به موسيقي افغاني غناي بيشتري ببخشد قسم سوم موسيقي محلي بود كه از هنرمندان معروف محلي خوان ، مي توان گل زمان ( در سبك پكتيایي)، صفـدر توكلي ( در سبك هزارگي ) ، بيلتون ( در سبك لوگري ) و ناوك هروي ( در سبك هراتي) را نام برد. البته موسيقي هزارگي مدت مديدي به طول انجاميد تا ظهور نمايد اواخر دهه 40 و اوائل دهه 50 خورشيدي زماني بود كه هزاره ها موسيقي خود را به رخ تمام افغانستان كشيدند معظلي كه وجود داشت خواندن زنان در افغانستان بود ميرمن پروين كه براي اولين بار در راديو افغانستان خواند خاطرات بسيار تلخي را در ذهن بيادگار داشت طوري كه خانواده هم او را منحيث يك زن هرزه و بد كاره مي شناخت و نيز استاد مهوش كه براي اولين بار در تلويزيون افغانستان برنامه اجرا نمود هم همان سرنوشت را داشت استاد مهوش اولين زن تاريخ افغانستان بود كه به درجه استادي رسيد اين دو باعث گشتند تا زنان پا به عرصه خوانندگي بگذارند اما در بين هزاره ها اين مقوله براي مردان هم برابر كفر بود چه اين كه زنان وارد اين مقوله شوند اگر تعداد زنان خواننده هزاره را بشماريم به تعداد انگشتان يك دست هم نخواهند رسيد كه از آن جمله خانم دلارام (آبه ميرزا) - شفيقه گل را ميتوان ذكر كرد در بين مردان هم به صفدر توكلي ، سرور سرخوش ، صادق شاريستاني ، صفدر علي مالستاني ، امان يوسفي و داوود سرخوش ميتوان اشاره نمود . ۱۷ چه خبر ها ؟ فاطمه فروتن
1: كتابخانه مكاتب پاتو راه اندازي گرديد. بعد ازمدت ها تلاش وفعاليت كارهاي ترميم و ساخت كتابخانه مكاتب پاتو به كمك دوستان و كار گران پاتو از كشورهاي استراليا ، ايتاليا و لندن تكميل گرديد ودرتاريخ 24/3/1388باحضورگرم مردم وشاگردان ونيزمعلمين وشخصيت هاي فرهنگي جاغوري طي يك گردهمايي عظيم وگسترده افتاح ومورد بهره برداري قرارگرفت 2:همكاري مدير صاحب معارف جاغوري با مكتب سروري برادران تايلوم مدير صاحب معارف جاغوري درسفر كه به تايلوم، منطقه دوردست در همجواري پاتو داشت ضمن ديد و بازديد از معلمين وشاگردان فعال اين مكتب تحايف و كمك هاي را كه شامل كتاب ، كتاتجه و قلم بود نيز به اداره مكتب نامبرده اهدا نمود كه از طرف اداره مكتب سروري برادران تقدير و سپاسگزاري به عمل آمد 3: ديدار استاد اشرف خان زاهدي از مكتب متوسطه شهيد قربانعلي پس از مدت ها رنج و حسرت مدام شاگردان و استادان مكتب متوسطه شهيد قربانعلي در هفته گذشته روزي خوش و به يادماندني را به خاطره سپرد چرا كه بالاخره مردي از بزرگان معارف و علمبرداران علم ودانش و خدمت گذاراستاد زاهدي و معاون محترم شان استاد رضا در مكتب حضور به هم رسانده و ضمن دلجويي از شاگردان تحايف گرانبها و ارزشمند جون: كتاب وساييل قرطاسيه و ديگر مواد درسي به اداره اين مكتب كمك نمود. كه استاد رضاي سرمعلم محترم مكتب شهيد قربانعلي ضمن سپاسگزاري و تقدير از تشريف آوري استادان خيير ، خواهان همكاري دراز مدت با اين مكتب شد. 4: امتحان ازمايشي كانكور درپاتو دوه نخست ازامتحانات كانكوركه به همت شاگردان صنف دوازدهم برگذارشده بود ودران حدود 100 دانش اموز ازليسه هاي ذكورواناث شركت كرده بود، نتايج ان آنگونه كه برگذاركنندگان انتظارش را داشت خوب نبود وشايد بخاطر عدم اشنايي شركت كنندگان ازنحوه برگذاري امتحان بوده باشد . ودوردوم ان نيزدرصورت علاقه مندي دانش اموزان برگذارخواهد شد. 5: به ماهنامه پاتو همكاري صورت گرفت. پس ازنشرشماره دوم ماهنامه كه به همت عده ازشاگردان صورت گرفت مسولين ماهنامه بخاطر جلب كمك وهمكاري براي ماهنامه سفركوتاه به كابل داشت ودوستان علاقه مند وفرهنگ دوست ما همكاري خوب با ماهنامه داشتند كه به همكاري اين عزيزان ماهنامه داراي يك چاپ گر به قيمت 5500 افغاني دوكارتون كاغذ به قيمت 2000 افغاني ويك چارجر به قيمت 1100 افغاني گرديده است كه تا حدود مشكلات ماهنامه حل گرديده است ونيزفعلا مشكل رنگ همچنان دامن گير ما بوده و قسما نگران ساخته است انتشارماهنامه پاتو درماه هاي بعدي چشم براه همكاري خيرخواهانه شما دوستان را دارد. 6: جام واليبال درپاتو ازمدتي بدين سو ارطرف جوانان ورزش دوست منطقه جام واليبال راه اندازي گرديده ودران كليه تيم ها براي بردن وپيروزي نهايی دررقابت هم قرارمي گيرند كه اين مسابقه كه به جزروزهاي جمعه همه روزه جريان دارد تا چند هفته ديگر نيز ادامه خواهد يافت 7: مسابقه ورزشي دوستانه پاتو و بابه دريك مسابقه دوستانه كه ميان تيم هاي پاتو و بابه دردامنه كوه بنام ( سر آس ) برگذارشد ودرآن با وجود دوري راه مردم همه حضورچشمگير بهم رسانيده بود كه نتيجه سه دو به نفع تيم ميزبان ( بابه ) تمام شد . 8: مسابقه واليبال ميان تيم هاي هدايت وپاتو همزمان با افتاح كتابخانه مكاتب پاتو تيم محترم ليسه هدايت به سرپرستي جوان ورزش دوست و فرهنگي حبيب ميرزايي با تيم پاتو مسابقه واليبال داشت كه هدايت پيروزي را ازان خود كرد . 9: امكانات مربوط به ماهنامه پاتو بعضا حريق شد خبر بد اينكه مسولين ماهنامه ضمن شركت دريك مراسم عروسي وغنيمت شمردن نعمت برق ومصروفيت دركار تابپ وديزاين متاسفانه به خاطربي نظمي برق وساييل ماهنامه: چارجر، باتري و بعض ازفرزه جات كامپيوتر مربوطه سوخته و برمشکلات افزوده است . ولی بازهم به همت دوستان همکارو فرهنگ دوست ما شماره حاضر به دسترس شما قرارمی گیرد . 10: سرك هاي منطقه بعضا ترميم شد . سرك هاي منطقه كه بعد ازآغازبه كارموسسات خارجي وداخلي حال وروز خوشي را نديده اند. چندي قبل بعضا دربعض مناطق ترميم وانهم در ريختن چند بيل خاك روي سرك ها اكتفا گرديد. وبيش ازاين درصورت عدم همكاري پولي موسسه مردم زياد علاقه مند به ترميم كاري سرك ها به نظرنه مي رسند. به پاس احترام وشاد باش به روح شهید اسد الله هاشمی ولیاقتعلی شجاعی پاتو و به پاس میراث ورزشی و فرهنگی، سومین جام دوستانه والیبال درسال جاری 1388بازهم به سرپرستی اقای صادقی برگزار گردیده است که در این قسمت همکار ورزشکار و فرهنگی ما اقای رضا نظر مصاحبه ای با آقای صادقی رییس جام والیبال داشته که درپی می خوانید 1-اقای صادقی هدف از برگزاری این جام چیست ؟ هدف از برگزاری این جام :انسجام اتحاد وروابط بین مردم پاتو وبالابردن سطح ورزش واخلاق ورزشی در بازی گران ونونهالان پاتو بوده که انشاالله در اینده نزدیگ شاهد پیشرفت های ورزشی واشتراک این نونهالان در جامهای جاغوری وبالاتراز ان خواهیم بود 2-اقای صادقی در رابطه با بازی که با برادران تایلوم وبابه داشتید توضيح دهيد؟ اری :چنانچه دیده شد این تیم نونهالان وجوانان پاطو درجریان بازی جام كه داشتند بازیهای دوستانه بابرادران تایلوم بابه که ستاره جاغوری است نیزداشتند بار اول بازی در میدان بازار پاطو صورت گرفت که تقسیم به دو بازی 5:3پنج به نسبت سه بودن که هر دو بازی سه ویک به نفع تیم پاطو انجامید وبازی دیگرنیز تایلوم برگزارشدند به یک قسمت 5:3پنج به نسبت سه بود که سه ودو به نفع تیم تایلوم وبابه تمام شد وبازی دیگر که بابرادران تبقوس وسنگشانده درپاطو صورت گرفت گرچه بازی گران خوب ما در بازی حضورنداشتندباان هم خوب بودند وبازی به نفع تیم تبقوس وسنگشانده تمام شد واحتمال بازی نوما با این تیم دراینده نزدیگ در تبقوس وسنگشانده برگزار خواهد شد 3-اقای صادقی در رابطه به جریان بازیهای جام ونتایج ان معلومات دهید؟ همین قسمی که گفته شد هدف ما ازبرگزاری این جام ارتقای بازی وبازیگران است بدین لحاظ مااین جام را به قسم دوره ي وامتیازی در بین هفت تیم اشتراک کننده ازتمام نقاط پاتو چون: تيم هاي ميدان، قوناغ ، بني باريك، سريقول، تاخم جوي ،كته بيد و خوربوطه ،برگزار نموده ایم که هنوز بازی ادامه دارد وبه اعلام نتایج ان حال نمیتوان صحبت نمود .
منتظر شماره چهارم ماهنامه پاتو باشید با تشکر مدیت ماهنامه پاتو -جاغوری نوشته شده توسط مدیریت بخش پاطو - اخلاصی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|