صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
آخرین مطالب |
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
ماهنامه پاتو - شماره دوم (2)
موضوع: ~»-(¯مکاتب در جاغوری¯)-»~
شنبه سوم مرداد 1388 23:44 ۲ گپ اول اینک دومین شماره ای ماهنامه پاتو مهمان خانه های شماست . این مهمان انتظار ازشما جزورق زدن صفحات خود را ندارد.این انتظار از کجا به وجود آمده است؟ وچرا باید این انتظار را داشته باشد؟ پر واضح است که این خواست از آن توقعات بی جا نیست زیرا که این مهمان سطح ارزشمندی، اصالت وترقی وآگاهی مردم را در میزان استفاده آنها ازکتاب ومطالعه ی آنان جستجو می کند. به دیگر بیان، خوب متوجه است که مردم مترقی و پیشرفته بخش ازاوقات روزمرٌه شان را درمطالعه وخواندن نشریات اختصاص داده وآنرا درتقسیم اوقات کاری روزانه شان می گنجاند . ازاین سبب { گپ اول} این مهمان درخانه های تان بیان موءلفه ومشخصات یک مردم مترقی ومتمدن است. مولفه های که آنان را ازمردم عقب ماند ه وواپسگرا متمایز ساخته وبا آن بازشناسی می شود. موءلفه اول یک مردم متمدن درمیزان آگاهی واطلاعات آنان از اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، ملت خود وسایر جهان است. یا میزان دانش ومعرفت یک قوم وطایفه ، میزان ترقی وتکامل آنان را نیز نشان می دهد ومی نمایاند که این مردم در کجای زمان ایستاده ودردنیای امروزی درکدام مقام جای دارد به هرمیزان که دانش آنان کم، به همان میزان می توان گفت که از قطارقافله ی تمدن وترقی پس مانده است. ازآنجایکه عامل مهم واساسی ارتقاء ، رشد، معرفت وآگاهی ، رسانه های جمعی { شنیداری، دیداری ونوشتاری } است لذا توجه عموم مردم به آن جلب می شود . با کمال تاسف درکشور ما بخاطر بی سوادی مفرط ، ویکی دانستن استفاده ازرسانه ها را با وارد شدن دردنیای سیاست ، آنهم با برداشت نادرست ازکلمه ی سیاست ( قتل، خیانت، دروغ، انحصارگرایی، فریب و…) توجه وعلاقه ی به آن در میان اکثریت مردم دیده نمی شود. وعده ای هم که خود را کمی روشن اندیش می نمایاند بیشتر از رسانه های شنیداری وتصویری استفاده می کند. رسانه های نوشتاری {مطبوعات} هنوز جایگاه خود را درمیان مردم نیافته است وطرفداران خیلی اندکی دارند واین معضل حتی درمنطقه متمدن تر مثل جاغوری نیز گریبان گیر مردم ما هست که بیشترمردم 20 تا 40 افغانی و 5 تا 10 دقیقه وقت خود را برای خریدن وخواندن نشریه، کتاب، مجله و… اختصاص نمی دهد وخرید ان را تلف پول وخواندن آنرا اتلاف وقت خود می دانند . این درحالی است که بیشترین اوقات روزانه ی زندگی شان را با پوچ ترین حرفها وتفریح های ناسالیم گزرانده وگزافترین پولها درپوچ ترین برنامه ها به مصرف می رسد . شاید همه متوجه باشند صبح وقتی که ازخانه بیرون می آید تا وقتی که شب برمی گردد تعداد محدود را { که شاید به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد }می بینند که کتاب دردست دارند . شاگردان مکاتب استثناء است زیرا که حمل کتاب برای آنان اجباری است.درمیان انان هم کمترشاگرد پیدا می شود که یک کتاب مطالعاتی همراه خود داشته باشد یا درروزهای تعطیل کتاب مطالعه نماید وتعداد کمی ازافراد جامعه ماست که دریک سال یک جلد کتاب خریده وآنرا خوانده ومطالعه کرده باشد.که متاسفانه حتی درمیان افراد تحصیل کرده وعلما نیز رواج کتاب ومطالعه بسیار کم است {{ توخود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل}} جامعه ی که تا این حد ازکتاب ، مجله، ونشریه ودریک کلام ازخواندن فاصله داشته باشد بدون شک آن جامعه درردیف جوامع قبیلوی وواپسگرا به شمار می آمده وازآن انتظارترقی، توسعه وپیشرفت را هم نباید داشت! جامعه ی که خواندن را وظیفه ی عده ی خاص ( بی کاران، معیوبین، و…) می دانند، شما خود قضاوت کنید که خود رادر ردیف کدام ازموجودات قرارداده و چقدراز قافله ی تمدن عقب است. جای بسیار شکروسپاس است که اهمیت مکتب ودرس تازه کم کمک درمیان مردم نمایان می شود . شاید که این امر نشانه ی از کاروان شتابنده ی تمدن باشد و ما بتوانیم حد اقل درچند سال آینده خود را به عقب افتاده ترین کشورهای همراه این قافله برسانیم به امید آنروز ۳ فردای بهتر :بنفشه احمدی آینده ما سایه ازکارهای خوب وبد ما است که همیشه یک قدم جلوتر حرکت می کند وما هرگز تا دم مرگ هم با او همگام شده نمی توانیم. آینده چیزی است که امروز ما با اندیشه ها، رفتار، وعمل خود آن را تهداب گزاری می کنیم. درست مانند فصل بهار که فصل کار وتلاش است، به هر میزان که امروز سعی وتلاش صورت گیرد به همان مقدار فردا به کامیابی ها خواهیم رسید ودهقان امروز دل زمین را می شکافد و درآن تخم می کارد تا فردا روی خرمن اش بارها وخوشه ها انبارنماید. آینده به دست خود ما است که اگر بخواهیم تاریک ویا روشن اش سازیم یا بگذاریم سرزمین دل های ما به خاطر بی توجهی ما به سرزمین بی آب وعلف وپرازخاروخس تبدیل شود و یا به سرزمین پر گل وسرسبز وخرم تبدیل کنیم. امروز درس خواندن ومکتب ساختن وکار کردن ما برای آینده ما است و ما امروز کارهای خود را به گونه ی عیارمی کینم که فردا ودرآینده دور ونزدیک ما در دام مشکلات نه افتاده و ازهر نظر خود را خوشبخت بسازیم. آیا آینده نگری مساوی با نگرانی است؟ اندیشه ی که نسبتاٌ میان مردم ما عام شده است اینست که می گوید: فکر کردن به آینده باعث نگرانی، اضطراب وتشویش می شود ( شب درمیان است خدا مهربان است) وازطرف دیگر غرق درخیالات وواقعیات گذشته اند وبه اصطلاح همواره درسطل های اشغالی گذشته ها دنبال چیزی هستند که این کار بسی منفی ومضر است چنانچه خداوند دوتا چشم را درپشت سر نیافریده است ازاین جهت مردم با فهم ودرک به جای مصروف شدن دراوهام گذشته برای فردا یش تدابیر معقولانه تر می سنجد و برای بهترسازی فردایش امروز سعی می کند.ونیز پاهای انسان را به جلو خلق نموده تا انسان هرچه می تواند به پیش برود ومبادا عقب گرد شود مگر اینکه بعد ازچند مدت قدم زدن درنگ کند و نگاه به پشت سر نموده و مسافت طی شده را بسنجد.لازم است تا ما نیز از غفلت ها بیرون شده و برای رسیدن به کمالات وپیروزی های پی درپی فردا امروز تصمیم گیری و طرح ریزی کنیم چرا که این امر بسیارمهم است تا امروز رویایی درسرنداشته باشیم به چیزی نیز نخواهیم رسید و مردم اکثراٌ تا کارکرده می توانند کاری نمی کنند و زمانی می خواهند کارکنند کارنمی توانند .متاءسفانه مردم ما کمتر به فکر آینده ی خود،خانواده ووطن ومردم شان است ازهربرادر مان که بپرسیم : چرا درس نمی خوانی مکتب نمی روی نمی نویسی و فکر به حال اینده خود نداری؟ ناامیدانه می گوید کدام اینده ما که اینده نداریم هرچه زحمت بکشیم و تلاش کنیم شاید به یک انفجار بمب وحمله ی انتحاری ازبین برویم و اگر بگویی چرا سگریت می کشی؟ فردا پولت تمام شد چه می کنی، جواب می دهد تا فردا که زنده است که مرده امروز که دارم می کشم فردا ببینم ازپیش خدا چه می آید.و اگر عین سوالات را ازخواهران مان می پرسیم جواب می دهند که واضح است که هرچه زامت کنیم آخرشی هیچه کافی است با یک تصمیم غیرمنطقی پدرمادر کاخ آروزوهای بربادشده و ازجمله بدبخت ترین افراد بی سواد چند قرن پیش به حساب آیی ویکی دیگر ازعوامل که ما را نه یک بارودو بار بلکه چندین بار به کام بدبختیها کشانده است ، همان عقب گرایی و عدم برنامه ریزی برای آینده ما بوده دل ما پر از درد وسوز ازواقعیات است که برما گذشته اند غافل ازاینکه{ ازپشت آو رفته بیل دست کدو بی فایده یه }آنچه مهم است آینده نگری است که درختم سال وماه و.... من وما باید چه بکنیم وبه چه دست آوردهای برسیم ودر این راستا فقط کافی است که به خود باورکنیم و بدانیم که ما با خوشبختی فقط چند قدم فاصله داریم که با اندک ترین غفلت شاید به فرسخها دورشود و بدان امید گفتارم خاتمه می بخشم که آینده ما چون گذشته ی ما نباشد و پس از این ما ومردم ما تحقیر وتوهین نشویم و قتل عام نشویم و ازاین پس درساختار اجتماعی واختراعات علمی و کمایی نمودن نیکنامی ها وافتخارات پیشگام باشیم. والسلام ۴ تهاجمات فرهنگی:ض-غ بيشترازچهاردهه است كه ما دربحران زندگى مى كنيم،هويداست كه بحران تشتت زاست واثرنامطلوب خودرابرفرهنگ،دين واقتصاد ماگذاشته است ودرزيرچتراين نابسامانى هاى كه درچهاردهه بحران وتشتت تاريخى برما رفته است همه پيوند هاى دينى،فكرى وفرهنگى را دراذهان عموم خدشه داركرده مردم وحتى بر آنان كه نگرش نيك وفكرخودسازى وعدم انتزاعى رادرسرپرورش ميدادند اثرنامطلوب گذاشته است.ياآنان را به مشكلات روانى دچار كرده يااينكه معلول ونيست ونابود كرده وياهم ازشدت فقروغيره نابرابريهاى همگام باديگرجهانيان وطن وهم وطنان مارا ازديگركاروانيان جهان پيشرو بازگذاشته است تاآنجاكه حتى هويت جامعه وسرنوشت ملى مارا رقم زده است.آنهاراتجزيه كرده هركه مهرۀ منفعت خويش گذاشته است. خوب معلوم است آن جامعۀ كه تحت تحاجمات فرهنگى بيگانه واجنبيان درآمده باشد وحدت ويگانگى وهويت بخشى ملى خودرا ازدست ميدهند وافكارجامعه نسبت به ازهارنفوريت آن عقيم ميگردد.اينجاست كه مشكل درطبقه طبقۀ جامعه ريشه دوانده شاگردان واطفال را ازدانش محروم،توجه یکی رابه لوازم چون پوشاک شیک نما جلب کرده دیگری راازهمه مزایای چون مکتب،آموزش وغیره بدبین نموده وی را وامیدارد تابرای خودیک مسیرنامشخص ومرموز راتعین کندتاآنرانسبت به تعلیم وتربیت ترجیح داده باشدوآنگاه آنانیکه دشمنان یک جامعه سالم،آزاد ومسلمان است ازآنسوی مرزهادست درازی کرده ازین خلابه نفع خودمبنی برتخریب وازبین بردن روابط دینی مردم ماکوشش میکندکه در چنین شرایط هیچ یک از افراد جامعه ازچنین نیش وگزندوزهرهای نابودکننده غیردرامان نخواهدماندآنگاه اطفال جامعه ازتعلیم وتربیت بازمانده ازتربیه خوانوادگی محروم گشته یک طبقه سست وبی اراده بارخواهندآمد.طفل که دریک محیط وخانواده که جامعه نابسامان ومرزهای بسته وخشن ازافکارواندیشه های کوربرآن تحمیل شده است،ازهمان آوای طفولیت باهمان افکارتحامقی درآمیخته نسل دیگری تنجیدبرمکتب و تربیت سالم بارمی آورد.ماباید بدانیم که اگردرقبال دین،فرهنگ وهویت ملی خویش هوشیارنباشیم واگراهل پند وعبرت پذیری نبا شیم ناباوری دیگری را برما خواهدقبولاند که نسل دیگری ازافکاروعقاید میخانیکی جای نسل تبه شده ماراخواهند گرفت که دیگر خیلی ازمسایل دینی و فرهنگی درهم آمیخته ازجهت دیگر تعبیرخواهد شد یعنی میخواهم بگویم که درچنین شرایط (قرآن ودیگراحادیث پیامبراگرازروزنه دیگری تفسیری برای تطابق با افکارجامعه نگردد روزنۀ کنونی آن جامعه راکفاف نخواهد داد وبیشک اندیشه های کورزوایای دیگری آنرانخواهد دید) ومردم بادستهای بسته به دین وآیین خود حساس نخواهد بود تا اینکه قوانین وقواعد دیگری درجامعه پیاده شده برای همه عادی جلوه کند. ترورچیست وتروریزم کیست؟ گردآورنده:احسان الله فرزان ترور:دراصل ترور واژه فرانسوى بوده كه درزبان فرانسوى وانگليسى به معني ترس ووحشت بكاربرده ميشود ودرفرهنگ سياسى هم به همين معني بكاررفته است.امادرفارسي احساس وحشتي كه از يك قتل سياسي بااسلحه عنوان ترور راپيدا ميكندوهم چنان تروريست به كسي گفته ميشود كه طرف داراصول تشتت،خشونت شدت عمل وايجادرعبت وترس باشد. سابقه ترور وتروريسم:درحقيقت ترور وتروريسم يك پديده تازه نيست وسابقه آن براساس كتاب هاى آسمانى به زمان خلقت آدم ميرسد.كه به عنوان نمونه قتل هابيل ازجانب قابيل راميتوان بيان كرد كه نشانه ازيك ترور ساده وابتدايي ميتواند باشد.اماتروريسم درغرب بعداز1960 وضع جديدى پيدا كرد.دراينسالهاسازمانهاى اطلاعاتي غرب روش هاي جديدى را براي ترور ابداع كرد.ازجمله ميتوان به هواپيما ربايى وبمب گزارى بصورت گسترده اشاره كرد. باوجود اين وضعيت، مردم دنيا كه ازسياست هاى سياست مداران شان بى خبربود؛به موضوع اهميت نميدادند.اما بعد ازحادثه يازده سپتمبر مردم خطرتروريسم را احساس كردند ودولت مردان دنيا نيزدرصددمحوتروريسم برآمدندودراين ميان امريكا واسراييل بااستفاده ازاين موقعيت كوشش كردند تاباتبليغات ازاين واقعه استفاده مورد ضرورت خود رابكند. تعريف تروريسم:پيرامون تروريسم نظريات متفاوت وجود دارد،اصطلاحات خشونت ،هرج ومرج، آنارشيست بامفهوم مشابه بكار رقته است وازنظرسياسی واقتصادی تروريسم رابه صورت يك اقدام خشونت بار سازمان يافته برضدگروه های قدرتمند تعريف كرده اند اما درحقيقت سازمان ملل وكشورهاى دنيا نتوانسته يك تعريف واحدبرای تروريسم بيابند وهركشور كوشيده اند دراين زمينه به نفع خود ازتروريسم بهره ببرند. يكی ازصاحب نظران غربی تروريسم را چنين تعريف نموده است: خشونت ازپيش طراحی شده با جهت گيری سياسی برضد اهداف غيرنظامی ازسوی گروه های خرده ملی وعوامل مخفی كه معمولا برای تاثير گزاری برمخاطبان بكارگرفته می شود. نظربه اين تعريف اكثر كشورهای قدرتمندهرنوع حركت باالمقابل راترورمعرفی ميكند كه درين ميان هرنوع حركت آزاديخواهانه را نيزشامل ميشود وبه نهضت آزاديخواه واستقلال طلب چهره تروريسم داده آنرا سركوب ميكند ودرهمه اين موارد هاحق وعدالت ناديده گرفته ميشود . ۵ دانشمند کیست؟:ثریا مهر یار درگذشته های بسیار دور از علم ودانش درمیان مردم خبری نبود. درآن روزگاران هیچ کس ازقوانین طبیعت وساختمان بدن آدمی وچگونگی فعالیت ذهن واندیشه ا ی او آگاه نبود و کسی خواندن ونوشتن را نمی دانست. اما امروز چنین نیست ، بلکه ملیاردها انسان در ملیونها مدرسه و هزاران دانشگاه به تعلیم و تعلٌم و تحقیق مشغول اند .و دانشمندان پیوسته دانش خود را ازطریق کتاب ، نشریه فلم و نظایر آن دراختیار دیگران می گذارند و هرروز اندیشه های جدید و کشف نو واختراع تازه به جهان تقدیم می کند. این دانشمندان بوده اند که باصرف عمر خویش در راه فهم حقیقت ودرک اسرار طبیعت، چنین تحوٌل در تاریخ بشر پدید آورده وچراغ علم را روشن ساخته وآنرا افروخته نگه داشته اند. پیدا است که شناخت قوانین جهان و اسرار وجود انسان کار سهل وآسان نیست دانشمندان برای پی بردن به راز ورمز طبیعت رنج بسیار برده وسعی فراوان کرده اند. آیا تاکنون ازخود پرسیده اید که هرچند همگان دوست دارند دانشمند بشوند چرا موفقیت نصیب همه نمی شوند؟ برای یافتن پاسخ به این سوال باید شرح زندگانی دانشمندان بزرگ گذشته وحال را مطالعه کنیم تا بدانیم که آنان چه خصوصیات داشته اند ودانشمند شدن چه شرایط دارد کسی می تواند دانشمند شود که دوستدار واقعی حقیقت وعاشق دانایی باشد. دانشمند برای آگاهی ازآنچه نمی داند آرام وقرار ندارد او مانند پروانه ای که یک دم از پرواز به گرد شعله ی شمع باز نمی ایستد پیوسته گرد آتش روشن علم ودانش می چرخد . دانشمند می کوشد تا دیدنیهای جهان را خوب ودقیق ببیند وسخنان دیگران را با دقت بشنود ، عقل خویش را بکار گیرد و در آنچه دیده وشنیده است تفکر کند. او می کوشد تا به مدد نیروی اندیشه راه رسیدن به حقیقت را پیدا کند. همان طوری که زنبور عسل به هرگلی که می رسد ازان اندکی شهد برمی گیرد ، دانشمند نیز هردم درحال تحقیق وتجربه در پدیده های عالم است. اوهرآنچه را که می بیند به درستی و دقت یاد داشت وضبط می کند راه تحقیق، طولانی وناهموار است، دانشمند این راه را با صبر وحوصله وپشتکار طی می کند . البته ممکن است گاهی خسته شود امًا هیچگاه ماءیوس نمی شود. دانشمند همواره کنجکاواست وتشنه ای دانستن است وی به مطالعه علاقهء بسیار دارد و بانظم بخشیدن به زنده گی دروقت خود صرفه جویی می کند به سخن کسانی که سخن اورا انتقاد می کند به دقت گوش می دهد ودرپاسخ دادن به آنان ونیز درانتقاد از دیگران ازانصاف کار می گیرد و لازم است تا یکایک ما راه دانشمندان را در پیش گیریم و خود را به جایگاه رفیع آنان برسانیم . انشا الله ۶ مصاحبه ماهنامه پاتو با محترم عبدالاحد اخلاقی سر معلم لیسه نسوان پاتو ماهنامه پاتو: آقای اخلاقی صاحب ضمن اظهار سپاس از اینکه وقت تان را در اختیار ماهنامه پاتو گذاشته اید بعنوان اولین سوال می خواهم که درمورد تاریخ تاء سیس مکتب نسوان واعمارساختمان آن توضیح دهید؟ آقای اخلاقی: ای که با نامت جهان آغازشد دفتر ما هم به نامت بازشد. ضمن قدردانی ازگردانندگان محترم ماهنامه پاتو! درمورد سوال تان به عرض می رسانم که شالودهء مکتب نسوان پاتو درسال 1357 گذاشته شد که درآن سال فقط صنف اول دخترانه را درضمن مکتب پسرانه پاتو داشتیم که شاید بیشتر از 20 الی 25 نفرتجاوز نمی کرد. امٌا با شروع انقلاب همزمان با تعطیل شدن مکاتب درسراسر کشور، این شمع نوافروخته نیز به خاموشی گرایید . وخوشبختانه باردیگردرسال 1380 نسل نو نیمی ازقشرجامعه خود را درفراگیری علم ودانش سهیم ساخته وبراثرتلاشهای فراوان تهداب مکتب نسوان گزاشته شد که درحدود 200 نفر ازشاگردان ثبت نام نمودند و ساختمان آن با همکاری وزارت احیا وانکشاف دهات به نمایندگی موسسه محترم : {جی آراس پی} اعمارگردید . ماهنامه پاتو: ظاهرا اولین بنیانگزاران شما وجناب شیخ صاحب بوده اید بفرمایید که چند سال است که مسولیت سرپرستی آنرا به عهده دارید؟ آقای اخلاقی: درحقیقت دلچسپی خود شاگردان بود که این بناء خیر گذاشته شد که با همکاری پیر فرزانه جناب شیخ صاحب، ملا داد محمد عابدی،قربانعلی عظیمی، وسید محمد علی رضایی این جریان به پیش رفت. وبنده سومین سال است که سرمعلمی این وظیفه سنگین خدمتگذاری را به عهده داشته ام. ماهنامه پاتو: به عنوان اولین کسانی که درمکتب کار کرده اید، بفرمایید که مشکلات تان در مکتب چه بوده است.؟ آقای اخلاقی: ازمردم معارف دوست خود تشکر می نمایم که: من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق که درتمام ابعاد زیربازوان استادان ازخود گذز خود را گرفته اند وازاستادان نهایت گرامی ابراز سپاس می نمایم که با ازخود گزری تمام راه را برروی این نیم قشرجامعه باز نمود که حالا شاگردان با آسودگی خاطر وبدون دغدغه درسهای شانرا به پیش می برند. گرچند از نگاه اقتصادی تا جایی دچارمشکلات هستیم چونکه مردم بضاعت مالی شان اقتضا نمی کند که آنطور که شاید وباید استادان را اکمال و مواد ممد درسی برای فرزندان شان فراهم آورند. و ازسویی دیگر اعمارمکتب درزمانی پایان پذیرفت که مکتب ابتداییه بود ودارای اتاق های درسی کافی بود ولی حالا که مکتب لیسه گردیده است، حد اقل نیازبه 4 اتاق درسی، یک باب اداره و تحویل خانه ضرورت می باشد. ماهنامه پاتو: این مکتب ازطرف کدام منابع بیشتر تمویل و کمک می شود؟ اخلاقی: این مکتب ازسال 1386 به این طرف کمتر از50% ازطرف دولت وبیشتر از50% ازطرف خود مردم تامین می شود ودیگرما به کدام منبع دسترسی نداریم. ماهنامه پاتو: کمک های برادران ومهاجرین پاتو مقیم خارج با این مکاتب چگونه بوده است؟ عبدالاحد اخلاقی: بعد ازاینکه اوازهء تاسیس مکتب نسوان گوشهای برادران مان را نوازش داد، آنها نیز احساس مسولیت کرده وبه سهم خویش کمک های فراوان نموده اند که ازآن جمله کمک های مادی و معنوی دوستان علماء پاتو مقیم ایران وهمچنین برادران : مقیم در پاکستان، دبی، استرالیا، انگلیس، ایتالیا و…را می توان نام برد . که دراین اواخر با کمک این دلسوختگان کتابخانه پاتو نیز اعمارگردیده است . قابل یاد آوری می دانم که آگر کمک ها مقطعی باشد کاری ازپیش برده نخواهد شد.. لذا چشم به راه کمک های دوامدار مسافرین عزیز خارج ازکشورهستیم ماهنامه پاتو: شاگردان این مکتب به کدام دوره رسیده و چه وقت فارغ خواهد داد؟ عبدالاحد اخلاقی: شاگردان به اثرتلاشهای پیگیرشان توانسته است اند که امسال 1388 به صنف دوازدهم برسند وبه حول وقوه الهی امسال برای اولین بار صنف دوازدهم را فارغ خواهیم داد . ماهنامه پاتو: دراخیر پیام جناب عالی به خوانندگان ماهنامه پاتو چیست؟ استا د اخلاقی: ماهنامه پاتو مانند طفل نو پای است که نیازشدید به کمک وهمکاری ودستگیری خوانندگان درابعاد مختلف اقتصادی ومعنوی دارد که خوانندگان محترم به سهم خویش جهت پربارنمودن این ماهنامه قدمهای پرباری را برداشته وپیشنهاد های خویش را ارایه نمایند که بدین وسیله موجب استمرارعمرش شود. انشا الله ۷ مصاحبه ماهنامه با مسولین سیمنار در پاتو به تاریخ 12/2/1388قریب به دو هفته ازطرف موسسه محترم کواردر منطقه پاتو با حضورمعلمین مکاتب راش ومتوسطه سروری برادران ومکاتب پاتو کورس تربیت معلم برگزارشده بود که ما برای آشنایی بیشتربا این برنامه با دو تن ازترینران محترم آن مصاحبه داشتیم که درپی خوانید : ◄ آقای استادجهش ضمن معرفی خود بفرمایید که موسسه کوار درچه زمینه کارمی کند؟ ◄ ضمن تشکر ازاساتید محترم مکاتب پاتو اینجانب گورو جهش وهمکارم استاد عید محمد هویدا دوتن ازترینران موسسه کوار می باشیم. موسسه کواردرقالب وزارت محترم معارف دربخش تعلیم وتربیه به شکل عصری وجدید و یا به شکل آموزش فعال کار می کند. ◄ آقای هویدا بفرمایید که برنامه های که این موسسه دنبال می کند تا چقدرمی تواند عملی باشد وتاچه اندازه مفید است ◄ عرض کنم که برنامه آموزشی دراین سیمنارکه برای استادان آموزش داده می شود فوق العاده مفید بوده یعنی استادان مکاتب را با روش تدریس جدید وفعال عیارساخته وتدریس که ازجانب استادان با انواع فعالیت ها صورت می گیرد، شاگردان راکمک می کند تا به صورت درست بیاموزند که درنتیجه این روش برای معلم وشاگرد خیلی مفید خواهد بود. ◄ آیا واقعاٌ ساختن پلان ، برنامه های گروپی، ومقدمات هرساعت تکراری خسته کن نبوده ومجال پیاده کردن آن وجود دارد؟ ◄ پلان کردن ویا برنامه ریزی کردن برای هرکارخیلی ها مفید وموءثر است. اگرشما یک دهقان ویا یک کارگر را درنظر داشته باشید کار فردای خود را پلان وبرنامه ریزی می کند که در نتیجه برای انجام کارش به هیچ گونه مشکلات مواجه نشده وبالاخره کارش موفقانه اجرامی گردد. ◄ آقای هویدا! تاکنون این برنامه درکدام مناطق افغانستان پیاده شده است؟ ◄ تاکنون این برنامه ازسال گذشته به این طرف در 13 ولایت کشور جریان داشته که خوشبختانه یکی ازاین ولایات ولایت غزنی می باشد ودرسال جاری تعداد ولایات به شمول این سیزده ولایات به 23 ولایت می رسد. ◄ آقای جهش! جاغوری چند دوره این برنامه سپری گردیده ودرمجموع چند برنامه هست؟ ◄ درجاغوری با تکمیل این سیمنارکه به تاریخ 12 ثور شروع شد تقریباٌ اکثرمعلمین جاغوری سیمنار را انست یک را فرا گرفته که باسپری نمودن سیمنار انست یک در5 دوره تقریبا درحال تکمیل شدن است ودرمورد سیمنار انست دو باید گفت که گرچند سیمنار انست دوم تا به حال کامل نشده است ولی تا کنون سه دوره آن سپری شده است؟ ◄ آقای عید محمد! نتایج ارزیابی تان از معلمین که این برنامه را سپری نموده است چگونه است؟ ◄ آنطورکه ازمکاتب جاغوری نظارت به عمل آمده ، تا جای قناعت بخش است . اما درقسمت تهیه پلان بعض اساتید سهل انگاری نموده که ما امید واریم درآینده این نقیصه برطرف گردد. ودراخیرپیام که به اساتید محترم جاغوری دارم اینست که همانطورکه برای همه معلوم است که شما با دنیایی ازمشکلات مواجه هستید ومسولیت بس عظیم وبزرک را به دوش دارید امید وارم که مسولیت این وظیفه رادرک نموده و با تلاشهای شبانه روزی خود جامعه وکشوری را بسازید که تا درآینده ازنظر هیچ بیننده درنهان باقی نخواهید بود. ۸ سرنوشت را باید از سر نوشت :حمیده فاضلی وقتیکه خداوند ما را از دوعنصر خوبی و پستی آفرید یعنی خمیرمایه ا ی ما را از خاک و نیز از روح پاکش به ما دمید وبرای سعادت مند شدن و رسیدن ما به کمالات ، عقل وهوش و کاوت به ما داد تا ما آهسته آهسته علم آموخته و به آثرتلاش و کوشش در این دنیا شرافتمندانه زیست کنیم .به یقین که خداوند برای ما ازهیچ گونه نعمت ها و امکانات برای رشد و بالندگی ما دریغ نه ورزیده است و بعضی ازکارها ا به دوش خود ما گذاشته اند که ان را عملی نموده وبه مقامات والاتر را کسب کنیم ونیزخداوند برای هدایت ما وظیفه بزرگ به دوش پدرومادر ما گذاشته تا آنان به وظایف شان عمل کنند وآنگاه به مقام برسند که اولاد حق { اوف گفتن } را هم به پدرومادر نداشته باشند. لازم است پدرومادربه گونه سعی وتلاش نمایند که خدای نخواسته اولادش را بدبخت وکم رو نه بلکه اورا هم ازنظرجسمی، روحی، فکری و... صحیح وسالیم ببارآورند و تمام بیماری های آانان را به نحوی علاج نمایند. باید دانست که وظیفه پدرومادر تنها مهیا کردن خوراک وپوشاک نه بلکه بسی فراترازان است تا به اثرتربیه والدین، کودکان امروز قهرمانان فردا را تشکیل دهند. آیا به راستی والدین به این وظیفه مهم خداوندی اش عمل می کنند؟ متاسفانه درجامعه ما چنین نیست خیلی ها کوتاهی ها درباره ا ی فرزندان جامعه وخصوصاٌ دختران روا داشته می شود. به عبارت دیگر شاید بتوان گفت که عده ا ی از پدران ومادران با اولاد ها ی دخترشان چون کالای تجارتی برخورد ومعامله می کنند وازاین خوش اند که دخترش را به کسی بدهند تا پول وسروت بیشتر به دست آورند، لذا عده ی ازپدران ومادران هیچگونه مصلحت ومشورت با دخترانشان ندارند پدرمی کوشند دختررا به نزدیکان خود ومادرمی خواهد به فاملین ونزدیکان خود گله نمایند ودختران شا ن را به ازدواج های اجباری وادارمی کنند و دختران شان را به عقد اجباری کسانی درمی آورند که هرگز اورا ندیده ونمی داند که طرف که وچه کاره است وبعضی والدین دربعضی موارد برای بدست آوردن رضایت نسبی دختران شان ازروشهای مدرن استفاده می کنند که این خیلی خطرناک است . وآن اینگونه که پیربودن خواستگار ونشستن برف پیری برسروصورت آن والدین ازعکس دوران جوانی آن برای رضایت دختراستفاده می کنند ونیز مظا لیم نظیر آن را به پسران شان نیز روا می دارند که این برنامه کاملا منافی ودرتضاد با قوانین اسلامی ونرم های بین المللی و حقوق بشر قرار دارند. اینها عده ا ی ازعوامل اند که فرزندان جامعه ما و بخصوص دختران به انواع ازبیماری های روحی وروانی مبتلا می کنند و ازآنها موجود خجالتی،کم رو، بیمار وروانی ببار می آورند. امیدوارم بعد ازاین سرنوشت ننگینی برما نگزرد،ما نیز گلهای بهشتی برای پدران ومادران خود ویاور وهمکاربرادران مان دوشادوش وهمگام برای به پیش بردن جامعه پیکارگر باشیم انشاالله ۹ مادر:عارفه مادر! ای عزیزترین ومهربان ترینم! به پاس زحمات بی شمارت ومشقتهای که برایم کشیده ای ومرا به این درجه ای ازکمال وجوانی رسانده ای. من نمی دانم که کدامین الفاظ وعبارات را دروصف تو بکار ببرم وازمقام والایت با آن سخن گویم . اما مادرم من به وسعت همه غمهای دلم سوگند یاد می کنم که اشک هایم را فقط بخاطر تو روی گونه های ام جاری کنم وفقط بر دور شمع وجودت بال درآتش زنم وازهجرت بسوزم وبسازم آری تو که همچون گلهای بهاری خوشبوییهایت را به مشام من آرزانی کردی ومرا ازجان دوست تر داشتی وپژمرده گی های گلهایت را با نگاههای که درژرفنای آن درد تلخ نهفته بود همی دیدی وتحمل می کردی تو که بارها قلب نازکت شکست وجگرگوشه های ات را ازهمه گزندها بدور نگه داشتی . پس ای مادر، ای میرفروزان وای آتشفشان عشق ومحبتم تا عمر دارم سخن از خوبیهای بی شمارتو گویم وثنای تو خوانم و من نخواهم گذاشت تا سپاه جفا کار غم واندوه سرزمین دلت را مسکن گزیند وازخداوند متعال می خواهم که فرصت جبران فداکاریهای مادرانه ات را به من بدهد. مادرعزیزم ! تو یگانه کسی هستی که مارا به دنیا اورده وازدست ما گرفته ومارا پروبال بخشیدی وآنگاه هنرپرواز را به ما آموختی. ای مادر مهربان تو را به اندازه ی ستاره های آسمان وکهکشانها دوست می دارم . معلم :گلثوم سلام بر معلم! سلام بر تو ای معلم! ای یاد بود ورهرو پیامبران! ای کسیکه قدمهای ات را جای پای پیامبران می گذاری. آی کسیکه چهره ای سیاه جهل را با اشعات نور علم و آگاهی از روی دلها ، مردم و جامعه برداشته و رنجوری جهل را مرهم وبن وریشه را ازریشه می خشکانی ودر مقابل شمع علم ودانایی را به افکار فروزان جامعه می افروزانی. آی معلم ! تو پدری مهربان هستی که به فرزندانت را چگونه زیستن را برایش دیکته می کنی و آی بزرگران ضحراو قلوب زوشن فکران ملت تو از ابر افکارخویش به وادی بهار دلهای آینده سازان جامعه فردا دانه های مرجان می بارانی و به بهار قلوب فرزندان جامعه یک بهار جاویدانی هدیه می کنی که این بهار خزان ناپزیر است. تو با زحمات دست خویش دانشمندان زیادی را به جامعه تحویل می نمایی . تو روزانه با کشیدن زحمات ونفس نفس کشیدن وظیفه ی سنگین را که به دوش داری به ما نفس کشیدن هوای آزاد را به ما می آموزانی . تو با هزاران درد سر وخون دل به این زحمات قابل ناپزیر خویش چگونه زیستن را به ما می آموزانی. تو به واسطه دو بال مبارک خویش به جامعه فردا هزاران بال های چون بال های خویش تقدیم کرده ومبارک باد می گویی. به گوش های ما اهسته آهسته سرود پرواز زا نجوا می کنی . آی پرورش دهنده ی روح وروانم ! این ضدای تو نه به معنویت تو برای ما اثر پزیر است بلکه بعد از سالها به گوشهای نسل بعد وبعدها چون صدای امروز طنین می اندازد. ویاد تو هنجگاه ازعمق قلبهای علم دوست آزاد نخواهد شد. وتصویزی اززخمات شما از ضورت آینه گون نونهالان امروز وآینده سازان فردا به صورت نور هویدا خواهد شد. طبیعت زیبا:محبوبه حیدری اه! ای خدای من امروز چقدر من عاشق طبیعت شده ام . به هرجا و بهر چه می بینم همه وهمه زیبایی را می بینم . من پروانه وار بر هر گلی و شاخچه می نشینم ودورش طواف می کنم خودم را دردریایی مهر وعطوفت غرق می بینم وچشمهای ام بازنموده ودزدکانه نیم نگاه به طبیعت می اندازم وای! خداجان چه می بینم آیا خوابم یا بیدار؟ زیرلب می گویم که خداجان تو چقدر زیبا هستی و چقدر زیبا آفرین تو یی زیبا طبیعت زیبا را برای ما انسان زیبا آفریدی! پس خدا جانم از شما سپاسگزارم و نیز گله دارم که خدایا شما که برای که این همه نعمت ها را داده ای قدرت درک وفهم اش را نیز برای ما عنایت کن چرا که ما کمتر خواسته ایم از سرزمین ما خواطرات شرین داشته باشیم من وبیشتری هم میهنانم کمتر به گلستان ساخته ایم وکمتر مشام ما با وزش نسیم خوش نو بهاری نوازش شده است و من و ما به شهادت تاریخ سراسر دشمنی با خود، طبیعت، ووطن مان داشته ایم. هر سال که بهار می آید شاید یکی ازپیام هایش این باشد که آری شما می توانید سرزمین تان را به گلستان هم تبدیل کنید و دور دوستی ومحبت را نیز به تجربه گرفته می توانید. آری چقدرخوب خواهد بود اگر ما کاری بکنیم که درآینده با این همه خارها و زهرها مواجه نباشد وآن نیست ممکن تا فکر سرسبز سازی اندیشه خانواده ، طبیعت ومحیط را درسر نپرورانیم . ۱۰ آروزوی ستاره گان علم:طاووس تاهنوز آن عصروزمانیکه درندگان وحشی قدرت نگاه کردن به عقب نداشت را به یاد داریم که چگونه فریاد ونواهای مظلومانه ای بی کسی،حین زنده به گورساختن درگنبد نیلی سپهرمی پیچید وهنوزکه هنوزاست آن فریادها ، شوروغوغای آن صحنه های دلخراش تاهنوز دلهای ما را می آزارد. وقلب های ما را پاره پاره می کند . آری ماهم اشک شادی می فشانیم که بعد ازچندین مدت ها انتظاربه آرزویی گمشده ی خود نایل شده ایم وهم اشک غم به خاطرمساعد نبودن زمینه های رشد درگذشته وهیولای وحشت وترس را ولحظات دشوارکه آهسته آهسته داروندار را درحسن تاریکی فرومی برد وغروبی که سرخی چهره اش را ازسرزمین ما می بلعید. ولی آنگارکه دوباره خورشید تابناک ابرهای سیاه راکنار زده واشعه ای زرٌین اش را به قله های زادگاه ما که کوچه ها ، سنگ ها، وبیابان های آن به خون گلرنگ جوانان نازپرورده رنگین شده می تاباند. وما پس از سپری نمودن دوره سیاه وظلمانی اینک خود را دربرابر رسالت عظیم دیگرمی یابیم . و با چنین وحشتی که درکشورحاکم است ومردم به بهارآروزوی هایش نرسیده ، می خواهیم ضمن اثبات حقانیت خود ها کاری جزخلق اندیشه های نوین درراستای رفاه سربلندی ویکپارچگی واستقلال وطن نخواهیم کرد. ودراین راه مصمم واستوار همراه ودوشادوش مردان وبرادران مان برای خاتمه دادن هرنوع افکارظالمانه وتبعیض واعمال جفاکارانه درتلاش خواهیم بود وجای شکراست که اوضاع فرق کرده وامروز زن اسیرو برده نبوده و هنگام حملات وشورش ها این ستاره گان درمغاره های کوه ها پنا گزین می شدند وبه نظرمی رسد که آفتاب وجود آنان طلوع نموده وزمینه برای به اسارت بردن وبه تاریکی زیستن را از بین برده اند ولی هنوزهم کار به جای نرسیده وهنوزهم بیشتر مکاتب دخترانه به آتش سوزانده می شود و دختران برروی شان تیزاب پاشانده می شوند و مثموم می شوند پس تا بی عدالتی است نباید آرام بود کارمی خواهد وپیکار وباید متذکر شوم که این ستارگان علم وفرهنگ می خواهند تا جنس ضعیف ، مختلف وناقص العقل به حساب نیاید ومی خواهد تا بال شکسته این جامعه به حرکت آید وکشور ازاین همه شکست ها برای ابد برهاند. به امید آن امیدها. کودکان به مکتب خوش آمدید:صابره یاوری صنف نهم با آی کودکان و آي نو نهالان خوب ودوستداشتنی وطن ! شما که امروز آغوش گرم وصمیمی خانواده و پدرومادررا ترک وبه باغ معارف آمده اید قدم شما را با عالمی از آفرین وتحسین گرامی داشته وشما را خوش آمدید می گویم! تو می دانی امروز به کجا آمده ای تو امروز به مکتب آمده ای تا قوی شوی از امروز خود را در سپاه شامل کنی و ازاین به بعد همراه با کاروان علم ودانش علیه جهل ونادانی جنگ کنی و تو خود و مردم خود را در مسیر روشنایی ببری و هدایت دهی! آفرین برشما که عاشقانه به مکتب می آ یید و شب ها خواب های خوش مکتب ، استاد وهمصنفان خود رامی بینید ! حال که به مکتب می آیید پس فرزند عزیز میهن! بگو راستی چرا می ایی وچرا چنین با شوق وذوق فراوان می آیی حتماٌ برایم شعرمی خوانی که: هرکه مکت رفت آدم می شود. بلی راست گفتی تو که امروز امده ای حتما به این امید وآروزو آمده ای که انشاالله روزی آدم شده ای وحتما این را قبل ازآمدن مادرت همراه ات گفته و درگوش ات اهنگ آگاهی آزادی و... را به گوش تان زمزمه کرده اند. آری چنین است ای لاله ی تازه شکوفا شده ای میهن! راستی نگفتی که امروز مادرت چگونه تورا به مکتب فرستاد وچگونه با تو خدا حافظی کرد وچه گفت و چه دعا کرد؟ خوب خیلی خوب آری امروز مادرت پس ازسالها سالها رنج وزحمت زیاد به اولین خواست وآروزوی خودش رسیده باید این روز عید گرفت وجشن برپا کرد . پس کودکان عزیز همانگونه که مادران شما امروز اشک شوق می ریزند من نام ازیک مادر دیگر برای شما یاد می کنم که اونیزآرام آرام اشک ازچشمانش جاری است وآن مادر امروز به خاطر مکتب آمدن شما سخت خوش وخوشحال است واونیز به شما وآینده شما چشم امید دوخته است. حتماٌ می پرسید که او کیست؟ درجواب شما باید بگویم که اوخیلی مهربان است واو شمارا بزرک ورشد داده است ولی او مادریست که خیلی دلی پرسوزوپرزخم دارد کودکان او از جمله ی غریبترین ومظلومترین کودکان است وخیلی از گلهای باغش ناشکفته لگد مال شده اند واو تا امروز بیش ازاین که وفا ببیند جفا دید ه است وشما که امروز پا درمکتب این مرکز انسان سازی وقهرمان پروری پا نهاده اید وی به خود می نالد پس آی کودکان عزیز! آی گلهای بهشتی! فکرآن مادردلسوخته تان افغانستان را داشته باشید که ما آب وگل ما ازاین خاک پاک وازاین مرزوبوم است به امید انکه شما که امروزضعیف، ناتوان، وبی سواد به مکتب آمده اید توانا وقهرمان و دانشمند از این مکتب با افتخار وسربلندی بیرون روید وفرزند برومند والدین خود و پاسبان ونگهبان افغانستان شوید و قهرمان عصر وزمان خود باشید. پس به امید آبادی وطن وسرافرازی شما نونهالان. ۱۱ دو شعر از: استاد بشارت
دست باد
ترسم که دوستان، همگی بی وفا شوند کم کم به سنگهای ســــــتم ،آشنا شوند
ترسم که آدما ،همگی رفت وسنگ شد آیات عشق مسخ شدوعرصه تنگ شد
ترسم دوباره شــادی ما رفت ودرد شد نامردها دوباره برسرمارفت ومرد شد
ترسم که سنگها ی ملامت به سر خورم یا واژه های تـــــــلخ ندامت به برخورم
ترسم که تخمــــــــــــهای گلم خارآورد امسال همـــــــــــــچو پار وپیرار آورد
ترسم که دســت باد برد،برگ وبارمن قحطی رسدوخشک شود کشت وکارمن
ترسم که دوستان به بدی مبــــتلا شوند برهرکدام دیووددی استـــــــــیلا شوند ---------------------------------------- شعف های عاشقانه دلم زشوروشعف های عاشقانه تهی است بهار می وزد،سازم زهرترانه تهی است
ترک ترک شده این دل زبعدرفـــــــتن تو بیاوبال بزن شورآشیــــــــــانه تهی است
شب است وچشم خودم را به آســمان دادم ستاره کوچ نموده است وآسمانه تهی است
دلم چقدربرای توریش ریش شـــــده است گمان مبرکه دل ازسوز تازیانه تهی است
تمام دفترم آخرغزل غزل شـــــــده است بهانه باش ،دلم زین همه بهانه تهی است
تورفتی شعروغزل یگ به یگ همه رفتند دلم زشعروزآشوب شاعـــــرانه تهی است مردم فقیر:محمدحسین از کابل از بدرقه های زمین سوال خواهد شد کین قشله ای بزرک چرا پا برهنه اند؟ وآن مردمی فقیر چرا زیررنج وجبر، پژمرده وحلال به هر کنج مانده اند آری! ازبدرقه های زمین سوال خواهد شد که ازقرص نان مردم شهرم کی خورده اند؟ وطن:سیما ناصری وطن ای گلشنم افغانستانم وطن ای ملتم جان و جهانم به قربان همین کوه هاوصحرا به قربان همین دشت ودمن ها وجود نازنینت افتخارم سعادت را برایت خواستارم وطن دانم همه درد و غمت را کنم بی خانمان من دشمنت را وطن من داروی از علم و دانش به جای جهل باعلم است سازش زفیض علم و دانش پر گشایم بر اوج آرزوطیران نمایم تورا زیبا پرازگلها بسازم تورا مهد تمدن ها بسازم خدای عشق : ضیا غریب خدای را!! ازکدامین اعتصاب خویش، باتو باز گویم
وازکدامین غم برسام سوزناک! تحمل سفته کنم .... تا ببینم
که چگونه است :- رسم عشق... رمح عشق...
خدای را! کوایف کنکورشب پره اخم وجبین غم رخ فرهاد را ... آن تیک تاک شب زتکفیر ثانیه دیوان شب ... رخش ستاره و سیمای دیوچه آخر چگونه است؟ مگردرد بی بلا ست عشق؟ آری ! چه لذتیست ... لذت دنیاست عشق. ۱۲ باد خنک:گل شاه نوری باد خنك ميوزد مژده نوميرسد مژده فصل بهار گلبن پروانه وار شاخ به شاخ پرزند غنچه نوسرزند موسم شوروغرور موسم شادوسرور گلبن فرخنده را فرخ زيبنده را بررخ پروانگان خورشيدعالم نهان ماهتاب درخسوف آفتاب دركسوف چرخ زمين وزمان ناپديدازديده گان مرغ تپش درقفس درّ شكسته نفس سياهى شب رادريد بادو پرش پركشيد نغمۀ ازدل كشيد جنبش دردل شنيد جنبش وطرب نهان ازبرآزادگان بلبل وپروانه وار بهرگل وشاخسار باتابش ماهتاب غنچه هاي درنقاب عالمی آزادگى جدا ز آوارگى لطف ايزدبررسيد عالم ديگررسيد هان! وجوددرقفا قفس دل راگشا كبك چمن درقفس بارديگرپرگشا گرقفست رادرى بادوپرت پرزني تخم صداقت بكار تابه هدف سررسى واى دريغ آدمى بين كه چرا خفته اى ازتغافل پابكش صدف دريا بكش حال بهار ديگر موسم پرشوروشر موسم لبخندها موسم شكرانه ها بارديگرپركشيد مژده ديگررسيد بادبهارى وزيد موسم شادى رسيد جنبش وشورش نهاند عالمى رابرتپاند هلهلۀ روزگار موج وساحل راكنار درتلاتم پازند جهل راازپاكند مادر : رحیمه عزیزی کاش مادر شمع می بودی ومن پروانه ات ازفراق روی ماهت می شدم دیوانه ات توگل و من شبنمی افتاده در دامان تو دور از آغوش تو مادر می شدم بی چاره ات مادرم تاج سرم آب حیاتم ده به من تا من پـژمرده خاطرمی شدم فرزانه ات درد ورنج بی شمارم را خریدارش شدی تا درخت پرزبارت باشم پرسایه ات مادرا! بامن بمان تا سالهای سال را تا فدایت گردم وخاک درو کاشانه ات فصل بهار:اسدالله یاری صنف دهم در بهار سبزه و گل چه خوش نماميباشد حمـــل و ثور وهــم ماه جـــوزاميباشد درحمل لاله ای عاشق همگی ميشگفند ملك مافصل بهارچه خوش هوا ميباشد همه با همت وباغیرت جانانه خود مشغول کاربه صد شوق وصفا ميباشد تخم زند،قلبــه كنــد،آب دهــد،كــــودزند كشت خود را که همه رزق خداميباشد وقتی فصل ثمروميوه وحـــاصـــل که شود خوش وخندان همگی به هرکجا ميباشد «ياری»هم خيزد وکاری بکند دراین فصل کار،عبادت وسرمایه ای ما می باشد وطن:شکیله صنف یازدهم وطن میهن خوب وزیبا تویی وطن عشق وامید فردا تویی
بنازم به کوه وبرو دشت تو چوگهواره ی ابن سینا تویی
بود خاک تو سرمه ا ی چشم من برایم عزیز از همه جا تویی
اگربشکند قلب من ای وطن ببینی که عمق دلها تویی
هرانکس که آمد به کرسی نشست به حالش زاغیار دانا تویی
به جای ترحم به این پیکرت ستم ها نمودند و آگاه تویی
به دامت اسیرم ای افغانستان به هرجا روم درهمه جا تویی
تو مهد دلیران وشیران وطن تو تاج سرو بام دنیا تویی
به مکتب رویم تا بیا راییم ات تو امید هرپیرو برنا تویی
نمانیم اعدا خرابت کند توچون بیشه ی شیر دلها تویی
بسوزیم وسازیم ات ای مادرا تویی گلشن وپرزگلها تویی ۱۳ دوستان نادان داستان کوتاه از لطیفه شیدا در فرازتپه ی خانواده زندگی می کرد که درآن خوانواده محمود تنها فرزند وامید دل برای پدر ومادر پیرو ناتوان اش به حساب می آمد. درحالیکه محمود نوجوان بیش نبود ، از قضا خداوند در تفاوت خیلی کم زمانی عزراییل اش را به سراغ پدرومادر محمود فرستاد وجان آنها را گرفته و صفحه ی زندگی آنها را برای ابد بست . محمود بانگاه های معصومانه اش به چهاردیواری خانه ، هیچ چیزی جز سکوت وتاریکی را باخود نداشت و هردم ترس وحشت سراپای این نوجوان را می لرزاند. وبه راستی آن لحظات ترسناک که اورا هردم در آغوش می فشرد را نمی توان به تصویر کشید . آنقدرها سکوت وخلوت برآنجا سایه افکنده بود که با شنیدن کوچک ترین صدا ازاطراف خانه محمود نصف عمر می شد وجای خالی والدین او را بیشتر به صحنه آورده و اورا آزار می داد. وهیچ کسی سراغ محمود را نمی گرفت چر ا که وی در دسترخوان نان نداشت امٌا در این زمان تنها کسی که از بی وارثان وبی چاره گان باخبر است، او عمه ی محمود را به سراغ وی فرستاد تا اورا زیر نظر وتحت سرپرستی خود قرار داده وبرای همیشه ازچنگال وحشت و ترس رهایشان بکند تا حال این پسر یتیم جز فقر وخواری چیزی از آسایش وراحتی در زندگی نمی دانیست و برای اولین بار عمه اش اورا در سن 14 سالگی به مکتب فرستاد تا مرد آینده خود شود. شاید محمود به خیلی ازآروزوهایش رسید آمٌا مهر ومحبت مادری ونوازش پدری اش را هرگز نیافت این گفته زمان صحت یافت که درهمان سن نوجوانی محمود شروع به سیگار کشیدن نمود و گفته عمه اش هیچ تاثیر روی فرزند نداشت و ازاین جهت دل عمه اش نیز شکستانده و شوهر عمه اش نیز به شدت از او تنفر داشت محمود که به آسایش نسبی زندگی رسیده بود به هر لانه زنبور دست دراز می کرد و از آن زهر حاصل می کرد . نصیحت های عمه اش درمقابل تشویق های دوستانش هیچ بود . محمود تشنه بود تشنه مهر ومحبت دوست داشت کسی او را دوست داشته باشد .لذا او باهرکه دوست می شد واز هرکسی هنر تازه می آموخت و هیچ اندیشه ای درسر نداشت و نیز هیچ کنترول هم ازخود نداشت تا روزی که محمود بعضی شبها را به خانه نمی آمد و پس از سیگار به دود کردن چرس وهیرویین دست زد . محمود معصوم دیروز به جوان بی سروپا ومعتاد امروز تغییر رنگ داده بود. برای به دست آوردن تریاک و هشیش و... به هرجنایت دست می زد چرا که محمود آلودگی را از محیط گرفت وباید به محیط پس می داد . دیر نگذشته بود که وی در همه کارها چون: دزدی، قتل، چوروچپاول و... دست زد. ی وآوازه ای پی درپی از این فرزند لا ابالی به گوش همه وخصوصاٌ عمه اش می رسید و عمه اش را از بابت دلسوزی شان به این شخص به شدت سرزنش ونکوهش می کرد . شاید اینجا همه ی کوتاهی از طرف عمه اش نبود جرا که وی را در مکتب فرستاده بود و لی محمود گوهر ناشناسی کرده و تما م آلودگی ها به آزمایش گرفت واز رفقایش فسادهای را آموخت که آنها نیز از دوستان دیگری آموخته بودند. دیگر محمود آن جوان زیبا و خوش اندام دوران کودکی نبود صورتش کبود، رنگش زرد، روحش خسته و گرفته، ضعیف و ناتوان به نظر می رسید. گوشش هیچ نصیحت را نمی شنید که عمه اش همواره به اوچیزها یی می گفت ودیگران بیشتر به جای حرف و گفتار از تحقیر، توهین ، ناسزا استفاده می کرد . و بالاخره شبی محمود با رفقایش نیمه شب بر یک خانه حمله نمودند که با چالاکی صاحب خا نه همه درزدان را فراری دادند واز جمله یک تیر به پای محمود اصابت نمود که مانع ازفرارش شد و صاحب خانه اورا به پولیس خبرداد و سر انجام وی به خاطر جنایات بی شمارش به 20سال حبس به زندان محکوم شد . وی منتظر بود تا دوستان با پرداخت پول آزادش کند یا عمه اش واسطه شود ولی دیر شده بود هیچ کس سراغش را نگرفت. او در میان میله های زندان و تاریکی، ترس، ناله ها،واشک های پی درپی . به یاد وخیباطره مادرپدر ونیز نوازش عمه اش می افتاد وسراسر وجودش را نیش می زد اوکه سخت ناراحت و خود را گنهکار تلقی می کرد فرصت خوب برایش پیش آمده بود وهرگاه می خواست بیرون آید وبه همه ی پستیها وزشتیها پشت پا زند و.... میله ها و چهار دیواری و فظای مخوف زندان مانع می شد ودیر شده بود دیر... ۱۴ آروزوی ریاست جمهوری داستان کوتاه از مرضیه نبوی باران ازابرهای پرغم توسط آب دیده اش طبیعت را آرایش می داد مخصوصا"دهات (سبز بوته) را که یکی ازخانواده های آن، عزیزترین ومحبوب ترین مادر خوانواده رادراثرحمله انتحاری ازدست داده بود. .مادرنه، بلکه فرشته آسمان آری مادریکه سرچشمه نوازش هاومحبت وآرامش بود. بلی دراین روزحتی آسمان تمام روز را گریه کرد وبا این دو دختر نازدانه که یکی آن شش سال ودیگرش فقط دوسال داشت هم صدا بودند.این دوفرشته روی زمین دیگرازمحبت ورزیدن مادرش محروم شده و فقط محبت پدرشان راداشتند این دوفرزند معصوم لطف خداوند را همراه داشتند وپدرش همچنان مهربان بودند پدر برای اینکه نازنین درخانه رنج ازنبودن مادر ومحبت های اورا همیشه بردوش نکشد ناچارا تصمیم گرفت که اورا اگرچه کوچگ است به مکتب بفرستد اولین روزیکه پدربانازنین راهی مکتب رادرپیش گرفتندنازنین باخوشحالی تمام دوری راه راهیچ نمی فهمید وباشوق ذوق با پدر داخل مکتب شدند ودردفتر پهلوی سرمعلم آقای آخون شریفی رفتند آخون شریفی باتعجب ازمحمدجواد پدرنازنین پرسید:برادرخیریت است که اینجا آمده اید اوگفت:آری برادرخیروخیریت است ولی ماآمده ایم که نازنین دخترم رادرمکتب شامل کنم آخون شریفی گفت: نموشه که اوره شاگردقبول کنم اوریزه یه نازنین دراین میان بین حرفهای پدر ومعلم پرید وگفت: مالیم صیب چکه نموشه! مادر جانم همیشه قدی ازمه مو گوفت که ( آبه کارموشه نام دره) آخون شریفی وقتی از کودک زرنگ این جمله را شنیدگفت: خوب نازنین جان! فردابایدحاضرباشی. نازنین باپدر خوشخال شده وازمعلم خداحافظی کرد ورفت .آری نازنین دیگرغم اش کم شده بود ومشغول درس خواندن بود اما محمدجوادهم پدرومادر برای نازنین بود.کارهای خانه ازقبیل پختن وجاروب کردن راهم به عهده داشت این پدرمجبورشدندکه دخترکوچک اش رادرخانه خواهرش بفرستد.نازنین گرچه کوچگ بود اما باهوش وزیرک بود همیشه باتلاش وجدیت درس میخواند ودرمکتب هرسال شاگرداول معرفی می شد.وهمچنین بهترین رفیق برای هم کلاسی هایش بودند.روزی نازنین ازرفیق اش سهیلادرکلاس درساعت تفریح پرسید :سهیلا جان تومیخواهی درآینده چه کسی باشی؟ سهیلاباکمی تامل گفت:مه میخواهم یک حقوق دان شوم ویکی ازافراد نزدیک ریس جمهورباشم تابتوانم رشوت ورشوت ستانی ودیگرعمل های زشت رااز جامعه دور کنم وتونازی جان؟نازنین گفت به کمک خداوندلایزال مه می خواهم یک ریس جمهورشوم که بتوانم صلح ، امنیت وآرامی را در جامعه حاکم سازم و کشور خود را مانند کشورها ی پیشرفته متمدن سازم و.. در این وقت همصنفان شان همگی بلند بلند خندیدند وآن دو را مسخره می کردند ومی گفتند خوب! جتابان ! انتخابات که رسید ما به کدام شما رای بدهیم ؟ تا که کشور ازموره قدر کشور چین پیشرفته جور کنید . آنان ازاین قبیل چیزها زیاد می گفتند . ویکی سوال کرد وگفت : نازی تو تا کی درس می خوانی که ریس جمهور شوی نازنین گفت تا وقتی که بتوانم توسط علم وتجربه ام از عهده اش برایم . آنها می گفتند : خو آلی مو درصنف خو ریس جمهور داریم نازنین همچنان باتلاش آگاهانه درس خود را آدامه می داد وروزی هم رسید که همه مردم از او به خوبی یاد می کرد .و او در بین مردم شهرت خوب پیدا کرده و بالاخره خود را نامزد انتخابات نموده وتقریبا 60% مردم به او رای داده بودند و درآخیر او به آروزوی خود رسید ووظیفه اش را به خوبی آنجام می داد وکشور را همیشه در سایه صلح وصفا قرار داده ودر دوره ریاست جمهوری اش بیش ازهرزمان دیگر ساخت وساز درکشور رونما گردیده بود ۱۵ بازسازی نظام معارف افغانستان فرهاد اخلاصی افغانستان پس از بحران وجنگ به ویرانه ویا خرابه ی می ماند که به اثرزلزله های پی درپی جنگ ونا امنی، همه ی وسایل و امکانات آن روی هم ریخته باشد . یکی ازآن موارد نظام تعلیم وتربیه را می توان به حساب آورد .که متاسفانه دراین باره افغانستان نه ازتجربیات دیگران به نفع خود استفاده نموده ونه خود کاری را به تجربه گرفته است ازاین جهت معارف کشورما به هیج وجه پاسخگوی نیازهای عصرما ونسل ما نبوده وهنوز با اخرین دست آوردهای علمی بی گانه است و بطور موازی وهمگام مراحل رشد را طی نکرده است. سخن ازمکتب ، کتاب وشاگرد محدود به روز معلم شده است وآنهم درقالب چند شعارهای خوش آزین وحرکات وفرمایشات نمادین. اما آنچه مشکلات به نظرمی رسد ازاین قراراست: 1: نبود معلمین مسلکی . نبود معلم وآنهم مسلکی یکی ازمشکلات عمده است که ناشی از بحران بوده ودریشترمدارس ومکاتب شاگردان ازآن رنج می برند . ودربعضی اماکن تنها معلمین غیرمسلکی اند که علمبرداران معارف اند. ومشکل دگر اینکه بعضی ازفارغین ومسلکیها معلمی را برای خود ننگ و کثر شان می دانند.که این اندیشه خود فلسفه ی را دربردارند. 2: کم درامد بودن شغل معلمی تعلیم وتربیه یکی از کم درامد ترین وظیفه به حساب می آید که درامتحان کانکور آن گزینه دردرجه آخرقراردارد وچیره دست ترین افراد با نمرات بالا به بخش های پردرامدتر دیگر چون : طب ، انجینیری و.... راه پیدا می کنند و می مانند تعلیم وتربیه برای انانیکه به گوشت نرسند و تنها به آب گوشت قناعت کنند 3: تخصصی ومسلکی نبودن مکاتب در دوره لیسه آنچه دردیگر کشورها رایج است اینست که در دوره لیسه باید مکاتب تخصصی شوند ودراین دوره علوم ماهیت یابند وهر دانش آموز درمورد رشته ی مورد علاقه خود اطلاعات کافی بدست آورده وآماده گی کامل برای ورود به دانشگاه را داشته باشد که این کار برای شاگردان فعلا فراهم نیست. 4: کم کاری دولت درامور معارف: دولت ما بیشترین بودجه را به دیکوریشن دفاتر وخرید لوازمات دفاترو... وکم ترین بودجه را صرف معارف می کنند که آنرا نیز هم از سرودمش قیچی می زنند که شرم آورترین ان عدم پرداخت معاشات سه ماهه معلمین اجیررا می توان نام برد وچیز جالب درپالیسی دولت ما اینست که کار به اصطلاح خرسکی می کنند یعنی آنجاکه امنیت وآرامی است دولت وحکومت هیچ توجه به آن ندارند وشاگردانش با بدترین مشکلات ومصایب دست وپنجه نرم می کنند ولی باالعکس درمناطق نا امن بیشترین توجه داشته وبا صرف گزاف دالری مکتب می سازند وفردا آن مکتب را به آتش می زنند وافراد خبره واهل فن را از وزارت کنار زده وبه جای آن افراد نالایق را به کار می گمارند که وی هیچ نمی داند چه بکند. هرازچند گاه کتاب ها رابه نام تجدید چاپ تنها به نو نمودن جلد آن بسنده واکتفا می کنند این درحالی است که ازنظر محتوی کتابهای دولت ما شاید پرمشکل ترین کتب باشند. خلاصه تمام پرسونل وزارت معارف با همه ی کمک های داخلی خارجی به اندازه یک نهاد کوچک وبیسرمایه ی چون( لیسه معرفت ویا همتا) کاری نتوانسته اند. 5: اجازه ندادن به سکتورهای خصوصی سکتورهای خصوصی می توانند با دولت بهترین همکاری را داشته باشد والبته درکنار مکاتب دولتی اجازه ی فعالیت یابند چراکه یک عده ازشاگردان شاید ازعهده بخش های خصوصی برآمده نتوانند واگر ازاین تجربه ی دیگران استفاده کنند بدون شک محصول خوبتر وبهتری را می توان به جامعه تحویل داد که زمینه ی این کار درجاغوری نسبتا فراهم است . مثلا شاگردان لیسه خصوصی افغان_ترک را ویا لیسه معرفت را نمی توان که با شاگردان دیگر مکاتب مقایسه کرد. 6: کهنه بودن نظام تعلیم وتربیه یکی ازنیازمندیهای مبرم واهم رشد معارف ودلسوزی به اولاد وطن تغییر این نظام فرسوده وکهنه معارف وکتب درسی است چراکه بینظمی درمعارف همه نهاد های اجتماعی راتحت الشعاع قرارخواهد داد وازتهداب باید شروع کرد یعنی ازدوره ابتداییه باید شروع کرد چراکه دوره ابتداییه زیربنا وتهداب است لذا باید اورا قوی کرد خشت اول را نباید کج گذاشت . کتابهای این دوره بیشتر باید با تصاویرآرایش شوند چون یک عکس هزارکلمه را می رساند وسبب دلگرمی خواننده می شود وکتب را بی روح وخشک نمی نمایاند. وبا توجه به ذهن افسانوی داشتن فرزندان وبومی بودن کشوربهتر است ازافسانه ها وقصه ها استفاده شود وازبکارگیری الفاظ : تفنگ ، جنگ وجهاد جلوگیری شود. ودردوره متوسطه : به نظر می رسد که دروس به یک باره گی مشکل تر شده وکمی بی روح وخسته کن جلوه می کند وبعضی شاگردان دراین دوره مکاتب شان راترک نموده ودلخسته می شوند . ودر مورد دوره لیسه که پیشتر از ان ذکر شد ونیز بعض مضامین مهم چون : انسان شناسی، جامعه شناسی ، سیاست وهنر جاگزین بعض مضامین فرسوده وکلیشه ای شود. چند پیشنهاد ویا راهکار: 1: شاگردان تنها درمضامین مکتب محدود نمانند. درمکاتب ما هنوز مفاهیم چون روانشناسی، جامعه شناسی، منطق، فلسفه وهنر راه نیافته اند ودانش آموزان آنچنانکه باید وشاید ازآنها چیزی نمی دانند. شاگردان دوره لیسه ویا فارغین از دموکراسی وحقوق بشر، همان برداشت ها ی نادرست ونا روایی را دارند که پدران مکتب نرفته ودرس ناخوانده ا ی ایشان دارند. 2: مضامین درسی کمترشوند مثلا درمکاتب ما باید هر شاگرد چهار زبان زنده ی دنیا را یاد بگیرد که درنتیجه هیچ کدام را یاد نگرفته و درمکالمات روزمره آن را استفاده کرده نمی توانند ونیز تفسیر شریف که خود یک بحر بی پایان است که شاگردان دراین دریا نیز باید شنا نموده وازآن لعل وجواهر به دست آورد وهمینطور... مگربرما معلوم نیست که سنگ بزرگ بلند کردن به معنی نزدن است ویا اینکه همه کاره بی کاره است دیده شده است که بعضا شاگرد بخاطر زیادی وتراکم مضامین درسی سرگیجه شده و اشتباها کتب دیگر را به مکتب می برند. خلاصه با چنین اوضاع درمعارف زیاد به آینده درخشان اولاد وطن نمی توان خوشبین بود و خدمت شما خواننده ی گرامی، نهادهای دولتی وخصوصا مسولین اینکه : تخم دیگربکف آریم وبکاریم زنو کانچه کشتیم زخجلت نتوان کرد درو ۱۶ هنر و زندگی:درد مند نگاه به سینمای افغانستان انسانها هنر را برای تسکین خود برگزیده وهمواره در آن آرامش را می جویند. اما انچه در هنر اصل به نظرمی رسد زیبایی است . اگرچه ازان در زمان های مختلف تعبیر های مختلف از ان صورت گرفته است بنابراین برما است تا بر هر ابزار که شده چیزی زیبا خلق کنیم و ان را به انسانها ونسل نو تقدیم کنیم که این برای ابد ماندگار خواهد شد. ولی امروز یکی ازمشکل عمده تصویری شدن هنر است و نمونه برجسته آن سینما است. که دراین نوشته شما به جایگاه هنر سینما در افغانستان آشنا می شوید.یکی از مقوله های هنری و فرهنگی که توانسته درفضای بعد از جنگ توسعه یافته ویا منشا برای تحول اجتماعی وفرهنگی تازه باشد رسانه سینما است. سینما پدیده ای است فراتر از واقعیات موجود که امروزه اکثر مردم بی سواد وباسواد را شدیداٌ تحت تاثیر خود قرار داده است که این خود نشانده موءثریت وجذابیت فوق العاده آن است. سینما نیز یکی از اهرم فشار وعامل آگاهی بخش وتغییر آفرین به حساب می آید . سینما با علایم سروکاردارد وهرهر تصویر روی پرده ی سینما علامت است که ما را به یاد وبه وادی دیگری ازواقعیتهای ماحول ودنیای ما می کشاند وبا انواع مختلف ( حماسی، کمدی، عشقی وخیالی و..... اما چگونه میشود که سینما بعنوان هنرویا صنعت / ویرانی ها وخلا ناشی از بحران های نظامی را در عرصه های فرهنگی واجتماعی پرکرده وزمینه ساز تحرک وتوسعه در جامعه زمانش گردد؟ بدون شک یکی از مهمترین دلیل دراین زمینه وظیفه شناسی ودرک درست مسئولیت و موقعیت تاریخی ، نیازها وضرورت های زمان، توسط فیملسازان همان دوره وشرایط بوده است. افغانستان کشوری که درگذشته های نه چندان دوروتا امروز سینما ورسانه بیشترین ستم هاو تکفیر ها را درسرنوشت خود شاهد بوده ومی باشد واز طرفی هم نبود زمینه های فرهنگی برای پذیرش فرهنگ سینما در افغانستان، از کلمه" سینما گر وسینما رو" در ذهن عامه مردم الگوهای شیطانی ویا سرگرمی تصویر وتعبیر می شود و بیرون کردن این نوع برداشت از اذهان نسل که با همین تفکر بزرگ شده کاربسیار مشکل است. به راستی آیا سینما ی افغانستان بعنوان سمبل موثر فرهنگ ساز وپیشرو چه دستاورد برای مردم داشته است که درانتظار تحول ورشد فرهنگی می باشد؟ واساسا فیلمسازان چه حرفی برای گفتن داشته و دارد؟ ایا سینماگران وظیفه ومسئولیت زمانی ومکانی خودرا درست انجام داده اند؟واساسا آیا ما فیلمسازانی داریم که دارای آرمان های بلند باشد؟ امروز متاسفانه باید یادآور شد که سینمادرافغانستان تا حدودی اسیر در مرزهای قومی وقبیله ای وگرایش های تقلیدی وتضادهای درونی فیلمسازان است که نمی خواهند آنرادر قالب یگ نهضت فراگیر ملی تجربه نمایند.که نشانه آنرا درکابل اکسپرس می توان دید. شاید یکی ازعلل مهم عقب ماندگی کشورومردم ما را درعقب ماندگی هنروسینما دانست چرا که( اعتلای یک کشور وابستگی مستقیم با هنر آن کشوردارد) یکی ازمشکلات در فلمهای افغانی عدم توانای علمی وتسلط لازم فیلمسازان بر زیباشناسی سینما است یعنی در بسیار از فیلم ها حتی فیلمساز کاربرد شات ها ودیالوگها وفضاهای مورد نیاز برای گذاشتن موزیک وحتی اصول اولیه زیباشناسی رنگ ونور را رعایت نمی کند ووقتی فیلم ساز دانش لازم برای ارائه کارش به زبان تصویررا ندارد مجبور به پیروی وتقلید فیلم ، وسریال می شوند اما بخشی دیگری از فیلم ها دچار فقر اندیشه اند. یعنی کارگردان بدون آنکه فکر کند درکجا زندگی می کند ومخاطبش کیست و هدفش از ساخت فیلم چه بوده و حتی بدون آنکه بداند فیلمش دارای چه ارزشی برای جامعه ومردم است ، فیلم می سازد. هرفلمی که نتواند خواسته های مجاز یک بیننده و تماشاچی خود را برآورده سازد آن فلم و اثر ناکارآمد خواهد بود . به نظر من درجامعه که نسل های ما ازانواع خشونت رنج برده ومی برند نمایش وتبلیغ از خشونتهای خانوادگی و یا تفنگ سالاری کار به دور از مسئولیت خواهند بود واز طرفی هم مردم وجامعه که سالها است قربانی جهالت شده اند ، قطعا می خواهند که ازچنگال سنت های خرافاتی که سالها زنجیر دست وپای شان بوده اند رهای یافته و به خود آگاهی برسند پس بنا براین نمایش وتبلیغ وترویج قصه های تاریخ گذشته به نظر می رسد دوای درد این مردم نیست واین خود نوعی در رکود وجمود نگهداشتن جامعه و مردم است . ۱۷ صفحه ای برای خواننده گان ! سفربه مندوی کابل علی اکرم یکی روز رفتم سویی مندوی با یک موتری رنگ اونقره ای به تیپ اوبود نعمه ای بندری سرم گیج همچون سری پودری همان لحظه ای جالب ودیدنی فغانم بیامد زدست یخی گدایان همی گفت الله الله! همی خواست زمردم رضای خدا زیادتر سرم گیج شد آن زمان به فکرموتروان شدم ناگهان بگفتا که پایان شوید بیادرا مگرابتدا نوبت از مادرا شدم پایین آندم من ازموترک که پای چپم خورد دردخترک بدید وبه من گفت کوری مگر ! به من میزنی این بوت نیمه تر ببخشید مرا دختر کابلی جواب اش بدادم به این چابوکی مه درحال رفتار پایین شدم ازان رو مه چنان وچنین شدم زیکسو بودم گیج وحتی خمار که یک علتش بود گردوغبار هوای شدید آمد گرد وخاک فضا را بپوشاند وهم این جناب پلاستیک آمد برویم نشست دیگری به گوشم وهم پا ودست چنین بود آن ماجرای سفر که یادش همی سازدم خون جگر معلم وشاگرد: ارسالی از راضیه صمدی معلم ازشاگرد پرسید بچیم بگو فرانسه درکجاست؟ شاگرد گفت : من خبرندارم پس جاپان کجاست؟ شاگرد گفت خبر ندارم حالی بگو بچیم امریکا کجاست؟ شاگرد گفت خبرندارم چند دقیقه تیر نشده بود که همان شاگرد آهسته آهسته باخود گریه می کرد معلم پرسید بچیم حالی چرا گریه می کنی؟ شاگرد جواب داد: معلم صاحب تو هر چیزی را که گم کردی ازمن پرسی . چوپ! معلم یکی ازشاگردهای خود را بسیار زیاد با چوب کلان به دست وپایش می زد وشاگرد هم با صدای بلند گریه می کرد بعد از لحظه ای دل معلم به شاگرد سوخت ، وکمی او را دلداری داد. معلم گفت : بچیم ! مه ای سوته ها را از دل سوزی می زنوم. مه ازنیکی می زنوم من باتو وپدرت دشمنی ندارم. شاگرد آب دهنش را قورت کرد وگفت : معلم صاحب کاش که من توانایی می داشتم که: باهمین چوبها نیکی هایت را یکسره جبران می کدوم. دلداری: صالحه نوربند بیه آبی خو آتی تو سرتو قاره ای رسم آدمیه دختر خانه نمومنه سویی نیی آبی خو گریه فایده نداره بلی بورتو شوم مه تقدیر تبدیل نموشه قبول کو لندنی ره آته تو روزنه کاره گپ ازموره گوش کو توره مو یک توره یه آته تو اگر بوفامه توره آدم جورمورنه ای مردمای آغیل کل نالتی می خانه خیره که چمشی تنگه ازهردوپای خو لنگه رفته د ملک اباد آخرمونه او چاره بس کو ویی شیی خو پاک کو تو آو دیدی خو خیره که بی سواده او کاکه پیسه داره گپیم ده زمی نیلو که دست مونوم مه چوشله خورقوروت آو گرم تو نموشی ده توره چه خبرها؟ 1: ماهنامه پا تو در انترنت راه یافت. ماهنامه پاتو در اولین شماره خود با استقبال گسترده ی خوانندگان مواجه شد وازاین جمله به اثر خواهشات پی درپی مهاجرین خارج ماهنامه را به همکاری برادر حبیب میرزایی در انترنت جاه داده ومورد استفاده ی عموم دوستان داخل وخارج قرار داده شده است که خواننده گان گرامی می توانند به ادرس :www.patomagazin.blagfa.com ماهنامه پاتو را بخوانند 2:ماهنامه پاتو مورد استقبال گسترده فرهنگیان و شاگردان جاغوری قرارگرفت. ماهنامه پاتو که قراربود برای مکاتب پاتو به نشرآغازنماید، ولی این نشریه در اولین شماره هواداران وعلاقه مندان زیادی را به طرف خود جلب نموده وازجاهای مختلف ولسوالی فرهنگ دوست جاغوری وازشخصیت های معزز وگرامی ما نظریات نیک و پیشنهادات وتشویقات خیرخواهانه آنان را دریافتیم که درشماره های بعدی مامنامه صفحه ی را بنام صفحه ی خواننده گان راه خواهد انداخت . 3:برگزاری کورس تربیت معلم درپاتو کورس تربیت معلم ازطرف موسسه محترم کوار نزدیک به دوهفته درمرکز پاتو ازتاریخ 12 ثور برگذار شد که در ان با شمول یک عده معلمین مکاتب پاتو استادان مکات سروری برادران تایلوم ومکتب راش حضور داشتند . 4:یک عراده موتر مردم پاتو ازدست طالبان رها شد . یک موتر بزرک که حامل گندم بوده وازغزنی به طرف جاغوری در حرکت بوده متاسفانه به خواطرراپور نا درست و اشتباه یک عده افراد مغرض به طا لبان مبنی برارتباط موتر و صاحب ان با موسسات خارجی ، طالبان این موتر را قریب به دو هفته درنزد خود نگه داشتند وسرانجام با پا درمیانی موسفیدان خییر : اسحق علی ( شیخ نان بای) وخلیلی و... با سران طالبان موتروصاحب ان بی گناه شناخته شده و رها شده اند . 5: برگزاری امتحان ازمایشی کانکور درپاتو شاگردان صنف دوازدهم لیسه ذکور پاتو قراراست با همکاری اداره مکاتب، امتحان کانکور را برای رشد وتشویق بیشتر شاگردان به زودی برگذار نمایند که دران شاگردان شرکت نموده وسویه علمی وفرهنگی خویش را به نمایش خواهند گذاشت. 6: مسابقه ورزشی والیبال درپاتو تیم پاتو همراه با تیم تایلوم طی یک مسابقه دوستانه که دور اول ان در پاتو برگذارشد، نتیجه آن دو پنج سه به نفع تیم پاتو تمام شد و قرار است که دور دوم این مسابقه در تایلوم برگذار شود 7:تیم والیبال تاخم جوی برنده تیم های پاتو شد . مسابقات والیبال که در ماه گذشته برگذارشده بود ودر ان تمام تیم های منطقه وقریه جات شرکت ورزیده بودند ، تاخم جوی در رویا در رویی با تیم میدان ، قوناغ ، بنی باریک و خوربوته به پیروزی دست یافته اند 8: برگذاری جام والیبال درپاتو قرار است در ادامه ای مسابقات ورزشی درپاتو ازطرف اقای صادقی یک تن از ورزش دوستان منطقه جام والیبال راه اندازی شود که هرتیم از هر منطقه حق دو دوره بازی را دارند تا برنده این جام شوند منتظر شماره سوم ماهنامه پاتو باشد بزدی نشر می شود. با نوشته شده توسط مدیریت وب سایت | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|