صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
آغاز سخن - و ماهنامه ی پاتو شماره ی نخست (1)
موضوع: پاطو
سه شنبه سی ام تیر 1388 10:52 پاتو :ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی
صاحب امتیاز: مجمع فرهنگی نور مدیرمســــول: فرهاد اخـــــــلاصی سردبــــــــــیر:عصمت الله عرفانی هیات تحریر: محمد ضیا غریب، عبدالله پیام ،زیبا رویا، حسین داد بصیر،مرضیه نبوی ،حبیبه، گل زیورحکمت،گل شاه نوری،محــــــــبوبه حیدری،لطیفه شیدا،بنفشه احمدی،سلطان حیدری، خاتمه یوسفی، رحمت الله زاهدی،فاطمه فروتن،مرضیه نشاط، داود فیاضی،عصمت الله سروش،اسعدفاضلی، عزیزه عطایی،بوستان رضایی ، عبدالحبیب هاشمی ، محمد مهدی، محمد زکی نظری و مسعود حسینی صـــفحه آرا: مقصود خلیلی حروف چین:هـــــادی آرش توجه! v 1: ماهنامه پاتومطالب همه ی عزیزان را استقبال می نماید. v 2: درویرایش وپیرایش مطالب دست باز دارد v 3: نظریات مطرح شده الزاما دیگاه نشریه نیست v 4: ومطالب ارسالی باز پس داده نمی شود. v 5: ازانتقادات وپیشنهادات سازنده ی دوستان استقبال می گردد.
بنام پروردگار پاتو :ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی صاحب امتیاز: مجمع فرهنگی نور مدیرمســــول: فرهاد اخـــــــلاصی سردبــــــــــیر:عصمت الله عرفانی هیات تحریر: محمد ضیا غریب، عبدالله پیام ،زیبا رویا، حسین داد بصیر،مرضیه نبوی ،حبیبه، گل زیورحکمت،گل شاه نوری،محــــــــبوبه حیدری،لطیفه شیدا،بنفشه احمدی،سلطان حیدری، خاتمه یوسفی، رحمت الله زاهدی،فاطمه فروتن،مرضیه نشاط، داود فیاضی،عصمت الله سروش،اسعدفاضلی، عزیزه عطایی،بوستان رضایی ، عبدالحبیب هاشمی ، محمد مهدی، محمد زکی نظری و مسعود حسینی صـــفحه آرا: مقصود خلیلی حروف چین:هـــــادی آرش گپ های این شماره: گپ اول..................................................................................................ص 2 معلم هنرمند است......................................................................................ص 3 چراکتاب بخوانیم؟......................................................................................ص4 گفتگو با استاد ذهین (سرمعلم صاحب لیسه ذکور پاتو)........................................ص 5 مادر......................................................................................................ص 6 کودکان را دریابیم.....................................................................................ص 7 چگونه کشوررابه سمت ترقی سوق دهیم؟........................................................ص 8 ضلح .....................................................................................................ص 9 ادب وهنر................................................................... بهاریعنی چه؟..........................................................................................ص 10 دادگاه وجدان...........................................................................................ص 14 سرنوشت دختر هزاره...............................................................................ص 15 هنر وزندگی ...........................................................................................ص 16 چه خبرها؟ .............................................................................................ص 17 توجه! v 1: ماهنامه پاتومطالب همه ی عزیزان را استقبال می نماید. v 2: درویرایش وپیرایش مطالب دست باز دارد v 3: نظریات مطرح شده الزاما دیگاه نشریه نیست v 4: ومطالب ارسالی باز پس داده نمی شود. v 5: ازانتقادات وپیشنهادات سازنده ی دوستان استقبال می گردد. -------------------------------------------------------------------------------- گپ اول اگرخداوند بعد از خلقت آدم لباس (( ولقدکرمنا بنی آدم )) به تن او داد و تاج (( ولقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم)) بر سرش نهاد، نه برای این است که خداوند را عبادت می کند زیرا رقیبان قوی تر و مقاوم تر ازاو(فرشتگان) درمقابل اوایستاده اند ونه برای این است که اوقدرت فهم ودرک پیام های الهی را دارند که فرشتگان هم ازاین نیروبی بهره نبودند وقتی که خداوند به آنان اعلام کرد که من می خواهم آدم را خلیفه ی خودم درروی زمین قراردهم انان اعتراض شدید نمودند ،این اعتراض نه ازروی جهالت بل ازعمق دانستگی وآگاهی آنان بود. پس امتیازآدم درچیست؟ که ازمیان تمام موجودات تنها اوشایسته این اوصاف شده وفقط اوراسزاوار نشستن به کرسی خلافت الهی دانسته اند. وتنهااو براریکه قدرت خداوند تکیه زده اند. با قدرتفکر شاید به این نتیجه برسیم که امتیازاودردوچیزاست : 1: داشتن قدرت زیادکردن اندوخته ها وعلم خودشان . 2: داشتن قدرت استفاده خودمختارانه ازعلم به نفع خود شان . به دیگرسخن امتیازبنی آدم درداشتن علم نامحدود وقدرت درک خواص تمام اشیاو استفاده ارادی واختیاری ازآن به نفع خودشان است . دریک کلام امتیازاودرخداگونه شدن درقدرت ،خلاقیت ودانایی است . اشتباه نشود که انسان مادرزادی آگاه وتوانا به وجود نمی آید بلکه به این معنی است که دراو استعداد خداگونه شدن موجود است واگراوبا اراده جدی و عزم راسخ درراستای کسب منافع ورسیدن به هرگونه هدف قدم بردارد می تواند همه چیزرا بدست آورد،همه چیزرا بداند وحتی خلق کند. درهمین راستا وبرای رسیدن به همین اهداف < رشد فکری،نمایاندن استعدادهای ذاتی انسانها ،به فعلیت رساندن نیروی خلاقه ذهنی او وآماده ساختن زمینه برای تبارز افکار>است که ماهنامه پاتو پا به عرصه وجود می گزارد. دراین رابطه چند نکته به عنوان (( خط مشی اساسی )) که درآن دنبال می شود قابل یادآوری است 1:این نشریه صرفا فرهنگی ،اجتماعی ادبی است واین به ان معنی نخواهد بود که نسبت به سرنوشت سیاسی جامعه خود بی احساس وبی توجه است لذا ازاندیشه ها ونوشته های سیاسی استقبال می کند به شرط اینکه اندیشه ها فارغ ازوابستگی به احزاب ونهادهای سیاسی باشد. 2: هدف دیگر این نشریه آماده کردن بسترمناسب برای تبارز استعدادهای نهفته وپنهانی است که تاکنون مجال تبارزآن رانیافته است . 3: ایجادانگیزه وتحرک بخشیدن برای کسانیکه علاقه نویسندگی ویا استعداد آنرا درخودمی بینند اما تاکنون به دلایلی دست به قلم نبرده اند. 4: ایجاد فرهنگ کتاب خوانی درمیان شاگردان دوره های مختلف. 6: عمق بخشیدن وگسترش اندیشه های پویا، روشنگروتحقیقی استادان ، معلمین ، دانش آموزان وصاحبان اندیشه. 7: گسترش روابط مکاتب پاتوباهمدیگر ازیگسوو روابط آنان با مسافرین خارجی که منبع مهم کمکی مکاتب به شمار می رود ، ازطرف دیگر. وتشویق ، ترغیب وجلب توجه روحانیون ،فرهنگیان، تاجران وسرمایه داران به کمک های بیشتر ازپیش . 8: اطلاع رسانی ماهانه ازتحولات فرهنگی ، اجتماعی پاتو برای علاقه مندان آن . درپایان قابل ذکراست که این نشریه به هیچ حزب< چپ ،راست ویا خط سوم > ویا هیچ نهاد سیاسی ،مذ هبی وفرهنگی ( دولتی وغیردولتی ) وابسته نیست . آزاد ازجناح بندیها وباند بازیها به کارخود آغازوبه کمک خداوند ادامه خواهد داد چون مستقل است آزاد است وچون آزاداست فقط حقیقت وواقعیت را هدف قرارمی دهد وبیان می کند. ناگفته پیداست که این نوزاد نوپیدا نیازمند همکاری ، تشویق و اعانه تمام اقشارجامعه اعم ازروحانیون بسیار معزز، موسفیدان ، معلمین گرامی ودانش جویان پرتلاش مان است . امید است که دست دست اندرکاران این نشریه را درراستای به کمال رساندن این نوزاد گرفته ویاری مان نمایید.
2 و من الله التوفی معلم کیست وبه چه کسی معلم می گویند؟ معلم کسی است که هستی ، حیات، وهمه توانایی اش را فدای تعلیم و تربیت فرزندان جامعه نموده ودراین راه ازهیچگونه فداکاری دریغ نمی دارد . این عنصرگرانبها واین موجودشریف که با انتخاب سنگین ترین وظیفه اجتماعی : یعنی تعلیم وتربیه نونهالان جامعه ،خودراوقف می نماید. .پیوسته باید مورد احترام وستایش همه افراد جامعه وبخصوص دانش آموزان قرارگرفته وازجمله خادمان واقعی مردم محسوب گردد. چون همه ی کسانی که درجامعه خدمت می کنند دارای علم وکمال هستند وآن کمال ودانایی راازشخص به نام معلم آموخته اند چهره پرمهروملکوتی استادان که هردانش آموزرابه کسب علم وکمال وفضل وادب دعوت می نماید ومعلم دارای نورانیت وکلامش دلنشین وجالب است که فقط می توان او را به بوته های گل سرخ تشبیه کرد ودیگر نمی توان ازاوسخن گفت . معلم درس شهامت ،شجاعت وانسانیت را به ما می آموزاند. سرود تقوی وپرهیزگاری را به گوشهای ما زمزمه می کند. وبالاخره رموزکامیابی وسرفرازی رادرزندگی به ما یادمی دهد. هرگاه تلاش استادان نمی بود، هیچ یک درمبارزه ی زندگی موفق نشده وبه رتبه های بلند علمی ،فرهنگی واجتماعی نمی رسیدند واگرپدرومادرفقط فکرخوراک و لباس فرزندرا درسردارند، معلم بسی فراترازآن می اندیشد . معلم پرورش دهنده نوابغ جهان چون؛ ادیسون ،سقراط وافلاطون و... است ومعلم دراین راه با علاقه فراوان ایفای وظـــــــیفه می کند . ملت های متمدن مقام معلم را بالاتر ووالاتر ازهر مقامی دانسته واعتراف دارند که بدون زحمات معلمین وتلاش آنان هیچ تغییر مثبت درامرسازندگی وآبادانی جامعه صورت نخواهد گرفت . پس معلم تامین کننده سعادت جامعه ، به وجودآورنده ی حس مسولیت درنهاد فردفردجامعه ، وایجادکننده ی عشق ومحبت ورزی به وطن وسنگ وچوب، آب وخاک ، فرهنگ ،هنر، تاریخ ومردم یک جامعه است. متاسفانه درکشورما با این طبقه بایک دید بسیارحقیرانه نگرسته می شوند واین ها بعضا بنام اجیر خوانده می شوند افغانستان شاید درجمله کشورهای قراردارد که بیش ازهرپدیده- ی دیگردراین زمینه با مشکلات عدیده ی مواجه اند. پس ای آموزگارمعارف! ای استاد! ای اموزگارمهربانم! مقام والایت رامی ستایم وازرفتارپرگذشتت درس های مهرودوستی فراگرفته وازگفتارهای روشنگرانه وبیدارگرانه ات درس چگونه زیستن ومبارزه باطوفانهای زندگی را می آموزم . بانسیم ملایم سخنان دلنشینت شکوفه های عشق به خدا ، اسلام ،قران ومردم ومیهنم درمن جوانه ها می زند. خدایم را باتو بیشتر وخودم وزندگی ام را بهتر دریافته وشناخته ام. بدین جهت است که من دوباره مکتب می آیم. بدان امید که : تو ای اقیانوس علم ومعرفت باردیگردرما جاری گردیده وماازامواج پرخروش تودرس پویایی وحرکت را بیاموزیم.وبرهر چه ساحل است وساکن بخروشیم. که من با عزم وهمت بیشتر، باسلام ودرود بی پایان دوباره به سویت باز آمده ام! بنفشه احمدی
3 معلم هنرمند است تقدیم به معلمین که معلمی را تجارتی نمی سازند
معلم شمعی است فروزان که می سوزد وشبستان تاریک جامعه را به وادی نورتبدیل می کند. معلم کوهی است که ازقله های مرتفع وجودش چشمه ها سرازیر شده ومرغزاردلهای دانش آموزان را همواره سرسبزمی کند. معلم پدری است مهربان ومادریست دلسوزکه خودگرسنه می خوابد ولی فرزندش راباغذای آگاهی ودانایی تغذیه می کند. معلم ابریست که پیوسته می بارد ابررحمت است، ابربرکت است، وباران دانایی می باراند وبه عالم زندگی می بخشد، معلم چشمه ی پاکترین وبی آلایش ترین عشقهاست که زمزمه ی حرکتش ترنم کمال است که غایت آمال انسان ومقصودنظرخلقت است . معلم دریایی است که موج می زند،می خروشد،فریادمی زند وازسینه اش هزاران گوهربیرون می آید. معلم کشتی نجات است که همه را ازغرق شدن نجات می دهد. معلم خشم می گیرد اما خشمش عین لطف شان است چنانچه گفته است:( جوراستادبه ازمهرپدر) معلم جهادمی کندومقاوم است که همواره علیه جهل ونادانی ها مبارزه می کند وتا پیروزنشده ازپای نمی نشیند. معلم طبیبی است فداکارومهربان که برای شفای دردهای جاهلان داروی دانش بکارمی بردو تاضعف علمی فرزندان جامعه رابرطرف نکرده دست ازطبابت برنمی دارد ودوست دارد تامرهمی باشد برای شفای همه ی دردمندان جامعه . معلم ناخداست ، ناخدای که سرنشینان کشتی نجات رابه ساحل علم ودانش می رساند . معلم هنرمنداست که هنرش زیب وزیورشخصیت دانش پژوهان جامعه می شود چه زیبا درستایش معلم سروده است : معلم چوکانونی ازآتش است همه کاراوسوزش وسازش است همی سوزد ازمهر وگرمی دهد به سنگین دلان درس نرمی دهد نه برکس امید ونه ازکس هراس نخواهد بجزدیده ی حق شناس وچنین است که می گوییم معلم صدای محکم ودلنشین بیداری است برخواب زده گان خاموشی که دروادی حسرت ونادانی سردرگریبان غفلت فرو برده اند. اینک ای معلم ، پاسداراین عزت وکرامت تویی چراکه تودرگذرعمرت ارزشمند ترین سرمایه وجودی ( جوانی وشادابی ) را ذره ذره بارنج وعذاب دررعایت وتربیت فرزندان جامعه فدانمودی تاگشاینده قیودو ازانسان باشی تازخمهای دوران اسارت خودخواسته انسان رادرهم نهی وانسان را به آنجه لایق است رهنمون شوی! ثریا مهریار چرا باید کتاب بخوانیم؟ کتاب آرامگاهی رازهای نهانی وگنج های توانمند وارزشمند است کتاب دوست بی نهایت عزیزاست که درسینه اش همه رازهای جهان وانسانهای پیشین را دارد . کتاب بزرگترین گنجینه ی امانتهای نهانی وآشکارونیزسلسله دارچشمه ی مواج وجوشان معرفت ودانستنیهای پی درپی است وکتاب بهترین انیس وهمدم بشربوده که به شواهد تاریخ درتمام مواقع وموارد که انسان ها با خطرات مواجه شده اند کتاب به یاری ان برآمده اند و نقش رهبری وروشنگری اش را به خوبی انجام داده است. کتاب آیینه که همه روزگار وحوادث وارده بربشررا پیش چشمان ودیدگان هربینای قرارمی دهد تا درپرتوتجربیات نهفته درسینه آن راه آینده راروشنتر ترسیم نماید. پس ای برادروخواهر ! دراین دنیا به نظرشما چه کسی فقیراست؟ معلوم است آن کسی که دوست و یارنداشته باشد وشنیده اید که آنچه کم اش زیاد است دوست وآنچه کمش زیاد است دشمن است . بنا براین برما است که خودرا ازدوستان مان جدا نکرده وهمواره تلاش نماییم تا بردوستان مان بیافزاییم ودرمیان همه دوستان دوستی که درهرجای ودرهرمورد ووضعیت به ما یاری رساند وهیچ گاه به ما جواب رد نمی دهد و ناراحت نمی شود آن دوست کتاب است که متاسفانه میان ما واین دوست گرامی چه قدرفرسخها فاصله ایجاد شده ودرنتیجه به چه گرفتاریها مواجه شدیم امروزها یکی ازمشکل عمده که به دنبالش صدها مشکل دیگررا درپی دارد مشکل عدم علاقه ی ما به کتابخوانی است و جوانان و دیگرمردم کتاب دردست شان دیده نمی شود وبیشتر تجملات وزیباییهای دنیوی چشمها را خیره کرده است وکمترکسی است که به فکرزینت وآرایش معنوی وباطنی خویش باشد. باید دید که ملت های پیشرفته جهان چگونه به این مقام والا وبلند رسیده اند که دولت های چون دولت ما سراسر نیازمند ودربند آن قرارمی گیرد . جای بسی خوشی است که امروز مسولین درهرگوشه وکنار با راه اندازی نمودن کتابخانه ها امکان دست رسی شاگردان را به کتاب فراهم ساخته ومی سازد پس باید دراین باغ بیشتر رفت وازدیدن وبوییدن باغ ها وگل ها چشم ها ودلها را روشنتر کرد راه اندازی کتابخانه مکاتب پاتودرکنارمکاتب درخورصد تحسین وافرین است وعزیزان که درامرآبادانی ان سهم گرفته اند دوستان خارجی قابل قدراست وچراکه باید دانست که برای بیرون رفت از مشکلات فعلی یک راه مهم آن کتاب وکتاب خوانی است تا بدانیم چگونه باید زیست وچگونه باید مرد گل نسرین صنف یازدهم 4 افغانستان افغانستان کشوریکه دربدنش صدها زخم دربردارد وازهیچ گونه ظلم وستم درحق اودریع نگردیده است. توفرزندیک همچومادری هستی ای خواهروبرادرهموطن! توکه ز ادگاهت همین خاک است . بیا هموطن یک باردیگر به سراغ مادرمهربانت واحوالش رابپرس وانگاه با گوش دل بشنو که مادر ما واین سرزمین ما تمام آنچه براوگذشته یکایک راقصه خواهد کرد بیا فرزندان افغانستان عزیز فکرچاره ی این همه خرابه های کشورت رابکن وفکربازسازی این سرزمین را بکن بیا که این آب وخاک سخت چشم به راهت است واگرمن وتوفکرش رانکنیم چه کسی وطن ماوتوراآبادخواهدکرد! بیا ای برادربخاطرمادران که همیشه بربالین نوجوانانش نشسته وزانوی غم به بغل گرفته وزارزارنالیده اند. بیا وطندارم ! بخاطراطفالهای که چون گلها بجای اینکه سفارش شود لگدمال می شود وازتعلیم وتربیه محروم نگه داشته می شود واینکه مکاتب شان هم سوزانده می شود. بیا هم شهری گرامی کمی احساس کنیم صحنه ی را پیش چشمان خود مجسم کنیم که دختران به جای اینکه تشویق شوند تیزاب به روی آنها پاشیده می شوند. آیا همچون حوادث راازرادیو،تلویزیون وانترنت می شنوی می بینی ومی خوانی ولی هیچ آبی ازآبی تکان نمی خورد آیا این انصاف است واحساس اخراین وطن هم ازمن است وهم ازتو تا کی ازواقعیت ها گریزکرده و آنرا نپذیریم وباید بدانیم که وطن به همان اندازه رشد خواهد کرد که من وتو درقبالش احساس مسولیت کنیم آخرتاکی مهاجرباشیم وآواره شویم وسیه روزی ببینیم تاکی ؟ تاکی به مثل خرزبربار دیــــــــگران تاکی به مثل برده به فرمان دیــگران تاکی خموش باشیم ولب بسته گنگ ولال تاکی به مثل کوررویم راه دیــــــگران بس است بشکن این قفس آزادشو عقاب! تاکی اسیر وبرده گروگان دیگران بنفشه نوری مصاحبه ماهنامه پاتو با محترم حسین علی ذهین سرمعلم لیسه ذکورپاتو ◄ماهنامه پاتو: جناب آقای ذهین چند سال رادرخدمت فرزندان جامعه ما قراردارید ؟ ◄آقای ذهین: باکمال سپاس وعرض ارادت عطف به سوال شما چنین عرض شود که من ازسال تعلیمی 1381به این طرف ازطریق لیسه ذکورپاتودرخدمت اولادوطن بوده وایفای وظیفه کرده ام . ◄ماهنامه پاتو: وچندسال رابه حیث سرمعلم ایفای وظیفه کرده اید؟ ◄آقای ذهین : درسال تعلیمی 1382مردم معارف دوست پاتوبه من اعتمادنموده ومرا توظیف به ا ین وظیفه نمودند که تاحال به کمک بی شایبه استادان محترم رهبریت این لیسه را به عهده داشته ام ◄ماهنامه پاتو: دراین مدت چه کارهای را دراین راستا انجام داده اید؟ ◄آقای ذهین : احیای مجددمکتب ذکورپاتو، ارتقا آن به دوره متوسطه ولیسه، اعمارچهاراتاق درسی، اعمارساختمان کتابخانه ،لابراتوار،اداره ودستشویه ونیزتهیه کتب درسی ومطالعاتی وبرنامه های برای ارتقاو رشد استعدادوتوانمندساختن دانش آموزان ودرنهایت انسجام دادن واعتمادسازی میان اقشارمختلف جامعه درحیطه ی معارف ازجمله برنامه های بوده که تاحال اداره لیسه ذکورپاتوموفقانه به پیش برده اند. ◄ماهنامه پاتو: همکاری مردم باشما ومکاتب شان چگونه است؟ ◄ذهین : مردم شرافتمند پاتودرقسمت سرنوشت فرزندان خویش نیک می اندیشند وازطریق اولیای شاگردان وموسفیدان همواره حمایه وهمکاری شان رادرهیج موردی دریغ نورزیده اند که تاسیس وراجسترشدن 5 باب مکتب درپاتورامی توان نمونه وبیانگرصداقت ومعاونت مردم دانست. 5 ◄ماهنامه پاتو: کدام منبع تاحال بیشترین کمک را برای بهبودی مکاتب انجام داده اند؟ ◄استادذهین : بیش ازهرمنبع دیگراز مسافرین ومهاجرین خارجی ازکشورهای مختلف کمک دریافت کرده ایم که ماومردم وهمه شاگردان ازهمکاری های بی شایبه آن عزیزان نهایت قدردانی وسپاس را داریم. ◄ماهنامه پاتو: همکاری دولت باشما چگونه است ؟ ◄آقای ذهین: دولت ازطریق وزارت معارف 60% ازپرسونل موجوده این لیسه را معاش تادیه نموده وکتب درسی دراختیارشاگردان قرارمی دهد . ◄ماهنامه پاتو: لیسه های پاتوچندوره فارغ داده ونتایج آن چگونه بوده است؟ ◄استاد ذهین: لیسه ذکورپاتوبه تعداد9نفرازفارغیین دوازدهم خویش را برای اولین باردرسال تعلیمی 1387به کانکورمعرفی نموده که الحمدلله همگی آنها موفقانه دردانشکده های انتخابی شان راه یافته اند که ما گرچند توقعات بیشترازاین راداشتیم ولی بازهم افتخارما ومردم ما ومعارف جاغوری به حساب می آید. ◄ماهنامه پاتو: دراخیرپیام شما برای خوانندگان محترم نشریه ما چیست؟ ◄استادذهین : ما ازمسولین محترم ماهنامه پاتو کمال قدردانی خویش را به نمایندگی ازاداره این لیسه به عمل آورده وبرای خوانندگان آن به عرض می ر سانم اینکه : نشریات انعکاس دهنده وا قعیات درون جامعه بوده ووظیفه ی آگاهی بخش درجامعه رادارد،چالشها وناسازگاریها رابرجسته ساخته راه حل های معقول برای ان ارایه می نماید ونوشته ها واثرات نویسندگان رابه نشرمی رساند. ماهنامه پاتو براین مبنا کارش راآغازنموده است. ماضمن اینکه این تحول بزرگ فرهنگی رابه تمام فرهنگیان محترم ومردم برومند پاتوتبریک عرض نموده تقاضامی نمایم که باسهیم شدن خویش درقسمت خواندن ، نوشتن وپیشنهادات سالم تان نشریه را مردمی، علمی وادبی سازید زیرا این همکاری شما ضامن بقاوپایدارشدن ماهنامه خواهد بود. لازم می بینم یکباردگر ازشما وازهمه ی دوستان که به نحوی با مکاتب پاتوهمکاری داشته اند دوستان : مجمع سپیده صبح درپاکستان ومجمع فرهنگی نورو خصوصا از دوستان خارج ابرازسپاس وتقدیربه عمل آورم . مادر شرین ترین کلمه ای که ارمیان لبهای عقیق گون به گوش می رسد کلمه ( مادر) است که باهربارتلفظ آن لبها همدیگر رامی بوسد. کیست که این کلمه دلکش رابشنود وعواطفش به جوشش نیاید؟ وکیست که مهربانی های مادررابه خاطربیاوردودلش ازفرط اشتیاق پرنزند؟ کیست که فداکاریهای موجودی که آب وگلش ازعواطف اسمانی سرشته شده مانند آهن ربا دلش راهرچند ازآهن سخت ترباشد ، نرباید؟ هیچ نغمه ی موزونی روح پرورتر ازلالایی مادرنیست کلمه مادرظاهرا کوچک ولی بایک جهان عظمت ، وعمق ومعنی است که ازعشق ، امید ومحبت سرشاراست. به طورکه تمام عواطف قلبی انسان همگی درآن یک کلمه نهفته است. درزندگی همه چیزمادراست دراندوه وافسردگی مادرتسلیت بخش وهنگام نومیدی ویاس اوروزنه امید ودرروزگارافتادگی وناتوانی اوموجودنیرومند وقدرتمند است. آری مادرسرچشمه ی نوازش ، محبت ، سکون وآرامش است . مادر! اکنون که جوان نیرومند هستم بازهم بیش ازهروقت دیگر به پشتوانی وکمکت نیازمندم وکسی که مادرش راندارد ، قلب مهربان وچشم گریان که ازاونگهبانی کند ودستی لرزان که ازاوپرستاری کند را نخواهد یافت. پس مادر! دعای شبهنگام وصبحگاهی ات رابدرقه راهم کن که من به خداوندم ومردمم پابندوراستکاربمانم ! دعادارم شوم فرزند خوب ونیگ نام تو برای ملتم صدپاره گردد جانم ای مادر نداردشادی وخوشی دل صدپاره ی فرهاد مگروقتی که رخسارتورامی بینم ای مادر حلیمه احمدی صنف نهم الف مادر فدای نام زیبای تومادر فدای قدوبالای تو مادر فدای زحمت بسیارهای تو فدای ان همه لطف وفای تو نامت درهردل وهم برزبانست مقامت نزد هریک یک عیان است مادرجانا چه گویم ازوفایت چه گویم زانهمه لطف وسخایت زروی ماهگونت من چه گویم زقلب پرزخونت من چه گویم الا مادر! نگهدارت خدا جان نگهدارت خوش وچون لاله خندان خورشید نوری 6 کودکان رادریابیم اولین حرفی که اززبان طفل بیرون می آید مادر(آبی) است چرا وچگونه؟ شاید این درنظرخیلی ها ساده به نظر برسد اما این کارخیلی پیچیده ودشواراست. وگفتن این کلمه ( مادر ) رمز تکامل وجودی انسان را نشان می دهد این چیزی است که هیچ حیوان دیگری قادربه انجام آن نیست. کودک هنگام که به دنیا می آید ذهنش چون تخته ی سفید خالی خالی است وهیچ حرفی ، لغتی ، جمله ی ویا هیچ تصویردران مرسوم نیست ودرمغزاوکه مرکزحافظه ی اوست هیج چیزی تاثیرگزارنیست . باوجود که چشمان کودک بازاست ولی سلسله اعصاب ورابطه آن باچشم ها تکامل نیافته است وبدین جهت است که مغزکودک نمی تواند چیزی رادرخودضبط نماید وخوب وبد را ازهم تشخیص نماید . بعد ازیکی دوماه رفته رفته مغزانسان تکامل میابد ومغزکودک به اثر بارباردیدن وتکرارشدن دیدن مادرش تصویرمادرش دردلش نقش می بندد وبه تدریج مادرش رامی شناسد. همینکه مادراحساس کند که کودکش اورامی شناسدواورامادرصدامی کند خوشحالی مادرازانجا شروع می شود. هرچند که کودک اولین کلمه اش ( مادر ) را نیزخوب ادا کرده نمی تواند روزها طول می کشد تا این کلمه رایادگیرد وان هم به اثرپی درپی دیدن چهره همیشه خندان مادررا وعضلات حنجره طفل با دیدن مادرشروع به کارکرده وتارهای صوتی ان به حرکت درمی آیند وکودک درست تلفظ کردن رامی اموزد ومادربادیدن این صحنه به شدت خوشحال می شود وبه همه می گوید که فرزندم دلبندم به حرف آمده وازآن زمان است که مادرمرتب وپیهم شروع به گپ زدن می کند وازانجااست که صفحه ی سفید ذهن کودک به پرشدن شروع می کند واما اینکه ازچه پرخواهد شد معلوم است که دران تخته سفیدذهن یا گل ولاله رسم خواهد شد ویا خاروخس وداشته های ذهنی تاثیرمستقیم روی رفتاروگفتاروزندگی کودک پیدامی کند وازان به بعد این به کودک مربوط نیست بلکه به مادروپدرومعلم محیط وجامعه کودک مربوط است که دران باغچه دل وروان کودک چه بکارد . نا گفته نماند که کودک راخیلی موجودنافهم وبی درک حس میکند ومواظب گفتارورفتارغیراخلاقی ونادرست شان نیست وباید دانست که این موجود ان چنان که فکرمی شود وخیلی ها باید دقت شود چراکه کودک همانند همان غیچگ خواهدبود که فردا صدای اش به همه جاه بلند خواهدشد . به امید تربیه بهتر فرزندان جامعه وکشورعزیز مان بخش اول راپایان می بخشم. شکریه حیدری 7 چگونه جامعه را به سوی پیشرفت وترقی سوق دهیم؟ واضح است که آینده کشوربه دست ما محصلین امروزاند وقرار است که ما به عنوان یک دختر وپسر دانشجو بااندیشه های نوین کشوررا به سوی پیشرفت سوق دهیم . ما درجامعه مانند نور هستیم ضد تاریکی وعقب مانده گی تاراه زنده گی را بهتر برای مردم مان بنما یانیم و زمانی است که ما باید دراین مورد ایمان ا اطمینان دا شته باشیم چرا که ما دیگر آ ن گزشته ها نیستیم ما خشت های هستیم که در میا ن کوره های آ تش پخته شده ایم و فقط باآتش می رقصیم وبا وزش هر بادی ازجا نمی پریم. وقتی ما نگاهی گزرا به گزشته ها می کنیم،می بینیم که کشور ما میدان جنگ بوده و هر دم سایه ی جهل و نادانی برای مردم تراژیدی آ فریده است. نباید برای آنچه بر ما گزشته اشک بریزیم بلکه بر ما ست کاری بکنیم و جام زنده گی را اگر دگران لب تر کرده ما قطره- قطره تا آخر بنوشیم ما مسو لیت فردا را بر دوش داریم. لازم است با تلاش های آگا هانه در این وادی گام نهاد.چون هیچ واقعیت دلگرم کننده تر از این وجود ندارد که بشربه قدرت بلا منازع رسیده وخود و جامعه اش را به پیش ببرد و پرده های تاریکی را پی در پی شکافته و سر چشمه ی علم و هنر را از میا ن افق های امید جاری سا زند و خفقا ن موجوده را دگر گو ن کند.پس بیا ییم برای خوشبختی مبارزه کنیم و زنده گی دوباره را آغاز کنیم و بس کنیم بودن در دریای جهالت و تن دادن به حاکمیت سپاهی جهل و سر نوشت شوم حاکم بر ماکه همواره ما و گزشتگان ما را از همه مزایای زنده گی محروم نگهداشته است. در این میان چکار باید کرد؟ برای پایان دادن به حوادث موجوده به انفجار از نور لازم است تا بر اندیشه های مان تجلی کند و ما خوب را خوب و بد را بد ببینیم و اندیشه های خرافی و مضر را از سر دور داریم وزن را موجود ضعیف نپنداشته و او را یاور مرد و نصف از پیکر اجتماع بدانیم. بخا طر داشته با شیم که ما انسا ن هستیم و انسان مسلمان دارای مسو لیت عظیم ، چرا که خالق عالم به ما قدرت و حاکمیت بر کل زمین داده است و حقا که این عطیه ی بس عظیم است. کافی است که به خود باورکنیم و افکار مان را باز سازی کنیم چرا که انسان آنگونه زنده گی می کند که می اندیشد دگر هیچ فرقی بین شرقی و غربی – آمریکایی و افغانی نیست و تفا وت در اندیشه ها است. آفت عظیم که دامنگیر ا کثر دانش آ مو زان و دا نش پژوهان امروز ما است همین بیماری است که خودرا کمتر می داند و به توانایی هایشان باور مند نیستند و می کوشند تا خودرا در میان جول و چپن از خجالت و کم عر ضگی پنهان کند و آ خر این که باید بدانیم که در درون هر کدا م ما آ فتاب تا بان است که ابر های خود نا باوری و نادانی مانع از درخشیدن و تا بنده گی آ ن بر عالم وجود ما است. دردانه نبی زاده
باران اندک اندک سرش را ازمیان دل دشتهای سبزبلند می کنند. وقتی که ازآن سوی قله های بلندزمستانی ازراه می رسند،مردم غرق درشادی وخوشحالی ودست بدست هم داده وهرکدام پشت کاروبارش دوان دوان.... باران شاعرانه ترین اهنگ دریایی اش را می نوازد،وهمه خوبی هاومحبت ها باتولدزیبای گل برگهاوبازگشت پرندگان وهمه وهمه ازهرسوباشوروشوق به استقبال بهارمی آیند ودرقدم اول قدوم بهارباسلام گرامی می دارند اری سلام بربهار!ای فصل سرسبزی وشادابی چه دیرمیایی وچه زودمی روی ای بهارباما بمان ودلهای ماراهمیشه بهاری گردان! آی بهارلبخندبزن!برجلوه گل نرگس که چشمانش نگران است بهارا! بخند تا قامت نحیف غیچه ها زندگی دوباره یابندوخورشید خنده هایش را برهمه عالم بریزاند آی گلهای بهاری بخندید که بهارآمده وبوی خوش بهاری خود را به مشام خسته ادمیان هرصبح وشام هدیه کنید تا همه خستگی های زندگی اش را فراموش نموده و با دنیای ازعشق وآسمان عاطفه محبت ودوستی را باهم به تجربه بگیرند. شکوفه محمدی 8 صلح صلح حق زندگی هر انسان است ، صلح برکت است،صلح زندگی است وصلح نشانه ی ایمان وعلامه ی تقوی است چنانچه فرموده است: (الصلح خیر) یعنی درصلح خیرها نهفته است بنابراین صلح رامایه ای راستگاری به راه خداوندگفته می توانیم . جامعه بشری چون یک پیکرواحداست هرگاه عضوی ازاین اعضا ی به دردورنج مبتلاگردد ویادرنتیجه عارضه فعالیت خودرا ازدست بدهد طبیعتا روی سلامتی وساختمانی بدن تاثیرمنفی می گزارد وهمانگونه است سلامتی . صلح رادریگ جامعه به سلامتی وجنگ وناامنی را به بیماری می توان تشبیه کرد. صلح در یک جامعه ضامن رشد وترقی وتعالی آن کشوراست وهمانگونه ناامنی وجنگ باعث عقب ماندگی است درکشورما بطوروضوح خودشاهد این مدعا است که درنبودصلح افغانستان همه داروندارش راازدست داد واینک که صلح نسبی برقراراست فرزندان این سرزمین صبحگاهان راهی مکتب ها می شوند که این منظرصحنه ی جالب ودیدنی را برای جهانیان به نمایش می گزارند و دراین موقع است که کشوروحکومت به حیث یک حکومت متعهد درقبال مردم ظاهرمی شود . وحکومت ملزم به انجام آن است حفظ امنیت وارامش کشورومحیط است نشود که عناصرشرطلب باردیگر وطن مارامیدان نبرد وخون ریزی کند بلکه تلاش شود درسایه ی پربارصلح وسلامتی زمینه ی ابادی وبازسازی فراهم شود وخدای نخواسته این پرنده خوش پیام صلح ازبام کشوردوباره فرارکرده وپروازنکند دراخیرآروزومندم که دهن جنگ وتفنگ بسته بادودرخت سرسبزصلح سرسبزتروپاینده حبیبه - صنف دهم یگ خاطره زیبا آن روزآسمان رنگ دیگرداشت وآفتاب جلوه های خاصی،ودلهای ماازشوق رفتن به خانه دوستان درتپش بود. دوم حمل بود وهمه دوستان خویش غرض عیدمبارکی می رفت اما با احساس دیگری درخانه دوست مان روان بودیم که حتی پیمودن راه را هیچ نفهمیدیم وبه خانه رسیدیم ، همه به استقبال ما به صف ایستاده بودند وازما به گرمی استقبال نموده وپزیرایی نمود وهمه ازخوشی درپوست خود جاه نمی شدیم . دورهم نشسته وباهم قصه ها می گفتیم ومی خندیدیم گویا که همچوکبوتران سبکبال درملکوت به پروازبودیم دربالاترین نقطه کاینات را زیر نظرداشتیم ان روزروزی دیگری بود ان روزدلها کمترویاهیچ غمی وغصه ی درخود نداشت وآنچه بود همه محبت ودوستی بود که چون دریا طوفانی می شد وگاهی آرام وآرامتر می شد لحظه ی نگذشته بود که گفته شد روزناوخت شده باید به خانه های مان برویم دلم لرزید وناراحت شدم که چراچنین زود گذشت وگفتم آه خدای من چه روزخوبی! چرا ما همیشه چنین نباشیم . آنروزخوب وبه یادماندنی گذشت واما خاطرات دلنشین آن تاهنوزوتا ابد دردلها مانده وخواهد ماند وهمواره با یاد انروزدلهارا نورافشانی خواهدکرد. نسیمه بهار 9 بهاریعنی چه؟ بهار: سرچشمه ی آروزوها ، تصمیم ها، تغییرات وانتخاب ها ! بهار : فصل زیبایی ها ، شادابی ها، رویش،زرع وکاشت! بهار : بهانه نوشدن وشروع بکاریک زندگی کا ملا نو! بهار: هنگام که استادگان راه رود ونشستگان قیام کند! بهار: لحظه ی که مردگان زنده، زنده شده ومردن رارهاکند! بهار: زمان فعالیت وجدوجهد ، کمایی دستاوردها! بهار: بهترین زمان برای دگرگون شدن وبهاری شدن! بهار: زمان پروازبه قله های بالاتروپربارتر! بهاری باد طبیعت، خانواده ، وطن واندیشه ها ودلهای تان ! رحمت الله صنف دهم بهارواقعی بیا بهارزبهاران که ما بهارنداریم به سرهوای گل وسبزه مرغزارنداریم ای بهار! ای فصل زیبایی وطراوت وشادابی! ای فصل خیزشهاوجنبشها! بیا ودردلهای مارا نورتازه بتابان! ومارابه سوی وادی نورومعرفت سوق بده! بیا ای بهار به ما درس دوباره متولدشدن وتازه شدن را به ما یاد بده! تا ما بخود آییم وبخود اعتماد کنیم ودرعالم خودباوری گام های رابه سوی بلندیها برداریم چراکه مازبالاییم وبالا می رویم . ما انسان هستیم وخداوند مارا اشرف المخلوقات نامیده پس ما چرا خودراباورنداریم وچرا کاری رانکنیم که درخور انسان واقعی وشایسته خلیفه خداوند نباشد. پس ما باید بهارواقعی رادردلهای خود به وجودآوریم . هرچیزی رابهاریست وبهار ما انسانها جوانی است که باید ازآن استفاده درست کرد وهمیشه درخدمت خلق الله ومردم خود باشیم پس درس که ما ازبهارمی گیریم اینست که باید پیام بهاررا درک کنیم یعنی:به خودآییم وبهاری شویم وراه ورسم زندگی را دریافته وبامشکلات همواره نبردو به رخ همه مشقت ها وگرفتاریهای زندگی لبخند بزنیم وهیجگاه تنبلی ،سستی ،قهر،غضب، خودکمتربینی را درخود راه ندهیم وتجربه ی دیروزضمیمه ی تلاش امروزنموده وموفقیت فردارا بدست بیاوریم. به امید موفقیت فردا! صاحب جان لاله بهارسبزوشادان سررسیده گل لاله به عالم سرکشیده گل لاله به امید خــــــداوند شکفته ، گل شده خنجرکشیده میان کوهساران طبیعت درختان چترهایش برگشوده پرنده باسرورعاشقانه غم واندوه ازدل برکشیده سرود دل به آهنگ بهاری سراید بلبل ودلــــبررسیده 10 مادرعلم گردون چوبه گردش بود آن کارریاضی است پیشرفت وترقی جهان کارریاضی است زاندم که خدا زندگی بخشید به هسـتی تاروزابـــــــــد گرمی بازارریاضی است ازرادیو، تلویزون وانترنت وموبایل دانی همگی زاده ی افـــکارریاضی است هرعلم چوخورشید بر ادوارطبیعت نوری، همه در گنبـــد دیوارریاضی است چون مادرعلم است لقب بهرریاضی اسرارهمــــــــــه تابع اسرارریاضی است اکنون که قدمگاه فزیک، مریخ وماه است ازرهبری وهمــــــت سرشارریاضی است شیمی بکند تجزیه حتی که اتم را امداد ورا بهرهدف کــــــــــارریاضی است قرآن وقوانین که درعلم حیات است یک لحظه کجا فارغ ازانظارریاضی است درجمله علومی چه طبیعی چه سیاسی منظومه ی زیبای زگــــلزارریاضی است ازاین سبب است جایگهش سینه مردم چون خدمت مردم ره دشوارریاضی است مرضیه عظیمی عشق وگوهر یک صبح که برخواستم دلم هوای دیگرداشت سپیده ازبلندی کوه بسوی مـــــــــن نظرداشت وقتی که چشمان خمارم را خـــــــــوب گشودم تمام اعضای وجودم یگ باغچه دربــــرداشت هوای صبحگاهی راکه استشمام بنـــــــــــمودم وچشمانم نگاهش را به گلشن هم سراسرداشت به گلشن های خوشبویت ببارم آروزوهارا به هرصحرا ومیدانش نوای بلبلان سرداشت غمت را درنگاه خود به جای نورمی خوانم درخت نورست دردل امید وریشه ی ترداشت همه شبها به امید سحررا منتظربودم جوانان عزیزما نهال عشق وگوهرداشت درخشان باد نورت افتابا برهمه عالم شعاعت این همه گلها وعالم را منورداشت سحرخیزان ببین ماه را دمیده برگل وگلشن دل پژمرده این نسل یک معشوق ودلبرداشت خداوندا بباران هرچه خوشبختی است براین خلق که اینها عمری نانش را به صدها خون دل ترداشت خاتمه یوسفی تقدیم به معلم معلم رهنما و رهبر ما معلم داد مارا تحفه ی را معلم هدیه ی دانایی ام داد هم اودانایی وشنوایی ام داد معلم داد به ما تعلیم خوبی که مابردیم ازآن بهره وسودی معلم جهل رادربند سازد خودش راشخص عزتمندسازد معلم بودکه اوآگاهمان کرد به علم خویش ماراباایمان کرد معلم قدروارزشهای دارد معلم صبروطاقتهای دارد معلم فضل وتوصیفهای دارد معلم فهم ودانشهای دارد معلم زیورودنیای امروز معلم رهبروپیشوای امروز معلم تربیت کردمردوزن را معلم ارجمند کردخویشتن را معلم چون گلی درگلستانی معلم چون درخت پرزباری عزیزه صنف دهم 11 خزان:ملوث به خون شقایق دستان ساعی تو وقاتل گلدان فصل شگفتن زظلم وجفایت به ریحان مغروروسرکش وافسون سوسن گل نامدار که ازبادوبوی بهاران به تردید پستی زمستی چه اشنوسه ها می کشد وباچیغ وهای بنفشش بروی گلاب وژمولان نرگس دل ماه را خط خطک می کشید هلا بی مروت!! توبا آن هیولا عصای گژت به یکباره برباد دادی همای رسیدن به معشوق را سرود وغزلهای آن بلبل صبح را چرا؟ چرا می شکستی میان گل ناب را وآن قامت زنجبیلان بی تاب زا حسد کرده بودی؟ به انگشتریی شگوفه ....... مگرمی ندیدی که زشت است ؟ افکارتو..... وسیمای شیطان مکارتو. محمد ضیا غریب سلام ای سرزمین پاک میهن سلام ای خوست وای فاریاب میهن بنازم کوه ودشت ودره هایت چه کوه ها ی بلند داره میهن زمستان سرد بهارش لاله زاراست هوای دلگشای داره میهن درختان چترهایش می گشاید چه شرین میوه های داره میهن به مکتب می رود فرزند افغان چه شوروشوق دردل داره میهن خدایا علم ودانش را چودارو موثرکن به فرزندای میهن عبدالحبیب هاشمی بنامت دفتری را بــــازکردم نوشتن هم به توآغازکردم همه باتوست زیبا ای خداوند تویی زیبنده هربــــاغ وعالم نمی دانم کجایی ای خــــداوند که رازهای دلم را باتوگویم زلطفت یاری ام کن ای خداوند تویی هم یاورم هرجاه وهردم خداوندا به راه تـــــــــــوروانم چه پیوند است میان تو وآدم همه بالطف توسرشارازعشق سرم قربان کنیم یا رب اکرم خداونداچنانم کن که خواهی که بی تولحظه ی تنها نباشم سروش ازدل برایت شکرگوید به این عالم وخوبیهای پیهم عصمت الله سروش 1۲ بهاران برخیز حـــــــــمل آمد وعالم شده پر گل درکوه ودمــــــن بین که بهاران شده ازنو یخ ها همه آب است وبهارآمده ای دوست وادی همـــــه سرسبزوشگوفان شده ازنو بلبل زسرشوق بــــــــــــــیامد سوی یارش پروانه بر شمع چورقصان شده ازنـــــــــو خورشید زخود نوربه عاــــــــــلم بدرخشید عالم چودگر بــــــــاره فروزان شده ازنو دهقان به صــــــــــــدشوق بکارد گل وگندم امسال که باران فـــــــــــــراوان شده ازنو هرکس که ببینی وبــــــــه هرجاه وبه هرچه هم هادی همه مست وخــــــــرامان شده ازنو هادی صنف دهم بهارگل و بلبل - محبوبه حیدری وقتی فصل سرد وسوزان پرکشید عالم ازسبزه وگــــــــــل سرکشید بلبلان شوریده حال درکوه ودشت نزدهرگلبوته درهرجــــــاه نشست کوه ها ازهجرروی یارکرد تا تسلیی دلی دلــدار کرد گفت ای گل من به سویت آمدم با دل لبریز عشقت آمـــــــدم گل بگفتا بین چنین افسرده ام ازغم دوری تو مــن مرده ام اینک ازوصل تو ای محبوبه ام گشته شادان ایـــن دل افسرده ام فصل سبز دوستی پـــــاینده باد رنج وغم ازبیخ وازبن کنده باد 13 وطن وطن ای آروزوی پیروجوان وطن ای نام نیکت افغانستان وطن ای میهن غمدیده ی ما همیشه پرغم وخون دیده ی ما بجای اشک همیشه خون می بارد زچشمان همین مردم می بارد امیدمن آبادان کردن توست دشمن درقصدویران کردن توست وطن خواهم که توگلزارباشی زالطاف خدا سرشارباشی مرضیه نشاط شعرهزارگی - حمیده یاوری الهی رحم کن برحال ازمو مردم موگه مکتب نرید دخترو دختروده مکتب چیزی نمی شه سرمایه ازباری کسی نمی شه که دختروسرایله شی موره هرچه زامت کنه آخرشی هیچه اگرای دخترو مالیم شوه خو شاگرد پیدانموشه پیش شی بوره چه قس مظلوم طبقه یه دخترو که همیشه بوده نوکردیگرو خدایا تابکی مظلوم موباشی ازحقوق خودو محروم موباشی خداوندا که موبین قفسی اگه پرواز کنی تازه نفسی دادگاه وجدان داستان کوتاه از لطیفه شیدا خورشید می آمد و ازآن بالا بالا کار وامورهمگان را نظاره کرده وبه غروب می نشست . درمنطقه ی میان تپه های بلندو ودشت های نسبتا هموارمردم می زیستند که دامن درآب جهل می شستند ونسل نوین ان می خواستند که خورشید آنها طلوع کنند ومردم را ازدالان تاریکی هاعبورداده وبه وادی نورکشانند فرزندان آن سرزمین ازسیاست سکوت بیزاربوده ومی خواستند سکوت سردقبرستانی رادرهم شکسته ومنطقه را پرهیاهوسازند ومنطقه را به باغ ازعلم ودانش تبدیل نمایند و دراین میان کم نبودند کسانی که با این کارها سخت مخالفت ازخودنشان می دادند، مکتب رفتن دختران وبرگزاری محافل و.... را به باد مسخره می گرفتند واما مردم سخت کوش وفعال آن با همیاری نوجوانان رفته رفت ه برای به پروازدراوردن مردم درآسمان علم و انسانیت مکتب دخترانه ی را به منظورقدرت مند ساختن بال دیگر جامعه شان درکنارمکتب پسرانه فعال ساخته و زمینه آموزش وپرورش را برای فرد فردشان فراهم ساختند. دراین میان خاطره دخترخردسال که سخت علاقه داشتند تاهمراه با دیگردختران به مکتب بیایند ازاین توفیق بی نصیب بوده وخوانواده آن دست نوازش روی سراونمی کشید خاطره باپدرش گفت : پدرجان چرا مرا مکتب نمی فرستی؟ آیامن نمی توانم درس بخوانم؟ پدرگفت : چرا دخترم تومی توانی درس بخوانی اما .... دختر میان حرف پدرپرید وگفت اما، اما چه پدر؟ پدرگفت اما مکتب رفتن خرج دارد من به توهیچ کمک کرده نمی توانم!خاطره باچشمان پراشک روبه پدرکرده گفت :پدرجان! پدرمن بدون همکاری شما نمی توانم درسهایم را ادامه دهم مگرمن چه کارکرده ام ؟ پدرباخون سردی جواب داد دخترتوباید مکتب راترک 14 کنی دختربادستان کوچک اش اشکهایش را پاک کرد وگفت : نه پدر من باید بروم ! 14 پدر با قهروعصبانیت چنگ به موهای دخترزده ودادزد دخترتوکه مکتب می روی یک گپ راباگوشهای بازبشنو خرج ومصارف مکتبت به من مربوط نیست تومی فهمی وکارت! دخترمظلومانه سرکج نمود ونگاه کودکانه خودرابه مادردوخت وگفت: مادرجان شما چیزی به پدرم بگویید مادرنگاه دلسوزانه ومهربانانه خودرامظلومانه ترازوی درجواب به اوهدیه کردواورادرآغوش گرمش گرفت ودست مهربان ونوازشگرانه اش را به گونه خاطره حرکت داد واینگونه اشکش راپاک کرد. پدربدون اینکه اندک توجه به آنها نشان دهند باسرعت آنجا راترک و درکلبه تاریک ومحقرانه اش روی فرش وبالشت پشمی خودرانداخت وکفی ازنسوارش را برای تسکین دل زیرلب کردوچشمانش رابست. وبه حال وآینده دخترنیلوفرش هیچ فکرنمی کرد که سردردامن مادرگزاشته واشکش چون سیلاب گونه های شفاف اوراشفافترمی ساخت. مادرش اورانوازش می داد ومی گفت آرام باش دخترم خدابزرگ است اومراوتورا وهمه عالم رازیرنظردارد اومارا کمک وهمکاری خواهد کرد مادرموهای پریشان دخترش را با انگشتانش شانه زد و گفت دخترم من بافندگی می کنم تا خرج ومصارفت راآماده کنم خاطره چهره اش ازخوشی برق زد وزودسرش را ازدامن مادربرداشت و بوسه ی ازرخ ماهگون مادردزدید وباخوشحالی گفت: مادرجان من هم درکناردرسهایم با شما همکاری می کنم . مادر دخترش را راهی مکتب نمود وهردو کار وتلاش را ازگذشته بیشتروبیشترکرد تا آنجاکه دختردلبندش ومحصول زحماتش به ثمررسیده بود ومادرازچشمایش نورشوق تشعشع می کرد آن زمان که دخترش را با لباس داکتری دربالا ترین مقام یافته بود ودرهمان روزها بود که مادرباید بیشتر حاصل تلاشش را می دید اما چنین نشد وگویاکه مادر به مقصد رسید آنچه باید می دید دید مادرخاطره برای همیشه چشمانش را بست وداع گفت . اما پدر برای تلافی وجبران اشتباهات گذشته اش دست به پیشانی می کوبدو فریاد می زند وایکاش ایکاش می کند پدرهرچه کاش کاش رادرخودانتحارمی دادو خودرالقمه ایکاشها می کرد هیچ نتیجه ی نمی گرفت تنها دخترش راداشت که چرخ خوانواده رامی چرخاند وبرای همه آن مردم ده محافظ صحت وسلامتی مردم ویگانه خدمتگزار ودلسوزمردم اش شده بود وسخت قدردان پدرپیرش بود واما پدرش همواره دردادگاه وجدانش محاکمه می شد و....... سرنوشت یک دخترهزاره داستان ازمرضیه نبوی فاطمه دختری بود عاشق که عشقش را پایدارفکرمی کرد ودرسالهای که مکتب نمی رفت وازنعمت دانش بی بهره بود ،فقط بادیدن صحنه ای که دختران صف درصف به طرف مکتب می رفت دل اش را تسکین می داد وهمه روزه ازمیان میله های کلکین خانه نگاه می کرد ولذت می برد و لی ازاینکه اودرمیان این شاگردان نبود شدیدا نا راحت شده وازاین حسرت اشک هایش پی درپی برگونه هایش می ریخت. اوآنقدراین کاررا تکرارمی کرد که همه ای دختران قریه نیز با اودراین غم شریک می شدند تا اینکه سرمعلم مکتب قریه ازاین جریان خبرشده وهمراه با معلم خالق پسرمامای فاطمه به اتفاق هم درخانه محمد نبی پدرفاطمه رفتند وازاوخواستند تا فاطمه دخترش را به مکتب بفرستد وبه اثرتلاش های زیاد، نبی زوار را قانع ساختند وبه اوگفتند که تو هیچ مخارج ومصارف ازبابت رفتن فاطمه به مکتب داده نی نیستی وقراراست تا اداره مکتب مصارف تحصیل وی را پرداخت کند. فاطمه روزی که به مکتب می رفت ، صبح زود ازخواب بیدارشد که ازخوشی ان شب را نخوابیده بود و وضوکرد وبه نمازایستاد و دست دعا به سوی خالق اش بلند نمود وازاوبه خاطراستجابت دعاهایش تشکروسپاسگزاری می کرد ودست اش رابه روی قرآن گذاشته چند بار به سر وصورتش کشید وزیرلب چیز های می گفت وبالاخره دست مادروپدرش رابوسید وچون پرنده ازمیان قفس آزادشده وبه سوی مکتب پروازنمود ومی گفت که آی خدای مهربان چقدر ازلطف ودوستی کارگرفته ای ! فاطمه باتلاش های پیگیر تاصنف هفتم به پیش رفت واین بار باردیگرزنگ ازخطربه صدا درآمد ودیو غم سرش را بلندکرده واین دانش آموز عاشق را کمین کرد وسیل اشک را ازچشمان معصوم وی جاری ساخت وآن زمان بود که روزی چندی ازدختران با هم می گفتند وبرزانوهایش می زدند به طرف فاطمه نگاه می کردند وعده ی هم سرش را به علامت دلسوزی وافسوس تکان می دادند فاطمه بی تاب شد وگفت : اودخترو شمو چره چیزی ره ازمه تاشه مونید چه شده؟ دراین میان کس چیزی هم به او نمی گوید وهمه درمیانشان این خبررا با آب وتاب قصه می کند 15 فاطمه نزد رفیق اش صدیقه رفته وازاوپرسید واوگفت : خو پاطو جان ده ساعت تفریح باز گپ می زنیم فاطمه درمیان تنورآتش می سوخت اوه خدا تا زنگ تفریح مه چکارکنوم چه شده باشه ؟ فاطمه وصدیقه درزنگ تفریح درگوشه نشسته وبه اوچنین گفتند که تو فکرنکو دان خلق دروازه شاراسته فا طمه گفت: چه شده ؟ صدیقه می خواست شانه خالی کند واما فرارنمی توانست وبالاخره گفت ای دخترو ..... اه اه اه .... ای دخترو موگیه که ....... فاطمه گفت: چه موگیه توره دخد ا اگه نگی !!! صدیقه گفت: ای دختروموگیه کی توره آتی تو بلدی حاجی مراد مهدی آباد دده فاطمه : آجی مراد کدم نامراده بیشی دختر تو هم مره مسخره می کنی صدیقه : حاجی مراد باکول شمسیه هم صنفی تویه که ده پالوی کلکین جایشی یه !!! فاطمه فهمید که شاید این همه گپ ها یاوه نباشه فاطمه خواست گریه نکند ولحظه ای را توانست که بدون آب دیده طاقت بیاوره واما هردوخواست ازجا ه بلند شوه که چشمان معصوم فاطمه به چشمان شماتت گرانه دختران افتاد که به این دو نگاه می کرد واین بار دیگر فاطمه تحمل نتوانست وپاهایش شل وازدل داد زد : اوه خدا! اوه خدا!!! به خاک افتاد ومشت ازخاک رابرداشته چون عزادارومصیبت رسیده خاک رابرسروصورتش پاشاند وبا دومشت به سروصورت شان می زد وان روزنه تنها برای فاطمه بلکه برای تمام دختران مکتب روزعزا وماتم بود کمترکسی بود که فاطمه را دیده و به گریه نه افتاده باشد واوحق داشت چراکه حاجی نامبرده ازپدرفاطمه نیزسن اش بیشتربود ولی ان روزهم گذ شت تااینکه فاطمه کوچک را به زور و ستم به اصطلاح به عقد مراد درآورده بود وبه زودی او باردار شد ومتاسفانه بخاطراولین فرزند پسرش را سالم به دنیا آورده نتوانست واینگونه بود که پس ازدوسال دیگر مراد به اثرپیری وبیماریهای زیادی که عاید حال اوشده بود درگذشت و فاطمه باتنها دخترسه ماهه اش یک عمرزندگی می کرد وچون نان آوردرخانه نداشت فاطمه هم پدربود برای آروزو وهم مادراوگاهی گدایی هم می کرد تا مصارف مکتب دخترش آروزو را تامین کند واوراچون خودش بدبخت نکند هنر و زندگی - درد مند گردرسرت هوای وصال است حا فظا باید که خاگ درگه اهل هنرشوی
اینکه هنرچیست؟ راستش من نمی دانم و شما چه؟ این راهم نمی دانم آ یا هنرانگیزه ی درونی است ،یا مایده ی اسمانی ،تبلورامیال آدمی است، یاروح زنده گی ویا آمیخته ی ازهمه اینها.... فقط جای شکرش باقی است چرا که می دانم که نمی دانم. واما انچه رامی دانم می خواهم دلم را دسترخوان جمع شما خوبان نمایم تا به قدرتشنگی ازاین دریا چشیده باشیم واینکه ازکجا باید آغازکرد؟ می خواهم ازهنرعکاسی شروع کنم وسپس.... تا انجا که توفیق رفیق باشد ودرهرشماره یکی ازهنرهای مبتلابه را به بررسی بگیرم هنر عکاسی 1:آیا عکاسی علم ،صنعت و یاهنراست؟ درحقیقت عکاسی رانمی توان جزوهیچ یک ازسه رشته ی علمی،صنعتی وهنری دانست ، بلکه بهتراست که عکاسی راهم علم هم صنعت وهم هنربدانیم . زیراکه درآغازعکاسی مانندیک علم متولد شدسپس مانند یک چون صنعت رونق یافت وآ نگاه به صورت هنردرآمد اکنون دردنیا کمترخانواده ی رامی توان یافت که درآن حداقل یک عکس یافت نشودوبادوربین عکاسی شناخت نداشته باشد ما بعدازتهیه موادخوراکه وپوشاکه همواره به فکرهنرمی افتیم وبادوربین عکاسی می خواهیم ازشادترین وپرخاطره ترین لحظات زندگی مان عکسبرداری کنیم چراکه( یک عکس ازهزارکلمه بهتر است) وازان جهت است که برگزاری نمایشگاه های عکس درسراسرجهان نقش بسیارمهم رادارد وازجمله می توان به نمایشگاه عکس تحت عنوان ( زمستان هزاره جات ) توسط هنرمند چیره دست مسافراشاره کرد 16 2: تاریخچه عکاسی چیست؟ برای اولین بارلیوناردوداوینچی دانشمند ایتالیایی انعکاس نوروتشکیل تصویررامشاهده کرد که پیش ازان هم تحقیقات دراین زمینه صورت گرفته بود کلمه عکاسی از2 کلمه ی یونانی یعنی ((photo- graph یعنی نوشتن بانوراست و Cameraبه معنی اتاق گرفته شده بنابراین عکاسی رامی توان اینگونه تعریف کرد: عکاسی یعنی : ایجادیک تصویربانوروسبت ان. 3: بررسی ساختمان دوربین عکاسی ساختمان دوربین عکاسی نسبت به نوع وکارخانه ی سازنده آن متفاوت است واماتمام دوربین ها در6چیزباهم مشترک اند 1 : جعبه یا اتاقگ تاریک 2: عدسی یا لنز3: پرده مسدودکننده یا shutter 4:دیافراگم diaphragm5:میزان سازتصویر 6: ویزور یامنظره یاب ازمیان همه ی اجزای دوربین آنچه مهم است لنزویا عدسی آن است بطورکه کیفیت یک عکس بستگی به وضعیت لنزآن دارد هرچه لنزبهترباشد عکس بهترخواهد بود.
4:چطورعکس بهتر بگیریم؟ 1: حد اقل فاصله هردوربین وشی ویاشخص مورد نظرباید 50سانتیمتر باشد. 2: تنظیم بهتردیافراگم ودریچه دوربین 3: استفاده ازدوربین دارای عدسی بهتر 4: وضاحت عمق میدان یعنی روشن وواضح معلوم شدن سوژه 5: استفاده ازفلاش عکاسی هنردیدن وشکارلحظه هاست که باید درپلان ونمای آن دقت کرد درعکاسی 3 زاویه و4 نما وجود دارد: زاویه ها 1: ازپایین به بالا ( برای بزرک نمایی وباعظمت نشان دادن) 2 : ازبالا به پایین ( برای خوردکردن وکوچک نشان دادن) 3: ومعمولی نماها درعکاسی : 1: نمای دورکه ازمحل وموقعیت یک سوژه گرفته می شود مثلا عکس یک مکتب رادریک ده نشان می دهد 2: نمای متوسط که دران مشخصات عمق میدان ( سوژه ) نشان داده می شود 3: نمای بزرک که دران خصوصیات یک موضوع با تمام جزییات آن نشان داده می شود 4: نمای درشت که دران فقط ازسوژه وان هم ازنزدیک عکس گرفته شود..... چه خبرها؟ - ازفاطمه فروتن 1: کمک نقدی ازطرف مهاجرین انگلس به کتابخانه پاتو کتابخانه پاتو به همت مهاجرین آسترالیا درسه اطاق بناشده وبا کمک برادران مقیم ایتالیا قفسه ،دروازه ها وکلکین های ان آماده شده وفرش آن توسط سروری برادران تهیه گردیده که بااین کمک دوستان لندن کلیه نیازمندیهای ساختمان کتابخانه حل وآماده بهره برداری قرارخواهدگرفت. 2: مکتب ابتداییه شهید نظری رسمی شد مکتب شهید نطری که ازچندی بدین سو کارش راآغارنموده و بنام ( شهید مامور احمد نظری ) نام گراری گردیده است ودرحدود 200 شاگرد پسرودختر رادرخود پرورش می دهد که خوشبختانه دراین اواخیر به همت دوستان خییر ومردم معارف دوست قریه میدان ازطرف دولت رسمیت یافته اند 3: تمام فارغین لیسه ذکورپاتوبه دانشگاه راه یافتند اولین فارغین لیسه ذکورپاتوبه تعداد 9 نفرکه درامتحان کانکورشرکت ورزیده بودند ، کامیاب شده اند که این بزرگترین دست آورد برای لیسه ذکورپاتوومعارف جاغوری است 4: مکتب متوسطه شهید قربانعلی فارغ داد مکتب شهید قربانعلی برای اولین بارشاگردانش رابه تعداد چهارنفر ازدوره متوسطه فارغ داده و برای ادامه تحصیل آنان را درلیسه نسوان پاتو معرفی نموده اند این مکتب که درروی یک تپه قراردارد وشاگردانش بجزچند خیمه چیزی برای سرپناه ندارد ولی باشوق وصف ناپزیر مشغول آموزش وپرورش هستند که امید است این مکتب ونیزمکاتب ابتداییه کاریزومیدان نیزبه همکاری دولتمردان ومردم بادرک ودرد مشکل ساختمانی ومواد درسی ان حل وزمینه بهترتعلیم وتربیه برای اولادهای وطن فراهم گردد. 5: آغازسال تعلیمی در15حوت: امسال برای اولین بار مسولین وزارت معارف 15روززود تر ازسالهای گذشته یعنی در15حوت، 17 سال تعلیمی راآغازنموده تابه گفته مسولین نصاب تعلیمی به پایان برسد ویااینکه عکس العمل باشد درمقابل کسانیکه نظام فعلی معارف را به کمکاری متهم نموده اند.
6: خریداری صدها جلدکتاب برای کتابخانه مکاتب پاتو محصلین دوره لیسه ذکورپاتوکه ازچندی قبل شروع به جمع آوری کمک های نقدی کرده بودند ونزدیک به دوصدهزار کلدارجمع آوری نموده که توسط آن صدها جلد کتاب خریداری، ودراختیارکتابخانه قرارداده است.
7: کتابخانه پاتو راه اندازی می شود کتابخانه مکاتب پاتودراین ماه رسما افتتاح ودرمعرض استفاده علاقه مندان قرارمی گیرد درسال 1379 کتابخانه کوچک( بنام کتابخانه نور ) دربازارپاتو شروع به فعالیت نمود که ازطرف دوستان ومهاجرین ایران تاسیس گردیده وبعد از6 سال فعالیت شان رامتوقف کرد وحال مسولین مکاتب تصمیم گرفته اند تا برای مکاتب شان کتابخانه داشته باشند که اینک ساختمان زیبای آن ساخته شده وکلیه ی کتابهای کتابخانه نور وکتاب های که روحانیون محترم پاتوازقم فرستاده اند وبا شمول کتاب های ارزشمند وخواندنی راکه شاگردان دوره لیسه ذکورخریداری کرده اند مواد وامکانات کتابخانه را تشکیل می دهند. 8:پزیرفته شدن چهارنفرازشاگردان پاتو ( ازمکاتب کویته) دربورسیه هندوستان دولت هندوستان که هرسال به تعداد صدها بورسیه رادرخدمت دولت افغانستان قرارمی دهد امسال نیزدربورسیه هندوستان تعداد زیاداز علاقه مندان شرکت ورزیده وبعضا پزیرفته شده که ازآن جمله چهارنفر ازشاگردان پاتونیزشامل اند که ازمکاتب کویته شرکت کرده بودند وبیشترکسانی که قبولیت یافته اند کسانی بوده اند که درزبان انگلیسی تسلط فوق العاده داشته اند 8: کورسهای تابستانی شروع می شود درسال تعلیمی امسال کورس های : آیین نگارش ، زبان انگلیسی وکامپیوتر شروع ودرسطوح مختلف شاگرد می پزیرد. والسلام نوشته شده توسط مدیریت بخش پاطو - اخلاصی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|