صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
عدم تشخیص ، فاجعه نسل ما
موضوع: افغانستان
جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 8:43 بنام دانایی و نور! عدم تشخیص ، فاجعه نسل ما! حجم فاجعه سنگین است . و ، وسعت و ابعاد ان ، به پیمانه ویرانی ماست . طوفان سخت عظیمی ، کنگره اقتدار ، عزت ، شرف ، غرور و ، مهمتر از همه ، " هوش " ، درایت ، شناخت " و ( تشخیص ) " ما ن را ، در هم فرو ریخته است . و طاعونی ؛ از ان " یل " قدرت مند ،سرنوشت ساز و عدالت گستر ( نیا کان مان ) ، فسیل های پوسیده و از هم پاشیده یی را در تاریک خانه عنکبوت زده تاریخ مملو از " جفنگ " و تحریفات ( مان )، به نمایش گذاشته است . استبداد در مکتب خانه استعمار، مشق سیاست و نیرنگ نموده است . آنگاه بلوا یی و فتنه یی و خیانتی و... که ، پیامد ان ایجاد شالوده حاکمیت استبداد بر زند گی و سرنوشت مان بوده است . ایجاد حاکمیت و پالیسی استبداد ، بر پایه و اساس نیرنگ ( زر و زور و تزویر ). آنگاه ؛ شلاق استبداد است و پشت و پهلو و گرده های مان . انسان ها یی در بند و اسارت ، در محدوده جغرافیا یی ، بنام " افغانستان " . چقدر بجا است ، تا گفته شود " زندان ی " بنام افغانستان ! مگر نه ان است که ، همواره انسان در این محدوده ، سوژه اصلی " خشونت " ها و به " قربانی " گرفتن ها بوده است ؟! مگر نه ان است که ، انسان و انسانیت از این محدوده ( رنج دایمی ) همواره در گریز بوده است ؟! استبداد در تبانی و تلاقی منافع استعمار، بر قدرت تکیه میزند . و یا بهتر است تا گفته شو د که ، حاکمیت را به غصب میگیرد ! آقا ! مگر ما و نیاکان ما را چه شده بوده است که ، به یک باره گی چنین زبونانه ، از شالوده و اساس در هم فرو میریزیم ؟! آنگاه زنجیر است و زندان است و اسارت انسان . دسته ، دسته مادران ام و خواهران ام و برادران ام بر سر هر چوک و چار سو ، گوسفند وا ر به حراج گذاشته میشوند آنگاه چار سو ها است و، لخته های خون آدمیت . آنگاه انجماد است و تا بی نهایت انجماد . انجماد " تن " روح " روان " و اندیشه " آدمی . " تحریف ،" استبداد " و نیرنگ " و ما ، کوچک میشویم و تهی . تهی از ان چه که داشته ایم و از ان چه که بوده ایم . و آنگاه النیزاسیون و از خود بیگانه گی مان آغاز می یابد . که ، این خود ، آغاز یک فاجعه دیگری به حساب می آید . و به اصطلاح عام ، این یعنی همان گل گل میری و یا هم این که تنها، تنها مرگ همدیگر را به نظاره نشستن . در علم روان شناسی تکرار، زمینه ساز ( مادر ) باور به معرفی گرفته شده است .و تکرار استبداد ، باور و ایمان بر استبداد را در ریشه ، ریشه یی وجود مان به تلقین گرفته و زنده نموده است . و ایمان به استبداد ، در باور ها ی مان شکوفه زده و بارور گردیده است . و این است که ، یا در سایه استبداد تن به ذلت داده و به ان خو نموده ایم ، و یا خود مستبد تر از هر مستبد ی دیگری ، عمل نموده ایم . ( جامعه مریض چنین است دیگر ) ریشه استبداد ، در تمام مناسبات اجتماعی مان موج میزند . در خانواده ، در تعلیم و تربیه ، در حاکمیت ، در مذهب و.. کمونیست مستبد ، مجاهد مستبد، روحانیت مستبد و ، روشنفکر مستبد . جامعه استبداد زده و مستبد . قتل عام ، غارت و توجیهات مقدس ! تاراج تمام هستی ، دارایی های مادی و معنوی جامعه ، و شرف انسانیت . آنگاه ؛ غازی بابا ، نیکه ، قهرمان و اسطوره ! ان های که در دادگاه های ملی و بین المللی باید به عنوان جنایت کاران جنگی به محاکمه کشیده شوند . عمق فاجعه چه خوب از همین جا هویداست . این است دیگر جامعه عبدالرحمن خانی ! هزاره عبدالرحمن خانی ، اوغان و تاجیک و.. عبدالرحمن خانی . استبداد بر اریکه قدرت تکیه میزند . و ، استعمار جهانی میگردد. آن گاه ؛ احساس خطری ! و زنگ خطری !. این زنگ خطر در طول تاریخ و در طول موجودیت استعمار و استبداد ، در گوش " هوش " و " ذهن " ان ها طنین انداز ، بوده است . اصالت هویتی مان ! اقتدار و عظمت نیاکان مان ! مگر میشود تا در جوار ان همه عظمت و بزرگی ، بیابان گرد های شتر چرا ن بر سرنوشت و سرشت مان به حاکمیت یغما گرانه خویش تداوم بدهند !؟؟ و چنین است که ، تحریف هویت و اصالت مان آغاز میابد . تحریف هویت ، این یعنی در هم فرو ریختن تمام شالوده های اخلاقی و باور های ملی و شخصیتی یک جامعه و ملت . که ، فقدان چنین باور ها ، آغاز گر در هم کوبیده شدن " موجودیت " شخص و جامعه میباشد . و درست بعد از تکمیل چنین پروسه است که ، امیر عبدالرحمن خان ، به ساده گی به یک ملت ی با ان همه پشتوانه غنی ، آن را هزاره خر بار کش ، خطاب مینماید . و فاجعه انگیز تر این که ، ما این تحریف ( هزاره خر بارکش بودن ) را ، به باور مینشینیم . و خریت مان را پذیرا میگردیم . و از همین جا ، و از همین مقطع نسل جدیدی از کوتوله های بی هویت و بی مغز ، از کار خانه جوجه کشی امیر عبدالرحمن خان تولید ، و به جامعه به معرفی گرفته میشوند . نسل جدیدی جوالی ریسمان به دوش . و از همین باور کاذب ، ما به تقلیل میرویم . تا بدان پیمانه تقلیل رفته و کوچک میشویم که ، دیگر هویت خویش را به فراموشی میسپاریم و به اصالت ، اقتدار و عزت خویش ، شک مینماییم . نام گذاری ها و علامت گذاری ها آغاز میگردد و فرزندان تمدن ساز سرزمین پارس به دسته ها و دای ها ، قسمت میگردند . غوری ، چخچرانی ، هراتی ، زابلی ، شیعه ، سنی هزاره تاجیک و... آنگاه است که ، همچون موش ی ، در جلو غار و لانه مان به شکار مان آغاز مینمایند . و ما ، در میان طوفان بلا گم میشویم. گر چند ما ، اولین شکست های تلخ تاریخی را در هنگامه نفوذ و تاراج اعراب به تجربه نشسته ایم . بعد از ترک تازی های اعراب ، سرزمین پارس دیگر هرگز ان اقتدار و عظمت گذشته خویش را باز نیافته است . اعراب ؛ سرمایه های مادی و معنوی ما را به یغما برده اند . مراکز علمی ما را به آتش کشیده اند. بزرگ ترین منابع مادی و فرهنگی که بیان گر هویت ملی مان بوده در بلخ بامی و دیگر نقاط سرزمین ایران بزرگ ، توسط اعراب ، چپاول ، غارت و به اتش کشیده شده است ... اما آن چی که بیش از همه اخرین شالوده های اقتدار و عظمت مان را مورد آماج قرار میدهند ، امپراتوری های نو پا استعماری روس و انگلیس بوده اند که ، درست امیر عبدالرحمن خان در مکتب خانه استعماری روس و انگلیس درس دسیسه و استبداد می آموزد . گر چند امیر عبدالرحمن خان نیز ، رداء و عمامه مذهب بر تن مینماید و شیوه اعراب در پیش میگیرد . اما در اصل همان نمک پرورده روس و انگلیس بیش نه بوده است . و ما درست بعد از عبدالرحما نیزه شدن جامعه مان ، همچون جوجه های ماشینی آماده به قربانی سیاست استبداد بوده ایم . استبداد به گونه دلخواه رنگ مان نموده و شکل مان داده است . و ما در این بیداد گه ، روز های مرگ خویش را به شمارش معکوس گرفته و به انتظار نشسته ایم . با شمله و دهل و شمشیر ، نیرنگ و فتنه و افتراق، صحرای محشر دیگر ی در این سرزمین برپا نموده اند ... و امروز ما را چه شده است ؟! در یک مقطع دیگر ، در تداوم تاریخ ، در عصر حاضر . باز هم مسلخ است و به قربانی گرفته شدن فر زندان این سرزمین . یغما و تاراج ! جهان رو به تکامل است و ما بعد از پنج هزار سال قدامت تاریخی و بازهم حاکمیت طالبانیزم را به تجربه مینشینیم ! طالب تاراج میکند . طالب به سلاخی میگیرد . و ما اندرون لاک خویش ، فرو میرویم . لاک و رنگ منیت مان . همان رنگ آمیزی که ، امیر عبدالرحمن خان ، با همکاری استعمار ، رنگ مان نموده است . هزاره ، تاجیک ، قزلباش ، تایمنی ، غوری ، هراتی ، شیعه سنی و... در شهر باستانی هرات ، طالبان بعد از اشغال این شهر بیش از ده ها جوان برازنده سرزمین مرد خیز پنچشیر را در قامت ها ی بلند نا جو ، به دار میزنند ، همه میگویند پنچشیری هست و در مزار هزاره را با کمک و همیاری تنگاتنگ برادران تاجیک مان به سلاخی می گیرند . همه خوشحال میشوند که شیعه اند و.. طالب ها میکشند ، طالب ها ویرا ن میکنند ، طالب صد عظیم رشد تکامل آدمی می شوند ؛ بازهم طالب و طالب ها برادر خطاب می شوند . چرا !؟ بدان جهت که امیر عبدالرحمن خان و تداوم دهنده گان حاکمیت قبیله چنین خاسته و میخواهند... هزاره ، تاجیک ؛ ما به کجا می رویم !!؟؟ و ما را چه شده است !؟؟ از گذشته ها تا به حال، مشکل اساسی مردم و جامعه مان ، مشکل عدم رهبری خردمند بوده است . این عدم رهبری خردمند و بحران رهبری است که ، جامعه و مردم ما را به چالش سخت ویران کننده یی کشیده است . عدم موجودیت رهبر ی سالم و خرد مند و عدم موجودیت قشر روشن فکر متعهد و دلسوز . دید گاه و اندیشه عبدالرحمن خانی در تار و پود وجود جامعه مان همچنان تداوم تاریخی خویش را می پیماید . این طاعون، روشنفکر و غیر روشن فکر نه میشناسد دیگر . هزاره و تاجیک خاک حماقت ، حمیت و منیت بر چشم و صورت هم میپاشند. و، میراث خوار ا ن اندیشه عبدالرحمن خانی ، طرح دوهمه سقاوی را به مر حله اجرا در می آورند . آنگاه به حیله و نیرنگ پیر وهابیت ( رسول سیاف ) ننگین ترین و سنگین ترین فاجعه انسانی ؛ در بین نزدیک ترین برادران هم ریشه ، به وقوع می پیوندد . و حادثه جنایت بار افشار ، آب بستن حادثه میگردد . حوادث اسف بار و شکننده یی همچون حادثه افشار ، لکه ننگی است بر پیشانی ما نسل کنونی ، تا قاف قیامت ! و حال ؛ هزاره ، تاجیک ؛ میراث داران تمدن سخت بزرگ ، در بستر تاریخ مشترک مان ، همدیگر را در یابیم . من باور کامل داریم که ، اگر روی اتحاد و یک پارچه گی کامل فرزندان اصیل خراسان زمین ، کار و برنامه ریزی کارشناسانه و علمی صورت گیرد ، آنگاه مرگ استبداد حتمی خواهد بود . و استبداد بیش از هر زمان دیگر، این امر مهم را درک نموده است شاید آن های که ، تفاله اندیشه های استبدادی امیر عبدالرحمن خان را تا هنوز با تمام گندیده گی و تعفن ان دارند به نشخوار می گیرند، از آوردن اسم تاجیک در کنار اسم هزاره ، سنگسار ام نمایند . چرا ؟! بدان جهت که استبداد بدین گونه خواسته و بدین گونه بر ما تحمیل نموده و ما پذیرفته ایم . اما من، صادقانه آماده این قربانی هستم . مگر نه ان است که در افغانستان ، این همواره خون شریف ترین فرزندان این دیار توسط استبداد به زمین ریخته شده است ؟! هزاره عبدالرحمن خانی ، تاجیک عبدالرحمن خانی و..مگس های حاشیه در بار استبداد . و این مگس ها همواره بوده و خواهند بود . کس و یا هم کسانی ، استبداد را باید به چالش بکشد . حرف حق باید از یک جایی آغاز یابد . اگر در همین مقطع از تاریخ ، وارثان برومند خراسان در یک محور معقولانه و کار ساز ، متحد و متشکل نشوند ، آیا برای ظهور دوباره طاعون طالبانیزم کدام تضمین و آلترناتیو موجود هست ؟! آری؛ باید ققنوس ی در دل شب شد ، ور نه ، در دل تاریخ حادثه افشار ، همچنان تکرار خواهد شد !. مقطع های تاریخی دیگر و تکرار حوادث افشار های دیگر . نسل کنونی ، باید از اشتباهات رهبران گذشته ، بیاموزند . و تهداب درستی را پی ریزی نمایند ؛ آن گاه انسان در این جامعه خوشبخت خواهد بود . و... نوشته شده توسط میر احمد لومانی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|