تبليغاتX
... جاغوری یک - ماهنامه پاتو - شماره سیزدهم وچهاردهم سال دوم 15 سرطان 1389 ( بخش غنچه ها ) (1 )
جاغوری یک
o پایگاه اطلاع رسانی جاغوری - گامی بسوی موفقیت های بیشتر
خانه آرشیو عناوین مطالب سایت ارسال مطالب و تماس باما آخرین فیلم و ویدیو RSS
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
...
ماهنامه پاتو - شماره سیزدهم وچهاردهم سال دوم 15 سرطان 1389 ( بخش غنچه ها ) (1 )
موضوع: پاطو دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 12:34

بسمه تعالی

صفحه (۱) 

پاتو :ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی

صاحب امتیاز:    مجمع فرهنگی نور

مدیرمســــول: فرهاد اخـــــــلاصی

سردبــــــــــیر:   لطیفه شیدا

هیات تحریر: محمد ضیا غریب ،مرضیه نبوی ،حبیبه سيرت، گل شاه نوری،محبوبه

حیدری،لطیفه شیدا،بنفشه هما ، سلطان حیدری،سعیده صمدی، خاتمه یوسفی،

فاطمه فروتن، داود فیاضی،عصمت الله سروش، شكريه حيدري و مسعود حسینی

مراكز پخش: پاتو، دوكان علي اكبرمحسني؛ سنگماشه، كتاب و قرطاسيه فروشي

مفيد ؛ انگوري، كتابفروشي آشنا؛

حروف چین: محبوبه حیدری، صبورجان و گل زیور حکمت

همكاران انترنتي: حسن سحر ،نصرالله مومن زاده و محمدعلي سروري

صـــفحه آرا:  استا د سحر

گذارشگر: نو رالله نوري

گپ اول..................................................................................................ص 2

پاتو را بشناسيم .........................................................................................ص 3

دموكراسي و انتخابات..................................................................................ص5

مصاحبه با ولسوال جاغوري.........................................................................ص 6

قصه هاي پدر و مادرم....................................................................................8

خاطرات سفر به اروپا...................................................................................ص 9

روش

كلاسداري.........................................................................................ص 14

غنچه ها..................................................................................................ص 17

مقالات.................................................................................................ص  25

اشعار ...................................................................................................ص 26

فکاهیات ...............................................................................................ص 27

رسم ها ...............................................................................................ص 29

توجه!

v     1:  ماهنامه پاتومطالب همه ی عزیزان را استقبال می نماید.

v     2:   درویرایش وپیرایش مطالب دست باز دارد

v     3:  نظریات مطرح شده الزاما دیدگاه نشریه نیست

v     4:   ومطالب ارسالی باز پس داده نمی شود.

v     5:  ازانتقادات وپیشنهادات سازنده ی دوستان استقبال می گردد.

 صفحه(۲)

گپ اول

تابكي فريب !

. روزي از يكي راديو ها ترانه ي را مي شنيدم كه با صداي خوشي مي گفت : همه آفاق را گشتيم و ديديم كه باغ و بوستانت كس نداره ... بلخ باميانت كس نداره . هر خواننده ، نويسنده ، عكسبردار و فلمبردار نخواسته واقعيت هاي دلخراش و تلخ موجود در درون اجتماع را بيان دارند . بجز اينكه به چند قطعه عكس زيبا كه چيزي طبيعي است يا دوكلمه شعر توصيفي دلخوشكنك بسنده كرده و پرده از اسرار و مشكلات و... بر نداشته است. افغانستان مهد دليران و شيرمردان و قهرمانان ملي و ... را شنيده ايم. آيا راستي ما هيج ك‍‍ژي نداريم و آنچه خوبان همه دارند ما تنها داريم! بياد مي آورم كه قبل از اينكه سرك برچي ساخته شود يك چند زوار ايراني در ميان تاكسي سوار بودند كه گرد و غبار غليظ به هوا برخاست داخل تاكسي  چشمان ما را اذيت نمود . گفتيم اين دولت پكتيا و پكتيكا را مي خواهد بسازد ولي برچي غرب كابل اينهمه گردالود است ؟ يكي از همين دوستان تازه از ايران آمده گفت: خير است اين گرد و غبار وطن است خاك وطن سرمه اي چشم است . راستي خاك وطن سورمه اي چشم است پس بگذاريم كه چوب روي چوب سنگ روي سنگ گذاشته نشود كه چشمان وطنداران ما از نعمت سورمه محروم نشود. در يكي از روزهاي زمستاني كه به شاگردان كورس كار خانگي مقاله كوتاه داده بودم ، آنچنان با جملات زيبا پاتو را توصيف كرده بود كه بهشت بالاي دنيا همين پاتو است.

پس آيا به راستي وظيفه ما همين است و بس!

اگر از حق نگذریم ما در افغانستان زندگي مي كنيم افغان  مترادف لفظ شيون و ناله و... است و در سنگستان سرد و بي آب و علف زندگی می کنیم، سلسله کوه های سربه فلك كشيده آن چون اژدهایی هفت سر بر سینهء مملکت ما کلچه زده اند و راه های مواصلاتي  ساکنان قریه ها و دره های منزوی از هم را بریده و در بيشتر جا ها به دره هاي مرگ براي ساكنان اين مناطق تبديل شده اند حادثه دره سالنگ امسال وحشت آور بود. ولي براي جلوگيري از تكرار همچون حوادث كدام آبي تكان خورده ؟ بهترين توصيف كه براي وطن ما صدق مي آيد واژه قفس است. گهواره ما قفس خانه ما قفس ده و قريه ما قفس مكتب و دانشگاه ما قفس و كشور ما قفس است.  ما شايد يكي از بدشانس ترين مردم باشيم زيرا ما از آنهايي خواهيم بود كه نمي دانيم كه نمي دانيم. و نگاه ما به خود ما و سيرت و صورت ما نامتوازن است و چيزهاي كه نبايد بگوييم مي گوييم و چيزيهاي كه بايد بگوييم نمي گوييم. در روزهاي نخستين كه كودك بيش نيستيم و سخت نياز به تحرك و جست و خيز داريم متاسفانه چون دزد و مجرم دست و پاي ما را سخت  مي بندند مثل اينكه  ما مجرم هستيم و تازه بجاي بوسه باران كردن اطفال اين سرزمين كه سخت تشنه اي محبت و نوازش است بدبختانه براي خواباندن كودكان ما به زور  نیم نخود تریاک را در حلقوم اطفال  فرو ميكنند و در خواب اجباری و مصنوعی غرق مان میکنند. و پس از آن كه كمي به رشد طبيعي و للمي بزرگ مي شويم مورد تاخت و تاز و صدها توهين و سركوب قرار مي گيريم ما هم انسان هستيم و فرزندان همين بزرگان ولي همين كه موسفيدي  از در در آيد ما را با قهر و غضب از جايمان بلند مي كنند و به طرف دهليز نزديكترمان مي كنند . و اگر به اصطلاح كدام چشم سفيد بي حيا و يا بي تربيت پيدا شود و كسي از خود بزرگتر را بگويد كه بالاي چشمت ابرو است از طرف اوليا و اقارب به شدت  تنبيه شده و از مجلس بيرون مي شويم . در مكاتب ما شاگردان خوب كس است كه چون بوجي هاي كاه ساكت و آرام بنشينند و خوب را خوب و بد را بد نگويند. و اگر شاگرد به خاطر انديشه  حساس و كنجكاوش اعتراض بكنند استاد دانشگاه با تهديد مي گويد كه من و تو در روز امتحان باهم فيصله مي كنيم

در محافل و مجالس ما آنچه قحط و كمياب است صحبتهاي عالمانه  است در رفتار و مراودت ما آنچه كم به نظر مي رسد لبخند و انسانيت و محبت است ولي چيزيكه خيلي زياد است كينه توزي ها و  فحش و دشنام است. 

راستي ما بعد از اين همه در ميان گرد و غبار زيستن كه شهره عالم شده ايم و يك عمر توهين تحقير ، قتل و كشتار را ديده ايم . آيا فرصت براي ما به وجود نيامده كه لحظه خود و محيط مان را نه با دورترين كشورهاي جهان بلكه همين كشورهاي همسايه مقايسه كنيم و آمار گدايان افغان را با مثلا كشور ايران يا تاجكستان و... مقايسه كنيم آيا نمي شنويم كه رييس جمهور مي گويد كه اگرفشار دولت هاي خارجي ادامه يابد من با طالبان هم دست خواهم شد . آيا با چنين افراد سست عقيده كاري به پيش خواهد رفت و  يا شوراي ملي( ولسي جرگه) و يا به اصطلاح خانه ملت كه بايد با تدابير عاقلانه گنديدگي هاي اين وطن را درمان كنند ، چطور خود گنديده اند و به دهها مورد تبعيض و ناديده گرفتن حقوق مليت هاي محروم گير مانده اند. و آيا با چنين استادان كم ظرفيت و بي تحمل كار بچه ها به كجا خواهد انجاميد آيا اين راه ما به تركستان خاتمه نخواهد يافت؟

مي دانم كه خيلي از مردم حتي از كشورهاي آسيايي نيز با كشور ما ، مردم ما، فرهنگ و دست آوردهاي ما آشنايي ولو جزءي ندارند . و اگر هم مي شنوند و مي خوانند ، كوكنار، انتحار، انفجار و كشتار است و بس!!!

فكر كنم كه وقت آنست كه يك تكان برخود بدهيم و چشمان مان را نيمه باز نه بل به اطراف ما خيره شده و ببينيم كه حتي گرد و غبار قافله تمدن به چشم نمي خورد و برخيزيم وكسي را به ياري خواستن و گرفتن دست مان نخواهيم بلكه خود برخيزيم و ديگران را نيز به حركت در آوريم و براي كار و يك پيكار فراخوانيم در راه به وجود آوردن وحدت، تساوی حقوق، همدلی و تشریک مساعی ،حیثیت و شرف انسانی و تسبيت هويت هزاره گي  و افتخارات ديني  مذهبي و كمر ببنديم و در اين راه تاپاي جان ثابت قدم بمانيم

 صفحه (۳)

پاتو را بشناسیم! تهیه کننده شیخ عبدالحسین

 پاتو نام آشنایی است که بر قریه جات محصور به کوه – دره های رفیع واقع در جنوب غرب ولسوالی جاغوری اطلاق می شود.

دلیل نام گزاری پاتو:

اینکه چرا نام این قریه جات (پاتو) است دلیل مشخص ندارد ولی سه دلیل را می توان در این زمینه زکر کرد:

الف-  شاید بخاطر پراکنده بودن این قریه جات باشد زیرا پاتو در نوع خود شاید وسیع ترین مناطق در ولسوالی جاغوری باشد. هستند کسانی كه به کهنسالی رسیده اند ولی تاهنوز تمام این قریه جات را ندیده اند و بلند ترین سطح ارتفاع پاتو یعنی سوختالا از پایین ترین نقطه آن (سیوک) بطور عمودی یک هزار متر است. و نیز رسیدن فصل در نقطه پایین با نقطه بالای آن یک ماه تفاوت دارد.

ب- شاید پاتو مصغر فاطمه بوده باشد. ج-  عده ای پاتان را به سنگلاخ معنی کرده است.

موقعیت پاتو:

پاتو از طرف شرق به قریه جات برادران مسکه از قول داود گرفته تا قادی و از طرف غرب به قریه های غوجورک الی داره مناطق برادران پشتون از ولایت زابل از طرف شمال با کوه های صعب العبور خوال، یخک و دره تایلوم  و از طرف جنوب با بعضی مناطق: (حوتقول) و اکثرا به قریه (( رسنه )) قوم ترکی پشتون ولسوالی گیلان و کمی به قریه (راش) و (قره قول) و (دهمرده گلزار) وصل و پیوستگی دارد. و در مجموع مساحت پاتو 18 کیلومتر در 18 کیلومتر است.

تاریخچه پاتو

در قرن دهم هجری که افغانستان دربین سلاطین صفوی ها و بابری ها تجزیه وتقسیم می شد فردی بنام ( هوقی ) که ساکن چنارها وحیدری دای چوپان بوده، از آنجا مهاجرت و در این دره ها و کوه پایه های پاتو پناه می برده و از این دره ها و کوه ها به عنوان علف چرها و شکارگاه استفاده می کرده و با اولاد و اقارب شان با مشکلات سخت زندگی و مهاجرت می سوختند و می ساختند . از نشانه ها و علایم زندگی آن زمان( دیره)  بنام دیره درمنطقه (بينی باریک) مرکز پاتو تاهنوز وجود دارد . و بعد ها هوقی به طرف ((حوتقول و سنگماشه و چهل باغتوی هوقی)) نقل مکان کرده است. ولی عده ماندن را بر رفتن ترجیح داده و با صعوبت زندگی در این دره ها خو گرفتند و جبر زمان و رفتار ظالمانه حاکمان مستبد پاتو را به حیث یک قلعه مطمین و مصون از خطر گرگهای سیاسی برای آنان ساخته بود و اما خطر گرگها و شیرها و حیوانات وحشی همچنان جان باشندگان مردم پاتو را تهدید می کردند. تاهنوز نیز هستند کسانی که پدران و پدربزرکان شان را بعضا با جدل با حیوانات و در حال کوشتی گیری با خرسها دیده اند.  در اوایل قرن سیزده هجری قمری نشانی های از شکار شیر و پلنگ در قله های کوه ها بنام ((  شیر گیر))  تا هنوز باقی می باشد

در زمان بیداد گری فرزندان پاینده محمد خصوصا در دوره استبداد عبدالرحمن خان و در سایه ( ضیاالملة و الدین ) بسیاری از پیر زنان پاتو طعمه گرگ گردیدند. در آغاز انقلاب مردی در پاتو در قید حیات بود که اثر از دندان گرگ آدم خوار را در پشت گردنش داشت. و با وجود اینکه پاتو محل خیلی مناسب برای زراعت نبود ولی بازهم محصولات زراعتی این مردم از طرف شب مورد دست برد خرس ها قرار می گرفت و دست آورد خوب برای مردم نمی ماند. کار نهال شانی و غرس  اشجار مثمر و غیر مثمر را  به مشکل مواجه می ساخت . و در پاتو قبر دسته جمعی وجود دارد که دهها نفر توسط عمال خاین ومستبد حکومت وقت دست جمعی در منطقه بنام( ده) که خود نیز از آثار تاریخی است زیر خاگ شده است. که در این اواخر مورخ نامدار تاریخ خونبار تشیع محترم الحاج کاظم یزدانی نیز از این آثار و از آن مقبره دسته جمعی دیدن به عمل آورده است.

کار و زراعت در پاتو

زراعت و کار در پاتو کاری سخت و طاقت فرسای بوده است بخصوص در زمان اول که امکانات نبوده و از طرف دیگر بخاطر کم آبی و نیز نامساعد بودن محیط و منطقه ساخت و اعمار خانه های رهایشی و احداث اراضی زراعتی را مشکل ساخته است . در یک مورد در یکی از قریه جات بنام ( اولگگ) یک الاغ با بارش در یک دره می افتد و در همانجا  تلف می شود . آوردن هیزم برای زمستان از مرتفع ترین قله ها خود افسانه بوده است. ولی اینک بخاطر موجودیت وسایل و دسترسی مردم به آن،  زیباترین و مجلل ترین خانه ها را برای شان اعمار و دره ها و قشلاق ها و شیله ها همه پراست از کاشت و زراعت و درختهای مثمر و غیره شاید بتوان گفت پاتو در قسمت محصولات درختی از قبیل توت و کشته و نیز بادام در جاغوری حرف اول را بزند.

بزرگترین مشکل پاتو که سخت تهدید کننده است نبود بندهای کوچک و بزرگ آب است . و در صورت برطرف شدن این مشکل پاتو به یک محل مناسب برای زندگی و طبیعت زیبا و پرگل این دره  ها از پاتو به حیث یگ بوستان پرگل و دیدنی خواهد ساخت.

صفحه (۴)

وضعيت صحي در پاتو

پاتو بخاطر دور افتادگي اش از مراكز شايد يكي از پرمشكلترين مناطق بحساب آيد. تا امروز مردم پاتو فقط يك دوكان دوا فروشي در بازار براي تهيه دواهاي اوليه در دسترس دارد. وتاهنوز يك كلينك درجه دو هم ندارد . از طرف موسسه يك ساختمان بنام شفاخانه ساخته شده است كه تا هنوز هر كدام از آقايان و خانم هاي كه كانديد بوده اند، وعده هاي زياد به مردم در قسمت رسيدگي به امور صحي منطقه داده است .گويا آنان مردم را با آب سرد دلش را خوش نگه داشته است. در اين اواخر به تلاش حفيظ الله سرروي يكتن از فرزندان پرتلاش منطقه روزنه از اميد بروي مردم گشوده شده است. تا با اين مشكل رسيدگي شود. زيرا مردم پاتو روزهاي سخت زندگي خودرا بياد دارد. روزهاي كه نزديك به صد نفر چندين مرحله مريض شان روي سال بر دوش شان حمل نموده و كوه هاي پر برف زمستاني را عبور كرده و به شفاخانه هاي سنگ ماشه مير سانده و مقامات در گذشته ها با يك ديد حقيرانه و نا عادلانه نگريسته اند.و جاهلان نيز با هرگونه اقدام خيرخواهانه حساسيت نشان مي دادند.

فرهنگ و معارف در پاتو

در سال 1347 آوازه آمدن آقای  وثوق الاسلام  در دره های پاتو طنین افگن شد که عالم بلند آوازه وارد منطقه می شود مردم از مسرت و خوشحالی کار و بار زندگی را رها کرده و صدها نفر از کوتل ها گذشته و ایشان را استقبال بی نظیر نمودند. و برای ساختن مدرسه علمی که ایشان تاسیس کرده بود کمک های هنگفتی را جمع آوری نموده و بدین ترتیب اولین سنگ زیر بنای معارف و فرهنگ د ر منطقه گذاشته شد ولی بهره علمی چندانی بدست نیامد. تا اینکه درهمین دوره ها بود که یکباب مکتب را دولت وقت در منطقه راه انداخت. که دارای چند معلم بود و از یک جا به جای دیگر در حال گردش بود و بدبختانه مردم همه به دید بد می نگریستند و این هم عمر طولانی نداشت. و این درخت قبل از به بارنشستن خشکانده شد. تا آغاز دهه شستم 1360 هجری شمسی پاتو فقط دو فارغ بیکلوریا داشت که یکی انرا گرگ انقلاب ثور خورد و دیگری آن تا کنون در قید حیات است( آقای استاد رسام) تا آنکه انقلاب آمد و با آمدنش همه چیز را منقلب ساخت ودر جوزا1358 مدت یکسال را در حالت محاصره اقتصادی بسر می برد. تا آنکه بعد از سقوط رژیم حفیظ الله امین خونخوار وضعیت مردم خوب و خوبتر گردید و مردم به طرف تحصیل علوم دینی و مکاتب روی آوردند بعضی در ایران و بعضی در پاکستان و تعداد محدود درهمین ساحه جاغوری مشغول فراگیری علوم گردیدند. و حال پاتو دهها شخصیت زبده ، کارفهم و چیز فهم در حوزه علمیه قم دارند که از آن جمله می توان به اشخاص و افراد ذیل اشاره نمود:

1: مرحوم حجٍٍة الاسلام والمسلمین وثوق الاسلام 2: شهید حجٍٍة الاسلام والمسلمین ابوذر غزنوی شخصیت بلند آوازه جهادی 3: حجٍٍة الاسلام والمسلمین آقای شیخ الاسلام. 4: اقایان حجج الاسلام صمدی 5: آقای نبوی : نویسنده و مدرس 6: حسین علی امینی رها مدیر مسول فصل نامه ( طرح نو) 7: محترم داکتر محمد بخش فاضلی فارغ دوره دکترا در کشور کانادا و دهها شخصیت دیگر

و بیش از صد محصل و دانش اموز در دانشگاههای مختلف کشور دارد و 14 دانش آموز پسر و یک دختر در کشور هند، و نیز دانش آموزان در کشورهای روسیه ، فرانسه، استرالیا، اتریش، انگلیس، ناروی و... دارند كه از جمله به فارغين مي توان به افراد ذيل اشاره كرد:  عبدالاحد فرزام، رضا فرزام، خليل فرزام، استاد شريف شرافت، حسين سرامد، حسين بهنود، انجنير محمدعلي صبا، انجنير مبشر، استاد هادي بشارت، آصف نكهت، حسن سحر،انجنیر علیداد عظیمی و عبدالاحد شاداب  داكتر حبيب الله، داكتر مسعود، علي رضا صمدي، سرور عاطف، هادي محسني، حسين رضايي، استاد خليل، و دهها شخصيت ديگر...

و امروزه 5 باب مکتب دولیسه دخترانه و پسرانه و مکتب متوسطه شهید قربانعلی و مکتب ابتداییه کاریز و مکتب ابتداییه شهید نظری مشغول به فعالیت در کار آموزش و پرورش هستند. و نیز سه نهاد یا مجمع در پاتو مشغول به فعالیت اند مجمع فرهنگی در که در سال 1379 تاسیس گردیده است. مجمع فرهنگی سپیده صبح که در سال 1381 در کویته پاکستان تاسیس گردیده است و نهاد دانشجویی پاتو که در سال 1388 تاسیس شده است. و اکنون پاتو دارای دو نشریه است بنام های: (ماهنامه پاتو) و ( غنچه ها) است. و در سال 1388 از 29 نفر شرکت کننده در کانکور 27 دانش اموزان که نصف آن را دختران تشکیل می دادند همه به دانشگاهها راه یافتند و امسال جاری قرار است 50 نفر داوطلب در امتحان کانکور شرکت کنند.

جمعیت و نفوس پاتو

 گرچه شاید بیش از نصف مردم پاتو مهاجر در کشورهای همسایه باشد ولی طبق تخمین که در دو دوره اول ودوم لویه جرگه صورت گرفته است. جمعیت پاتو بیش از 15 هزار نفر تخمین زده شده است. و نیز پاتو دارای 40 قریه، 1 بازار دارای  دوصد دوکان، 18 مسجد و حسینیه، و7 سرک مواصلاتی به اطرافش می باشد.

 صفحه (۵)

دموكراسي و انتخابات محمد حسین سرامد

همچنانكه مي‌دانيم در حكومت‌هاي دموكراتيك قدرت خاستگاه مردمي دارد و بنابر خواست و رضايت مردم و از طريق قرارداد ميان مردم ايجاد مي‌شود؛ يعني زمامداران و صاحبان قدرت در واقع امانت داران قدرت اند كه براي مدت معيني در مرجعيت استفاده و اعمال قدرت قرار گرفته اند. معين و محدود بودن زمان حكومت زمامداران به اين معناست كه مردم صلاحيت آن را دارند كه بعد از مدت معيني كسي ديگر را امانت قدرت خود بسازند. از اين رو قرار گرفتن در مرجعيت رهبري و اعمال قدرت سياسي تنها از طريق جلب و كسب رضايت مردم امكان پذير است و هر كسي كه خواسته باشد در اين مرجع قرار گيرد بايد مورد توافق و رضايت مردم باشد، در غير آن از هيچ طريق ديگر امكان رسيدن به مرجعيت اعمال قدرت سياسي امكان پذير نيست.

اراده و رضايت مردم در نظام‌هاي دموكراتيك امروزي از طريق انتخابات تبارز مي‌يابد. انتخابات امكان آن را فراهم مي‌سازد كه مردم فارغ از هرگونه ترس و فشار و نگراني، آزادانه زمامدار مورد نظر خود را برگزينند. مكانيسم انتخابات به گونه‌ اي است كه به صورت طبيعي توافق نظر اكثريت مردم را آشكار مي‌سازد. يعني هركسي مي‌خواهد در مرجعيت رهبري و استفاده از قدرت سياسي قرار گيرد، بايد توافق اكثريت مردم را با خود داشته باشد تا بتواند به مرجعيت اعمال قدرت برسد. در واقع فرض انتخابات براين است كه حكومت بايد توسط اكثريت، يا نماينده‌ي اكثريت، اداره شود، زيرا ما ناگزيريم كه سرانجام راهي براي رسيدن به يك توافق نظر كلي براي ايجاد يك حكومت داشته باشيم. دست‌يابي به اين توافق در جوامع امروزي كه متشكل از مليون‌ها نفر شهروند است، به گونه‌ي مستقيم امكان ندارد و همچنان رسيدن به يك توافق همگاني نيز عملاً ناممكن است، پس بايد ناگزيراً به رأي و نظر اكثريت تن درداد. در واقع اين يكي از نواقص بزرگ دموكراسي شمرده مي‌شود كه رأي و نظر اقليت‌ها در مقابل اكثريت كنار گذاشته مي‌شود و مورد بي‌توجهي قرار مي‌گيرد و يا خواست آنان قرباني خواست اكثريت مي‌شود، در حالي كه دموكراسي اصولاً «حكومت مردم» تعريف مي‌شود و قرار است كه مردم در سايه‌ي دموكراسي به حقوق و مطالبات خود دست بيابند، اما در عمل ناگزيراً حكومت مطابق خواست اكثريت مردم ايجاد مي‌شود نه همه‌ي مردم. اگر قرار است دموكراسي نظامي باشد كه مردم را براي رسيدن به خواست‌هايش كمك كند، اين سوال همچنان بي‌پاسخ باقي مي‌ماند كه چرا بايد اقليت‌ها در مقابل اكثريت از خواسته‌ها و مطالبات خود محروم شوند؟...

اگرچه از لحاظ ساختاري و فني اين نقض در نظام‌هاي دموكراتيك و انتخابي وجود دارد، ولي حكومت اكثريت به هيچ وجه به معناي آن نيست كه اقليت‌ها از حقوق اساسي شان نيز محروم شوند. اكثريت بنابر مكانيسم انتخابات تنها در مرجعيت اداره‌ي حكومت و رهبري قدرت سياسي قرار مي‌گيرند، ولي به هيچ صورت نبايد باعث ضايع شدن حقوق و خواسته‌هاي مردم شوند. اصل بر اين است كه حكومت‌ها بايد تابع خواست‌هاي مردم باشند، مهم نيست كه مردم از لحاظ سياسي چه موقفي دارند، آيا به حكومت موجود رأي داده اند يا نه؟ ولي نبايد حقوق و آزادي‌هاي اساسي آنان مورد بي‌احترامي و بي‌توجهي قراگيرد.

نقش انتخابات صرفاً انتقال مسالمت آميز قدرت است؛ چيزي كه در طول تاريخ هميشه فاجعه‌هاي هولناكي را خلق كرده است. اگر تاريخ بشر را نگاه كنيم به روشني مي‌بينيم كه زمامداران هميشه با قتل عام و كشتار‌ها و ظلم‌هاي گسترده‌اي قدرت را به همديگر تحويل داده اند و همواره باعث ظلم‌ها و تجاوزات بي‌شماري بر حقوق و امتيازات مردم شده اند. بحث انتقال قدرت، يا آنچنانكه كارل پوپر مي‌گويد، خلع زمامداران هميشه معضل اصلي در سياست بوده است. پوپر قدرت خلع زمامداران را به نام قدرت منفي ياد مي‌كند و مهمترين كاركرد انتخابات را نيز همين مي‌داند. به زغم او آنچه اهميت دارد اين است كه دموكراسي بايد امكان رهايي بدون خون‌ريزي از يك دولت را كه به حقوق و وظايف خود احترام نمي‌گذارد، يا حتا اگر صرفاً سياست‌هاي آن را نادرست مي‌دانيم، فراهم سازد.(درس اين قرن، كارل پوپر، ترجمه‌ي عزت‌الله فولادوند) انتخابات بعد از هردوره‌ي معين اين فرصت را به مردم مي‌دهد كه به راحتي و سهولت قدرت را به مرجع ديگري، يا كسي ديگر منتقل كند. اما اين سوال را فراموش نكنيم كه آيا انتخابات در تمام جوامع نقش موثر خود را مي‌تواند بازي كند؟ يا به تعبير دقيق‌تر چگونه مي‌توان يك انتخابات موثر داشت؟ چه چيزي مي‌تواند نقش انتخابات را در انتقال قدرت به نفع مردم برجسته تر سازد؟

صفحه (۶)

آقاي ظفر شريف! شما بحيث ولسوال جاغوري موقف و جايگاه تان را در اين ولسوالي چگونه مي بينيد؟

تشكر كه به من فرصت داديد  تا از اين طريق در خدمت مردم خو د باشم، موقف من بعنوان ولسوال جاغوري چنانچه قبلا هم گفته ام كه من خود را من حيث ولسوال نمي دانم . من خودم و گذشتگانم تعهد داشتيم تا در برابر مردم جاغوري هدف خدمت گذاري داشته باشيم . چوكي ولسوالي براي ما مطرح نيست. ما كوشش مي كنيم تا وقت كه د رخدمت مردم خود هستيم صادقانه بوده و دست مردم خود را صادقانه بگيريم .

شما اگر در بين مردم جاغوري محبوبيت داشته باشيد بر كدام اساس است، آيا بخاطر كه مي خواهيد صادقانه كار كنيد يا آنكه از نواده گان خوانين جاغوري هستيد؟

به نظر من هر كس كه براي مردم خود واقعا دلسوزانه كار كند و درد و مشكلات مردم خود را احساس كند طبعا در ميان مردم خود محبوبيت پيدا خواهد كرد. و كسيكه خلاف خواست هاي مردم خود حركت كند قطعا مردم از آن شخص متنفر خواهد شد. من خان نيستم و گذشتگان ما نيزهمين حرف را گفتند كه ما خان نيستيم، كه سر كسي خاني كنيم. ما از همين مردم خود هستيم و درخدمت مردم خود خواهيم بود. و هيجگاه ادعاي خاني هم نكرده و نمي كنيم.

آنچه براي شما اهميت اساسي دارد چه هست؟

با وجود كه ولسوالي جاغوري يكي از ولسوالي هاي پرنفوس كشور است و خواست هاي مردم زياد است. بازهم تكرار مي كنم كه براي من آنچه اهميت دارد خدمت صادقانه براي مردمم هست. مي خواهم اضافه تر از وقت معينه كه براي ما در نظر گرفته شده بخاطر حل مشكلات مردم و رسيده گي به امورات مردم مشغول كار باشم . و من و مردمم با همكاري هم راه حل اساسي براي رفع مشكلات از زندگي مردم خود بيابيم. و مي خواهم كه وظيفه ام را قانوي به پيش ببرم و در اين مسير پابند قانون بوده و از قانون پيروي كنم.

ولسوالي جاغوري هميشه بدست فراموشي بوده و بدور از ديد حكومت آقاي كرزي و كدام كار بنيادي كه از طرف دولت صورت گرفته باشد نگرفته . شما در مورد تطبيق پروژه هاي عام المنفعه در آينده چه پلان داريد؟

كارهاي كه در اين ولسوالي شده نبايد ناديده بگيريم . تعميرجديد ولسوالي، تعمير قومانداني امنيه، سرك جاغوري- مالستان و تعداد مكاتب كه در جاغوري هست. كارهاي اند كه در دوران حكومت اقاي كرزي صورفته و ولسوالي جاغوري از نظر وسعت  جغرافيايي هم خيلي كلان است . گفته نمي توانيم كه هيج كار صورت نگرفته . همبستگي ملي هم خيلي كارهاي خوب را براي مردم داشته ، بعضي خواستهاي كه مردم دارند و روي آن توجه نشده مثل قير ريزي سرك جاغوري- قره باغ، بند برق كه بايد مسولين و خود مردم با جديت عمل ميكردند و اين دو پروژه بسيار كلان در سال 1384 و  85 بايد تطبيق مي شد. در مورد بند برق احكام مقام وزارت است و ما كوشش مي كنيم كه اين مساله را تعقيب كنيم. و هيأت ها را بياوريم در ولسوالي جاغوري تا ساحه مورد نظر را از نزديك ببيند. و هم چنين در مورد قير ريزي سرك با وزارت فوايد عامه صحبت كرديم و همراه هيأت خارجي كه در جاغوري آمده بودند هم صحبت كرديم. آنها براي ما وعده دادند و ما در تلاش هستيم كه اين مشكلات رفع گردد.

ضمنا ما پروژه هاي ديگر را هم مدنظر داريم . انجنيران از وزارت احيا و انكشاف دهات آمدند و چهار پول را سروي كردند : 1 پول در منطقه بابه 2 يك پول در منطقه غجور 3 يك پول در منطقه الميتو 4 و يكي هم در منطقه راه كلان است. و نيز سه سرك فرعي داخل منطقه را به وزارت محترم وزارت احيا و انكشاف دهات پيشنهاد داديم: 1 سرك سنگماشه – چهل باغتوي پشي 2 سرك غجور- علياتو 3- سنگماشه – بابه و هيچه .

مردم از فساد اداري، عدم رسيدگي به دوسيه هاي شان، عدم تطبيق قانون و چندين موارد ديگر از ادارات حكومتي جاغوري شكايت دارند. شما براي محو فساد اداري و كنترول بالاي ادارات چقدر با جديت عمل مي كنيد؟

من همان تعهد كه 6 سال قبل در برابر مردم خود داشتم كه در برابر مردم خود صادقانه بوده و خواهيم بود را باز تكرار مي كنم .

صفحه (۷)

و در مورد فساد اداري از آنجاييكه ما در بيرون از ولسوالي جاغوري بودم همين آوازه  ها را ميشنيدم كه فساد اداري در ولسوالي جاغوري به اوج خود رسيده وقتي كه در ولسوالي جاغوري آمدم جلسات داشتم با مسولين ادارات خود كه اكثر كساني اند كه در اين ولسوالي ايفاي وظيفه مي كنند از همين محيط و منطقه هستند. همه  مسوليت هاي آنان را برايشان تشريح كرده ام و اين مساله را براي همه شان مطرح كرده ام كه در ولسوالي ما و در ادارت ما فساد اداري و بد رفتاري هست يا اينكه اين يك شايعه پشت سر مامورين بوده است. و حالا من متيقن هستم . و با وصف كه به دوستان خود ، با جوانان و از تمام مردم خواسته ام كه اگر كسي از شما در ادارات ولسوالي بي جا پول خواست، بياييد به من اطلاع دهيد من در خدمت شما هستم. و اگر مورد را  بيابم كه از كسي رشوت گرفته باشد ، مسوليت وي بعد از آن بدوش من خواهد بود و من مي دانم كه بايد چكار بكنم.

متاسفانه تا حال كسي پيش من مراجعه نكرده و از كدام مامور شكايت نكرده است. كوشش ما اينست كه در آينده اين مشكلات حل شود.  و شكايت زياد از شعبه تزكره بود كه من شخصا با آنان صحبت نموده ام و آنان نيز نظر بد و خلاف در مورد توزيع تزكره ندارند.

اگر مردم تا كنون در مورد فساد اداري چيزي با شما نگفته اند و شكايت نكرده اند، آيا به نظر شما فساد اداري نيست يا مردم مي ترسند؟

فكر مي كنم رشوت و فساد زياد بوده و مردم ما با مشكلات زياد روبرو بوده ولي چند روزي كه من بعنوان ولسوال ايفاي وظيفه مي كنم ، تا حال كسي چيزي به من نگفته است. و بازهم مي خواهم از طريق شما و نشريه شما به همه مردم برسانم كه اگر احيانا كدام كسي در هر اداره اي اگر از مردم رشوه بخواهد و يا به مشكلات شان رسيدگي نكنند ، بيايند بدون كدام ترس و هراس مشكلات را با من در جريان بمانند و من مساله را قانوني پيگيري خواهم كرد.

بازار محل تجمع، زندگي و كار مردم است. لذا بايد بازار پاك باشد نه آلوده. شما در جريان هستيد كه در بازارها كار اساسي صورت نمي گيرد و تعداد زياد از بازاريان در اين زمينه شكايت دارند . در اين زمينه چه گفتني داريد؟

در قسمت بازارها بايد بگويم تا جاييكه مسوليت بدوش من هست تلاش مي كنم كه در تمام ابعاد مسوليتهاي خود را ادا كنم . و چنانچه تا جاييكه مسوليت بدوش خود مردم و بازاريان هست، آنان متوجه باشند و مسوليت پزير. واقعا بازار سنگماشه گنجايش اينهمه نفوس و عراده جات را ندارد . عبور ومرور وسايط به مشكلي صورت مي گيرد. با آنهم ما همكار هستيم با نماينده هاي بازار و آنان نيز با ما همكار باشند. در تنظيف و پاكي بازار خود بايد سهم بگيريم و در مورد تشنابها به شاروالي وظيفه داديم و ما هم كوشش مي كنيم كه همراه مسولين كه ساختمان قومانداني امنيه را كار ميكند صحبت كرديم و آنان وعده همكاري درقسمت ساختن يك تشناب را به ما داده و تلاش ميكنيم ازI.R.D كه يك تشناب بسازد. و همينطور بايد مردم در نظم و انظباط بازار سهم بگيرد.

جوانان نيروي فعال و بالنده جامعه اند و بايد به مشكلات آنان رسيده گي شوند . جوانان ما در جاغوري قشرمحروم جامعه ما بوده اند ، شما بعنوان يك ولسوال جوان بخواست جوانان چقدر توجه مي كنيد؟

من با جوانان در تمام عرصه ها همكارهستم از آنجاييكه در سطح كشور جوانان با مشكلات مواجه اند. اما مردم ما زمينه برايشان مساعد است كوشش كنند كه يك كار براي خودشان پيدا كنند . مي شود كه جوانان با پول بسيار در بازارهاي جاغوري كاركنند و اگر پروژه هاي در جاغوري تطبيق شود، اين هم يك زمينه خوب خواهد بود كه جوانان ما دراين پروژه ها دست بكارشوند.

انديشه شما چقدر با آزادي بيان سازگار است؟

ما بسيار خوشبخت هستيم كه تعداد جوانان فرهنگي را با خود داريم كه آنان مشكلات مردم را با قلم و زبان گويا مطرح مي سازند  . من با رسانه ها همكارهستيم و خود ما هم يك نشريه داشتيم بنام( جاغوري) كه به اثر نبود امكانات كافي و اقتصادي تعداد جوانان كه در اين نشريه كار مي كردند نتوانستيم كه نشريه پيش برود. ما خوش هستيم كه امروز چندين نشريه د رولسوالي جاغوري داريم كه آنان نيز مطالب بسيار خوب دارند اميدوارم كه همين روند ادامه داشته باشد. و جوانان ما علاقمند خواندن مجلات باشند و ما همكار جوانان فرهنگي خود هستيم. از آنان تقدير و تشكر مي كنيم

گپ اخير شما براي مردم چيست؟

گپ اخير ما اينست كه مردم ما در يك آزمون كلان سياسي قرار دارد و قرار است كه در آينده نزديك شاهد انتخابات پارلماني در افغانستان باشيم . هماكنون به تعداد 22 نفر از جاغوري كانديد هستند و مردم ما بايد آگاهانه عمل كنند و به هركس وعده ندهد . كوشش كند كه از ميان اين تعداد افراد بهترين را انتخاب كنند . تا ما د رآينده چندين نماينده در پارلمان داشته باشيم . جاغوري با وجود آراي زياد كه دارند اگر كمي دقت و آگاهي بخرج دهند و آراي خود را بي جا پراكنده نكند، ما حتما چندين نماينده در پارلمان كشور خواهيم داشت.

صفحه (۸)

قصه هاي پدر و مادرم  : هزاره در صد سال پيش

( خوراك، پوشاك، مسكن و امرار معاش ) نويسنده: عبدالخالق آزاد

قسط اول:  الف:- پوشاك

اين نوشته از زبان مادر و پدرم كه هماكنون 75 و 76 ساله بوده و تقريبا شاهدان آگاه زندگي يك قرن معاصر حيات هزاره ها اند. مستقيما به قيد تحرير درآمده است. چون زبان گويش و زبان تحرير بويژه گويش هزارگي و تحرير دري با هم اندك تفاوت هاي دارند . نگارنده با حفظ اصل موضوع با اندك تغيراتي و مشخصا براي افهام دري زبان ها آنرا به قيد تحرير در آورده است.

شال پيراهن و شال پيجامه

مردم بدور از فضاي سياست و اجتماعات بشري درون كوه پايه هاي صعب العبور و دور دست به زراعت و مالداري مصروف بودند. ابزار ابتدايي كار و كيفيت پايين خاك سبب مي گردد تا حاصلات زراعتي درحد بخور و نمير بوده و مردم در حد نهايي فقر و محروميت بسر مي بردند.

ابزار كار عمدتا از چوب ساخته مي شد بيل چوبي خط كش( آله كش ) چوبي ، پاروي چوبي، يوغ، ماله و اسپار چوبي ( قلبه ) همه چوبي بودند.

آرام آرام ابزار نيمه چوبي و نيمه آهني گرديد: آهن توسط كوچي ها در منطقه وارد گرديد. و كوچي ها آهن را به قيمت پول فلزي به فروش رسانده و سپس ازينكه پول ناياب و كمياب بود معادل آنرا به جنس( گندم، جو، مشنگ، شاخل و حتي كاه حبوبات) البته گرانتر از قيمت معمول مي گرفتند. پدرم از قول مرحوم نجف علي مهتر پدر كلان مادرم كه در سال 1349 هجري شمسي به عمر بالاتر از صد سال وفات يافت مي گويد، كه براي مرده ها پارچه كفن پيدا نمي شد، مردم از تنگ دستي علف چمن زارها را درو نموده و مرده ها را درون دسته هاي علف ( نرمه علف) پيچانده و بجاي پارچه سفيد كفن، با علف خشك

پيچانده و دفن مي كردند.

حدود شصت و پنج سال قبل (1328 هجري شمسي) پارچه هاي خيمه پيدا

 گرديد. كوچي هاي پشتون پارچه هاي كهن خيمه را از هند برتانوي

آورده و آنرا به جنس ماقبل الزكر فروخته و مرده ها را مردم محل درون آن پيجانده و دفن مي كردند. پدر و مادرم از اولين فردي كه درون پارچه كهنه خيمه پيچانده و آنها شاهد بوده بنام حسين چرچل ياد ميكند، وي را ازين سبب چرچل ياد مي گرد، كه زياد پف و پتاق مي كرد، دروغ مي گفت و در خريد و فروش تقلب ميكرد و مردم را فريب ميداد. از ان سبب ويرا به اقتباس از نام چرچل نخست وزير انگليس در جنگ دوم جهاني چرچل مي گفتند. وي دهقاني مي كرد و درهمان سال فوت شد.

تقسيم كار وجود داشت . تهيه پوشاكه در مجموع كار زنان و خوراكه كار مردان بود. زنان علاوه بر پخت و پز، علوفه حيوانات، و وظيفه پرورش اطفال را به عهده داشت. مالداري زياد بود، مردان علوفه را از كوه ها، چمن زارها، مزارع و غيره جمع آوري و آنرا به محل زندگي( خانه) مي رساند و از آن به بعد امر توزيع آن بدوش زنان بود كه چگونه براي حيوانات اهلي و مواشي درون طويله ها و آخورها و چارچوب( قوطو ) براي حيوانات تقسيم نمايند. معلوم نيست قبل از ورود آهن توسط كوچي ها، مالداران چگونه پشم حيوانات ( گوسفند و بز) را از پشت شان مي گرفتند.

زن ها بعد از آنكه پشم گوسفند را ذريعه قيچي آهني (( ( قيچي مال) كه توسط آهنگران محل درون كوره هاي آهنگري مي ساختند)) مي گرفتند، آن را شسته و سپس تار تار توسط دست انساج آنرا از هم جدا( تيت ) كرده و بعد آنرا باهم دست چل ميكردند. شانه آهني بعدها ساخته شد بعد از دست چل پشم آنرا به وسيله دوك دستي كه پشم پيچانده شده روي آرنج دست چپ پيچانده مي شد، ذريعه دست راست دوك را چرخانده و بعد آنرا به تدريج به تار تبديل مي كردند.

بعد از آنكه پشم از مرحله ريسندگي مي گذشت، آماده اي بافندگي مي گرديد. جريان بافندگي ازينقرار بود كه به فاصله مورد نظر به شكل مستطيل چهار ميخ زده و سپس ميخ ها چوب صاف را قرار مي دادند. كه تا تارها را از پشت و روي آن بگذرانند. آن چوب را تيرچوب مي گفتند شال مي گفتند. از آنجاييكه كار بافندگي آغاز مي گرديد. دم چوب و  چوب گوله داشت . دم چوب و گوله كار اصلي تركيب تناو و روي را تشكيل مي داد. با دو چوب دو شاخه اي دم چوب را پس و پيش و با تاو و بالا كردن چوب گوله بعد از هر دفعه گزشتاندن تار ذريعه چوبچك كه روي آن تار پيچانده شده بود با شانه چوبي آن را محكم محكم كوبيده و ذريعه چوب ميخ مانند آنرا كشانده و براي بار ديگر باركش را از محل اصلي آن كنده و آنرا پيش تر قرار مي دادند. چوب ميخ مانند را چو قيسو و چوب ديگري را كه در اصل عرض پارچه را تعيين و كنترول ميكرد، چوب باركش مي گفت . چوب بركش از ناحيه هر دو سر داراي دو نوك تيز بود، كه آنرا درون ناحيه آخري ساحه بافته شده به فشار محكم مي كردند. در جريان يك روز زنان بافنده فقط ميتوانست به اندازه 60cm كه عرض شال حدود 50 تا 60 cm  بود مي بافت.

صفحه (۹)

هفته ها كار بافندگي ادامه مي يافت تا پارچه شال تيهيه مي شد.

بعد از آن مرحله ماليدن آن فرا مي رسيد. ماليدن شال مرحله كار پرمشقت و عمدتا كار مردانه بود، سنگ شال مال روي ديگ دان كلان كه زير آن آتش افروخته مي شد قرار داشت، در مناطق مرفه كه مردم مسجد داشت . سنگ مزكور را روي لرتابه خانه قرار داده و ازآتشدان مسجد زير آن آتش مي كرد تا بگونه نهايت داغ مي گرديد. بعد از آن پارچه شال را با آب جوش خيس كرده و آنرا روي سنگ داغ انداخته و مرد شال مال آن را با پاهاي شان مي كوبيد. اين كار كوبيدن با شدت تمام از شفق روزها شروع و تا شام ادامه مي يافت، گهگاهي آنرا روي سنگ پايين با چوب دراز مي كوبيد، آن چوب را (شال كوي) مي گفتند. بتدريج نخ هاي تار شال گم شده ، شال ضخيم و پرپشم مي گرديد. تا در نهايت آن را از روي سنگ پايين و آن را خشك مي كردند.

بدنبال آن مرحله تهيه شال پيراهن و شال پاي جامه (شال برزو ) مي رسيد. شال پيراهن متشكل از چهار بخش بود، دوپارچه آستين و دو پارچه پيش رو و پشت سر. شال را افراد ماهر برش مي كردند بعد از برش زنان آنر ا بادست و سوزن آهنگري مي دوختند. در ناحيه علياي پارچه پيش رو به شكل نيم دايره براي جاي گردن، شال را برش مي كرده و از ناحيه وسط نيم دايره به طرف پايين تا اندازه كه سر از آن داخل شده بتواند، در ناحيه سينه آنرا چاك مي نمود. كناره چاك و محل دايره كه گردن در آن قرار مي گرفت، با تناب مخصوص كه آنرا قيغ ميگفتند كناره دوزي مي كردند.

قيغ را زن ها از تاب دادن چند تار گرد همديگر و بافتن به شكل آتيكي ( تاباندن سه تار لاي همديگر) تهيه مي كردند. آن سه تار به رنگهاي مختلف سياه، سفيد و سرخ بود، كه از تركيب پيچيدن آن رنگ مرغوب و زيباي بدست مي آيد.

در ناحيه بالا تنه شال پيراهن آستين ها و محل گردن و در ناحيه پاياني دامن شال قرار داشت. براي آنكه شال با بدن در تماس قرار بگيرد و در نتيجه به زيبايي شال افزوده شود آنرا با شال ديگر كه آنرا شال ميمن ( شال ميان بند) كه مفهوم كمربند را داشت مي بست.

شال ميمن ( شال ميان بند)

شال ميمن به عرض 5 تا 10 cm همانند شال بافته مي شد، كمتر آنرا مي ماليندند.  و به تناسب بزرگي كمر طول داشت. هدف از بستن آن در كمر جمع و جور كردن شال براي جلوگيري از مزاحمت در جريان كار بود. در ناحيه بالاي روي سينه چپ يك يا دو جيب از همان پارچه شال درست مي كردند.

بعضي افراد روي دامن هم جيب داشت، مردم آن گونه افراد را در جامعه افراد چار جيبه خطاب مي كردند.

لباس مردان و اطفال اعم ازدختر و پسر چندان ازهم تفاوت نداشت ولي لباس زنان دامن درازتر و و با دايره وسيع تر داشت.

شال برزو شال برزو كه بيشتر مشابه پطلون هاي امروزي بود، با پطلون هاي اينقدر تفاوت داشت، كه فاقد جيب بوده و هماننند ازار امروزي جاي مخصوص داشت، كه درون آن تناب ( ازاربند) آتيكي ( بافته شده) شده قرار داده مي شد.

اين گونه ازار بند كه سخت ناحيه كمر را اذيت مي كرد، براي مردان و زنان پديده آزار دهنده بود. مردان و زنان كه جاي ازار بند آن از پارچه كرباس بود به ديگران مباهات مي كردند. و يا ديگران مي گفتند خوشا به حال فلاني كه جاغه شال بند( محل اختفاي ازاربند) ان از كرباس است.

مادرم از قول زن مرحومه كه حدود سي سال قبل فوت شده نقل مي كند، كه او قصه ميكرد كه براي ازار بند همسرم بعد از نامزادي ازار بندي را كه از كرباس سه قاطه و دور دور شده ساخته شده بود به مقدار چهار سير گندم از زن ديگر مخفيانه خريده و آنرا به شال برزوي همسرش جا داده بود. پارچه كرباس و غيره ناياب بود.

گهكاهي كوچي ها آنرا از هند برتانوي آورده و به قيمت گزاف به زمينداران بزرگ در بدل جنس مي فروختند.  مردم اغلب نيمه برهنه بود . بويژه اين وضعيت براي زنان و دختران طبقات پايين و محروم نهايت دشوار بود. زيرا بسياري از خانواده ها و فاميل ها توان تهيه لباس و بخصوص شال برزو را نداشتند و درجريان عادت ماهوار زنانه نهايت تحقير و اهانت گرديده و در دنياي از خجالتي به سر مي بردند.

تا شماره بعدي و قسط بعدي (قصه هاي پدر و مادرم) شما را به خدا مي سپاريم.

صفحه (۱۰)

خاطرات تلخ و شرين سفر به اروپا:   محمد علي سروري

آنچه اینجا می خوانید گوشه‌یی از پذیرفتن خطرها و سختی ها، در راه سفر به سوی اروپا را نشان می دهد.

آغاز داستان: در وسط تابستان سال ۲۰۰۷ سفرم آغاز شد. سفری که نمی دانم اسمش را چی بگذارم؟ بگذریم از این مسئله. آغاز سفر از شهر کویته‌ی پاکستان بود. در پاکستان هنوز هزاره ها خوشبختانه حق دارند، بر خلاف کشور اسلامی ایران، آزادانه به زندگی و سفر شان هر سو بپردازند. با یک اتوبوس راهی تفتان شدیم که سرحد بین ایران و پاکستان را تشکیل می دهد. تا این نقطه احساس آزادی و انسان بودن را می توانی داشته باشی، با وجودیکه در این مسیر کسی هم مذهب و هم ملیت ما هزاره ها نیست. اما داخل خاک کشور اسلامی ایران که یک کشور شیعه مذهب است و ادعای آقایی جهان شیعه را می کند، انسان بودن و افغان بودن و حتی شیعه بودن دیگر مفهومی ندارد. کشوریکه یک پنجم عایدات سرزمین هزارجات را سالانه خرج رفاه هر چی بیشتر قشر روحانی اش می کند، با یک هزاره به عنوان یک مجرم برخورد می کند. اگر چی در هیچ کشوری حق شهروندان کشور همسایه یا کشور های دور تر از آن، مسئله دادخواهی یا دادگاهی کشور میزبان نیست، اما در کشور ایران اسلامی مسئله طور دیگر است: هر که شیعه است و ایرانی نیست، پشیزی ارزش انسانی و حقوقی ندارد. این را در ادامه داستان بهتر متوجه خواهید شد.

مسیری که یک هزاره‌ی شیعه در داخل خاک اسلامی ایران به هر مقصدی طی می کند، به مسیری می ماند که مجرم محکوم به اعدام در کشور زادگاهش احساس می کند. از همان لحظه ورود به کشور اسلامی ایران باید با غرور و احساس انسان بودن خداحافظی کنی: انسان بودن، یادت بخیر! ! ! هر کسی که می خواهد از سرنوشت مرگبارش در افغانستان فرار کند باید از خاک کشور همسایه اش، در این مورد کشور اسلامی ایران، گذر نماید. به یقین که این نفرین وارد شده بر این ملیت محروم از طرف خدای عز و جل نیست، بلکه از سوی قشری است که در حقیقت می بایست تو را به سوی خدا هدایت کند. آیا یک شهروندی که از مرگ می گریزد و باید خارج از کشورش همه جا به عنوان یک انسان بی پناه شناخته شود، سزاوار چنین سرنوشتی غیر انسانی است؟ آخر کشور اسلامی ایران ادعا می کند که حق آن را دارد که مواجب مذهبی ات را به عنوان یک امت شیعه رقم بزند. اما آیا این حق را هم دارد که غرور و شرفت را به باد بدهد؟ ؟ ؟

با وارد شدن در خاک ایران دیگر ترس سراسر وجودم را فرا گرفت. از بابت این که مبادا با نیروی پولیس کشور اسلامی ایران روبرو شویم نه ساعت را در بیابان با پای پیاده پشت سر گذاشتیم تا به شهر میرجاوه برسیم. در میرجاوه در اطاقی جا داده شدیم که در حقیقت گنجایش پنج نفر را داشت، اما ما پانزده نفر مجرمینی که سرشت غیرایرانی داشتیم، در این اطاق روی هم چیده شدیم. اگر پولیس کشور اسلامی ایران ما را می گرفت، بدون در نظر داشت حقوق انسانی و بدون در نظرداشت به خطر جانی ما در کشور خود ما، ما را به نهایت تحقیر و آزار دوباره به افغانستان رد مرز می کرد. این بار اول نیست، سی سال است که حرمت و شرف انسانی ما در کشور شیعه مذهب ایران با یک حیوان بی شعور در یک ترازو قرار داده می شود. این را در حقیقت می توان فاشیزم مذهبی نامید: یک مفهومی که در تاریخ بشر در هیچ جایی دنیا دیده نشده. آیا با این حال ادعای با فرهنگ بودن شان دیگر ارزش انسانی دارد؟ آیا این فاشیست های مذهبی که چنگیز خان، خان خانان را بد ترین موجود بشر تعریف می کند، خودشان می تواند به عنوان انسان شناخته شود؟ ؟ ؟ آخر چنگیر خان سه بار کوشید با ایرانی های به اصطلاح با فرهنگ قرار داد صلح دایمی را ببندد و از راه دوستی بزرگترین امپراتوریی برادرانه را تشکل دهند.

دو شب تمام در این غار موش بسر بردیم، تا مبادا گربه های فاشیست ما را به بازی بگیرند! شب سوم این پانزده نفر در صندوق عقبی پنچ موتر پژو، یعنی سه نفر در داخل یک صندوق عقبی که شاید فضایش یک متر مکعب بیش نباشد، با فشار چپانده شدیم. سیزده ساعت این موتر ها در راه بود، در حالیکه ما توان جابجا کردن یک انگشت خود را هم نداشتیم. در این حال خودم بار ها به ارواح چنگیز خان درود و دعا فرستادم، زیرا قوانین ده گانه‌ی او می تواند سر مشق قوانین حقوق بشر مدرن قرار گیرد. در عوض بار ها از خدا خواستم که روح بادارن مذهبی ما را افتخار سوختن در آتش ذوزخ نصیب کند. آخر دوزخ شاید جای دام و دد بی شعور و پر مدعا نباشد! ! ! یک و نیم ساعت باید با قامت دو لا شده، بدون اندک ترین سرو صدا راه می پیمودیم. هر کی صدایی ازش بیرون می شد با چماق سروکار پیدا می کرد. من هر چی کوشیدم دیگر نتوانستم جلو سرفه ام را بگیرم و در عوض مشتی به دهانم زدند که دندانم شکست. دیگر فراموش کردم که به عنوان یک انسان خواهشات و ضروریات انسانی داشته باشم. زیرا این کار می توانست سرنوشت پانزده نفر را با مرگ حتمی روبرو کند.

بعد از این راهپیمایی کمر شکن که سنگین تر از هر ورزش سنگین دیگر بود، به یک اتوبوس رسیدیم که ما را به تهران رسانید. دو شب بعد تر با یک اتوبوس راهی سلماس، ناحیه‌یی در مرز ایران و ترکیه شدیم. از سرحد ایران و ترکیه باید پای پیاده حرکت می کردیم، البته نه از ترس پولیس ترکیه، بلکه باز هم از ترس پلیس کشور اسلامی ایران. این راهپیمایی دوشب ادامه یافت و در طول این دوشب یک لقمه نان هم به لب نزدیم. هر کی توان رفتن را از دست می داد، در حقیقت حق زندگی را از دست می داد. یک تن از همراهان ما از پا ماند و کاملا تنهای تنها در آن کوه ها عقب گذاشته شد. معلوم است که چی سرنوشتی منتظر او خواهد بود: مرگ حتمی! این که افغان ها حتی حق فرار از آسیا را هم ندارند، و پولیس ایران باید از این امر جلوگیری کنند احمق ترین مفکوره‌یی است که می تواند در ذهن یک انسان عادی خطور کند. بسیار اتفاق افتاده که در این آخرین نقطه فرار نیز افغان ها توسط فاشیست های ایرانی دستگیر گردیده اند و باز پس به افغانستان فرستاده شده اند. این غرور احمقانه در یک قرن اخیر توسط سیاست های استعماریی انگلیس در ایرانی ها القا شده است. انگلیس بارها کوشش نموده اند که ایران را توسط عربها از بین ببرند، اما اعراب به اصطلاح ایرانی ها این بخار را نداشتند.

بعد از این راهپیمایی جانکاه به یک طویله‌ رسیدیم، که باید آنجا جابجا می شدیم. تعداد همراهان ما آنجا بیشتر شده بود: شصت نفر با تبعیت پاکستانی، افغانستانی، ایرانی و کرد های عراقی. زمین این طویله کاملا تر بود، اما ما چنان خسته بودیم که تمام شب را روی این زمین خیس خوابیدیم. صبح روز بعد در حالیکه با افغان ها صحبت می کردم با یک پسر جوان آشنا شدم. پرسید: از کجا هستم؟ گفتم: از ولایت غزنی. پرسیدم تو از کجایی؟ گفت: من از مردمی هستم که هنوز جرم محسوب می شوم. گفتم: چرا به چی دلیلی؟ خندید و گفت: اگر تعریف کنم باور نخواهی کرد. گفتم: این چی شوخی است که میکنی؟ بعد شروع کرد به تعریف سرگذشتش: از نگاه ملیتی من هزاره هستم، اما اهل مذهب تسنن هستم. با این دو پس زمینه ممکن نیست بین هزاره های شیعه و سنی مذهب ها زندگی کنیم! در حالیکه از تعجب شاخ در می آوردم پرسیدم: چرا مگر فرقی دارد؟ گفت: بلی! زیرا این مسئله مرا بسیار در زندگی زجر داده است. وقتی در کابل دو جناح وحدت و شورای نظار در مقابل هم در گیر جنگ بودند، ما در محله‌یی تحت کنترول شورای نظار زندگی می کردیم. همیشه تاجیک ها ما را اذیت می کردند و از کلمه‌ی هزاره به عنوان یک توهین بر ضد ما استفاده می کردند. حتی خواهرانم از بیرون رفتن بیم داشتند، زیرا همواره مورد تحقیر و آزار قرار می گرفتند. مجبور شدیم به محله های هزاره نشین نقل مکان کنیم. زمانیکه وارد چهارراه دهمزنگ شدیم از سوی نیروهای حزب وحدت مورد استقبال گرم قرار گرفتیم. تا ندانسته بودند ما مذهب سنی داریم بسیار مورد محبت قرار گرفتیم. فقط در حال ادای نماز، از اینکه ما دست بسته نماز می خواندیم دانستند که ما سنی هستیم. از این به بعد رفتار آنان در مقابل ما تغییر یافت. آنان نیز شروع کردند به تحقیر و اذیت ما. حیران بودیم چی کنیم؟ نه می توانستیم مذهب خود را تغییر دهیم و نه هم ملیت خود را. زندگی در همه جای کاب برایمان تلخ شده بود. از من پرسید: که آیا این جرم نیست که بخاطر ملیت و مذهب خودم هیچ جا جا نداریم؟

خوب توجه کنید! زمانیکه عبدالرحمن جابر، بنا بر توطئه‌ی جاسوسان انگلیس امر به قتل عام هزاره ها و غیر پشتون ها می دهد، یک تن از سران یکی از قبایل هزاره امر به تغییر مذهب می دهد. این کاملا غیر ممکن است که در چنان یک دهکده‌ی ابتدایی، مردم دور هم جمع شوند و همه پرسیی عمومی را راه بیاندازد. چنین کاری حتی بعد از دو صد و پنجاه سال، یعنی در شرایط امروزی نیز ممکن نیست. چی فکر می کنید؟ آیا افراد این قبیله حق انکار را دارند؟ آیا کسی می تواند از عزم جمعی قبیله اش سر باز زند؟ به خصوص این که در نظر بگیریم که این قبیله در حدود خارجیی یک ملیت قرار داشته باشد، و همواره سروکارش با همذهبی هایش نباشد. این تنها این هزاره های قبیله سرخ پارسا نبوده اند که چنین تصمیم سرنوشت ساز را گرفته اند. بسیاری از اقوام هراتی نیز برای خود شان اسم های فامیلیی پشتو انتخاب کرده اند، تا بتوانند از شر ظلمات آن جابر در امان بمانند. حال گناه از کیست؟ از یک جز قبیله که چیزی به جز از ادای وفاداری به قبیله اش را ندارد؟ یا از آن حاکمی است که این حکم را جاری کرده است؟

صفحه (۱۱)

بهترين روش كلاسداري:   ( به مناسبت روز معلم)

گيرد آورنده : دردمند

در تدریس و روشهای مربوط به آن روی سه محوریت باید توجه گردد.

الف- نکات عاطفی، روحی، فکری، اخلاقی و رفتاری

ب- نکات علمی، تخصصی و مهارتهای تجربی

ج- نکات تدارکاتی و ابزاری و وسایل آموزشی

به تعبیر دیگر این نکات را می توانیم شامیل چند بحث کنیم:

1- آنچه به معلم مربوط می شود.

2-  آنچه به شاگردان مربوط می شود.

3- آنچه به فضای آموزشی و کلاس مربوط می شود

4- آنچه به زمان، ساعت و مقدار درس مربوط می شود

5- آنچه به متن آموزش مربوط می شود

6-آنچه به موضوع درس مربوط می شود

آنچه به معلم مربوط می شود:

الف: اطلاع کافی از اصول روانشناسی

ب: معلومات کافی در رشته مورد تدریس

ج: مهارت علمی و تجربه کاری

به تعبیر ساده تر

معلم چگونه باید باشد

چگونه تدریس کند

 چگونه رفتار کند

معلم باید چگونه باید باشد؟

1-اطلاع کافی و تسلط بر موضوع درس داشته باشد، تاهم خوب تدریس کند و هم قادر به رفع شبهات باشد

2- اعتماد به نفس، ایمان به توانایی خویش، خجالت نکشیدن و احساس حقارت نداشتن.

3-  داشتن قدرت اداره کلاس، روحیه قوی و مدیریت لازم

4-  تواضع، نداشتن غرور و خود بزرگ بینی

5- اخلاق ( خوش خلق، دلسوز، ایمان به کار، و علاقمندی به کار تعلیم. و تعهد.

6-  نظم و انضباط و خوش قولی، توجه به الگو بودنش برای شاگردان

7-  فصیح بودن، داشتن قدرت بیان و صدای دلنشین.چگونه باید تدریس کند؟

1- مطالعه و آمادگی قبلی و تهیه درس ( مقدمه، مطلب اصلی، پرواندن، نییجه گیری )

2- تفهیم مطلب به شیوه های تیوری و عملی و...

3-ذکر اجمالی از درس قبل و جمع بندی مطالب در پایان درس.

4- سوال کردن از شاگردان تا احساس حضور و خطاب پیدا کنند.

5- فرصت سوال دادن به شاگردان تا احساس شخصیت نموده و کمک به فهم و پرورش ذهن کرده باشد

6- استفاده از وسایل و ابزار کمک آموزشی

مراعات نکات ذیل در روند آموزش و پرورش جاذبه آفرین اند:

1- معلم روی لحن و صدایش تمرین کند

2-از کارش ارزیابی نموده و تاثیر درس و فهم شاگردان را بسنجد

3-تا هفتاد در صد طبق سستم شاگرد محوری رفتار نمایند ( شاگردان را سهیم سازد)

4-مطالعه عمیق و دایمی داشته و سطح آگاهی شان را بالا ببرند

5-ابتکار داشته و با شیوه نوین عملیه پروسه افهام و تفهیم را آسان سازد

6- اوضاع نا آرام صنف و کلاس را با راههای غیر مستقیم آرام سازد

7-وضعیت ظاهری خود را بیاراید.

8-به دیوار، میز و تخته تکیه نکند

9-بازی نکردن با تسبیح، قلم، لباس و...

10-ایجاد رقابت سالم میان شاگردان

چگونه باید رفتار کند؟

1- شوخ طبع بوده و در حد تعادل با شاگردان مزاح نمایند به نحوی که کلاس خشک و سرد و یا خنده بازار نگردد

2- صبور و بردبار باشد

3- برخورد تشویق آمیزداشته و بیشتر نکات مثبت دانش آموزان را مد نظر داشته باشد

4- احترام به شخصیت شا گردان داشته و به شاگردان شخصیت ببخشد

5- پرهیز از روحیه انتقام جویی و داشتن روحیه بخشش و

6- تعادل در نمره دهی و پرهیز از تبعیض وخویش و قوم بازی

7- علاقه و محبت با دانش آموزان حرف معلم ار بود زمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

استفاده از تخته سیا و یا سفید چه  فواید می توان داشته باشد؟

1-کمک به فهم بهتر درس ( سمعی و بصری)

2- کمک به شاگردان برای یاد داشت برداری و نیز درست نوشتن کلمات و یا متون عربی و...

3- فرصت به معلم برای تنظیم بهتر مطالب

4-توجه به دیر آمدگان به بحث

5-توجه خود معلم که چه گفته و تا کجا بحث کرده است

نکات که استاد مراعات کند:

1- موضوع درس را در سمت راست تخته و بالا بنویسد و تا پایان درس موضوع را پاک نکند

2- تخته و گچ صاف و مرغوب باشد و اندازه تخته مطلوب

3- تخته را از بالا به طرف پایین پاک کند

4- پرهیز از پاک کردن تخته با دست یا لباس

5-خط خوب و خوانا بنویسد

6-تسلط بر نوشتن بدون معطلی زیاد

7- پشت به شاگردان نکند بلکه یک طرفه ایستاده و بنویسد

8- تابلو در دید همه باشد از نظر دوری و نزدیکی و بالا و پایین بودن

9-همزمان با نوشتن بخواند و تلفظ کند تا شاگردان بشنوند

نور و روشنایی در داخل صنف

1- نور نه کم باشد نه زیاد و آزار دهنده

2- تابش خورشید یا نور لامپ قوی به چهره شاگردان یا معلم مستقیم نباشد

3-سایه یا روشن بودن تخته سیاه حواس را پرت می کند حرارت

سرما یا گرمای زیاد سبب عدم تمرکز فکر شاگردان نسبت به درس است هوا

گاهی هوای ناسالم حواس را پرت و ناجمع می کند نوع نشستن

نحوه نسشتن شاگردان و آرایش نفرات باید به نحوی باشد که معلم هم صدایش به همه برسد و هم بر همه تسلط و اشراف و دید داشته باشد

عیوب کلاسداری:

الف از نظر ظاهر، حرکات و بیان

1- صدای زیاد ازحد بلند و یاصدای نارسا و بریده بریده

2-  صدا و حرکات آمرانه و حرکات تصنعی و تبسم غیر طبیعی.

3- لحن بی حوصله یا خسته و یا سرد و یک نواخت

4- قیافه ناراحت و عبوس

5-صورت و یا لباس کثیف و نامرتب

6- لحن صحبت شبیه به قرات

7- پاک کردن بینی با انگشت

8- بازی با گچ و تسبیح در موقع تدریس

9- حرکات زیاد دست ، بدن و راه رفتن در حین تدریس و یا قرات

10-تکیه کلام بخصوص و تکرار کلمات

11-بلند کردن صدا برای فهماندن مطلب

12- تظاهر به خوش خلقی ولی غضبناک شدن آنی

13- تکیه به میز و دیوار هنگام صحبت و نشستن روی میز

14- نشان دادن علایم ناراحتی مانند: سرفه، بلعیدن آب دهان و غیره

ب از نظر استفاده از وسایل و حرکات

1- کثیف کردن کلاس در نتیجه آزمایش های مختلف

2- کثیف کردن لباس د رنتیجه نوشتن بر روی تخته

3-  پراکنده بودن وساییل روی میز معلم

4- خشونت و پرت کردن اشیا به طرف شاگردان

5- گرفتن اشیا از شاگردان با خشونت

6- پاک نکردن تخته قبل از شروع

7- پاک کردن تخته با انگشت و دست

8- عدم توجه به نور، هوا و نظافت کلاس

9- نوشتن با خطوط ریز و ناخوانا بر روی تخته

10-  مرتب از یاد داشت استفاده نکند

صفحه (۱۲)

از نظر رفتار با شاگردان

1- خجول بودن یا مغرور بودن و فخر فروشی

2- رفتار غیر صمیمانه که جلب اعتماد نمی کند

3- کاهش تدریجی شاگردان رو به آخر ساعت

4- برخورد ملامتگرانه و پرخاشگرانه با شاگردان

5- بکار بردن الفاظ رکیک و دور از ادب

6- عصبانیت سریع از رفتار شاگرد

7- خود را ملعبه شاگردان ساختن

8- شاگرد را برای مدت طولانی پای تخته نگاه داشتن

9-  تعریف و تمجید زیاد از حد

10-نگاه نکردن به صورد شاگردان

11- توجه به عده خاص داشتن

12- دستورات پی در پی دادن

13- یک دندگی و لجاجت

14- تحقیر شاگردان با حرکات دست و ...

15- مداخله بیش ا زحد د ر کار دانش آموزان

16-انتظار سکوت محض از شاگردان و یا بی حرکت ماندن آنان در طول ساعت تدریس

17- ساکت ساختن کلاس به گفتن  ساکت و هیس و گوش بکنیدروش کار

1- جواب بیش از حد تکرار نشود

2- زیاد به شاگردان نزدیک نشود

3- به جای شاگردان خود جواب ندهد

4- طرح سوال عمومی باشد نه انفرادی

5- جواب عمومی خواسته شود تا باعث همهمه شود

6- دایما از قوی ها سوال نشود

7-  فرصت فکر کردن داده شود

8-  زمان یاد داشت برداری و نوشتن سوال صورت نگیرد

9- جواب قانع کننده به شاگردان داده شود

فعالیت های صنفی چگونه باشد

1-  فعالیت یک نواخت و خسته کن نباشد

2- مطالب درست تنظیم شده و متناسب با فهم شاگرد باشد

3-  عجله و شتاب در تشریح درس نباشد

4- وقت درس را پیش بینی کند

5- درس را زیاد تکرار کرده و شاگردان را خسته نکنند

6-بی روح بودن کلاس به جهت عدم رقابت سالم و هیجان درسی

محاسن کلاس از نظر معلم

1-بشاش و خشروی با شاگردان باشد

2- با انرژی و فعال خود را نشان دهد

3- حوصله و خونسردی داشته باشد

4-  سکوت به موقع برای جلب توجه شاگردان داشته باشد

5- لحن دوستانه و صمیمی ولی جدی داشته باشد

6-  تمیزی قیافه و آراستگی لباس و ظاهر

7-  استفاده از شوخیهای مفرح و شوخیهای مناسب رفتار با شاگردان چگونه باید باشد

1- فرصت کردن به شاگرد داده شود

2-  رابطه صمیمی در کلاس ایجاد کند

3-  تشویق به بیان صحیح و تلفظ خوب

4- تشویق به سهیم شدن آنان در کلاس

5-قدردانی از شاگردان به خاطر همکاری ایشان

6-ایجاد رقابت مثبت میان آنان در شناخت شاگرد معلم آنچه را باید بدانند:

1-شاگرد کیست؟ چه می خواهد؟ اجتماع چه نیاز به او دارد؟ چه می خواهیم به او یاد دهیم؟ اطمینان دهی از رسیدن به هدف.در شناخت شاگرد استاد باید نکات ذیل را در نظر بگیرند:

تفاوت های فردی در روحیه ، فکر و استعداد ، زمینه و آمادگی، حافظه و قوه درک، شرایط خانوادگی و فرهنگی، شرایط جسمی و تفاوت دختر و پسر.

شاگرد خوب کیست؟

1-دقیق و کنجکاو است

2- اعتماد به نفس دارد

3- وقت شناس است

4-ادب و متانت دارد

5-  صریح و بی ترس است

6-  قدرت استدلال دارد

7-  پایبند و قوانین ومقررات است

8- مطالعه خارجی و جنبی دارد

9- از غرور و خود بینی پرهیز دارد.

تشویق چه فوایدی را در پی دارد؟

1- پاسخ دهی به غریزه حب نفس و یا خود دوستی است .

2-  هیج کس در هیج سن و سال بی نیاز از تشویق نیست.

3-  نیاز به تشویق د رافراد خرد سال بیشتر است از بزرگسالان

4-  تشویق باعث تکرار عمل و ایجاد نیروی بیشتر و ایجاد شخصیت می شود

5-  تشویق چه گفتاری باشد یا انظاری و یا ابزاری کارساز است و موثر.

تشویق چگونه باید صورت گیرد؟

1- بجا و به اندازه باشد ( بیش از حد و کمتر از آن لطمه می زند)

2-  متناسب عمل و کارباشد( بیش از حد تملق است و کمتر از آن حسد)

3- تشویق گاهی باشد و گاهی نه دایمی بودن آن از تاثیر آن می کاهد

4-در جمع باشد نه در خفا و پنهانی

5- حرف معلم ار بود زمزمه محبتی   جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

تنبیه چه ضرر دارد؟

1- شاگرد عقده ای و انتقام جو  ببار می آید

2- به بیماری خود کمتر بینی مبتلا می شود

3- گوشه نشین و کم رو ولی کینه توز ببار می آید

4-  به جنایات بزرگ در آینده دست خواهد زد

5- از استاد ، درس و مقدسات دلسرد شده و  فاصله می گیرد

صفحه (۱۳)

همان طور که کودکان و نو نهالان آینده سازان این کشور اند، جوانان و نوجوانان سرداران سازندگی کشور اند، تا با ابتکارات نوین و طرزالعمل های مفید سرنوشت حال و آینده خود و جامعه را روی دست گرفته وآنگونه که لازم است رقم بزنند. این قشر و دسته فعال و پرتلاش اند که موتور یک جامعه را به حرکت درآورده و یک جامعه را به سمت وسوی پیشرفت و ترقی سوق می دهند . آنانند که چون تعمیر کار ماهر هرجای مصیبت زده این کشور را با تمام قوا و نیروی  جسمی و روحی و باکمال میل ترمیم و تعمیر نمایند.

اما افسوس که چنین به نظر نمی رسد. و آنگونه که باید و شاید نیست . زیرا که می دانیم که بعضا همین جوانان اند که واسکت انتحاری به تن نموده وبه قیمت جان خود این سرزمین را از خون باشندگان ستم دیده اش رنگین و خونین می کنند. اینان نه تنها که جان خود را بلکه جان دهها و صدها تن تن از انسانهای بی گناه را از آنها می گیرند و با هر بار به صدا درآوردن صدای شوم انفجار پروسه بازسازی و رشد کشور را به ساعت ها، روزها و سالها به عقب انداخته و این بهشت زیبای شان را به جهنم از دود و آتش مبدل می سازند . واقعا جای تامل و تفکر است که چطور در این عصر و زمان نیز در کشور ما جوانان با این اندیشه های خرافی و ضد انسانی نیز وجود دارند. خوب شاید برای توجیه به یک جمله بسنده کنیم که : نادان اند نمی دانند بی سوادند. وسوسه شده گول خورده . بیاییم به سراغ تحصیل کرده گان خود.

تحیل کرده گان ما اکثرا شاید به این فکر و اندیشه پا به مکتب می گذارند که درس بخوانم و باالاخره به رشته مورد علاقه خودم کامیاب شوم و از آن طریق به پول و ثروت کلان برسم و غیر از این انگیزه خاص دیگر در تصمیم گیریها خیلی زیاد دخیل نیستند. لذا ازهمان اول با همچون نیت محصل به تحصیلات خود آغاز می کنند. و تلاش دارند ولو به هر طریق : قانونی و یاغیر قانونی شرعی و غیره و... صاحب پول و ثروت شوند ، اگرچه بر خلاف سلیقه و اندیشه و تخصص باشند. از همین رو است که بیشترین شان به جای کارهای تعلیمی، تربیوی و فرهنگی جذب موسسه ها شده و به فکر این است که به هر صورت معاش دالری شان را بالا ببرند. و بعد از اینکه به مقصد برسند قصر آرزوی شان را بنا و اعمار نمایند

اما طایفه دیگر نیز هستند که لحظه لحظه زندگی شان را صرف

کارهای مثمر و سرنوشت ساز می کنند و اینان بعضا مصدر خوب خدمات اجتماعی گردیده اند و با درک و دلسوزی آنان که با صد زحمت صدها رنج و درد را تحمل کرده اند ، توانسته اند تحولات اساسی در زندگی خود و خانواده و حتی جامعه به وجود بیاورند. از یک نگاه اینان که تنها برا ی خود و با انگیزه شخصی به کشورهای خارج نرفته اند بلکه درد و رنج عمومی و اجتماعی آنان را وادار به رفتن و هجرت نموده اند اینان سرداران سازندگی جامعه ما اند. این طایفه و قشر از جامعه زندگی خود را وقف خدمت و رسیدگی به امور اجتماع کرده اند که امروز در بیشتر نقاط کشور و بخصوص در محدوده جاغوری مهاجرین عزیز کشور ما و بخصوص جامعه ما خیلی خوب درخشیده اند و امروزه در بخشهای مختلف تحولات گسترده را به وجود آورده است. و از جمله در پاتو این دهکده دور افتاده سهم گیری جوانان مهاجر بسیار برجسته بوده اند . و درتاریخ امروز و فردای این مرز و بوم نام با افتخار این عزیزان همراه با صد تحسین همراه خواهد بود.

 ولی در یک رخداد دیگر جاه دارد که از نهاد دانشجویی پاتو نیز با افتخار نام ببریم که با تمام مشکلات و گرفتاریهای که در قسمت درسهای شان دارند با برنامه و عملکردهای خوب راههای خوب و بهتر را برای رشد و بارور ساختن استعداد فرزندان جامعه آماده می سازند. من به نوبه خود از تمام عزیزان که بعد از فکر به حال خویش مردم و جامعه خویش را مد نظر گرفته و تب و تلاش می کنند تا اوضاع به شکل بهتر آن در آید، تشکر نموده و کمال قدردانی را ازآنان داریم و برای هر کدام آنان آرزوی کامیابی را داریم.

صفحه (۱۴)

زن در نظر مردم دنيا  ( به مناسبت روز مادر)

زن شاهکار خلقت است.    برنارد شاو.                                                                                    
زیباترین خوی زن ، نجابت اوست. ارد بزرگ.                                                                     
در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل. مالرب.                                                             
انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان. بایرون.                                                            
تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است. امرسون.                                                      
زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست .آناتول فرانس.                                                      
اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟. ناپلئون.                                       
مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت. برنارد شاو.                                          
نگهداری دم ماهی و دل زن از مشکلات است .آرتور شوپنهاور.                                              
به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن ! . فردریش نیچه
مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان . رومن رولان
اگر از طبقه‌بالا زن‌بگیرید، به‌جای‌خویشاوند ارباب‌خواهید داشت‌. لئوپول
مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند. کونته ورسیه
با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون
خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . رابیندرانات تاگور
زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد . ارهارد
هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند . لرد بایرن
زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است. گوته
زنانیکه می خواهند مرد باشند،زنانی هستند که نمی دانند زن هستند .الکساندر دوما
برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...مارکوس آنا زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . هرود
منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود. لامارتین
چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش . ویلیام شکسپیر
جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود . فردریش نیچه
شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است . جورج ولز
زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند. برنارد شاو
هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است. شیلر زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد, و مرد عاقل می گذارد که زنش اورا تربیت کند . مارک تواین هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند . جونسون مردانی که بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند . ارد بزرگ زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند. داستایوفسکی اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند . ارد بزرگ زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ، نمونه عطوفت و چشمه عنایت است . اقبال لاهوری آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد .

ابوفور به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ، به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است . میشله در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامه ای نهان گشته اند از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس . فردریش نیچه
زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . آلفونس دوده زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند , زیرا برای اینکه توضیح بدهند که چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند. باب کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند . دیسرائیلی خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است . چارلی چاپلین کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری دوباره بیرون می زند!! . ورا هتریکس
زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند . مارسل آشار

صفحه (۱۵)

پرستوی امید:  داستان کوتاه از احمدهومان

مسافر مرز رویاها هستم ومی روم تا جواب معادله مجهول زنده گی ام را در خوابهای طلایی نوجوانی هایم جستجو کنم، هر صبحدم با طلوع آفتاب کیف کتابم را گرفته و با مادر مهربانم خدا حافظی نموده و تنهای تنها روان به مکتب روان می شوم به امید آنکه آهسته آهسته کلید طلایی خوشبختی را در قفل سنگین و زنگ زده زنده گی بچرخانم تاشاید با آن به حقیقتی شرین نه در رویا و خواب بلکه در بیداری دست پیدا کنم.

همه روزه از باغچه گگ گزر می کنم که دارای منظره های زیبا و درختان متنوع می باشد از میان این باغچه نهری روان است که از پهلویش به طرف مکتب می روم و بعد از پیمودن چند صد متری نهر بسوی دهکده ای جهت یافته و از گوشه آن عبور میکند. اما من از بیابان عبور کرده و به مکتب می رسم، پیشروی کلکین صنف می نشینم و به باغچه مکتب خیره شده و در علم رویاها غرق می شوم به صدای هوهوی باد چهچهه گنجشکان و بچه ها در احاطه حولی مکتب تماشا میکنم .

موسوم بهار است دشت ها و کوها همه سرسبز اند، در زمین ها فرش زمرین گسترده شده است نهالان نورسیده و درختان سراسر جامه های به تن کرده اند. دهن غنچه ها خندان و موهای سنبل پریشان، لاله را ساغر رنگین به کف گرفته، نسترن ساری حریر سفید خود را به سر کشیده  سرو به رعنایی و گل به زیبایی آغاز نموده، قمری و بلبلرا سرگرم عجز و نیاز نمودند و آبشار همجو اطفال شرین زبان ترانه خوانی دارد و همه کاینات خرم و خوشحال اند.

چون صنف کا کلیکین هایش شیشه نداشت بیشتر می توانستیم نسیم روح بخش و ملایم بهاری بوی جانبخش و خوش گلهای جنگل، و درختهای عکاسی را در داخل صنف احساس و استشمام کنیم و از فضای معطر داخل صنف لذت می بردیم . فضای صنف ما در همه حال و بالخصوص در وقت تدریس آرام بود من و هم کلاسانم به دقت به درسهای استادانم گوش می دادیم و تمام نکات ناب و نغز را که معلمین ما بدان اشاره می کردند به خوبی یاد می سپردیم. ماجرا چنین است که روزی از روزها یکی از استادان در ضمن صحبتهایش اشاره کرده و گفت: شاگردان عزیز!(( دوستی چیز گرانبهایست که هر گاه نور دوستی و محبت در دلها کم رنگ شود زندگی ما تاریک و غم انگیز خواهد بود)) شخص بدون دوست تنهاست و تنهایی غمناک است. زندگی چیزی نیست جز دوستی و دوست داشتن. با گفتن این حرفها به یاد سخن دانشمند دیگری افتادم ( داشتن یک دوست حقیقتی از همه چیز گرانبهاتراست) در فکر این بودم که چطور و چگونه دوست باید داشته باشم که در زندگی یاریم کند پس بارها سوال کردم از خودم که این گمشده ام را از کجا یابم؟ مدتها در همین اندیشه بودم . روزی روی چوکی نشسته بودم که زنگ مکتب به صدا در آمده و شاگردان همه به خانه های شان روان شدند من هم کیفم را برداشته و راهی خانه شدم و در راه خانه با خود می گفتم که این دوست چه خوب است تا  غمهای تنهای را بکاهد و با همکاری او به آسمان آرزوها به پرواز در آیم. ای کاش...

و بعد از طی کردن مسافت کم در باغچه گگ که درراه مکتب قرار داشت، بخاطر رفع خستگی در زیر درختی کناره جویچه دراز کشیدم و به خواب رفتم یک زمان احساس کردم قطرات باران بالای صورتم می بارید و مرا رنج می داد چشمانم را گشودم که کاکا جلال دهقان همسایه در کنارم ایستاده بود. کاکا جلال از من پرسید: چرا خوابیده ای؟ من در جواب اتفاقات که ساعت قبل برایم اتفاق افتاده بود را برایش گفتم . کاکا سکوت مانده و به من نگاه اسرار آمیز کرد بعد از لحظه به کیف کتابم نگاه کرد و پرسید آن چیه؟ مگر کتاب نیست؟ در جواب گفتم بلی هست. پس از آن گفت گم شده تو در داخل همان کیفت هست. چه دوستی بهتر ووفادارتر از کتاب دوست خستگی ناپزیر، همه  جا در کنار تو و آماده کمک و همکاری با توست . کاکا ظاهرش به دهقان شبیه بود ولی گفتارش چنان جالب بود که فکر کردم  ادامه بحث معلم ما را می گفت. کلید خوشبختی زندگیم را از زبان وی دریافتم و گویا به وصال محبوب رسیده باشم. بی درنگ به طرف کیف کتابم رفتم و به سرعت او باز کردم و کتاب را بنام ( لبخند زندگی ) برداشته وچند دقیقه مصروف خواندن و مطالعه آن شدم . که در آن نوشته بود: در زندگی شاد بودن هنر است و شاد کردن هنر والاتر. 

صفحه (۱۶)

دوبیتی ها (محسین زرداری

 خودمه اينجي دل مه ده (جاغوري) يه

(بوسيد) و( قووغ زار) و(ماجري) يه

(غوجور)و(سه پايه گردو)و(لومو)

(زيرك)، (داود)، (حوتقل) و(انگوري

سر كوه (قاده) خاشه نموشه

كاراي خوب وبد تاشه نموشه

تمام روي دنيا ره بگیردي

يك شي مثل (سنگماشه) نموشه.

قاد سنگاي (پاطو) جاي عشقه

كه (تبقوس) و(پاطو) دنياي عشقه

كاشكه سرمه صدقه پاطو موشودي

كه پاطو جان بلديم خداي عشقه

دلم ره برده (سنگ شنده) برده

امو سنگاي سبيل منده برده

امو پري وري گل دخترون شي

مره ايشته دلم ره كنده برده.

كاشكه سيواي (چهل باغتو) موبودي

كاشكه درياي (الميتو) موبودي

كاشكه چارمغز وزردآلوي(ممدك)

كاشكه نان وكمي دوغتو موبودي.

               *****

كاشكه دل مه ده (لومو) روي موكه دي

كه از گلهاي (لومو) بوي موكه دي

ده قاد دخترون ماما گونيم

مره يك بد نمود شي شوي موكه دي.

               *****

صدقه وطن شوم صدقه جاجيم شي

صدقه نيماد، سطرنجي و گليم شي

جواني رفت ده ملكاي مردم

خاتو نكدوم ده دل مه ماند گيم شي

                  *****

بياد مادرم:

دليم تنگه دليم تنگه بلدهِ تو

بلده كشكاو وپيركي ودلدهِ تو

بلده نان بوته وقورتي واوگره

بلده شير روغو وشير مليدهِ تو.

           *****        

رواج وطن:

 

مره رواج وطن خوش نه مايه

توي وتويانهء زن خوش نه مايه

جوانا دخترون تازه بالغ

به شوي پير دادن خوش نه مايه.

             *****

رضاي مرد وزن شرط خدايه

خدا از كس راضي كه زن رضايه

خاتون جوان وشوي سالخورده

به پيش خلق وخالق بد نمايه.

          *****

به ملك مو هنوز گله يه تويه

درداي دخترو نه از گفتويه

دواي درد دخترون ازمو

فقط مكتب رفتو مكتب رفتويه

          *****

كاشكه سيواي (چهل باغتو) موبودي

كاشكه درياي (الميتو) موبودي

كاشكه چارمغز وزردآلوي(ممدك)

كاشكه نان وكمي دوغتو موبودي.

كاشكه دل مه ده (لومو) روي موكه دي

كه از گلهاي (لومو) بوي موكه دي

ده قاد دخترون ماما گونيم

مره يك بد نمود شي شوي موكه دي.

صدقه وطن شوم صدقه جاجيم شي

صدقه نيماد، سطرنجي و گليم شي

جواني رفت ده ملكاي مردم

خاتو نكدوم ده دل مه ماند گيم شي

مادر : دردمند

تویی تاج سرم شمع شبای تارم ای مادر

فدای نام زیبایی تو جسم و جانم ای مادر

 

تویی مادر بوت من کعبه من قبلگاه من

بهر جا بنگرم آنجا تو را می بینم ای مادر

 

تویی تاج سرم یگدانه گل در عالم هستی

چراغ خانه و کاشانه ای زیبایم ای مادر

 

گل باغ بهشت و آیه مهر و فا مادر

مه قربانت سر بشکسته و این جانم ای مادر

 

شدی پیر از غم دوری من ای مهربان مادر

گل تابنده از رویت خجل دارم من ای مادر

 

تویی نور خدا درمان درد بی دوای من

بشور گرد و غبار غم زرخسار من ای مادر

 

دعا دارم شوم فرزند خوب و نیک نام تو

برای ملتم صد پاره گردد جانم ای مادر

 

ندارد شادی و خوشی دل صد پاره فرهاد

مگر وقتی که رخسار تو را می بینم ای مادر

 

ره امواج تبسم:

 سید قدرت الله موسوی

 

رهروان ساقی افسرده می خوار کجا

شب تاریک اجل غصه دیوار کجا

 

زگزرنامه چو صاعر به رکابش نازد

تن صالح نرود بارگه این یار کجا

 

صدف از گلبون رضوان چه تمنا داری

ابلهان نامه رضوان غم بازار کجا

 

گردش از چرخ فلک دار و به ما رو ننما

که ترا بیش بود بامن از اغیار کجا

 

زغرورت چو نفس طعنه آتش بکنی

دل محراب خلیل این اثر نار کجا

 

ترسم از گردش رویای که صحرا دارد

شنود کین کس دیوانه و بیمار کجا

 

چو رعیت طلب علم ز طالع پر شد

ورنه این بادیه را راه زمین وار کجا

 

زقفا شکر بجوی این اثر کینه زچیست؟

ره غمگیر دوا کن دل غمخوار کجا

 

صوفیا شرح جفا کن که به بیداری شب

دل دلگیرنماند اثرخار کجا

 

هنراز علم نداری بدر از جامه مکن

که ترا خار بپاید ره هموار کجا

 

زان گزرگاه ادب ره چو معلم گوید

اثر دیده غمگین و دل اخطار کجا

 

ز کجا تا به کجا قافله سالار بگو

که ز استاد گرفتی ره انوار کجا  


نوشته شده توسط مدیریت بخش پاطو - اخلاصی | لینک ثابت |

آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
  • » وزارت تحصیلات عالی: امسال بی نتیجه اعلام نمی کنیم
  • » هــــویت ما معرف شخصیت ذاتی ماست:
  • » جاغوری و یک بارندگی دیگر
  • » میهنم - رضا واثق - به یاد روزهای گذشته
  • » گرامیداشت ازسال 2012 (سال انرژی پایدار)
  • » ازکـــدام اصل ونسب:؟
  • » هفت‌خوان دختران غزنی تا رسیدن به مدرک دانشگاهی
  • » شعر( تهداب کج)
  • » مهره های سوخته
  • » داستان یتیم - قسمت بیست و یک!
  • » کویته: سه نفر هزاره در میکانگی رود به شهادت رسیدند
  • » طبل صلح و جنگ از سوی ارگ نشینان همزمان نواخته میشود آیا مردم فراموش خواهند شد ؟
  • » بارندگی های چند روز اخیر در جاغوری
  • » کابل شهر پر از موانع رنگا رنگ ؟!!!
  • » نگرانی مردم از عرضه فیلم های خصوصی شان در بازار « علي آرش »
  • » آقای غند مشر محمد عیسی خان - 3
  • » داکتر سیما ثمر : گزارش صلح و آشتی تحریف نخواهد شد
  • » یک روز برفی در جاغوری از دریچه دوربین
  • » تجلیل از اربعین حضرت امام حسین (ع) در مسجد امام علی (ع)قریه سنگ سوراخ - جاغوری
  • » نشست بن گامی در راستای موفقیت!
  • » جوانمردی کشور جاپان در کمک به افغانستان هرگز فراموش نخواهد شد
  • » جاغوری در چهلمین روز اربعین حسینی با دومین برف باری سفید پوش شد .
  • » محمد حسین خان لوامشر - 2
  • » اعلام اسامی داوران افغانستانی و ایرانی ششمین جشنواره قند پارسی از سویی خانه ادبیات افغانسان
  • » از مقام علمی دکتر محمدسرور مولایی در ششمین جشنواره قند پارسی تجلیل می‌شود
  • » شعر (پدر ببخش مرا!)
  • » کابل با باریدن برف و باران نیز فضای برای تنفس ندارد .
  • » بپاس لطف دوستان محصوصا جناب آقای محمدی
  • » تصادف دردناک
  • » برگید اسحاق خان - 1
  • لازم به یاد آوری است :
    پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ...

    ...
    jaghori1.blogfa.com & Designer: موج سوم
    ... پایگاه اطلاع رسانی جاغوری
    بزرگترین مرجع وبلاگ نویساندریافت کد لودینگ برای وبلاگ
    ...