صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
ما وحاکمیت فدرالی !
موضوع: افغانستان
یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 18:14 بنام خدا ! ما و حاکمیت فدرالی ! طرح ایجاد حاکمیت فدرالی در افغانستان ، از مدت ها بدین سو میان روشنفکران و نخبه گان این کشور همواره مطرح بحث بوده است . انگیزه ایجاد حاکمیت فدرالی در افغانستان ، هما نا برای پایان بخشیدن به معضلات و چالش های خونین موجود ، در چند قرن اخیر این کشور و سرزمین ، به معرفی گرفته شده است . طراحان حاکمیت فدرالیزم در افغانستان عقیده مند هستند که ، از دیر باز زمان، ستم ملی به اشکال فجیع ، جنایت کاران ه ، و غیر انسانی ان ، در افغانستان ، از طرف قوم و قبایل خاص که حاکمیت را در این سرزمین به دست داشته اند ، پیوسته اعمال گردیده شده است . آن ها معتقد اند که، در صورت ایجاد حاکمیت فدرالی ، قدرت و حاکمیت به توده و مردم تعلق گرفته ، و همین " اصل " ( غیر انحصاری بودن قدرت دولتی ) خود پایانی بر ، استبداد و سلطه گری " ملی " در این کشور و مملکت خواهد بود . حامیان طرح دولت فدرالی در افغانستان معتقد هستند که ، با ایجاد حاکمیت فدرالی در کشور ، به تجمع قدرت و اعمال آن توسط شخص و یا هم شخصیت ها ی محدود پایان بخشیده شده ؛ و توده ها عملا در قدرت سهیم گردیده ، و با حضور خویش در پروسه حکومت و دولت سازی تاثیر گذار خواهند بود . این یعنی ، این اراده و خواست توده ها است که بر حاکمیت ، دیکته میگردد . نه این که حکام بر توده ها ، دیکتاتوری اعمال بنمایند . بر این اصل ، " اصل " خدمت گذاری و شایسته سالاری در کشور و مملکت حکم فرما خواهد گردید . و ، افغانستان به جای حاکمیت ها ی عشیره یی ، تنبل ، نا کار آمد ؛ دولت های خدمت گذار و مردمی را که زمینه ساز رشد و بالنده گی جامعه بوده ، به تجربه خواهند گرفت . و، همچنان حامیان طرح حکومت فدرالی در افغانستان معتقد اند که ، با ایجاد حاکمیت فدرالی در کشور ، پیش زمینه های رقابت آزاد اقتصادی به اندرون ملیت های ساکن د ر محدوده جغرافیا یی افغانستان به وجود آمده و در نهایت ؛ این امر، به رشد و بالنده گی " استعداد های خلاق و مبتکر " منجر خواهد شد . با ایجاد حاکمیت فدرالی ، به غارت و تاراج اقتصادی ، توسط " حلقات خاص " پایان بخشیده شده ، و حاصل دست رنج مردم در محدوده زیست محیطی و منطقه خودشان ( جمهوریت مختار ) سرمایه گذاری گردیده و به مصرف خواهد رسید . پیش زمینه رقابت های آزاد اقتصادی آغاز خواهد گردید و جمهوریت های خود مختار ، در " حد " همت ، استعداد و توانمندی های خلق خویش ، در عرصه شکوفا شدن ، قامت خواهند افراخت . حامیان طرح فدرالیزه ساختن سرزمین افغانستان معتقد اند که ، با ایجاد جمهوریت های خود مختار ، در افغانستان مرز های جغرافیایی هر جمهوریت مشخص گردیده ؛ و در نتیجه به معضلهء جنجال بر انگیز و خونین کوچی و کوچی گری، نیز نقطه پایان گذاشته خواهد شد . عدالت اجتماعی تامین خواهد گردید و توده صاحب اختیار مطلق حیات و زنده گی خویش خواهند بود. قوم غالب و مغلوب ی وجود نخواهد داشت و جامعه ، در همان محدوده " مدینه فاضله " عبور نموده ، و برادر وا ر و بدون تنش به هم زیستی مسالمت آمیز حیات به سر خواهند برد و ..... * * * امروزه در جهان ، کشور های مقتدر و موفق ی همانند ایالات متحده آمریکا ، جمهوری فدرال آلمان ، جمهوری فدراسیون روسیه ، و ده ها کشور و مملکت دیگر که دارای تنوع ملیت و اقوام بوده اند ، به گونه حاکمیت های فدرالی تعیین سر نوشت مینمایند . سیستم حاکمیت فدرالی در جهان کنونی ، یکی از سیستم های حکومتی موفق بوده است . زیرا در سایه چنین حاکمیت ها ،هم وحدت ملی یک کشور و مملکت تحکیم یافته است و هم به حقوق و آزادی های ملیت های ساکن در این محدوده جغرافیایی ، به دیده احترام نگریسته شده است . به خصوص حق تعیین سرنوشت برای اقلیت ها ، محفوظ و قابل احترام بوده است . که ، امروز د ر جهان دموکراتیک ، یکی از سنگ بنا های اساسی دموکراسی ، هما نا حق تعیین سرنوشت برای اقلیت ها میباشد . * * * سر زمین ، کشور ، مملکت ، همچون خانه یی بوده ، هر گاه شخص حتی به اندرون خانه شخصی خویش اگر، احساس مالکیت و سهم داشتن را از خود سلب بداند ، مایوس ، روی گردان و سر خورده خواهد شد . که ، در نتیجه، آنگونه علایق خاطر و دل بستگی لازم را نسبت به این خانه و مسکن ، نه خواهد داشت . در محدوده اشغال ، این همواره هراس ، فریب و مقاومت حکم فرما خواهد بود . . و در محدوده فریب ، هراس و مقاومت ؛ " بزر " اندیشه " و" نبوغ " ساختن و اعمار نمودن رشد نه خواهد کرد . به همین منظور ، تمام قهرمانان در این محدوده از میان شخصیت ها ی جنگی انتخاب می گردد .روح سلحشوری و جنگ ، شوره زار خشکیده علم ، دانش و باروری را ، سیر آب مینماید . روال جدال دایمی و خونین ، میان حاکم و محکوم در افغانستان ، بعد از پیدایش این سرزمین در محدوده جغرافیای سیاسی جهان ، در تداوم دایمی به سر بر ده است . عده یی شمشیر به دست ، در پی تصاحب بیشتر و تحکیم پایه های قبیله خویش به گونه ریا کاران ه آن بوده ، و عده کثیری در انتظار شمارش معکوس روز مرگ خویش ؛ در مبارزه دایمی تداوم بقا ، مصروف بوده اند. محدوده جغرافیایی افغانستان ، بدون شک ، ترسیم کننده همان محدوده خشن و ظالمانه بره و گرگ ، بوده است . مبارزه و تلاش دایمی معصومانه جهت تداوم بقا از یک طرف ؛ حیله ، نیرنگ ، جفا و جنایت دندان های تیز و خون آشام از جانب دیگر ، حکایت گر سطر های اصلی تاریخ خونین سرزمین و کشور ما ، میباشد . آیا با ایجاد حاکمیت فدرالی در افغانستان ، رنج دایمی انسان در این سرزمین پایان خواهد یافت ؟ سرزمین افغانستان در تاریخ صد سال اخیر خویش ، گونه های گوناگونی از حاکمیت ها را به تجربه گرفته است . از مبارزه پیگیر ، بر حق و خونین نهضت های مشروطیت اول و دوم و پیروزی ان . که، منجر به غصب دوباره حاکمیت توسط دربار و قبایل حکومت ساز می گردد . شروع ؛ تا به حاکمیت به اصطلاح لیبرال دموکرات جناب آقای حامد کرزی ، در زمان حاضر . ما اگر به تاریخ دقت نماییم ؛ در جریان این حدود صد سال اخیر، کشور افغانستان ، گونه های مختلف سیستم حاکمیت را به تجربه نشسته است . که ، همه گان نا موفق بوده اند . چرا ؟؟ 1 : نهضت مشروطیت ! جنبش مشروطیت ، با ان همه جان فشانی ها ، تلاش و مجاهدت ها . زندان شکنجه ، تیل داغ و به دهن توپ بسته شدن ها ، و شهادت و شهامت مردان آزاد اندیش و آزادی خواه سرزمین مان ؛ خیلی ساده و بدون کوچک ترین مشکلی دوباره در کام استبداد فرو میغلتد . نهضت مشروطیت افغانستان ، با الهام از جنبش های رهایی بخش جهانی ، در کشور پی ریزی میگردد . این جنبش ، در جریان مبارزه پیگیر خویش ، پایه های استبداد را در هم فرو میریزد . اما قدرت باز هم به درون محدوده قبیله های مشخص ، همچنان در خدمت " ارتجاع " محصور مینماید . امیر حبیب الله خان در جلال آباد ، به قتل میرسد . و ، فرزند وی در کابل به تخت سلطنت به جلوس می نشیند . شعار ها ؛ انقلابی ، میهن پرستانه و ضد استعماری . اما عمل ها به گونه دیگر . تبعیض هم چنان اعمال میگردد ؛ و ، باز هم تمام ارزش ها بر محور همان بر تری جویی ها ی قوم و قبایل خاص می چرخیده است . این شاه امان الله خان نیست که فرمان اصلاحات صادر مینماید . بلکه ، ارتجاع به درون دربار بر وی ، تکلیف تعیین مینماید . وقت که جناب حضرت شور بازار بر امان الله خان میشورد؛ و قانون اساسی را در محضر وی ، به درون ارگ پاره مینماید ؛ این عمل را چی میتوان نامید ؟ . و جناب حضرت شور بازار، بر مبنای کدام پشتوانه یی ، چنین مطمئن و قاطع ، بر شاه امان الله خان می تازد . در فرامین و دستور ها ، روح عدالت خواهی موج میزند . اما در عمل چی میشود ؟ توده ها چی میکنند و چی سرنوشت ی دارند و چی نقش ی را در قبال جنبش ، ایفا مینمایند ؟! و ، انقلابیون مشروطیت به کجا می انجام اند ؟ تعداد از انقلابیون جان بر کف ، فدائیان میهن و آرمان والا ی انسانیت ، تا به لحظات به دهن توپ بسته شدن ها ؛ تیل داغ و قین و فانه و سلول های زندان ، در مسیر تاریخ ما حضور دارند و می درخشند . اما بعد از پیروزی مشروطیت و صحنه قدرت و حاکمیت ، حضور آنها کمرنگ و کمرنگ تر میگردد . و این محمود طرزی است و برنامه های تطبیقی افغانانیزه سازی سرزمین افغانستان . طرح اجرای برنامه های امیر عبدالرحمن خان ، تحت لفافه ها ی انقلابی تر و مترقی تر و علمی تر . آغاز نهضت عدالت خواهی مشروطیت ، با به قربانی گرفتن شریف ترین انسانها ، به دیکتاتوری خاندان آل یحیی می انجامد. و توده ها، تا به لحظه تحکیم مطلق پایه ها ی حاکمیت استبدادی ، نا آرام اند و سر کش . گویی افسار گسسته اند . و ، ارتجاع سوار براین اسب سر کش ، چه بی م محابا، می تاز د . اما بعد از برقراری حاکمیت استبدادی آل یحیی ، تنها این خالق هزاره است و هفت تیر وی ، و مظلومیت ا و، در اوج قهرمان بودن وی . نهضت مشروطیت به شکست می انجامد . بدان جهت که ، توده ها به ان پیمانه یی از رشد شعور سیاسی نایل نه گردیده بودند تا، چنین حرکت سرنوشت ساز و حیاتی را ارزش گذاری نموده و به حمایت از ان همت بگمارند . . توده ها نی تنها مبارزات رهایی بخش روشنفکران اصولگرا نهضت مشروطیت را جانب داری ننمودند بلکه ، با تمام " عقیده و ایمان " در مقابل ان به مبارزه و جهاد بر خواستند . 2 - جنبش چپ دموکراتیک ، یا کودتا هفت ثور ! تاریخ جهان معاصر ، تحولات گوناگونی را به تجربه نشسته است . از جنبش های رادیکال چپ ، تا به جریان های ملی ، ملی- مذهبی ، دموکراتیک و مردم سالار . لیبرالیزم ، لائیک و....و اسلامی . تمام جوامع جهانی ، با تنوع حاکمیت ها ، در روند سیر تکامل بشری ، سهم نصبی خویش را دارا بوده اند . گر چند، چگونه گی سیستم حاکمیت ها ، بر روند رشد کشور و جامعه تاثیر مستقیم داشته و دارد . اما ،بستر اساسی ظهور و پیدایش حاکمیت ها ، توده های میلیونی ساکن در همان محدوده جغرافیایی میباشند . دولت ها، زاییده تفکر و فر هنگ حاکم بر روح جامعه میباشند . این یعنی به هر اندازه یی که جامعه به مرحله تعقل گرایی رشد نموده باشد؛ به همان پیمانه ، دولت خرد گرا از بتن فرهنگ چنین جامعه ، قامت بلند خواهد کرد . جامعه مریض و نا کار آمد ؛ دولت های دیکتاتور ، مستبد و خون آشام و لمپن را به زایش میگیرند . و ، جوامع خرد مند . و ، دولت های خرد گرا و مردم سالار را ! با آغاز قرن بیستم ، جهان دست خوش تحولات سخت عظیمی میگردد . انقلابات شگرفی در عرصه اقتصاد ، صنعت و تکنالوژی و سیاست به وقوع می پیوندد . در گوشه ، گوشه جهان ؛ نهضت های رهایی بخش ،با شعار های تند عدالت خواهی ، با جان فشانی بی وقفه توده ها آغاز میابد . که اکثر قریب به اتفاق این جنبش ها ، گرایش و تمایل به اندیشه ها ی چپ را دارا بوده اند . جنبش های رهایی بخش که در قاره های مختلف ، از میان کشور های جهان سوم سر بر داشته بودند ، دارای اندیشه های متمایل به چپ . یا هم چپ مطلق بوده اند . جنبش های رهایی بخش آفریقا ، و شمال آفریقا ؛ آمریکای لاتین ؛ کشور های اروپایی و آسیا ؛ به خصوص شرق دور و آسیای میانه ، همه و همه دارای چنین گرایش و اندیشه ها یی بوده اند . در روند مبارزات رهایی بخش خونین توده ها با اندیشه مارکسیستی ، شریف ترین انسان ها در جهت تحقق بخشیدن این آرمان ، حیات این بزرگ ترین ودیعه را به هدیه گرفتند . شخصیت های الگو و قهرمان ؛ همانند چه گوارا ، فیدل کاسترو ، هوچی مین ، مائوتسودونگ و ده ها شخصیت های دیگر ؛ جهان ، و بخصوص نسل جوان و مبارز را کاملا مشعوف نموده و مجذوب خویش ساخته بود ه اند و... گر چند ، هدف ا ز یاد آوری این موضوع ؛ به هیچ عنوان اثبات حقانیت ، و یا هم جانب داری از جنبش های مارکسیستی نه بوده ، بلکه مروری است کوتاه ، بر وقایع تاریخ جهان ! جهان که ما نیز جز لاینفک ان به شمار میآییم . بدون شک ، روشنفکران درد مند کشور و سرزمین افغانستان نیز، به اقتباس از جنبش های رهایی بخش جهانی آن روز ، جهت التیام بخشیدن به رنج و الم خلق ، آغاز مبارزه نوینی را ، بر صفحات تاریخ مسکوت و مملو از رنج این سرزمین پایه ریزی نمودند . ان چه را که ، در اسناد و مدارک معتبر این جریان - ( اساس نامه ، برنامه عمل و فیصله نامه های کنگره و پلنوم ها ی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ) به مطالعه میگیریم ، مملو است از فریاد داد خواهانه یی خلق ستم دیده مان . اما در عمل ، جریان " چپ " و یا ( چپ دموکراتیک ) نا موفق ترین پروسه خویش را در افغانستان به محک می گیرد . در این کشور و سرزمین ؛ همه چیز وارونه میگردد . تز به انتی تز تبدیل گردیده ؛ و ، از درون کتله یی که، بنام خلق مبارزه را آغاز کرده بودند ؛ ( حفیظ الله امین ) گونه ها یی ، خلق را به سلاخی میگیرند . توسط مخوف ترین سازمان ا جاسوسی ، شریف ترین انسان ها به شهادت میرسند . توده ها نی تنها از چنین جریان ی حمایت و پشتیبانی ننمودند ، بلکه ، با مقدس ترین اعتقادات ( شهادت و بهشت ) تا اخرین رمق حیات خویش ، با آن به مبارزه بر پرداختند . جریان چپ ، با ان همه ادعا در حیطه مبارزه و عدالت خواهی به گونه فجیع ترین ان ، در افغانستان به شکست مواجه میگردد . زیرا توده ها ، هر گز به ان باورمند نبوده اند . اندیشه و شعور توده ها ، پذیرای چنین تحول و چرخش تاریخی را نداشته بوده اند . حزب دموکراتیک خلق افغانستان که باید صفحه زرین ی در تاریخ استبداد زده این کشور باز مینمود ، بد بختانه ، خود تبدیل به سر آغاز بد بختی های دیگر، در این کشور و سرزمین گردید . تعداد از کدر های بلند پایه ح د خ ا که ، در مقامات عالی رتبه کشوری و لشکری ایفای وظیفه مینمودند ، بیش از ان که یک روشن فکر متمایل به چپ باشند ؛ بیشتر ویروس های اندیشه ارتجاعی برتری جویی قوم و قبیله خاص به اندرون حزب و دستگاه حکومتی بوده اند . آری ، جریان چپ نیز به شکل مضحک و شرم آوری در افغانستان شکست تلخی را متحمل گردیدند که ، علت ان نیز ، فقط و فقط عدم توازن میان رشد شعور سیاسی توده ها، و اهداف و برنامه ها ی جریان سیاسی مذکور ، و عدم درک و پختگی سیاسی اعضا و کادر های این حزب و جریان بوده است . این یعنی این که ، نه توده ها اهداف و برنامه های حزب دموکراتیک خلق افغانستان برای شان قابل هضم و قبول بوده . و نه هم اعضا و کدر های حزب این مرام را به درون توده ها به صورت اصولی ، شفاف و قانون مند توانستند به تشریح بگیرند . مگر نی آن که اعضا و کدر های حزب نیز خود عضو از همین جامعه بوده اند ؟؟! در جامعه استبداد زده افغانستان ، با چنین فرهنگ حاکم بران و چنین مناسبات غیر عادلانه اجتماعی آن روز ؛ با اقتباس از جو سیاست جهانی ، در ان مقطع تاریخی ، مشکل گشا ترین اقدام در تئوری ، همانا ایجاد تحرک سیاسی به گونه اندیشه چپ ، و یا متمایل به چپ بوده است . اما در عمل ، نی توده ها درک درست از این ایدیالوژی را داشته اند و نی هم کدر های حزب دموکراتیک خلق افغانستان . حزب دموکراتیک خلق افغانستان ، پیش از ان که در افغانستان، اهرم قدرت حاکمیت را به دست میگرفتند ؛ لازم بود تا ،کار وسیع روشنگری و فرهنگی را به درون خلق ، در دستور و سر لوح وظایف خویش قرار میدادند . که ، در ان صورت توده ها شعور مند ، به گونه پیشتاز جریان مبارزاتی مذکور را به گونه سرنوشت ساز پیگیری مینمودند . 3 - افغانستان و حاکمیت های خود گردان مجاهدین ( فدرال ) سرزمین افغانستان ، در زمان حاکمیت برادران جهاد گر مان ، حدود بیش از یک دهه ، حاکمیت های محلی خود گردان مطلق را از سر گذرانیده است . گر چند سیستم ایجاد حاکمیت ها در مناطق مختلف سرزمین افغانستان در ان روز ، هیچ گاهی بر مبنا و اصول مکانیزم مدرن و پذیرفته شده جهانی استوار نبوده است . این یعنی ، ایجاد و تشکیل قدرت های محل و منطقه یی ، بر اصل انتخابات مردمی به گونه رای دهی تشکیل نیافته است . اما ، ایجاد این قدرت های اداری ، از بطن توده ها بوده و به گونه نسبی ، برای مردم همان محل قابل قبول بوده است . توده ها از این گونه حاکمیت ها حتی المقدور دفاع و حمایت نموده و مینمایند . .. کشور افغانستان ، سرزمین زخم ها است . و زخمی ترین مقطع تاریخ آن ، زمان حاکمیت مجاهدین در این کشور میباشد . شور بختانه ، این مقطع از تاریخ ما ، نیز یکی از غم انگیز ترین زمان حیات سیاسی کشور و مملکت ما به شمار میاید . خونین ترین جنگ های داخلی ، از سطح قریه ، منطقه و محل شروع ، تا به سر حد کشور و مملکت در این برهه یی از تاریخ به وقوع پیوسته است . کشور و مملکت به گونه وحشتناک ، تا به سر حد فاجعه در قهقرا سقوط پرتاب گردیده شده است . به گونه فاجعه آمیز ، تمام دارا یی های عامه به تاراج گرفته شده ، چه بسا که در بعضی از مناطق خود گردان ، مردم حتی اختیار ناموس خویش را نداشته اند . در کابل که پایتخت کشور است . مال ، جان و ناموس خلق الله به تاراج گرفته شد . اموال و دارایی های دولتی ( بیت المال ) به گونه بی سابقه یی در بین زور مند ان ( جنگ سالاران ) به تقسیم گرفته شد و... من اطمینان کامل دارم که علی رغم تمام غوغا سالاری ها و حق کشی ها ، نسل های بیدار آینده که با تمدن و مدنیت آشنایی بیشتر ی خواهند داشت ، مرا بیشتر از این زمان ، درک خواهند نمود . در این مقطع از تاریخ ، بیش از هزاران نفر به گونه نهایت مظلومانه آن در گوشه ، گوشه این سرزمین به شهادت رسیدند و بزرگ ترین کشتار جمعی و فردی در همین مقطع تاریخ به وقوع پیوسته است . گر چند در افغانستان فرهنگ عمومی این سرزمین، همواره بر محور " جنگ " و " سلحشوری " میچرخد . تمام قهرمانان و شخصیت های ملی این سرزمین ، از میر ویس نیکه تا هم اکنون از میان جسور ترین و بیباک ترین جنگ جویان ، به معرفی گرفته شده است . یگانه سرمایه دست داشته یی را که این جامعه همواره بر آن بالیده اند ، همان فرهنگ جنگ و سلحشوری ( جهاد و شهادت ) ان ها میباشد . اگر از تاریخ این سرزمین ، فرهنگ جنگ و سلحشوری را بزدایم ، این کشور همچون شوره زاری خشک و میان تهی ، عریان خواهد بود . افغانستان به غیر از فرهنگ جنگ ، دیگر در تمام ساحات رشد بشری میان تهی و عزادار میباشد . بر همین اصل است که ، هر ان چه را که در زمان حاکمیت مجاهدین بر مردم این سرزمین رفته است ، به راحتی میتوان ان را به فراموش خانه تاریخ دفن نمود . زیرا توده ها به ان مرحله یی از رشد شعور حق خواهی و حق بینی تکامل ننموده اند . حاکمیت های منطقه یی خود گردان مجاهدین ، که بر اساس اعتقادات مقدس و پاک اسلامی توده ها پا به عرصه وجود گذاشته بودند ؛ نیز شور بختانه نا موفق و نا کار آمد و فاجعه بر انگیز ، در پروسه پراکتیک ؛ عرض وجود نمودند . و در این میان ، ملیت هزاره که سخت در بحران رهبری به سر می برده است ، بزرگ ترین تاوان تاریخی را متقبل گردیده اند و... حاکمیت خود گردان مجاهدین نیز با تمام رمز و راز خویش به سقوط می انجامد . چرا ؟؟! علت در همان عدم پختگی شعور و درایت سیاسی توده ها نهفته است . هر گاه اگر توده ها شعور مند و مجهز به اصول و اسلوب های مبارزه سیاسی پا به عرصه مبارزه نگذارند ، شکست های تلخ و فاجعه بر انگیز ی را به تجربه خواهند نشست . ضعف تشخیص و درک در مسایل سیاسی ، توده های شورشی حضور مند در عرصه میدان سیاست را به فاجعه های سخت جبران ناشدنی رهنمون خواهد کرد ! چیزی را که ما ، در افغانستان خود شاهد آن بوده ایم . 4 _ حاکمیت های فاشیستی ( دیکتاتوری مطلق ) یگانه حاکمیت های پایدار در افغانستان ، سیستم حکومتی دیکتاتوری مطلق قبیله یی با ترکیب (شعار) گونه از مذهب و ایدیالوژی مذهبی بوده است . در چنین حاکمیت ها ، هیچ گاهی مبنا عملکرد ها ( اصل مذهب ) و ایدیالوژی مذهبی نه بوده ، بلکه مبنا و اصل، همان اصل تحکیم پایه های دیکتاتوری قبیله یی بوده است . که ، به ان رنگ و بوی مذهبی داده شده است . این یعنی این که ، مذهب و عقیده ، در جهت تحکیم پایه استبدادی و قوم قبیله های خاص . هر گاه در افغانستان پایه های حاکمیت استبداد در طنین فریاد رسا فرزندان حق طلب این مرز و بوم به لرزه در افتاده است ، اختاپوت استبداد ، هایل تقدس مذهب به بر کشیده است . رمز بقا وی ( استبداد ) درست از همین ناحیت بوده است . بیش از چهار دهه حاکمیت استبدادی خاندان آل یحیی در افغانستان ؛ و فتح سریع این سرزمین توسط گروه ارتجاعی و خون آشام طالبان مصداق این مدعا میباشد . اگر همت جوامع جهانی ، در امر بر چیدن پایه ها ی کثیف حاکمیت قبیله سالار طالبان در افغانستان ، پیشگام نه میگردید ، بدون شک تا هم اکنون افغانستان همچون گورستان وحشت ، حاکمیت طالبانیزم را بر گرده های خویش احساس مینمود. نتیجه ! تغیر در اندیشه ، نیاز اساسی ختم فاجعه ! . ان چه را که جامعه ما به گونه مبرم و بنیادی نیاز مند ان هست ، تغیر در تفکر و نگرش جامعه ما میباشد . تغیر در فرهنگ حاکم بر جامعه ؛ تغیر در چگونه نگریستن فرد به حیات ، به جهان ماحول ، به مذهب و عقیده . تغیر در شیوه زنده گی ! افغانستان ، تعدد احزاب را از سر گذرانیده است . بخصوص در زمان برادران مجاهد مان . و حال نیز در این کشور بحران زده ، همچون قارچ دارد احزاب و سازمان ها ی سیاسی سر بدر مینمایند . ما، گونه ها ی گوناگونی از حاکمیت ها را به تجربه نشسته ایم . اما ، همچنان در میان خون داریم شته میزنیم. نه جنبش خونین مشروطیت ، نی هم چپ و چپ دموکراتیک ، نی هم حاکمیت های خود گردان محلی ، و نی هم حاکمیت لیبرالیزم غربی ؛ هیچ یک نتوانستند تا از درون دریای خون و استبداد ، به ساحل نجات رهنمون مان بنمایند . در هر حالت ان ، همان خصلت استبداد ، ریشه استبداد ، پرخاش و درنده خویی در این کشور بیداد مینماید و انسان در من حمار گونه خویش ، در برزخ دایمی دارند دست و پا میزنند . تغیر در تفکر و اندیشه ها یی که سخت در لفافه یی از قداست و غرور ملی در شریان های جامعه مان تزریق گردیده شده است ؛ کاری است بینهایت سخت و مشکل آفرین . همت گاندی گونه میخواهد تا براین دیو خون آشام و فاجعه بر انگیز پیروز گردید . این گام میسر نه خواهد بود ، مگر با ایجاد لایه یی از قشر روشنفکر جامعه و بروز رهبریت خردمند از درون این جمع استبداد و ارتجاع درد تاریخی ما است . و این درد ، توده های میلیونی این سرزمین را به زانو در آورده است . استبداد جهت تداوم خویش، نیاز مند ارتجاع بوده که ، این همواره ارتجاع است که ، به استبداد وجه قانونی و شرعی میبخشد . و ، برای تداوم حیات ارتجاع ، بهترین بستر مناسب همانا استبداد میباشد . استبداد و ارتجاع لازم و م لزوم هم اند . بدون یکی دیگری میمیرد ، نابود میشود و فنا میگردد . اگر ما امروز در ساختار سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و... جامعه ( افغانی) مقدار اندکی تامل بنمایم ؛ به ساده گی در مییابیم که، مرض طاعون استبداد و ارتجاع این مردم را به زانو در آورده است . به بدنه دولت ، پارلمان و سنا رهبریت ، قهرمانان ملی و... همه و همه نمایان گر تسلط کامل استبداد و ارتجاع ، بر روح و روان جامعه ما ، میباشد . ما در این بیداد گه به خرفتیت کشیده شده ایم ؛ تا بدان پیمانه یی که ، حتی وکیل ی در پارلمان نه میتوانیم بفرستیم . پس با چنین توان مندی و درایت ،چگونه میتوانیم حاکمیت فدرالی تشکیل داده و به اداره ان بپردازیم !؟ ایا این سر آغاز انارشیزم دیگری در این کشور و مملکت نه خواهد بود ! به نحوه انتخاب نماینده گان مان و کاندیدا تور های که از درون جامعه به عنوان گل های سر سبد ، قامت بلند مینمایند ، نظری بی اندازیم . همه چیز ، دست گیر مان خواهد شد . کار مثمر روشنگری ، در مان درد کهنه زخم های جامعه افغانی و...
نوشته شده توسط میر احمد لومانی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|