صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
افغانستان، تجزیه یا وحدت ملی !
موضوع: افغانستان
جمعه یکم مرداد 1389 16:26 بنام خدا ! افغانستان،وحدت ملی- یا تجزیه! حدود سه دهه قبل ، آنگاه که کودک بیش نبودم ؛ صبح ها قبل از آغازی به دروس ، در جلو ساختمان مکتب مان ، ما ( بچه ها ) را وادار می نمودند تا دسته جمعی ، سرود "ملی ؟؟ ! " سر بدهیم (بخوانیم ) . سرود که برای من نه تنها حکم ملی بودن را نداشت ، بلکه کاملا بیگانه ، نا مفهوم و گنگ می نمود ! سوچه دا ازمکه آسمان وی = مدام که این زمین و آسمان پایدار است سوچه دا جهان ودان وی = مدام که این جهان باقی و بر قرار است سوچه پاتی یو افغان وی = مدام که یک افغان هم زنده باشد ؛ تل دی وی افغانستان وی = افغانستان پاینده و بر قرار است و ... محتوای این سرود ، بیش از آنکه ، احساس غرور و افتخار " ملی " را در ضمیر روح و روان جمعی ما ن بر انگیخته و زنده بنماید ، نوعی وحشت و بر تری جویی قبیله و دسته های خاصی را، بر ما به القا گرفته ، و یک نوع سرنوشت محتومی را بر ما به تحمیل می گرفت . گو یی سرنوشت و تقدیر ما چنین است و تغیر در چگونه گی وضعیت سر نوشت ، خارج از عظم و اراده ما می باشد . سرود با قاطعیت تمام ، بر حاکم بودن افغان ، « حتی تا آخرین فرد این قبیله » بر ما و سرنوشت مان تاکید می ورزید ؛ و این تاکید به گونه « حتمی » و بدون قید و شرط ، بر پسیکولوژی جمعی ما به تحمیل گرفته شده و دیکته می گردید . سرود نه تنها برای ما گنگ ، نا مفهوم، ملال انگیز و چندش آور مینمود ؛ بلکه ، نوع تحمیل فرهنگ و اصالت "غیر " و تسلیم پذیری در برابر این تحمیل را به ما به القا می گرفت . که سر آغاز از هم پاشی خود باوری به اصالت و هویت «جامعه و فرد» از همین نقطه آغاز می یابد . که همین امر خود سر آغاز استیلای فرهنگ بیگانه بر پسیکولوژی جامعه می باشد . در فرهنگ « باور» عمومی من هزاره ، در ان دور دست های مورد خشم و تبعیض قرار گرفته شده ( مناطق کوهستانی هزاره جات ) ؛ باز (میدان ) تعریف از هویت " افغان " بودن مشخص بود! افغان ؛ این یعنی : " نه " من ! و نه هم قوم من ! بلکه ، قبایل و انسان های ما سوای قبیله و طایفه من . و چه بسا این تعریف تا به مرز " دشمن " بودن ، در فرهنگ عمومی ما «هزاره ها» به معیار شناخت و تشخیص قرار گرفته شده است . که ، انگیزه پیدایش چنین باور در فرهنگ عمومی جامعه هزاره ، بدون شک منشا در عمل کرد های تلخ تاریخی گذشته داشته و دارد . زیرا حقیقتا افاغنه ، در مقاطع مختلف تاریخی بار بار ، به گونه بیرحمانه و با تمام شدت عمل دست به کشتار جمعی هزاره ها یازیده اند. و در هنگامه که ، جنگ و کشتار ی از هزاره ها در میان نبوده است ؛ کار تبلیغی وسیع و برنامه شده ا ی جهت حذف و نابودی هزاره ها به گونه متداوم از جانب حلقات وابسته به طوایف " افغان " به اعمال گرفته شده است . و بعد با زبان همین " افغان ´ هر صبح به من " غیر افغان " تفهیم می گردید که : مدام که یک نفر افغان هم زنده هست ؛ این کشور و مملکت از آن او می باشد . ( سوچه پاتی یو افغان وی ... ) و حقایق حاکم بر محیط و ماحول ما نیز ، مصداق به تمام معنی بر تایید این سرود به مشاهده می رسید . ما ، قریه خویش ، قول خویش ، تپه خویش و .... در نهایت هزارستان خویش را ( به گونه نسبی آن ) داشته بوده ایم . اما کشور ، مملکت ، حاکمیت و « اراده ملی مشترک » را هرگز ، به تجربه نه گرفته ایم ؛ که ، کشور مملکت و زاد گاه من به تاراج رفته است . بخش اعظم پیکره نیاکان من در سرزمین های اشغال شده توسط متهاجمین بیابان گرد ، فوسیل های شان پوسیدند و به فراموش خانه تاریخ تاریک ، متعفن و فاشیستی استبداد به دفن گرفته شدند . ما بر اثر توطئه متداوم استبداد خورد شده ایم ، به گونه ای که ، امروز مرز جغرافیایی سرزمین و وطن مان، همان محدوده " ده و قریه " ما محسوب میگردد . از همین جا است که ما حضور کوچی را فقط در پشت قریه و منطقه مان احساس می نماییم . این که بر وطن ، سرنوشت ، تاریخ ، اعتبار و افتخارات ما چه رفته است ، دیگر بر ما مربوط نه می گردد . انسان های نا آشنا و بیگانه ای از آنسوی مرز ها هر چند گاهی ، کرگدن وا ر بر لانه و آشیانه ام هجوم آورده و ادعای مالکیت بیشتر و بیشتر می نمایند ؟؟! ما و سرزمین مان کوچک و کوچک تر می شویم . انسان های کوچک ، محدوده ها ی کوچک و مسئولیت ها ی کوچک و ، برادر کوچک !؟؟ چقدر توجه معقولانه ! لاک و پالان منیت های را بر پشت مان گذاشته اند و افسار ی را هم لجام گونه بر دهن مان زده اند . و در این میدان مبارزه میان مرگ و زنده گی چه خون سرد ا نه ، شاهد سلاخی برادران خویش بوده ایم . جهت رجعت به اقتدار اولیه، نیاز مند باز شناسی آن می باشیم . باز شناسی هویت تاریخی ، یکی از پیش شرط های اساسی ایجاد وحدت ملی به اندرون کشور به حساب می اید ؛ با القا ی تاریخ و هویت تحریف شده ، همراه با فرهنگ خشونت ؛ از جانب حلقات و حاکمیت های خاص بر روان اجتماعی ما ، در افغانستان سخت آسیب پذیرفته است . که در نتیجه شالوده و اساس " باور " به هویت و اصالت جمعی مان را مخدوش نموده و از هم پاشیده است . که ، پیامد و پس منظر آن ، در صده های اخیر برای ما سخت ترین آسیب ها « جنگ های خونین در بین برادران هم ریشه و هم فرهنگ بوده است . و اگر روی این موضوع کار مثمر و پیشگیرانه ای صورت نگیرد ، اسیب های مهلک تری را در پیش رو خواهیم داشت . علت همین سر خورده گی روانی بی ریشه گی ما است که ، در گذر و عبور زمان ، گه گاهی فرزندان این سرزمین را به غیر متمایل و علاقه مند نموده است . هر گاه اصالت و هویت « ریشه » قدرت مند و کار ساز به گونه تکیه گاه مطمئن باشد ؛ آنگاه ملت قدرت مند و سر فراز ی همچون درخت تنومند و استوار در پهنه هستی و تاریخ قامت بلند خواهد کرد . این که امروز ساکنین بومی سرزمین افغانستان « خراسان » تا بدین پیمانه در طاعون منیت های کاذب و کشنده یی دارند میپوسند « میمیرند » ؛ علت در همان ایجاد فضا سازی های مسموم حاکمیت های قبیله گرا، از گذشته تا به حال می باشد . کار تخریبی مثمر ، پیگیر و پلانیزه شده ای استبداد و ارتجاع ، پیکره عظیم از گستره تمدن افتخار بر انگیز بشریت را به فوسیل های مرض آلود طاعونی ، تبدیل نموده است . به گونه که ، امروز جهانیان از این طاعون « انتحار ، ترور و تریاک » احساس خطر نموده و به تنگ آمده اند . که بدون شک برای وارثان اصلی و با درایت سرزمین خراسان بزرگ ، این موضوع مایه خفت و سر افکنده گی بیش نه خواهد بود . ما در سرزمین آبا و اجداد ی خویش ، آواره ، اجنبی و بیگانه بوده ایم . و این درد ، بزرگ تر از هر درد دیگری می باشد ـــ وقت که تو به اندرون خانه ات ؛ خود را بیگانه ، حقیر و طرد شده، احساس بنما یی ! برادران هم ریشه ، وارثان آرش بزرگ ، مام و میهن را در یابید !! کمی که بزرگ شدم ، پا به اندرون شهر و پایتخت کشورم گذاشتم ! خدای من ! این جا دیگر تا به کدام پیمانه یی خود و همتباران ام را حقیر و بیگانه باز یافتم ! هزاره یعنی قوم و طایفه تبعید شده ، مورد خشم و غضب قرار گرفته شده ، مطرود ؛ جوالی ، دست فروش ، خدمه و در نهایت مامور دون پایه دولت ! هیچ گوشه پایتخت کشورم را مکان امنی برای خود و همتبارانم نه دیدم . نی تنها هیچ گوشه پایتخت ، بلکه هیچ گوشه این سرزمین برای مان مکان امنی نبوده است ! پس چگونه ادعا بنمایم که ، این سرزمین از آن ما ها است و جهت تحکیم پایه های وحدت ملی و حدود جغرافیایی ان ، کوشا باشم !؟؟؟ افغانستان تا هم اکنون حدود جغرافیا ی مشخصی ندارد ، تا در حفظ ان کوشا بود . خط دیورند و جنجال های مخرب ان خود اثبات بر این ادعا می باشد . خط دیورند ، گذر گاه ار مغان مرگ مان بوده است ! خط دیورند نقطه " وصل " ، و تلاقی " قدرت " کرگدن ها در طول تاریخ معاصر مان بوده است . مدام که این خط مرزی غیر فعال و مبهم است ، هر آن امکان هجوم دسته جمعی کرگدن ها ممکن می باشد . برای من هزاره یگانه مقطع طلایی تاریخ که در ان من هزاره به گونه نسبی هویت خویش را باز شناختم ،همانا دهه سال های شصت هجری می باشد و بس . سال های که بیش از هزاران نفر از جوانان مستعد و علاقه مند هزاره در مراکز تحصیلات عالی در داخل و خارج از کشور جذب گردیدند . در شهر و ادارات دولتی زخم توهین و حقارت روح و روان انسان درد مند هزاره را به آزار نه میگرفت . در بدنه قدرت حاکمیت حضور هزاره ها حتی المقدور ، محسوس بود و ...
و در جهان امروز، براستی هم که چه رنج عظیم تر از " افغان " بودن ! ما هم در محدوده جغرافیایی کشور خویش از آغاز تشکیل حاکمیت افغان ها تا به امروز در رنج بوده ایم . و هم در خارج از محدوده کشور و سرزمین خویش !! چرا ؟؟؟!!! در برابر کدام پاداش این همه رنج متداوم را باید متحمل گردید ؟؟!! * * * امروز بحث ها یی راجع به تجزیه افغانستان ، در رسانه ها به راه افتاده است . که ، از دید گاه این حقیر بحث ی است قابل تامل ! در گفتار فوق هدف نگارنده این بوده است که ، در موجودیت افغانستان کنونی ، ما ساکنین بومی و اصلی این سرزمین ، هر آنچه را که داشته ایم ، از دست داده ایم . از ریشه و اساس ما مردمان بی کفایت و بدوی به گونه امروز آن نبوده ایم . تاریخ گذشتگان ما ، خود گواه این ادعا می باشد . ما با داشتن پیشینه تاریخی قدرت مند و تمدن ساز ، امروز در میان باتلاق مرگ ( حاکمیت افغان ها ) داریم آخرین نفس های مان را می کشیم ! آیا موقع ان فرا نرسیده است تا بر این روند درد و خفت نقطه پایانی گذاشته شود ؟؟! در صورت تجزیه افغانستان ، ما چه چیزی را از دست خواهیم داد ؟؟! چیزی برای مان باقی مانده است تا آن را از دست بدهیم ؟ ! من معتقد هستم ؛ باور و ایمان کامل دارم که ، در صورت یک پیمان " مقدس " و " آگاهانه " جمعی از فرزندان برومند خراسان زمین ؛ به گونه قطعی به رنج انسان های هم تبار من در این سرزمین نقطه پایان گذاشته خواهد شد . برای تداوم بقا و تامین سعادت برای امروز و فردا ، نیاز مند تغیر در سرنوشت خویش می باشیم. تغیر در موجودیت وضعیت کنونی ، " اگر " در گرو " تجزیه " افغانستان می باشد ؛ پس " چنین بادا " ! تجارب تاریخ به ما آموخت که فرزندان خراسان از تجارب و پخته گی لازم جهت اعمار نمودن قانون مند و تعیین کننده سرنوشت ، فاصله ها دارد . گر چند من معتقد به اعجاز، از جانب انسان در عرصه های مختلف می باشم که در صورت وقوع ان ، حماسه کاوه آهنگر در سینه تاریخ ملت ما زنده خواهد شد . وضعیت درد آور و کشنده کنونی ملیت های برادر و هم ریشه تاجیک و هزاره را به تعقل گرایی عمیق فرا میخواند . ما ؛ در پروسه نبرد خونین و مستبدانه ای سه صد ساله موجودیت افغانستان ، نه تنها به " محدوده فاضله " « وحدت » و یک پارچه گی« ملی » قدم نگذاشته ایم ، بلکه چالش های بس عمیق و هراس انگیز ی را در فرا راه خویش ، مشاهده مینماییم . نوشته شده توسط میر احمد لومانی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|