صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
گفتگو با شاعر توانا عبدالخالق همت بابه -چهارشنبه ششم قوس 1387
موضوع: شعر و شاعران جاغوری
یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 11:50 دوستان خوبم سلام این بار می خواهیم شما با یکی از شاعر جاغوری جناب آقای عبدالخالق همت آشنا شوید . اقای عبدالقالق همت که ۴۵ بهار را پشت سر گذرانده ، ساکن منطقه بابه می باشد و فارغ صنف دوازده و فعلا بطور رسمی در لیسه ذکور و اناث بابه در مضامن پشتو و دری مشغول خدمت هستند سرودن شعر را از سال 1352 بطور غیر رسمی اغاز نموده و با علاقه ادامه داده است . اقای همت اثر های زیاد دارد شعر های زیاد را سروده است در زمینه شعر ضرب المثل های هزارگی وچستانها ولهجه های هزارگی . از ایشان پرسیدم می گوید اثر های زیاد دارد که بدلیل مشکلات اقتصادی به چاپ سپر ده نشده است . وحالا این شما و این هم شعر های از آقای همت . بنا م خدا عدا لت اجتماعی اگر در مملکت احکام قا نون مستقر گردد - اثر هایش بهر کنج و کناره جلوه گر گردد عدالت گر شود حاکم، سعادت رو نهد انجا - که در جوف زمین از عدل خاک تیره زر گردد گر اخلاص وصداقت در میان خلق جا گیرد - نهال ارزو ها یش بزودی بار ور گردد گر از جرم کند اغماض، و یا نا دیده انگارد - به تکرار جنا یت مجرمان کوشا تر گردد رسد در منزل مقصود کی ان کاروان سالم - که با وی رهزنان کار دیده هم سفر گردد سگ ولگردرا در بند و زنجیرش گر اندازی - چواز بندش، رها گردد پس انگاه خیره تر گردد ترحم بر ستمگاران جفا باشد به مظلومان - که گرگ از سستیی چوپان همی درنده تر گردد بهر دور زمانه سفله پروردن بسی حیفست - کجا خر مهره از سفتن، بما نند گهر گردد قرابت را اگر بر وا قعیتها دهی رجحان - زقانون چشم نا بینا، زقاضی گوش کر گردد نشاید مار را در استین خویش پروردن - که افعی از نوازش کردنش اشفته تر گردد نفاق و فتنه را ما نند اتش پاره بشمار - در ان، خاشاک طفلان افگند تا شعله ور گردد گر اتش پاره را خاموش در جایش نگردانی - در ا خر طعمه بیداد او هر خشک و تر گردد شکست هرگز نه بیند خسروعالیمقام هر گز - کز احوال سپاه و ملک و ملت با خبر گردد گلستان وطن (همت )شود شاداب انگاهی - که افرادش برادر وار با هم کار گر گردد (عبد الخالق همت با به) قضا وت کنید بدون جنگ و خونریزی مگر کاری نخوا هد شد؟ - شود ملت اگر بیدار، سالاری نخواهد شد؟ چوتخم خار می پاشی نپنداری چه میروید؟ - گلی خوشبوی خواهدرست؟ پس خاری خواهد شد؟ چه دیدی از خیانت؟ ای که روز شب دران فکری - مگر در زندگی جز این، دگر کاری نخواهد شد؟ به دنبال شرارت روزها تا شام می باشی! - زکا ر نا پسند و زشت، بیزاری نخواهد شد؟ اگر الگوی خدمت بهر این مردم کنی خودرا - نکو کاری مگر، بی کید و مکاری نخواهد شد؟ اگر تخم عداوت را میا ن اتش اندا زیم - مگر این خار سان ما نند گلزاری نخواهد شد؟ نها لان را اگر بهتر نمایم پرورش در باغ - مگر، هر یک بزودی نخل پر باری نخواهد شد؟ رسوم حکمرانی بعضیها اینگونه پندارند - که این کارو عمل، بی جور و آزاری نخواهد شد عبا دت را بدستار و عبا مشروط میدانند - مگر طاعت بدون دلق دستا ری نخواهد شد؟ مباح آورده گویا، رشوه و سود ربا را شرع؟ - نگر پر رونق از این هیچ بازاری نخواهد شد!! شنا سا یی شود گر خا ئن و خدمت گزار از هم - مگردر مملکت شایسته سا لاری نخواهدشد؟ اساس خانه را با سنگهای پخته باید ساخت - کلوخ ار چند باشد، لیک ،دیواری نخواهد شد! بهنگام دموکراسی حقایق را ببا ید گفت که در این برهه ای(همت )گرفتاری نخواهد شد. (عبدالخالق همت بابه) از خواب غفلت بیدار شونیم . بیرارو بید ز خاو بیدار شونی مو - تا کی دیوانگی هوشیار شونی مو بلده صلح و اباد کدون کشور - ده پشت یک دیگه قطار شونی مو چیم خو، ده مردومی بیگانه نیلیم - کمر بسته ده کار تیار شونی مو از گذشتای خو بید عبرت بیگیریم - تا کی؟ رقم پار پیرار شونی مو همه پرورده یی این خا ک و ا بیم - نفاق ره ایشته پک بیرار شونی مو نبا شه گر نفاق و پتنه در ملک - چرا گرسنه و خوار شونی مو اگه یکدل ده بین خود خو با شیم - چرا بی عز و بی وقار شونی مو چرا؟ چون بوریای کهنه هر جا - تا یی کفش مردم اوار شو نی مو ازین پس بید که راه حق ره بیگریم - از با طل جمله دیست ور دار شونی مو کلو شرمه، بلده از مو ده دنیا - از دیست یگد یگه فرار شونی مو ده یگ نام و دیگه نام ای بیرارو! - چرا تاراج و تار و ما ر شو نی مو؟ مردوم موره گشنه و خوار نگاه نه - بید که از حال خو خبر دار شونی مو اگر دلسوز یگد یگه خو با شیم چرا؟ ده مشکلی دچار شون مو عبدالخالق همت بابه - جاغوری جاغوری زاد گاه شیر مردان جاغوری - جایگاه علم و عرفان جاغوری سر زمین مرد خیز و قهرمان - پرورشگاه دلیران جاغوری منظرش زیباوسبزودلکش است - هم طراز باغ رضوان جاغوری خاکها یش مشک بیز ومشکسای - مشک ریزوعنبرافشان جاغوری قله ها یش تکیه گاه چرخ سبز - نرد بان بام کیوان جاغوری کر شود گوش فلک از نغمه ها - پر وریده بس هزاران جاغوری نو نهالانش بود وقت ثمر - گلشن دارد شگوفان جاغوری از نسیمش بوی خلد آ ید همی - مسکن ماوای حوران جاغوری ازشکوهش غزنه میبا لد بخود - افتخار ملک افغان جاغوری گر شود افغا نستان در و گهر - هست لولوی درخشان جاغوری بهر حفظ او جوانان شد فدا - هد یه خون جوانان جاغوری (عبد الخالق همت با به) شرین دختر قهرمان شرینا! داستانت بر دلم از غم شرر افگند - ولی در قبضه تیغ غرورم صد گهر افگند تو بودی کز وفا ان جام زهر عشق نوشیدی - که نامش در سبوی دیگران قند و شکر افگند من از آن قهرمانی های تو کم کم شدم آگاه - مگر این داستان بر چهره ام رنگ دیگر افگند به حفظ نام و ننگ از جان شیرینت، تو بگذشتی - غمت اتش به قلب هر جوان رهگزر افگند ((گلی خار))ازتو، خواهر، داستانهای بما گوید - که از بشنیدنش صد داغ ما را بر جگر افگند ((ارزگان )) تا ابد باییست خون از دیدگان بارد - که گلهای شگوفان را ز شاخ پر ثمر افگند حلالت باد آن شیری که نوشیدی تو از مادر - خوشا ان چشم محبوبی که بر رویت نظر افگند بهر ازاده یی آموختی درس فدا کاری - خوش آنانیکه چون تو خوشتن را سر بسر افگند همی نازم به نامت! خون پاکت افتخار ماست - که نقش سرخ جاویدانه بر روی حجر افگند دران وقتی که ازکوه جسم پاکت سرنگون گردید - خدایا !کورآن چشمی، که اندر وی نظرافگند اگر ((فرهاد))زد با تیشه سر را بهر شیرینش - مگر((ا قبال))خود را نیز زان کوه و کمر افگند؟ سلام گرم ((همت)) بر روان تو و یارا نت که از این صخره خود ها را ز پشت همدیگر افگند دختر جاغوری ام نوشته شده توسط حبیب سروری در چهارشنبه ششم آذر 1387 نوشته شده توسط مدیریت وب سایت | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|