صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
آخرین مطالب |
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
جمهوری دوم؛ نخبگان پیشرو و نخبگان تابع
موضوع: افغانستان
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 12:19 جمهوری دوم؛ نخبگان پیشرو و نخبگان تابع شوکتعلی محمدی http://www.jameahnew.blogfa.com/ موقف جامعهی هزاره در انتخابات ریاست جمهوری دوم با سؤالات و پیچیدگیهای مواجه است که از کنار آن به سادگی نمیتوان گذشت. هزارهها به عنوان یک مجموعهی توانمند و اقلیت قابل توجه، شرایط ویژهای دارد که عدم اعتماد ملی در افغانستان، این مجموعه را در شرایط ویژهای قرار میدهد. در پی همین بی اعتمادی همگانی و هویتجویی هزارهها گفتمانی در دل این جامعه رشد یافت که عدالتخواهی در اساسنامهی همهی احزاب ریز و درشت این قوم، به یک آرمان مشترک درآمده بود که اوج این آرمانخواهی و صحنهی اجرای در دههی هفتاد پس از سقوط رژیم کمونیستی و نا دیده انگاشته شدن این مجموعه از سوی تفکر تمامتخواه هفتگانهی پیشاور نشین بود. هویتجویی و عدالتخواهی در این دوره محوریترین شعار بخش مهمی از فعالان سیاسی جامعهی ما قرار گرفت. این گفتمان و اندیشه در آغاز، برای سیاستمداران، به عنوان تاکتیکی برای رسیدن به قدرت نگاه میشد، که طرد بخش مهمی از جامعهی هزاره، با همین شعار، این برداشت را تایید میکند. اما به مرور زمان تفکر هویتجویی و عدالتخواهی راهش را از سیاست زدگی جدا کرد و به عنوان گفتمان غالب جامعهی هزاره درامد. تا چند ماه گذشته چنین برداشتی از دور از واقعیت به نظر نمیرسید. با گرم شدن تنور انتخابات و معاملات انتخاباتی، این برداشت دچار مشکل شده و پرسشهای جدی در جامعه برانگیخته است! این خامهی خام اندیش نتوانست از کنار این پرسشها بگذرد و نخواهد احتمالات را بررسی کند. این قلم در صدد است همهی احتمالات را از نظر دور ندارد و به کمک شما نخبگان فهیم؛ پادسخنی بر آن بیابد. پرسشهای اساسی این نوشتار 1. آیا گفتمان عدالتخواهی و دفاع از هزارهها، یک استراتژی است یا تاکتیک مقطعی برای منافع شخصی؟ 2. آیا گفتمان عدالتخواهی، تنها در کنار پشتونها قابل اجرا است؟ 3. هزاره چه مفهومی دارد؟ 4. آیا هزارهگراها دروغ میگویند؟ 5. آیا بشر دوست دیوانه است؟ انتخابات این دوره نسبت به دورهی گذشته، برای هزارهها دارای پیام و معنای متفاوت است. در دورهی گذشته هزارهها در پی تثبیت نفوذ و میزان شعاع وجودی و تاثیرگزاری در پهنه سیاست بود. به همین دلیل، رای حد اکثری جامعه هزاره به محقق اختصاص یافت؛ حتی کسانی که خانوادهی خود را به دست محقق از دست داده بودند به او رای دادند. در این دوره نیز مردم هزاره به دلیل طرح حضور داکتر بشردوست؛ از نامزدی ریاست جمهوری پرهیز کردند. این امساک باور بلوغ سیاسی هزارهها را نوید میداد. اما با گرم شدن تنور معاملات انتخاباتی، جامعه هزاره سمت و سوی دیگری یافت. هزارهها و به ویژه رهبرانی که از این شعار سکهای به نام خود ضرب کرده بودند؛ دم از هزاه نزدند. در پی آن بودند که از مسابقهی پیوستن ارزان به کرزی پس نمانند! پیش از آن که نیامدن خلیلزاد محرز شود؛ خالی کردن پشت و زیر پای رئیس جمهو کرزی به یک مسابقه تبدیل شده که مهمترین آن درگیری معاون اولش ضیا مسعود بود. هزارهگراها مخصوصا اطرافیان محقق همیشه از کرزی دلخون بودند و او را به قومگرایی و طرفداری طالبان متهم میکردند، که این اتهامات دور از واقعیت هم نبود. اما چرا یکباره با نیامدن خلیلزاد؛ پیوست ارزان با کرزی به مسابقه تبدیل شد؟ به سؤال نخست برگردیم؛ آیا گفتمان عدالتخواهی و دفاع از هزارهها، یک استراتژی است یا تاکتیک مقطعی برای منافع شخصی؟ برای رسیدن به پاسخ درست این پرسش، یاد آوری گزارههای تاریخی دههی هفتاد جامعهی مان ضروری است. آن زمان طیف بزرگی از هزارهها به عنوان خاینان ملی جامعه هزاره طرد شدند. کاری به حق یا نا حق بودن قضایای آن زمان ندارم، میخواهم به در ذهنم به پاسخ روشن برای پرسش فوق برسم. واقعیت روشن آن زمان این است که تودهی مردم و برخی از نخبگان جامعهی هزاره، به این تفکر به عنوان راه نجات نگاه میکردند و این تز، تفکر استراتژیک شان بود. روشن است که نگاه و آرمان عدالتخواهانه، توده و نخبگان دور از سیاست زدگی جامعه را مجذوب خود کرده بود. روشن است که فراز و فرود سیاستمداران جامعهی این گمانه را تقویت کرده است که قوممداری هزارگی، برای برخی از آنان از حد یک تکتیک فراتر نرفته است. ائتلاف خلیلی- کرزی در دورهی گذشته، ائتلاف محقق- سیاف در پارلمان، پیوست محقق و خلیلی به اردوگاه کرزی در این دوره، این گمانه را تقویت میکند. پیوست سیاستمداران به اردوگاه پشتونگراها و سکوت اکثریت نخبگانی که گوش فلک را از هزارهگرایی کر کرده بودند؛ در برابر کاندیداتوری بشردوست تامل بر انگیز است. آیا شعار هویتجویی و عدالت خواهی هزاره دچار اشکال بوده یا بشردوست هزاره نیست؟ هزاره کیست؟ چه رنگیه، کجاییه؟ قدش چه اندازه باشد و....؟ حافظهی تاریخی ما به یاد دارد که که گفتند «محمد اکبری ورسی» تاجیک است تا او را از دایرهی قدرت دور نگهدارند. عدهی دیگر را نیز خایین ملی لقب دادند و هزارهی تقلبی دانستند. راستی چرا چنین شد؟ بشردوست چه؟ بشردوست هم تاجیک است؟ آیا بشردوست هم خایین ملی است؟ گفتن این حرفها به معنای سرباز کردن زخمهای کهنه نیست بلکه برای دستیابی به راه نو است. امروز میگویند بشردوست تنها از پدر و مادر هزاره متولد شده؛ یعنی تنها «هزاره تبار» است و خودش هزاره نیست. راستی چرا اکبری خایین ملی بود و محقق و خلیلی خادم ملی؟ گفتمان هویتجویی و عدالتخواهی را همهی بزرگان پذیرفته اند. رمزگشایی این کلاف، در این است که هدف یکی اما روشها متفاوت است. اکبری با اتحاد شمال نزدیک بود، که خلیلی و محقق در خنجان به آن رسیدند. برای دستیابی به همان هدف کلان اکبری در کنار مسعود قرار گرفت که برای رسیدن به همان هدف خلیلی در کنار حکمتیار، مسعود، طالبان و کرزی قرار گرفت و برای همان هدف، محقق با دوستم، مسعود، سیاف، و کرزی ائتلاف کرد. به نظر و برداشت من، بشردوست نیز همان دردهای مردمی را به خوبی لمس کرده است؛ اما مانند دیگران نسخهی دمدستی نمیپیچد. بشردوست میداند که دردهای مردم ما با «تکنگری قومی و هزارهای» درمان پذیر نیست. درد مردم هزاره وقتی درمان شدنی است که تفکر جدا اندیشی ملیتی از میان برداشته شود. بشردوست درد مردم را دیگر گونه و با ریشههای عمیقتر مینگرد و درمانی به شیوهی دیگر میپسندد. به راستی اگر ریشهی جدا اندیشی، برتری جویی، و استثمار ملیتی خشکانده شود، هدف عدالتخواهی بهتر تامین نمیشود؟ من بشردوست را دقیق نمیشناسم، به جز شعارها و برداشت دور از تیپ شخصیتی ایشان، برای من این نوع برداشت و تفکر مهم است؛ اگر چه ممکن است تفکر بشردوست هم چنین نباشد. ما افغانستانی جماعت آدمهای ساده و صادقیم؛ راههای مستقیم و میانبر کم اثر را از راه غیر مستقیم ثمربخش، بهتر میدانیم. به همین دلیل برخی بشردوست را به دلیل عدم طرح شعار قومی سرزنش میکنند و حتی او را هزاره نمیدانند. در صورتی که میشود دوای درد مردم را در «نسخههای پیچیده و سنجیدهتری» نیز جستو جو کرد. ممکن است چنین برداشتی خیلی خوشبینانه تلقی شود، اما من دوست دارم همهی احتمالات را از نظر دور ندارم و دوستان را در این تامل شریک کنم.
آیا گفتمان عدالتخواهی، تنها در کنار پشتونها قابل اجرا است؟ این سوال ریشه در یک برداشت و ذهنیت تاریخی دارد که عدهای را به این سمت کشاند که هزینههای گزافی هم جامعهی ما پرداخته است. شاید عدم اعتماد ملی ریشهی این تفکر باشد، که هست. در این میان راه رسیدن به هدف، شاهین ترازو را در ذهنیت برخی به این سمت کشانده است که حاکمیت درجهی نخست و راس هرم مال مخصوص پشتونها است. همین ذهنیت این شانس را از هزارهها گرفته است که فکر رئیس جمهور شدن را ازمخیلهی شان بیرون کنند. این نوع برداشت، ذهنیت شهروند درجه سومی را در ذهنیت تاریخی هزارهها نهادینه خواهد کرد. گناه چنین برداشتی برای نسلهای بعدی به گردن کسانی است که بدون تدوین استراتژی، به معاملات سیاسی روی آورده و عدم اعتماد به نفسشان تا دامنهی تاریخ گسترش میدهند. ائتلاف سیاسی برای اقلیتها عیب نیست، اما رفتار سیاسی بر اساس یک ذهنیتی تاریخی که آسیب جدی به جامعهی وارد کرده است گناه نا بخشودنی است؛ که شهادت شهید مزاری از خاطر مردم ما پاک نخواهد شد. بشردوست، به دلیل دیدگاهها و دغدغههای فراقومی و ملی، سادهزیستی، پاکزیستی، خوداتکایی ملی و عدم مرعوبیت از بیگانه و مهمتر از همه تخصص تعهدمدار؛ این شانس را داشت که به عنوان شخصیت ملی تبازر کند و چهرهی جدیدی از هزارهها ترسیم کند. هزارهای که به دلیل درد ملی و کشوری عقدههای محرومیت را هضم کرده و راه حل مشکل و پیشرفت را در ملتسازی آگاهانه و عدالت محورانه میداند. اگر خردجمعی نخبگان جامعهی افغانی به درستی ماهیت نسخهی بشردوست را باور کنند و ان را ایدهآلیستی تلقی نکنند؛ میشود به آیندهی کشور امیدوار بود. همگامی و هماهنگی جامعهی نخبهی پیشرو، میتواند این ذهنیت تاریخی با پیروزی رساندن بشردوست، از لوح ضمیر معیوب سردمداران جامعه و به تبع آن نسلهای بیگناه نیامده بزدایند. هزاره چه مفهومی دارد؟ هزاره، مردم ریشهدار و بومی بخش مهمی از افغانستان کنونی است که تمدن باستانی بامیان را آفریده و اوستا و تمدن غوری یادگاران پیشینهی آنهاست. هزاره یک اقلیت نیست که اکثریت تمدنی کشور است. پس هزاره کسی است که در پی احیای هویت تاریخی و تمدنی باستانی ما است. هزاره کسی است که روحی به بزرگی و شایستگی تمدن کهن کیانی، زابلستانی و غوری داشته باشد و به هر بادی نلرزد و هر سکهی زردی نفریبد. هزاره کسی است که در درمان اساسی رنج قوم خود باشد. هزاره کسی است که نه خود را برتر از دیگران بداند و نه فروتر از دیگران. هزاره کسی است که رنج دیگر ستمدیدگان به جان لمس کند و به گناه چند ظالم از خدا بیخبر، یک ملیت را دشمن نداند. با این شاخصهها بشردوست یک هزاره واقعی است، که درد مردم را به خوبی درک میکند، اما درد هزارهها را شبیه درد مردم جنگ زدهی تمام کشور میداند. بشردوست هزارهی شرافتمندی است که در برابر دزدیهای دولتی و بینالمللی ایستاده و تاوان داده است. بشردوست هزارهی عزتمند واقعی است که به استقلال، توانایی، عزت و سرمایهی انسانی کشورش ایمان دارد. آیا بشر دوست دیوانه است؟
گفتیم بشردوست یک هزارهی واقعی است. آیا این هزاره دیوانه است؟ گونه شناسی این نوع اتهامات، ریشهی روان شناختی آن را در تاریخ بشر روشن میکند، که ریشه در عجز از فهم ماهیت سخن دارد. بشردوست مرز ملیتها را در عمل عبور کرده است. بشردوست به استقلال و عزت ملی میاندیشد؛ مؤلفهای که این روزها در افغانستان معنایی ندارد. دلیل این سخن آن است که چند ماه گذشته که نشانهها از عبور امریکا از کرزی را نشان میداد خالی کردن زیرپای کرزی به مسابقهی نفسگیر تبدیل شد که از انتقادهای مطبوعات مدعی استقلال طلبی گرفته تا شخص دو مملکت؛ احمدضیا مسعود دوام داشت؛ اما وقتی مهرهی مخصوص امریکا شانس حضور در انتخابات را از دست داد و کرزی دوباره به مهره تبدیل شد؛ مسابقهی معکوس آغاز شد. آیا بشردوست دیوانه است که در عمل ملتسازی پیدا کرده و نه آن که مانند افغان ملتیهای پشتونگرا از «پروژهی ملتسازی» نمدی برای برای ملیتخواهی شان بسازند. آیا بشردوست دیوانه است که شعار هزارهگرایی تضاد محور را عبور کرده و از آن پوستینی برای امروز و فردای خود نساخته؟ آیا بشردوست دیوانه است که نسخهی بحران کشور را در آیینهی خوداتکایی، عزت و استقلال مل میداند؟ راستی بشردوست دیوانهای در میان عاقلان است و یا طبیبی در میان بیماران روحی- روانی؟! آیا هزارهگراها دروغ میگویند؟ قصدم از طرح این پرسش، توهین به کسی نیست، بلکه هدفم تصحیح رویهای است که در ادبیات سیاسی ما رواج یافته بود؛ یعنی نا توانی فهم اندیشهی رقیب و یا جزم اندیشی و اصرار بر قرائت واحد. هزارهگراها دروغ نمیگویند بلکه اندیشهی هر که با ما نیست بر ماست، غلط است. ما باید در سیره و منش سیاسی مان احتمالات و طرز تفکر دیگران را نیز محترم بشماریم و ان را نسخهی متفاوت از نسخهی خود بدانیم، نه آن که خود را محور بدانیم و با جزم اندیشی دیگرا راهها را بر خود و مردم خود بسته نماییم. تاکید میکنم، تنها روشها و نسخهی درمان متفاوت است. نه بشردوست دیوانه است و نه هزارهگراها دروغ میگویند. بشردوست، هزارهی خرمندی است که جایگاه ملی و تودهای مستحکمی دارد. از میان نامزدهای ریاست جمهری این دونفر با اقبلا ملی مواجه است؛ در یک مقایسه دلایل آن را روشنتر ببینیم: اقبال مردمی به کرزی- بشردوست کرزی: 1. میانه رو و خوش برخورد است. 2. به قدرتهای بیرونی اتکا دارد. 3. به مافیای ثروت متصل است؛ تجارت مواد مخدر! مخارج تبلیغاتیاش 85 میلیون افغانی شده است. 4. قبیلهگراست، اما شعار نمیدهد. 5. فساد اداری را نهادینه کرده است. 6. فرصت هفت ساله به پای تمدن ستیزی طالبان بر باد داده است. 7. امید و نشاط را از مردم گرفته است. 8. به زیر بناها توجه نکرده است. 9. تخصص علمی ندارد. و... بشردوست: 1. صریح و رک است. 2. به قدرت نیروی انسانی و پشتوانهی تاریخی و روحیهی استقلال طلبی مردم اتکا دارد. 3. با مافیای قدرت و ثروت؛ اینجوها، مواد مخدر و... در ستیز است. 4. ملیگرای عملی است؛ نه ملیتخواه متقلب. 5. با فساد اداری مبارزه میکند و ان را منشا همهی بدبختیهای کشور میداند. 6. با احیای خود اعتمادی، در صدد ایجاد امید و عزت ملی است. 7. راه حل بحران کشور را در نسخهای پیچیده که تضادهر را ریشه کن میکند. 8. پاک نفس و ساده زیست است. 9. از بالاترین تخصص اکادمیک برخور دار است. و... نتیجهگیری پرسش نگفته و اساسی این نوشتار آن است که نخبگان پیشرو کیستند و نخبگان تابع کدامند! شاید روشن شده باشد، بخبگان پیشرو کسانیاند که راهبر میسازند و ان را نهادینه میکنند و مانند پرتاری، موظب و مراقب آن است. نخبگان پیشرو کسانیاند که به یک گفتمانی به دید استراتژیک نگاه میکنند و از فرصتها به نفع تفکری محوریشان سود میبرند و تهدیدها را واکای میکنند و ان را تبذیل به فرصت میکنند. انتخابات جمهوری دوم دموکراسی، آزمونی است برای نخبگان جامعهی ما که پیشرواند و یا تابع سیاستمداران ارزان! تا یک ماه آینده نتیجهی آزمون نخبگان پیشداوری نمیکنم و به جدا سازی صف پیشروان امیدوارم، و به فهم تودهی مردم بیریای مردم افغانستان امیدوار ترم. فراز و فرود راه، ما را به این نکته رهنمون میکند که، راههای متفاوت و نسخههای گوناگون را بپذیریم و از جزم اندیشی گذر کنیم. نخبگان باید سیاست زدگی کنار بگذارند و تابع امیال سیاستمداران بناشند تا سیاستمداران خودشان را با استراتژی مردم محوری تطبیق دهند؛ نه آن که امیال آنان استراتژی ملون جامعهی ما قرار گیرد و آن چه نا پیدا باشد منافع استراتژیک مردم ما باشد. هزارهگرایی برخی از سیاستمداران فراتر از تاکتیک رسیدن به قدرت نبوده است. این نوشتار، تبلیغات انتخاباتی نسیت بلکه تلاشی است برای فهم ماهیت پرسشهای مطرح شده. نوشته شده توسط مدیریت بخش المیتو - شوکت محمدی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|