تبليغاتX
... جاغوری یک - شماره یازدهم ماهنامه پاتو به مناسب یک ساله شدن ماهنامه پاتو
جاغوری یک
o پایگاه اطلاع رسانی جاغوری - گامی بسوی موفقیت های بیشتر
خانه آرشیو عناوین مطالب سایت ارسال مطالب و تماس باما آخرین فیلم و ویدیو RSS
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
...
شماره یازدهم ماهنامه پاتو به مناسب یک ساله شدن ماهنامه پاتو
موضوع: پاطو چهارشنبه هجدهم فروردین 1389 10:51

ماهنامه پاتو يك ساله شد  

امروز بدون شك روزي است كه يك عمر در انتظارش نشته بوديم و خيلي ها  آروزوي رسيدن به چنين روزي و فرصت طلايي را باخود بردند . جامعه ما از دوره هاي شاهان ستم پيشه تا كنون، دوره هاي پر افت وخيز ي را پشت سر گذاشته اند : از دوره عبد الرحمان جبار تا ظاهر شاه عصر استبداد عريان، عصر تجدد خواهي، وچهل سال سلطنت خفقان وجهالت و تاريکي ظاهر شاه را تجربه کرد .دهه هاي قتل و غارت، رنج ،جهالت، فقر و ويراني را براي بشريت تفسير کرد و به عبرتستان جهانيان تبديل شد. ولي از آنجاييكه در نا اميدي بسي اميد است پايان شب سيه سپيد است. امروز مردم و جامعه ما آن مردم و جامعه اي ديروز نيست .

هزارستان امروز نيز ديگر آن هزارستان سرد وسوزان محصور در چنگ طوفان زمستان وگرماي خشک و توانفرساي تابستان نيست . دهقان ديروز هزارستان بيل در کف مي گرفت وسينه زمين را مي شکافت تا روزيي زن وبچه اش را بيرون آورد ولي امروز با ابزار مدرن سينه زمين را شخم كرده و آماده كشت وزرع مي كنند. چوپان امروز هزارستان ديگر ناي ترک خور ده اش، بر لب نمي گيرد تادلتنگي هايش را با صحرا وسخره تقسيم کند واشک بره سفيد را به تما شانشيند. کارگر امروز هزارستان ديگر خر سوار نمي شود که سر کار برود, چون جاي خر را موتور سيکلت و انواع ماشين آلات تصاحب کرده است. دختران ديروز کوزه به شانه مي کرد ند و غزل خوان وترانه آفشان و دامن کشان به چشمه ساران مي رفتند و گندم زاران را به رقص مي آورد ند و خورشيد را شيداي ابروان به هم پيوسته اش مي ساختند. ولي امروزها مي خواهد با سيستم هاي آب رساني براي هميشه آب را در ميان حويلي و قلاي خود داشته باشد . ديروز مردم با صد مشكل پياده كوه هارا طي مي كرد اما امروز از مرکز تا دورترين روستا سرك ها  کشيده شده و ماشين آلات  پر شتابانه  کوتلها را مي پيمايد و دره ها را پشت سر مي گذارد . و در دل دره ها و كوه ها ساختمان هاي مجلل و با شكوه براي زيستن اعمار نموده اند.

 امروز به يكباره مردم به مصداق آيه قراني ازظلمت و تاريكي بيرون آمده و به سوي وادي نور به پيش ميروند. لذا مردم توجه خاصي به رسانه هاي بيدار گرانه و آگاهي دهنده اي ديداري و نوشتاري مي كنند. بطور مثال تنها در شهر کابل علاوه بر 25 تلويريون ملي و بين المللي وماهواره اي، در حدود100  فرستنده راديويي بصورت تمام وپاره وقت در گوشه و كنار كشور بر نامه پخش مي کنند وبراي هر قوم وپيروان هر مذهبي با همان گويش قومي واحساسات مذهبي بر نامه عيار مي کنند.

 و بيشتر از 300 نشريه نويشتاري افغانستاني، در شهر کابل، 250 روز نامه، هفته نامه، و ماه نامه نشر مي گردند.

با در نظرداشت همين اوضاع به وجود آمده و زمينه هاي كاري در كشور بود كه ماهنامه پاتو در دور دست ترين منطقه ولسوالي جاغوري به جمع رسانه هاي منطقه اي پيوست. و در عالم نا باوري و كم امكانانتي به همت جمع از شاگردان بادرد و درك اين خطه به فعاليت آغاز مي كند و  به زود ترين فرصت همكاري معلمين و ادارات مكاتب را  و نيز توجه فعالين جامعه را به خود معطوف مي دارد. اين نشريه با وجود كمي ها و كاستيهايش توانسته است به خوبي صداي در گلومانده و در دل نگه داشته شده اي فرزندان اين خطه را به گوش مقامات و مردم دنيا برساند . چنانچه سايت انترنتي اين ماهنامه يكي از پر بيننده ترين سايت محلي بوده است. و از آنجاييكه اين نشريه منبع مستقل كمكي نداشت احيانا بعض سكته گي هاي كوتاه مدت در نشراتش به وجود مي آمد . ولي به حمدالله اين بار ننگ و ملامتي گدايي خصوصا از بي خبران و بي دردان نيز عمر طولاني به خود نگرفت . و موج عظيم از همكاري هاي بي شايبه اي دوستان ،نويسندگان و دست اندركاران اين نشريه را قوت قلب بخشيده و در پيشبرد اين امر مصمم تر و قاطع تر ساخت. و درضمن مكاتب ما نيز در محراق توجه قرار گرفت و كمكهاي هنگفت از دولت خارجي براي بهبودي اوضاع تعليمي از نظر كيفي و كمي توسط دلسوزان اين ديار وارد منطقه گرديد. و در تازه ترين مورد آن توسط يك دوست تركي مان از دولت دوست تركيه 1000 دالر براي كتابخانه و مكاتب اطراف پاتو مساعدت صورت گرفته كه مقدار زياد از لوازمات اين مكاتب مرتفع گرديده است.

 ما ضمن اظهار سپاس و قدرداني از كليه اي همكاران بااحساس خويش . به تمام خوانندگان و علاقمندان محترم ماهنامه پاتو به عرض ميرسانيم كه : در گذشته هاي دور ونزديك ما به مراتب كارشكني ها و توطيه چيني ها را تجربه كرده ايم و به يقين كه هيج نفع نصيب ما نگرديده است. پس بياييم در اين عصر جديد كارسازي ها را سرلوحه فعاليت هاي روز مره مان بسازيم .

بيا تا گل بر افشانيم و مي در ساغر اندازيم و....

ما باورمنديم كه اقدام به چنين فعاليت هاي فرهنگي مي تواند پروسه مدني سازي و فرهنگي سازي جامعه را سرعت بيشتر بخشيده و  استعدادهاي كشف ناشده اي فرزندان و آينده سازان جامعه را صيقل زده  و آماده كار و فعاليت نمايند چنانچه ما مفتخريم كه ضمن استقبال بي نظير از اثار قلمي شاگردان مكاتب پاتو در  داخل و خارج از كشور دريك مورد ترجمه اي نوشته يكي از خواهران تحت عنوان ( چرا بايد درس بخوانيم؟ ) . در يكي از نشريات كشورهاي اروپايي نشر و چاپ گرديده است.

ما آماده ايم تا در سال كه پيش رو داريم مصمم تر و با قاطعيت بيشتر در اين راه گامزن باشيم  و ضمن اعلام همكاري مان با هر نشريه و  جريده نو پاه ، ميخواهيم از تمام برادران و خواهران دانش آموز خويش در سطح ولسوالي جاغوري و ساير مناطق از هرگوشه و كنار عالم بخواهيم كه دست نوشته هاي زيبايش را به آدرس ماهنامه ما ارسال دارد . تا ما حضور سبز همه دوستان و علاقمندان خويش را باخود داشته باشيم. ما بار ديگر دست همكاري خويش را بسوي شما همكاران محترم  دراز مي كنيم بدين اميد كه دست ما را تنها نگذاريد. زيرا كه:  خورد پيوند اگر دست من و تو توانيم پينه و پيوند ميهن . نوروز تان پيروز و سال پراز تحولات و دگرگوني ها را پيش رو داشته باشيد!  انشاالله  

ماهنامه پاتو كاميابي خواهران و برادران دانش آموز جاغوری و به خصوص ۲۶ تن  از فرزندان پر افتخار پاتو را در  دانشگاه هاي كشور از صميم قلب به ادارات مكاتب و اولياي شان تبريگ عرض مي دارد.

رشته و محل تحصيل

امتياز

نام پدر

نام

شماره

اقتصاد كابل

301

علي داد

محمد ولي

1

ادبیات کابل

271

محمد داود

احسان الله

2

علوم اجتماعی تعلیم وتربیه

235

داد محمد

محمد ضیاه

3

روان شناسی کابل

251

عبد الواحید

محمد ضیاه

4

اقتصاد هرات

273

اقبال علی

محمد عارف

5

هنرهای زیبا کابل

229

سخی داد

علی شاه

6

روان شناسی کابل

243

محمد علی

گل زیور

7

کامپیوتر ساینس کابل

285

عبد الاحد

فاطمه

8

سید جمال الدین افغانی کابل

195

عسکر علی

محمد عاریف

9

سید جمال الدین افغانی

223

عبد العلی

محمد ضیاه

10

ادبیات تعلیم و تربیه کابل

239

قمبر علی

طاووس

11

روانشناسي كابل

247

نادر علی

گل شاه

12

ادبیات تعلیم و تربیه

246

محمد کاظم

علی شاه

13

زراعت کابل

258

حسین علی

حسین داد

14

زمین شناسی کابل

244

عدبد الاحمد

زیباه

15

سید جمالدین

214

محمد قاسم

ولی

16

نرسینگ طبی کابل

258

محمد جمه

گل شاه

17

و ترنري كابل

233

محمد جان

امین الله

18

روان شناسی کابل

262

حسين علي

گل آغی

19

سید جماالدین

207

جان علی

اسد الله

20

سيد جمال الدين كابل

220

خادم علی

خدیجه

21

ژورناليزم كابل

295

سلمانعلي

كريم نجفي

22

سيد جمال الدين

218

محمد ابراهيم

محمد هادي

23

تعليم و تربيه جاغوري

 

محمد ابراهيم

رقيه

24

‍‍ تعليم و تربيه جاغوري

 

چوپانعلي

زيبا

25

تكنولوژي كيميا شبرغان

 

محمد عيسي

محسن

26

 

نوروز جشن طبيعت  :   گرد آورنده : م . حيدري

قدامت نوروز به قرون اوليه بر ميگردد زمانيكه انسانها از راه  شكار حيوانات امرار معاش مي كرد متوجه تغيير و تبديل فصول مي شد . و از آن طريق فصل يخ بندان ، كشت و زاعت و... را متوجه  مي شد. و تا امروز نيز از نوروز بعنوان سراغاز فصل زندگي  تجليل مي شود كه  بطور مثال، چند نكته ي را بطور گزرا  ياد آور مي شويم:

1: خانه تكاني : يكي از كارهاي كه در اكثر كشورها و جوامع صورت مي گيرد خانه تكاني است. اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. خانه تکاني بعضا در خانه ها محدود نگرديده بلكه به شهر ها نيز سرايت مي كند، مسئـولين خدمات شهري و ديگر ساكنين شهرها و مناطق مي كوشند تا بر  براساس يک سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاکيزه گي منازل خود  کنند،  و در بعض مناطق اقدام به تعمير  و بازسازي اماكن عمومي و راه هاي مواصلاتي مي كنند كه اين كار  همه ساله جريان پيدا مي  كنند:

2: نهال شاني وکاشتن سبزه: ماه حوت ماه پاياني زمستان، هنگام غرص كردن نهال ها به منظور سر سبز ساختن محيط و کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين از روزگاران کهن، در همه  خانه ها و در بين همه خانواده ها مرسوم بوده است. و در ايران اين كار بيش از هر جايي ديگر مهم پنداشته شده و  بدان پابند است در ايام قديم بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شدند ، و بر هر ستوني يك نوع  از سبزه ها را بر روي آن  ميکاشتـند؛ و در ششمين روز حمل، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند.

3: سفره هفت سين:  رسم و باوري کهن است که همه اعضاي خانواده در موقع تحويل سال ( لحظه ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند.  در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند.

4: پوشيدن لباس نو: پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي تحويل سال ، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بوده است. و خوب است كه از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نوبـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.

5: خوراک هاي نوروزي: در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند

6: ديد و بازديد نوروزي: از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد از اقوام و خويشاوندان است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در روزهاي نخست حمل، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده حمل ( و مي گويند تا آخر حمل ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد.  رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است. و اول نوروز در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانه  کساني بروند که عضوي از آن خانواده در گذشته باشد. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه سوگواري را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " اول نوروز " که جنبه نمادين دارد، در عين حال كه از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنندگان، در اول نوروز ، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند.

7: هديه يا عيدي نوروزي:  هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروزنيز يك  رسم کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان  حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان را به ما مي گويند.

 8: کارت تبريک عيد : تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از كسي به كسي ديگر و از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسم کهن است. در برخي از  کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است. با کم شدن ديد و بازديدها  فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.

9: باورهاي عاميانه رفتارها و گفتارهاي هنگام تحويل سال و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است: - کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. - روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است. - هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همه  سال از بلاها سالم خواهد ماند. - هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد. - کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است. - روز سيزده کار کردن نحس است.

 

 دمبوره، موسيقيِ اعتراض  -  اسد بودا

«عيد»، در تماميِ فرهنگ​ها مناسکِ ​جمعي​اي است که سرشتِ «اشتراکي» دارد و حتي آناني​ که جز «عزا» تجربة ديگري ندارند، در آن سهيم​اند. همه​چيز بستگي به آن دارد که در کجا باشيم و اين روز را چگونه آغاز کنيم. در کابل، اين «آشفته​ترين شهر جهان»، هيچ الگويِ مناسکي​اي مسلطي وجود ندارد که مردم از آن پيروي کنند، اين آشفتگي​جمعي در «عيد» مشهود و آشکار بود. هرکسي آن​گونه که دلش مي​خواست، اين​ روز را آغاز کردند؛ برخي با رفتنِ به خانة وابستگان و دوستان، کساني هم با گدايي​گري، پارة با کاسه​ليسي و رفتن به دربارِ مقاماتِ دولتي و رهبرانِ سياسي و مذهبي اين روز را «حرام» کردند، زنان وکودکاني ژوليده و فقير بسياري درِ خانه​هاي شيک و مجلل را مي​کوبيدند و گدايي مي​کردند، عدة براي انجامِ​ نماز به مسجد مي​روند، اما من که تا هنوز با اين خيابان​ها، اين​شهر و اين مردم بيگانه​ام، عيد را با «دمبورة صفدرِ توکلي[1]» آغاز کردم، صدايي که حدودِ نيم قرن پيوسته در گوش​ها آواز خوانده است، اما هنوز غريب و نا آشناست. با آن که در هنر موسيقي، روح، صرفا «در ميانجي​هايِ ناپايدار به صورتِ صدا تجسم مي​يابد»، صداي گذرا ي دمبورة صفدر مرا به ازليتِ تاريخ برد و تماميِ خاطراتِ سکوت را در تارهايِ جانم به صدا در آورد. صدايِ ناپايدارِ دمبوره، برسازندة تاريخي است که با فاجعه​هايِ پايدار گره خورده است و هر نتي آن که در واقع براي محوشدنِ ساخته مي​شود، «آه»، يا «نفسِ محسوسي» که رد ​نشان​ گام​هايِ شکنندة انسانِ قرباني در آن​ها نمايان است. شايد به همين سبب است که مي​توان گفت موسيقي نه بيانِ تجربة شادِ زندگي، بلکه «بيانِ رنجِ آدمي است» و در واقع آن رنجي​که به زبان قابل ترجمه نيست، موسيقي مي​شود تا جان​ها را به آتش بکشد. موسيقي​، گزارة در بارة زندگي نيست، خودِ زندگي و حياتِ باطني و تجربياتِ تاريخي يک جامعه​ است و حقيقتِ زندگي را هم​رساني مي​کند. اگر دمبوره، حتي زماني که با عاشقانه​ترين دوبيتي​ها نواخته مي​شود جان را مي​​خراشد بدان سبب است که «بيانِ رنج» مردمي است که رنجِ عظيمي به گستردگي​اي رنجِ تمامي انسان​ها را تجربه کرده​اند.

دمبوره موسقيِ اعتراض است و در تاريخ پرفراز و نشيبي خود توانسته است تا حدودي رسالتش را که همانا احياي زندگيِ معنوي انسانِ ستمديده است، انجام دهد. نخستين اعتراض​هاي انقلابي از بندگي، دربه​دري، بي​خانماني و شکايت از زنجير و زولانه و مرگ، با دمبوره آغاز مي​گردد. به رغمِ آن​که برخي ساده ​لوحانه تلاش مي​کنند آن​ را در قباي موهومِ موسيقي ملي بيارايند، دمبوره، نه موسيقيِ ملي، بلکه صدايِ همواره بيگانه، اعتراضي و غيرملي است که با «جگرصدپاره»، رنجِ انسانِ قرباني را مي​نالد. دمبوره، زبانِ «سکوت و گرسنگي» و صدايِ «آوارگانِ مدامي» است که گردِ جهان ​را آواره مي​گردند: يکي هم​چون صفدر پس از سال​ها رنج و تکه​تکه​کردنِ وجود خويش در دمبوره و دوبيتي​هاي فولکلور، از شدتِ فقر، صدايش را بر کراچي بار کرده و در خيابان​هاي کابل به «ثمنِ بخس» مي​فروشد، ديگري چون «سرور سرخوش» ناگزير است آوازش را به خون، «دوبيتيِ سرخ» و در واقع «دوبيتيِ دوبيتي​ها» ترجمه ​کند؛ يکي چون «آبه​ميرزا» که به يقين او را مي​توان «گلِ صدبرگِ» تاريخِ دمبوره دانست، «فرار ملکِ مالستان» است و نالان و دور از يار و ديار، صدايش را در بي​وطني گم مي​کند و ديگري چون «داودسرخوش»، «آوارة مدامي» که حتي اگر هزاران​بار در دمبوره بنالد:«بلي بور تو شووم ترکِ سفر کن/ هوايِ ملکِ غير از سر به​درکن»، باز هم به وضعِ خويشتنِ خويش آگاه است و مي​داند تقدير وي «آوارگيِ مدام» است و ترکِ خانه و کاشانه. فقط «آبه ميرزا» آواره نيست، داود نيز در نهايت «کووک​هايِ پرکنده​»​ـ​يي را که توانِ پرواز ندارند، بر جاي گذاشته و به مثابه​ي يک «عابرِ تنها»​، خسته​تر از هر خسته​اي «جاده​هايِ خوف و خطر را» در آن دمي که «باورها غريب است و دل​ها شکسته» در پيش مي​گيرد و با اعجاز نوازشِ​ چشماني که «کليدِ درهايِ بسته(اروپا)»به شمار مي​روند، براي ابد از «سرزمينِ​ اجدادي​اش(ارزگان)» را ترک گويد. اگر دمبوره، تا اين حد گوش​خراش است و حتي گوشِ نسلِ جديد هزاره​، به ويژه آناني​را که به نحوي مي​خواهند از تاريخ و هويتِ خويش فرار کنند، نيز آزار مي​دهد، بدان سبب است که صداي «تبعيديانِ غريب» است و از آن آواز انسان​هايِ​ همواره در حالِ خروج و به قولِ فيل​زبيرنسکي «بيگانگان

(the outsiders[1])» به گوش مي​رسد. اگر قدرت «برسازنده/ نگهدارندة خشونت»، قتل عام و کله​منارهاي بي​پايان را رقم زده و «ماليات برنفس» وضع مي​کند، موسيقي​ايِ​ مطابقِ ذوق و سليقه​ي اين «قدرتِ​برسازنده/ نگهدارنده»، تنها با طرد و تبعيد دمبوره از فهرستِ موسيقيِ ملي، جايگاهِ ملي​اش را به دست مي​آورد. نه بدون طرد قربانيان،ـ​اين استثناي برسازنده​ـ، تاريخِ و هويتِ ملي​ پديد مي​آيد و نه بدونِ طرد و حذفِ دمبوره، و در نتيجه به حاشيه​راندن و حذفِ هنرمندانِ اين موسيقي، موسيقي​اي ملي «رخدادناپذير» است.

اگر دمبوره، استثناي برسازندة موسيقي​​ملي در افغانستان است، در اين صورت حضورِ دمبوره در عرصة موسيقي را مي​توان نوعي مداخلة انقلابي در تاريخ، پاره​پاره​کردن زنجيره​ي اين​همان​سازيِ ملي و ايجاد شکاف در قاعدة تاريخ سربه​سر فاجعه​باري دانست که در آن فقط «توحش مي​درخشد.» اينکه نخستين سروده​هايِ آزادي​خواهيِ و هويت طلبانة مردمِ هزاره نه از تريبونِ مساجد، مدارسِ ديني و آکادمي​ها، بل با دمبوره، به ويژه دمبورة سرورسرخوش آغاز مي​گردد، به دليل سرشتِ راديکال و انقلابيِ آن است. دمبوره، نت​هايش را نه از هند مي​گيرد و نه از جاهايِ ديگر، نه تصنيف دارد و نه آهنگ​سازي، هم​چون معجزة عظيم يک​باره و ناگهان، هستي مي​يابد. دمبوره، در صدايِ​ مردم دست​کاري نمي​کند؛ خودش را با صدايي که سال​هاست با ميان​جي​ايِ حافظة جمعي به صورتِ «دوبيتي» از نسلي به نسلِ ديگر انتقال يافته است، تطبيق مي​دهد. هنرمندانِ اين ساز، فقط موسيقي نمي​نوازند، تارهايِ خاموشِ تاريخ را به صدا در مي​آورند. اگر تارهاي دمبوره موازي هستند و حتي با شديدترين ضرباتِ ناخن​ با هم تلاقي نمي​کنند، بدان دليل است که «استثنايِ برسازندة تاريخ» با «تاريخ برساخته​شده» بر بنيادِ اين استثنا، هم​​نسبت​هايي هستند که هم​​هنگام هستي مي​يابند، اما جمعِ آن​ها به لحاظ منطقي محال است. هنر دمبوره​چي به حيثِ مداخله​گرِ انقلابي در تاريخ، نه ياوه​سرايي و توهمات ايدئولوژيِ افغاني، بلکه نشان دادنِ وجوه پنهانِ تاريخ و حضور هم​نسبت و در عينِ حال بيگانه و ناهمخوانِ «استثنا» و «قاعده» است. اگر يکي از تارهاي دمبوره آسيب ببيند و يا تارها هم​نسبت تنظيم نگردند، دمبوره نمي​خواند، زيرا در جامعة تک​صدايي، صدايي نيست و فقط گفتارهايِ کاذب وجو دارند. دمبوره حقيقتي است که با ميان​جيِ آن نه تنها گذشته، بلکه حال را فهميد و آينده را شهود کرد. اينکه اگر تارهايش کاملا يک​سان تنظيم گردد، به لحاظ موسيقايي مهمل و و بي​ربط مي​گردد، مبين آن است که «وحدتِ ملي» بدون در نظر گرفتن کثرت و به​رسميت​شناختنِ تفاوت​هاي فرهنگي، قومي، مذهبي، جنسيتي و ...، امر بي​معنا و مهملي است که جز يک نشخوار روشنفکرانه يا فريبِ سياسي چيزي ديگري نمي​تواند باشد. بنابر اين مبالغه نيست اگر بگوييم، با ميان​جي​دمبوره مي​توان تاريخِ افغانستان​را فهم کرد.

از آن​جا که دمبوره نوعي مداخلة انقلابي در تاريخ است و تاريخ نقد و اعتراض تا حدي زيادي با دمبوره پيوند دارد، تجربة روز عيد در کابل با دمبوره​را مي​توان، تجربة يک​روز انقلابي دانست؛ روزي که استثنا آشکارا حريمِ قاعده را مي​شکند و تاريخِ زورگويي و تک​صدايي را با چالش مواجه مي​سازد. اگر صفدرتوکلي کوشش مي​کند از خواندنِ آهنگِ سرشار از مفاهيم کاذبي «همگي پک​برابريم» سر باز زند و به رغم درخواستِ بينندگانِ تلويزيون، ترجيح مي​دهد به جاي آن آهنگِ عاشقانه​ي «خوش​آمدي نگارم/ اين دم تو در کنارم/ جايت سرچشمانم/ اي گلشنِ نگارم» را بخواند، به معنايِ آن است که دمبوره حاوي "حقيقت" و صدايِ اعتراضي​ايِ است که از ورايِ «خيابانِ يک​طرفه»​ـ​ي تاريخ به گوش مي​رسد. هرچند صورتِ پر چين و چروک و صدايِ تا حدي زياد گرفتة صفدرتوکلي را مي​توان نشانِ گرفتگي​​اي صدايِ اعتراض و فقدانِ حرکتِ راديکال در وضعيتِ کنوني دانست، اما به هرحال «هرجا دمبوره هست، صدايِ اعتراضي نيز هست.» حتي اگر هراس هيولايِ هزار چشم و ده​هزار گوشِ قدرتِ نفهته در نظام نمادين صفدر را «فراموشيِ اجباري» وا ​دارد، دمبوره اما هنوز اين توان​را دارد که تاريخِ فراموش​شده را فرا خوانده و زمينة رستاخيزِ صداهاي ناگفته​را فراهم مي​سازد. دمبوره، اين صدايِ راديکال و انقلابي را که در موسيقيِ ملي قابل جذب نيست، بايد هميشه زنده نگه​داشت، هرجا دمبوره باشد، «عيد» نيز هست، زيرا «صدا» و «اعتراض» هست.

 

 مزار شريف،  شهر  سخي :  سفرنامه اي از فرهاد اخلاصي

 بيادرا يك دعاي خير ! باشيندن اين جمله انتظار ما به سر آمد. و هر كسي دست كج نموده و با خودش دعاي را زير لب زمزمه كرد. و آنگاه كابل را به قصد مزار شريف آنهم در روزهاي سبز نوروزي و شركت در ميله گل سرخ ترك نموديم و پس از عبور از كوتل خير خانه  به زودي در ميان دل كوه ها و تپه ها قرار گرفته و موتر ما بسان ماهي دل دريا را در نورديده و ما را و به كوتل سالنگ يا كوتل مرگ نزديكتر مي ساخت. خيلي آرزو داشتم نزديك پنجره باشم و از آن پیچ وخم های كوتل وتونل عكسبرداري كنم ولي موقعيت كه من داشتم مناسب براي اين كار نبود.  گردنم را دراز تر مي كردم و لي چيزي به چشمم نخورد تا اينكه سر جايم بلند شده و يك و دو  عراده موتر را ديدم كه به شدت به اثر برف كوچها آسيب ديده بود. يك پوليس موظف در كوتل به موتر ما بالا شده و تا قرار گاه شان با ما رفت و ي گفت: از ميان  موتر هاي كه زير برف كوچ ها گير مانده بود دو نفرشان تا هنوز در زير برف گم است.  ضمن اينكه كمي هراسان شده بودم  گفتم خانه شوروي آباد كه اين سرك و اين تونل را ساخته اگر نه مردم ما و دولت چه مي كردند!؟ از پشت شيشه موتر خانه هاي را مي ديدم كه در ارتفاعات بلند ساخته شده بود و مردم آن با بيل و كلنگ مصروف كارهاي زراعتي بودند.  تاکستانهای زیبای شمال کابل ، شهر چاریکار را به سرعت یکی طي نموده و به ولسوالی جبل السراج مربوط ولایت پروان رسیدیم، ازطبیعت زیبا وهوای دلپذیرآن منطقه کوهستانی نیز لحظاتی لذت برديم
دره کوهستانی خنجان و منطقه نسبتا هموار دوشی را پشت سر گذاشته و به شهر پر جمع و جوش پلخمری رسیدیم، با عبور ازشهر و مناطق اطراف پلخمری، وارد منطقه پهناوری شدیم که همه جا را ازاطراف سرک عمومی تا دامنه های دوردست کوه ها زمینهای سرسبز و چراگاه ها فرا گرفته بود رمه های گوسفند و بز درهرگوشه وکنار آن مشاهده میشد. این اولین باری بود با آن کمیت گوسفند، و بز را در چراگاه های کشور میدیدم.
باغهای بادام ولایت سمنگان با شگوفه های بهاری گلابی رنگ آن، چشم ها را به خود جلب مي كرد و تنگی تاشقرغان از پرجاذبه ترين صحنه  طبیعی بود که درمسیر راه قرار داشت .سرانجام حوالی ساعت سه بعد از ظهر وارد شهرتاریخی مزارشریف شدیم . با فرود آمدن از موتر مسافربري صداي به گوشم رسيد. يكي از مسافرين كه مرد ميان سال بود به صداي بلند گفت: بيادر ا هركه مسافرس شو قطي مو مهمان شوه . اين جمله حاكي از مهمانداري و مهمان نوازي مردم شريف اين شهر بود. كه براي اولين بار چنين جمله ي پر عاطفه مي شنيدم . شهر مزارشریف مهماندار هزاران مسافر میله گل سرخ و زايرين بارگاه مولا علي عليه السلام  از سراسرکشور  بلكه فراتر از كشور بوده و هست. بي درنگ به طرف خانه دوستان مان واقع در كارته شفاخانه حركت كردم و بايكي از تاكسي رانان شهري كه صحبت كردم گفت: بيا بنشين هرچه دادي دادي . متوجه شدم كه شايد اينان چينه بازي را عادت ندارند . به خانه دوستان رفته و پس از صرف چاي دلم مي خواست  هرجه زود تر بيرون رفته و تاكسي بگيرم و شهر را يك دور بزنم   يكي از همكاران ما آقاي نصرت كه تازه از انگليس آمده بود گفت كه امروز خسته شده اي و فردا بايد شهررا ببينيم . به اتفاق هم به حمام رفتيم  و چشمم به تابلوي خورد كه نوشته بود :به حمام پاريس خوش آمديد با خود گفتم نامش كه خيلي خوب است داخل حمام شدم ديدم كه واقعا زيبا است و حمام به آن پاكيزگي و بزرگي كه بيش از هفتاد اتاق داشت تا هنوز نه دركابل و نه در جاي ديگر ديده بودم . و پس از حمام ،مدتي روي چوكي نشسته و به مردم كه در حمام مي آمدند و مي رفتند مي ديدم .  ديدم كه مردم بيشتر با موترهاي شان مي آمدند . وقتي كسي از حمام مي برآمد يكي او را چاي تعارف مي كرد و يكي چاپي مي كرد و يكي موترش را راهنمايي مي كرد و او به همه اينان پول پرداخت مي كرد و من به حيرت شدم از آقاي نصرت سوال كردم كه اين چه كاري است؟ اينان كه پنجاه افغاني را اگر در حمام مصرف مي كنند سه الي چار صد ديگر را نيز مصرف مي كنند آقاي نصرت گفت:  اينان اگر اين كار را نكنند به اصطلاح خود شان به كاكه گي و جوانمردي اينها برمي خورد . اين مردم خيلي روحيه ايثار وبخشش دارند. آنگاه من به ياد مي آوردم كه در كابل درداخل ملي بس كه از پل خشك به طرف شهر حركت مي كرد به خاطر يك يا دو روپي بين موتروان ، شاگرد و مسافرين و خصوصا زنان چه جنگها كه نمي شد و حد اقل سه چار بار جنگ مي شد و به خاطر يك افغاني زني را با طفل خرد سالش بي رحمانه از بس پايان مي كرد و هيج مردي هم نبود كه لب به سخن باز كند . شب را در يك ضيافت با حضور جمع زيادي از دوستان در كارته وحدت دور هم بوديم و متوجه شدم كه اكثريت اين برادران كه چند قبل وضعيت خوب نداشتند ، با موترهاي شخصي شان عبور ومرور مي كنند كه اين دليل رشد اقتصادي اين مردم را نشان مي داد از آقاي نصرت كه سالهاي زيادي را در مزار زيسته و از دانشگاه همين شهر فارغ شده است، در رابطه با وضعيت زندگي و كار و بار مردم و دوستان آنجا سوال كردم . وي مي گفت كه در مجموع وضعيت مردم كه در مزار آمده اند به بزركي زيارت سخي حال و روز خوبي به خود گرفته اند و  گفت: از جمله پسران عموي من يكي مدير در بخش شهر سازي و ديگرش هم انجينير ماهر در ولايت بلخ است و ي همچنان گفت كه مزار شريف محل مناسب براي سرمايه گذاري است وي ادامه داد كه يك دكان ما از مجموعه چندين دكان كه داريم ، تمام خرج و مصارف خانواده ما را در كويته پاكستان اكمال مي كنند و ... فرداي آن روز قرار شد كه شهر را بگرديم كمي ديرتر حركت كرديم زيرا عبدالعلي خواهر زاده آقاي نصرت قبل از ظهر به مكتب رفته بود . حوالي ساعت ده براي ديدن شهر از مراكز مهم و فلكه ها و شهرك ها ، ماركيت زير زميني ديدن نموديم اپارتمانهای بلند منزل، فروشگاه ها وسوپرمارکیتها هرطرف قدبرافراشته بود كه واقعا مزار شايد پيش تاز در عرصه بازسازي باشد زيرا هر طرف اثار از باز سازي به چشم مي خورد سپس به طرف علي آباد در حومه ي شهر حركت نموده و با بعضي دوستان مقيم اين شهر ك تاز ه تاسيس ملاقات نموديم و چاشت آنروز به اسرار آقاي نصرت در رستورانت شهرك اميري مهمانم نموده بود و شهرك اميري يكي از زيباترين شهرك هاي شهر مزار است. در اين رستورانت كه اكثر مشتريانش خارجي ها بودند با غذاهاي خارجي پزيرايي مي شدند و من كه تا حال اگر چه مفصل ترين غذاهاي وطني را در رستورانت قره قل كابل ديده بوديم و خورده بوديم ولي در قسمت غذاهاي خارجي هيج انتخاب نداشتم ولي متوجه شدم كه قيمت غذا در اين رستورانت چندين برابر قيمت تر از بقيه رستورانت ها است . و بعد به قصد زيارت مزار شاه ولايت و معدن سخاوت حضرت علي (ع) وارد صحن شديم. درصحن روضه شریف صد ها نفر از زایرین وشیفتگان درگاه شاه ولایت مآب درحال دوعا والتماس دیده میشدند .  روز كم كمك به پايان مي رسيد ولي دلم همچنان بي تاب . به اتفاق به سوي مزار مزاري بزرگ و آن قبله ي دلها حركت نموديم. تا رسيدن به آرامگاه آن پيشواي بزرگ و سردار راستين عدالت خواهي چون تنها در چوكي پشت سر موتر نشسته بودم ، فرصت خوبي پيش آمد تا خلاصه از حوادث و تحولات كه بر مردم ما اتفاق افتاده است را در ذهنم مجسم كنم و بعد ديدم كه مرد با تمام جسارت و غرور ظهور مي كند و با صداي بلند فرياد مي كند : من مي خواهم ديگر هزاره بودن جرم نباشد: و به خود انديشيدم كه ايكاش اين مردبزرك همت در ميان ما مي بود و مي ديد كه مردمش و فرزندان همواره مي كوشند تا هزاره بودن جرم نه بل افتخار، عزت، وقار و شرف باشد . د رهمين انديشه غرق بودم كه آقاي نصرت صدا كرد آقاي اخلاصي  تا شو كه د زيارت بابه مزاري رسيدي! زود با پشت دستانم آب ديدگانم را پاك كرده و به زيارت آن شهيد رفتيم و سخت آروزو كردم كه ايكاش يكبار دست پدر را در زندگي روي سرم احساس مي كردم و يكبار مره باچي گفته صدا مي زد و بعد فكر به ذهنم آمد كه مزاري با همان لباس ساده و هزارگي شان پيش چشمانم مجسم شده و مي گويند كه گريه كار نامردها است تو اگر چنين استي تا ديرنشده بايد كاري را بكنيد و براي من گريه نكنيد زيرا من از خداخواسته ام كه خونم ... به كابل برگشتم و پس از صرف چاي در هوتل آزادي تلويزون خبر مي گفت و اعلان كرد كه به اثر تصادف يك بس مسافربري با يك تانكر تيل در مسير كابل- مزار  در  نزديكي كوتل سالنگ به تعداد 36 نفر از مسافرين هلاگ كشته شده است . آري اگر  توجه جدي درقسمت توسعه و بازسازي اين سرك نشود جانهاي بيشتر از هوطنان مارا خواهد گرفت.

 آقای ظریفی! به عنوان  سوال اول  بفرمایید که وضعیت معارف را بطور کل در کشور چگونه ارزیابی می کنید؟

از همه عوامل و دست اندرکاران مجله علمی وزین و پرمحتوی ( پاتو ) اظهار سپاس و قدردانی می نمایم و از اینکه توانسته اند پا به پای اصحاب رسانه در دور دست ترین منطقه ولایت غزنی همت نمایند در جهت رشد فکری و فرهنگی جوانان و اهل قلم و اندیشه گامی را پیش گذارند ، برایشان تبریک عرض می کنم.  در رابطه با سوال شما باید عرض کنم که وضعیت معارف در هر جامعه متاثر از وضعیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همان جامعه می باشد. از سه دهه قبل که وضعیت عمومی کشور به وخامت گرایید و دچار پراکندگی گردید و انسجام فکری و فرهنگی درهم گسست ، متناسب با آن معارف کشور ما نیز متاسفانه گراف نزولی خویش را پیمود. و همگام با آن نهادهای فرهنگی و مدنی نیز آسیب شدید دید تا جاییکه در اکثر قرا و قصبات و نقاط دوردست کشور مکاتب به روی اطفال وطن بسته شد و مردم از نعمت سواد بی  بهره ماندند و یک نسل از جامعه ما دچار آسیب شدیدی فرهنگی و تعلیمی گردیدند  که اثرات آن بصورت واضح در سطح جامعه مشهود  است . اما پس از تحول جدید درافغانستان پس از جلسه بن و به وجود آمدن حکومت عبوری و انتقالی در افغانستان امیدواری های زیاد درهمه سطوح خصوصا در عرصه معارف کشور  پدید آمده است . و وضعیت رو به بهبود می رفت . درسال ۱۳۸۱ که فراخوان عمومی در سطح مملکت در رابطه با بهبود معارف از طرف یونیسف به نام ( بیایید سبق بخوانیم ) عنوان شد بنده بعنوان نماینده معارف ولایت غزنی در این پروسه معرفی شده بودم و کار می کردم درآن سال توقع می رفت که حدود یک و نیم میلیون اطفال وطن باید در مکتب بروند که این روند باسرعت بیش از حد متوقع به پیش رفت و آځر سال ۱۳۸۱ بیش از دو میلیون شاگرد از نعمت تعلیم و تربیه بهره مند گردید و با لطف خداوند تاکنون  این روند سیر صعودی خود را ادامه داده است و اکنون بیش از هفت میلیون از اولاد وطن به مکتب می روند و بنده خدمت شما عرض می کنم اینکه وضعیت معارف در سطح کشور به صورت کل مثبت ارزیابی می گردد.

پس از روی کارآمدن دولت کنونی به سرپرستی آقای کرزی چه تغییرات مثبت در بخش معارف در کشور رونما گردیده است؟

در ارتباط با سوال دوم شما باید تذکر داد اینکه روند کلی معارف در کشور در دوران حکومت آقای کرزی مثبت ارزیابی می گردد و درسال نخستین حکومت ایشان این روند شتاب بیشتر داشته است و طی دوسه سال اخیر متناسب با وضعیت امنیتی در کشور این شتاب کم ترشده است و متوقع هستیم با پالیسی های جدید که وزارت معارف در پلان ستراتژیک خود  دارد دست آوردهای مثبت داشته باشیم . درتغیرات مثبت معارف بصورت خلاصه می توانیم از ایجاد مکاتب درسطح کشور، اعمار مکاتب در اقصی نقاط کشور، ارتقأ‌ سطح فکری معلمین،  ایجاد دار المعلمین ها و تدویرورکشاب ها و سیمنارها ، فراهم آوری امکانات  درسی و ممد درسی از قبیل کتب جدید و توجه به معاشات معلمین  از نکات مثبت قابل یاد آوری است . 

بزرکترین مشکلات و چالشها فراروی معارف چه بوده و شما برای بهبودی آن چه برنامه های را لازم می بینید؟

یکی از چالشها و مشکلات فراروی معارف عدم امنیت در کشور است که خیلی از موانع را در جهت سیر رو به رشد معارف ایجاد کرده است و چالش دیگر سهم کم والدین در معارف و عدم حساسیت ایشان د رباره سرنوشت اولاد شان می باشد . در سایر کشورهای جهان قسمت عمده وزنه معارف به دوش اولیا میباشد و بنده پیشنهاد می کنم و از والدین عزیز تقاضامندم که همگام با مسؤلین معارف در قبال سرنوشت و آینده اطفال شان که همانا

اکثر ادارات دولتی از وجود طاعون فساد اداری رنج می برند به نظر شما در معارف این بیماری تا چه اندازه فراگیر شده است؟

مشکل فساد اداری در سطح کل کشور یکی از موانع مهم در جهت رشد واعتلای کشور میباشد و هر اداره متناسب با روند کاری خویش ازین پدیده زشت متاثر شده است . وزارت معارف با طرح اجرای سیستم رتب و معاشات و امتحان معلمین گام ارزنده در این راستا برداشته است امیدواریم در آینده نزدیک اثرات  مثبت این ستراتژی ملی را لمس کنیم و به طرف یک معارف شکوفا ومترقی به پیش رویم

معارف و مشکلات آن را در ولسوالی جاغوری چگونه می بینید ؟

معارف ولسوالی جاغوری بدون شک از افتخارات ریاست معارف به شمار می رود هم از نظر کمیت در سطح کل ولسوالی های ولایت غزنی و هم از نظرکیفیت معارف جاغوری در سطح قابل قبول قراردارد و جا دارد به همه  معارف جاغوری ، معلمین عزیز، مدیران و عوامل اداری آن خسته نباشید عرض کنم . روند معارف در جاغوری به دوره های انقلاب ومقاومت بر می گردد که در ان دوران نیز معارف جاغوری از حرکت باز نه ایستاده است و در قرا و قصبات و خانه ها ی شخصی مردم در تربیه اولاد خویش حساس بوده اند و اکنون معارف جاغوری هم از نگاه در صحنه بودن و هم از نگاه کیفیت در سطح خوب قرار دارد

در سطح ولایت غزنی آمار مکاتب ، دانش آموزان و پرسونل معارف چند نفر بوده و نیز بفرمایید که شاملین کانکور از غزنی چند نفر بوده اند؟

در سطح ولایت غزنی به تعداد ( ۱۹۸ ) لیسه (۱۵۴) متوسطه و (۱۸۳ ) ابتداییه وجود دارد که در مجموع به تعداد ( ۲۶۷۱۹۲) دانش آموز در سطح تمام ولایت غزنی مشغول فراگیری علوم می باشند و شاملین امتحان کانکور امسال بیش از تمام سالهای دیگر بوده و به تعداد ( ۳۸۱۴) نفر شامل در امتحان کانکور شرکت نموده بودند. و تعداد معلمین و کارمندان اداری معارف جمعا ( ۷۰۹۱) نفر می باشند.

پیام شما برای خوانندگان ماهنامه پاتو چیست؟

چون بنده بیش از بیست سال است بحیث معلم در عرصه های مختلف معارف ایفای وظیفه می نمایم و فکرمی کنم اکثریت خوانندگان ماهنامه پاتو را متعلمین تشکیل می دهند ، به عنوان یک معلم آروزومندم نسل  آینده کشور با احساس وطندوستی در راستای خدمت به مردم خویش در جهت بلند بردن سطح علمی و فرهنگی خویش بکوشند . ما وارث  تمدنهای بزرگ اسلامی در سطح منطقه و جهان هستیم . برای اینکه بتوانیم رسالت ومسؤلیت خویش را به نحو احسن انجام بدهیم هم گام باسایر جوامع مترقی در جهت بازسازی و نوسازی کشور خویش سهیم گردیم. و این رسالت فقط  با آماده سازی علمی، فکری و فرهنگی میسر است که با رشد و توسعه معارف این مامول بدست خواهد آمد. والسلام

 

 حقوق بشر چیست ؟     حسین سرامد   

 حقوق بشر یکی از مهمترین دست آورد های عقلانی بشر در جهان جدید است که آرامش و خوشبختی انسان را در پرتو آن تعریف می کنند. با آنکه اولین بار حقوق بشر در کشورهای غربی حضور یافت و بر اساس تفکر اومانیسم استوار است که بعدا از رنسانس خط اصلی تفکر غربی را تشکیل می داد، ولی آن را امروزه نه یک تفکر، بلکه حق مبتنی بر طبیعت بشر قلمداد می کنند. مهترین حقوق بشری انسان را امروزه در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر جمع آوری کرده اند. این اعلامیه که شامل سی ماده می باشد، بعد از جنگ جهانی دوم توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید و برای تمام کشورهای عضو سازمان ملل لازم الاجرا شناخته شد. کشورهای عضو سازمان ملل متعهد شدند که حقوق بشری شهروندان خود را رعایت کنند و برای تحقق و کسترش آن تلاش کنند.  این حقوق را می توان بر سه مبنای اساسی استوار ساخت: حق حیات، حق کرامت، حق آزادی. هرگاه این سه حق برای انسان حفظ شود، انسان از تمام حقوق دیگر خود برخوردار می شود. این سه حق اولاً رابطه ی ناگسستنی با همدیگر دارند و مکمل یگدیگر اند. اگر حق حیات را برای زنده بودن و زنده ماندن انسان لازمی بدانیم، برای اینکه حیات انسان معنادار شود باید از احساس کرامت را نیز برای او احترام کنیم. به روشنی قابل درک است که انسان موجودی معناجو است و باید در هرحالت با یافتن معنا برای آن حالت خود را راضی بسازد و آرامش بیابد. کرامت همان چیزی است که زندگی انسان را ارزشمند و معنادار می سازد و آن را برای او قابل تحمل می سازد. کرامت نیز در صورتی می تواند وجود داشته باشد که اراده ی آزاد انسان احترام شود. انسان دربند کرامت ندارد و هرگاه اراده ی او مقهور قدرت دیگران قرار بگیرد، احساس کرامت اش نیز خدشه دار می شود. پس برای اینکه انسان در زندگی خود احساس خوشبختی و سعادت کند، باید در کنار حق حیات از حق کرامت و آزادی نیز برخوردار باشد. حقوق دیگر همه از زیرمجموعه های و یا از نتایج این سه حق است.

چنانچه از نام آن پیداست، حقوق بشر حقوق تک تک افراد بشر است و هر انسان، بدون استثنا از آن برخوردار است. برای برخورداری از حقوق بشر هیچ دلیل دیگر غیر از انسان بودن او مطرح نظر نیست؛ یعنی هر انسان محض به خاطر انسان بودن خود از این حقوق برخوردار اند. بنا براین از دیدگاه حقوق بشر ویژگی ها و شایستگی های اکتسابی انسان مبنای استدلال برای اثبات حقوق بشر نیست. از این رو هرفرد انسان، بدون در نظرداشت تفاوت های نژادی، دینی، مذهبی، جنسی، سنی و... به طور مساوی از آن برخوردار اند. حتا کودکی که در بطن مادر است و هنوز به دنیا نیامده است، نیز از همان حقوقی برخوردار است که هر انسان دیگر از آن برخوردار است. مستمند ترین و ضعیف ترین انسان از همان حقوقی برخوردار اند که ثروتمند ترین و یا بزگترین دانشمندان و صاحبان قدرت از آن برخوردارند. دلیل این تساوی همان گونه که در بالا تذکر داده شد این است که این حقوق بر ذات انسانی انسان استوار است. چون همه ی انسان ها به طور مساویانه و بدون تبعیض انسان خلق شده و در خلقت انسانی خود هیچ تفاوتی ندارند، لذا از حقوق انسانی خود نیز به طور مساویانه برخوردار اند.

اما این نکته را نیز باید در نظر داشته باشیم که وقتی می گوییم که همه ی انسان ها به طور مساوی از حقوق بشر برخوردار اند، به این معنا است زمینه ی برخورداری از حقوق بشر برای همه ی افراد بشر باید یکسان و مساوی باشد و هیچ کسی حق ندارد که حقوق بشری انسان را محدود سازد و یا در توزیع آن تبعیض روا دارد. در حالیکه بهره مندی عملی از حقوق بشر بیشتر به ظرفیت انسانی او وابسته است. این ظرفیت هرقدر بیشتر باشد به همان اندازه می توان از زمینه های حقوق بشر بیشتر بهره مند شود. به راحتی می توان دریافت که کسی که ظرفیت انسانی بالاتر برخوردار باشد، از آزادی خود می تواند خوبتر استفاده کند، و در نتیجه از کرامت بیشتری هم برخوردار شود و جامعه ای می تواند از حقوق بشر بیشتر بهره مند گردد که از ظرفیت و شایستگی انسانی بیشتر برخوردار شود. وقتی افراد جامعه حسن روابط انسانی را با همدیگر رعایت نکنند، اولین قربانی شان حقوق بشری شان خواهد بود.

ارزش های حقوق بشر در واقع همان ارزش هایی است که توسط ادیان نیز معرفی شده بودند. مثلاً اگر اهداف ادیان را به عام ترین صورت بیان کنیم، می توان گفت که ادیان انسان ها را به نیکویی و حسن رابطه با همدیگر دعوت می کرده اند. حقوق بشر نیز انسان ها را به همین حسن رابطه دعوت می کند. وقتی کسی همدیگر را نکشد، وقتی حرمت و کرامت انسانی هر انسان محفوظ باشد، وقتی هیچ کس قربانی ترس و خشونت و ظلم نباشد و وقتی عدالت در میان انسان ها رعایت شود می توان به راحتی درک کرد که جامعه ی انسانی یک جامعه ی سعادتمند خواهد بود.

اما این اشکال همیشه برای انسان ها پیش می آید که تصور می کنند که باید او دیگران را بر سر خط نیکویی و عدالت و انسانیت ایستاد کند. و با این تصور به خود حق می دهد که هرگونه عمل ناروا و خلاف عزت و کرامت انسانی را مرتکب شود. فراموش نکنیم که انسان ها دارای ظرفیت بالقوه ی مساوی برای خوب بودن و خوب شدن است، و نباید تصور کرد که یکی نسبت به دیگری برتری دارد. موقعیت متفاوت رسمی افراد در درون جامعه از حرمت و کرامت و ظرفیت ذاتی او نمی کاهد.

 كتاب خانه و روش مطالعه :     محمد ياسين همت

 اجتماعی بودن و اجتماعی زیستن انسانها از آغاز خلقت تا به انتهایی جهان هستی  برای همه گان واضیح و آشکار است، این موجود ناطق ، عالم و متفکر هیچ گاهی به تنهایی زندگی نتوانسته مگر اینکه همواره با انسان هایی دیگر بوده در پی هم نشین ، هم صحبت، هم راز همکار ،هم وطن  وهم کیش خود می باشد ، یعنی در جستوجوئ فرد و یا افراد ی می گردد که خودش مطلق به آنها است ، نظر به همین اصل طبیعت است که رفاقت و دوستی مفهوم پیدا کرده و هر یکی از افراد بشر در جستوجوئ یافتن آن می باشد که می توان از دوست چنین تعریف ارایه کرد ، دوست یعنی نزدیگ ترین ، یعنی خویشتن و بالا تر از خویشتن ، دوست یعنی آنکه با او هم فکر ، هم نظر ، هم راز و هم شخصیت هستیم که می توانیم هم دیگر را درک کنیم ،بیاموزیم و بیاموزانیم ،

گاهی هم دوستی و رفاقت با بعضی از افراد ظاهراٌ ، عیناٌ و فزیکاٌ غیر ممکین بوده بلکه از طریق آثار و نوشته هایش می توان آن را یاف و روحاٌ خالق و نوسنده آثار را درک و به آن رسیده و مهو اندیشه هایش شد ،

انسان این موجود اجتماعی دارائ قدرت خارق العاده زبان بوده که از این طریق افهام و تفهیم نموده اندیشه ها و داشته هائ علمی خود را با گفتار و یا کتابت و نوشتار به کسان دیگر در نقاط مختلف گیتی در زمان هائ طویل بعد از خود انتقال می دهد و انسان ها ئی دیگر از آن استفاده نموده در جهت رشد و با لندگی هرچه بشتر زندگی حرکت می کند بنابر این ضرورت اجتماعی است که همه ساله هزاران اثر و کتاب در جهان خلق و تاَلیف و منتشیر می شوند ،

در کلام پاک قرآن آمده است «هل یستوی الذین یعلمونه والذین لا یعلمون؟» آنانیکه می دانند برابر اند با آنانیکه نمی داند که هرگز این گروه برابر شده نمی تواند ، پس راه دانا شدن و دانستن در چیست ؟ به گفته بزرگان کتاب بهترین دوست انسان و رفیق تنهائی اوست ، این موضوع را خود ما با اعماق اندیشه مان درک کرده ایم  که کتاب بهترین دوست و رفیق تنهائی ماست که نه تنها مصاحب و همنشین ما، در لحظات هائی تنهائ بوده بلکه یک معلم ، راهنما و شبیه پیامبریست که ما را از لجن هائی جهالت ، نادانی ، بی هویتی وفقرزدگی ئی دانش به سوئی کمال اندیشه و تفکر ،ساحل آرام خود آگاهی و در یابی خروشان علم می کشاند و آنگاه است که ظرفیت هائی ایمانی ، اخلاقی ، شخصیتی و انسانی مان لبریز شده به سرِ و راز کاینات و سر انجام به هدف از خلقت خود انسان ها پی می بریم

این کتاب و مصرفیت و دانش است که تعدادی را از نظر داشته  علمی ، رفتار هائی انسانی ،انسان دوستی ، شخصیتی ، اجتماعی ، اخلاقی و وجدانی اُلگو و نمونه هائی بشری قرار می دهند که سرمشق گرفتن از آنها در بهبود همه مسائل زندگی برای دیگران مهیم پنداشته می شود .

آنګاهی که فردی از خود و اجتماع بریده شود پریشان در ګوشه تنهایی بسربرد فقط کتاب است که او را به خود می آورد و غرق در شاد مانی

ها و باور هایی متعالی نموده برایش تعلیم می دهد . این هین دوست بلا تر و با ارزیش تر از خویشتن است که می تواند انسانهارا از فسخ شدن بی هویتی وحتا مرګ و نابودی نجات دهد .

چنانکه داکترشریعتی در رساله نامه هایش چنین ذکر کرده است :[ من تعجب می کنم کسانیکه زبان شان فارسی است،بودن کتابی چون مثنوی چګونه از افسون سر نوشت   وتیرګی و تلخی حیات رنج و غم وحشت دارد ]و در جایی دیګر ذکر کرده همین مثنوی بود که مرا از قله هایی خود کشی پایین آورده و به زندګی ام رنګی دیګری بخشید .

آری کتاب همان دوست است که هر ګاه کسی برآن عشق بورزد شدیداً متئاثر شده شخصیت اش دیګرګون و به وجه احسن تغیر می یابد ،این همان رفیق ایست که هم فکر و هم نظر مشتاق خود بوده حتا مسیر زندګی او را تغیر می دهد ،فکر و نظر اش را پرتو زرین و نورانی خورشید معرفت آفتابی و روشن می کند پس باید همواره با کتاب باشیم و به خاطر مصاحبت با آن و درک هرچه بشتر راز هایی قلبش فضایی آرام  و ګوشه هایی تنهائی را اختیار نماییم .

ګاهی ممکین کتاب برای رجوع کننده خود مفید نه بلکه مضر تمام شود این مسئله زمانی قابیل پیش بینی است که خواننده در ګوزینیش دچار اشتباه و آن را از توانایی هائی فکری و علمی خود بالا تر بګزیند و به مطالعه آن بپردازد ،هر کاه این کتاب در خور فهم و درکش نبود و این عمل چندین بار تکرار شد دیګر وی از مطالعه فاصیله خواهد ګرفت چون بدین باور می رسد که هیچ نمی تواند و به هیچ موضوع پی نمی برد این مسئله همانند آن می ماند که کودک ده ساله مکتب در دانیشګاه مشغول آموزیش بشود ، پس باید به اهمیت این مسئله پی برده و کاملاًمتوجه بود که در چالئه چنین اشتباهی نیفتیم همکاری مسئله بر میګردد به آنانیکه دانیش و معلومات بشتر داشته مخصوصاًآنا نیکه مسئول کتاب خانه ها هستند تا به رهنمایی هرچه بشتر آنها جدیداً قدم در این عرصه می ګزارند و راه هموار تری رانشان دهد که ان راه راهی اش را به سکوئی خوشبختی می رساند .

تنها چیزیکه به نګاشتن این مطلب وادار ام کرداین بود که چند فردی بر خوردم که از هم نشینی اش با کتاب رضایت نداشت و این سوال برایش بی جواب بود که چرا فقط خط کتاب را خوانده می تواند و به مفهوم آن پی نمی برد ، انها کسای از مربوط دوره هایی متوسته و ابتدائیه مکتب بودندکه کتاب را از کتاب خانه دتوانایی های بشتر فکری نیاز داشت . لذابر ان شدم که منحیث یک فرد در اجتماع مسئولیتم را در برابر آنانیکه جدیداً قدم در عرصه مطالعه ګزاشته و می ګزارند اداکنم و چند نکته را منحیث پشنهاد به آنها بنګارم .

نخست آنها یی که می خواهد به مطالعه روی بیاورد و به آن علاقه پیدا کنند کتاب هائی قصه ،فکاهی ،داستان و رمان بخواند

کتاب را بالاتر از توانایی هائی فکری خود انتخاب نکنند .

کتاب را نباید نظر به شکل و تزین روی جلد آن انتخاب کرد .

هنګام مراجعه به کتاب خانه با مشورت مسعول کتاب خانه و یا قبل از مراجعه از دوستان ونزدیکان اکاه تر از خود که کتاب هایی بشتر را مطالعه کرده مشورت ګرفت و یا حد اقل در هنګام ګزنیش به فهرست مطالب رجوع کرد که چه موضوعات در آن ګنجانیده شده است . پس کتاب راجهت مطالعه انتخاب کرد .

با چه رویش مطالعه کنیم ؟

نظر به معیار اموزیشی یک جلد کتاب باید در مدت پانزده روز مطالعه شود .

کتاب را باصدای بلند نخوا نده بلکه باید آرام و بی صدا مورد مطالعه قرار داد .

کتاب را همواره و نشسته و موئدبانه مطالعه کنیم .

هر ګاه خواسته باشیم حواس ما  بشتر متمرکز شود از وسیله نشانګر در لابلائی خط کتاب استفاده کرد .

کوشیش کنیم که خود را به مطالعه نمودن هرچه سریعتر عادت دهیم.

موضوعات مهیم و جالب را چند بار تکراراً بخوانیم .

موضوعات مهیم را در کتابچه یاد داشت خود بنویسیم .

موضوعات مهیم را یک بار با اعصاب ارام در پیش خود تحلیل نماییم .

جائی مطالعه خود را مشخص کنیم .

در آخیر بعد از مطالعه هر کتاب یک مقاله یا برداشت خود را از محتوائی آن در چند ورق به طور خلاصه در کتابجه یادداشت خود بنوسیم .

این بود چند نکتهم مختصر در باره کتاب و مطالعه که امیدوارم به اندازه زره به علاقه مندان کتاب رهنمائی کرده باشم .

 

از كتابخواني تا كتابداري:    حسين نگاه

كتاب جز مجموعه تجربه ها و ياداشت هاي از دانشمدان، محقيقين و نوسيند گان جهان چيز ديگري نسيت و ارزش اضافي هم ندارد مگر آنكه ازش استفاده اي تجربي و عقلي شود. بدين ترتيب اگر از كتاب نتوانيم استفاده كنيم ارزش آن را نمي توان با ورق سفيد مقاسيه كرد زيرا از ورق هاي سفيد مي شود در نوشتن استفاده كرد اما از كتاب هاي كه به يكي از دلايل غير قابل استفاده است نمي توان استفاده سطحي هم كرد با آنكه آنگونه كتاب ها مفيد ثابت نمي شود مضر هم است زيرا جوانان و نوجوانان را از مطالعه دل سرد مي سازد.

به باور من خريداري كتاب، ساختن كتاب خانه و جذب كتاب خوان مهارتيست شبه تاسيس شركت، توليد مواد و فروش آن.

تجاران براي بازار يابي مواد مورد فروش شان طراحي هاي عجيبي را اجرا مي نمايند. آنان از سليقه ها گرفته تا شرايط جوي، موصلات، روبط معنوي مردم و... را درنظر گرفته نمونه هاي امتحاني توليدات شان را به بازار عرضه مي دارد .

اساساً كتاب نيز مثل، گندم، روغن و غيره مواد هواداران خاص دارد اگر اين هواداران به دليل مغلق بودن كتاب ها و يا سليقه اي بودن آن از كتاب خواندن فاصله بيگريد نقصان خطرناكي متوجه بازار كتاب خواني خواهد شد.

من با آثار مغلق كارل پوپر، دوكتور عبدالكريم سروش، انگلس، ماركس، دكتور علي شريعتي و داستان هاي پيچيده يا تاريخ هاي مغلق فلسفي و كتاب هاي ادبي سطح بالا در كتاب خانه هاي كه بشترين مشتري شان را كودگان و جوانان نو واريد در عرصه كتاب خواني تشكل مي دهد  موافق نيستم .

چرا كه اكثريت قاطع هواداران اين  كتاب خانه ها را جواناني تشكل مي دهد كه زير سند 18 سال  قرار داشته و نياز ارشد به داستان هاي ساده، موميت درسي، خاطرات انسانهاي موفق البته به زبان ساده، عجايب  ها و كتاب هاي علوم تجربي ابتداي دارد .

به باور من با آنكه خريداري كتاب براي كتاب خانه ها سلقيه اي نبايد باشد نمايشي هم نباشد . از يك كتابي چهل جلدي كه چهره درخشان دارد ولي يك بار هم در سال استفاده نمي شود بايد به كتاب هاي ترجع داده شود كه حجم كوچك دارد و قفصه هاي كتاب خانه را آرايش كرده نمي تواند اما ده ها بار در سال استفاده مي شود به باور من در نظر گرفتن عموميات بهترين رويش خيريداري كتاب براي كتاب خانه هاي است كه كتاب خوانان آن را جوانان تشكل مي دهد. اگر نمايش ظاهري و انتخاب هاي سليقه اي را درنظر نگيريم داستان هاي خانه نو وزندگي نو منفعت بار ترين كتاب ها خواهد بود چرا كه ما مي توانيم به بازار كتاب خواني متقاضيان جديدي را آشنا سازيم .

متعسفانه كتاب خانه ها در اكثر مناطق كشور مان فقط چهره زيبا دارد اما اكثريت كتاب ها مغلق به نظر مي رسد.من جواني را ديدم كه كتابي را بنام" مباني سياست " مطالعه كرده بود و  جالبتر آنكه او مشتاق يافتن يافتن كتابي بنام سياست و حكومت در اروپا بود اين جوان صنف يازدهم بود شايد سوم ويا چهارم كتابي بود كه او خوانده بود.

وقت طلا است : گلثوم نظري

وقت در زندگی انسان پر ارزش ترین و پر اهمیت ترین سرمایه است . سرمایه ي که انسان در آن سعادت و سرنوشت دنیا و آخرت خویش را رقم می زند .

وقت طلا است . طلایی که نه ظاهر خویش را بدان زینت دهیم ، بلکه با از دست ندادن آن افکار و جنبه با طنی خویش را  می توان زینت داد و سیقلی نمود .

ای آینده سازان کشور!  اي نونهالان دانش آموز! برخیزيد كه  شما  آینده سازان  کشور هستید و چشمان کشور منتظر این است که شما قلب داغ داغ اين مرز و بوم را  مرهم گزاری نماييد . چشمان تان را باز کنيد  خواب را برای مردگان گور بگزاريم . وقت در حال گذشت است ، بکوشيد  تا از وقت استفاده نماييد ، نه اینکه وقت از شما استفاده نماید.  یعنی فصل کودکی ، تورا به جوانی وجوانی تورا به پیری و بالاخره زندگی تو را به پایان رساند. زحمات و بی خوا بی را تحمل کنيد تلاش هاي شبانه روزي تان را  بيشتر و بيتشتر كنيد تا از اثر تب و تلاش شما  برای فردا دانش، علم و عبرت را به جاه بگزاريد . که تا بعد از مرگ هم جاویدان باشیم  و وقت در اختیار شما  باشد زیرا که آرمان های تو زنده میباشد .

امروز اگر کشور های دیگر مثل  چین و اروپا نسبت به دیگران پشرفت بيشتر نموده اند و کشور خویش را بهشت و مادر صنعت گر دانیده است ، بخاطر اينست كه آنها با تمام وجود شان وقت و معنی آن را درگ نموده است  یک سانیه از وقت خویش را بي نتيجه  مصرف نه  نموده اند . و کشور ما وقتي خویشتن  را به جنگ و ویرانی ،برادر کوشی ،مکتب سوزی یعنی طلای در اختيار خویش را  براي  آماده کردن زهر برای از بین بردن خود و برادر خود مصر ف کرده است .

ما الحمدلله مسلمان هستیم . به قرآن عقیده محکم داریم .

به روی آ یه ها و کلمات آن غور کنیم که خداوند در قرآن چه فرموده است. در آن وقت است که می فهمیم وقت چست؟ و در نزد خداوند کدام اهمیت را دارد ؟ یا خیر؟ خداوند در قرآن کریم فرموده است :[ والعصر] قسم به زمانه یا وقت  به خاطر قسم به  زمانه یاد کرده است که در آن عمر گران مایه انسان به پایان می رسد تا انسان ارزش گزر عمر و گذشت وقت رابخوبی درك نماید و از آن استفاده  کامل نماید .

اگر در لب جویی آب بنشینیم همواره حدیث رفتن و رفتن و بر نگشتن را می شنوید . پس رفتن آب با رفتن  وقت چه تفاوت دارد .  پس ما کسانی باشیم   که از وقت گران مایه  خویش برای کسب علم و دانش برای بازسازی کشور و به وجود آوردن صنعت به مصرف  برسانیم . نه به خوشی های زود گزر . نه به خانه جنگی و نه به پیروی از نفس اماره که به بد بختی ها و تا ریکی هاي روزگار ما را می کشا ند . پس اي شاگردان و دانش آموزان عزيز ! حال كه به توفيق خداوند يك سال ديگر و دريك چانس ديگر شما توفيق خواندن درس و نشستن در صنوف درسي را پيدا كرده ايد، بايد بكوشيم كه لحظه ي تنبلي و غفلت به ما رو كرده و ما را از مسير رشد و بالندگي باز نماند  زيرا در صورت عدم استفاده از وقت مان شيطان درسر ادم هاي بيكار لانه مي سازند.  و تا چسم خود  را باز كنيم كه مي بينيم كه كاروان خيلي از ما فاصله گرفته و خيلي مشكل است تا ما خود را به آنها برسانيم. از بد بختی های آن عبرت و از خوبی های آن  پند بگيریم .  تا آینده درخشان داشته باشیم و ارزش وقت را از کسانی بپرسیم که او از وقت ا ستفاده نکرده بلکه وقت او را با خود برده است ار زش ۱۲ سال را از پسر و دختردوازده پاس که در امتحان کانکور بی نتیجه مانده باشد و ارزش ۹ماه  را از مادری که پسر نا سالم یا مرده به دنیا آورده باشد و...می پرسیم تا به عمق ارزش وقت  برسیم.

 

سلام ای زندگی ! -  نسیمه بهار

 سلام ای هدیه اي  زیبا و مقدس از سویی پروردگار مهربان و یکتا!

اي زندگی تورا من دوست دارم می خواهم در تو زندگی نمایم .

تو را براي خود مي خواهم نه براي ديگران . زيرا كه زندگی مسیریست که از خود آغاز شده و به خدایی مهربان ختم می شود .این مسیر چقدر زیبا ودوست داشتنی است هیچ زشتی وجود ندارد مگر اینکه چشمان ظاهر بین ، آن را زشت جلوه دهد .

شاید برایی بعضی از خواننده گان گرامی سوال خلق شود که چگونه همه چیز زیبا است و من نمی توانم زشتی ها را نیز زیبا تجسم نمایم ؟ بلي اگر از عمق وجود خویش فکر نموده و به تحقیق بپردازیم به آسانی می توانیم جوب این سوال را در یابیم. چون همه مي دانيم كه خدایی مهربان زیباست و زیبایی را دوست و هر آنچه در زمین و آسمان است از آن اوست و مابه عنوان خلیفه خدا در رویی زمین هستيم و در وجود ما روح خدا در جریان است پس چرا و چگونه از مخلوقات خدایی رحمان نفرت داشته باشیم ؟ و واژه زیبا به نام زندگی را نپزیریم . زندگی آیینه است که هر آنچه را تصمیم بگیریم دوباره انعکاس می دهد و تاثير آن بر خود ما است . مفهوم از زندگی غرق شدن در امواج از مشکلات و سوختن و ساختن در سرنوشت نیست بلکه ساختن سرنوشت و هدفمند بودن است . زيرا هيچکس را خداوند در روز تولدش چیزی را بنام[سرنوشت] در پیشانی اش مهر نکرده اند زندگی هر شخص درگرو اراده و تصميم خودش است هرآنچه را بخواهد دقیقا به همان چیز می رسد

پس باید سرنوشت را از سر، نوشت . شاهد براين مطلب شعر زيباي علامه اقبال است كه با استناد از آيه قراني مي گويد:

خدا آن ملتي را سروري داد    كه تقديرش بدست خويش بنوشت

اگرسرنوشت به ما لیمویی ترش بدهد ازآن شربت شیرین بسازیم و از لذت آن برایی حال استفاده نماییم . که آینده زیبا و درخشان ارتباط مستقیم و محکم با زمان حال دارد پس حال را دریابیم و از نعمت هایی گران بهایی عمر خویش برایی حال استفاده نماییم . نه دربیابان هایی سرد و تاریگ گزشته و نه در آینده موهوم دست  و پازنیم فقد برایی حال زندگی کنیم تا نشود که فردا برایی امروز حسرت بخوریم و روز ها همین قسم تکرار شوندو بگزرند .و ما در اقیانوس از چرا ها غرق شویم اگر خوراك یک عمر را برایی یک روز در نظر بگیریم چه قدر ترس ناگ است! چه رسد به غم یک عمر!!!.

نه اینکه آینده را هیچ درنظر نداشته باشیم بلکه چرا هایی گزشته را به چگونه هایی آینده تبدیل نماییم . به زیبایی ها بنگریم و به آینده زیبایی خود بيانديشيم. زیرا زندگی حرکت کردن به سویی آینده های روشن است.نه در جازدن دروادی تاریگ گزشته!

موج شو از خود برآ بردوش طوفان سير كن

گرد خود گشتن بجز خاصيت مردان نيست

خود را بیابیم و باور کنیم به جای خود زندگی نموده و در مورد خود فکر کنیم نه در مورد چیزیکه دیگران در مورد ما فکر می کند زیرا ممکن است آنها برداشت و تصویر کاملا اشتباهی داشته باشد.

 اگر شما خود را مرتب نموده و برای جشن آماده کرده باشید لباس پاک و مورد علاقه ات را بر تن نموده و باشور وعلاقه زیاد به آن مسیر حرکت می کنید، در این هنگام اگر کسی در مسیر راه لباس شمارا کسیف نماید چه احساسات و عمل کرد از خود نشان می دهید ؟ من فکر می کنم با عصبانیت و در حال که فجش می دهید كثافت را از لباس خویش دور می کنید .اگر چنین است پس چرا  زندگی را که خداوند مهربان برای ما به عنوان هدیه تقدیم نموده است که هر لحظه آن برای ما از بهترین جشن و سرود است با افکار پوج و بی ارزش دیگران آلوده نماییم . ما دوست نداریم مردم لباس مارا آلوده نماید اما به آنها اجازه می دهیم اشغال را در ذهن مان بریزند ، و ذهن مارا آلوده کنند.  اگر افکار ما مرتب و آماده باشد مواظب و مراقب باشیم که ممکن است دیگران بخواهند آنرا پر از اشغال و کثافات نمایند . و مارا از مسير پيروز مندانه مان و پرواز در آسمان لايتناهي از كاميابي ها و خوشبختي ها مانع شود .

  

ماركيت زيباي ابوالفضل  انگوري

در مصاحبه اي با محترم حاجي اسحق علي داود

 اين پروژه ( تمير ماركيت ) از كدام تاريخ شروع و به كدام تاريخ تكميل گرديد؟

اين پروژه در تاريخ   9/1/1386 شروع و به سال 1388 به تعداد يك صد دكان آن مورد بهره برداري قرار گرفت و به تعداد 70 باب دكان ديگر آن نيمه تكميل است.  و در سال 1389 انشاالله كار ماركيت حضرت ابوالفضل ( ع) به اتمام خواهد رسيد.

 

چه دليل و انگيزه باعث شد كه دست به چنين اقدام بزنيد؟ آيا اين ماركيت بيشتر از اين توسعه خواهد يافت؟

دليل اصلي تعمير ماركيت آن بود كه بازار قبلي طبق كدام نقشه نبود وسعت بازار خيلي تنگ و نامناسب بود . هم دكانداران و هم خريداران از اين نگاه دچار مشكلات بودند. براي رفع مشكلات بازاريان و مشتريان دست به اين اقدام زديم و با تعمير ماركيت جديد اين  مشكل به كلي رفع گرديده است و اين كار با استقبال بي نظير بازاريان و مردم قرار گرفت و از اين كار بي نهايت ابراز خرسندي نمودند و توسعه ماركيت متاسفانه فعلا ميسر نيست و زمين كه قبلا دراختيار ماركيت قرار گرفته بود فقط گنجايش 170 باب دكان را درخود داشت.

براي گرم ساختن بازار كار و تجارت در اين ماركيت چه برنامه هاي را روي دست  داريد؟

تقاضاي اهالي ماركيت از مردم و مشتريان گرامي اين است كه داخل ماركيت براي تجارت و كسب و كار از هر لحاظ مناسب و آماده است كه آنها مي توانند نيازمنديهاي شان را از داخل اين ماركيت مرفوع بسازند از قبيل: رخت فروشي به صورت عمده و پرچون ، طلا فروشي ، تلويزون فروشي ، بوت فروشي، زرگري ، عكاسي، گلدوزي، و خياطي و غيره

بنيانگذاران اين ماركيت كي ها هستند؟

بنيانگذاران اصلي ماركيت عبارت اند از آقايان هريگ محترم حاجي اسحق علي داود ، محترم نادر علي انگوري ، محترم محمد محسن قريدار قره و  محترم عوض علي ( مجاهد ) انگوري . لازم به تذكر است كه اشخاص فوق بعد از سه چهار ماه تلاش بالاخره موفق شدند براي ساختن ماركيت با صاحبان زمين به توافق برسند .

به چه دلايل جاغوري آن گونه كه بايد و شايد شاهد سازندگي در خود نبوده  و مردم آن علاقمند براي سرمايه گذاري در اين ولسوالي نيست؟

تقاضا و خواهش ما از مردم و اهالي جاغوري خصوصا از سرمايه داران محترم اينست كه توجه خود را به مردم مبذول داشته و در داخل ولسوالي جاغوري سرمايه گذاري كنند زيرا اين ولسوالي از نگاه امنيت محل مناسب است و به طور مثال ما دست اندركاران ماركيت حضرت ابوالفضل انگوري نتيجه خوب به دست آورده ايم و هم مشتريان از اين كار نيك و خدا پسندانه استقبال بي نظير نمودند اميد واريم مردم شريف جاغوري اين كار را الگو قرار داده  و اين ولسوالي را براي خود و مردم محل خوب براي زندگي توام با آسايش و رفاه قرار دهد .

چه پيام داريد؟

ما از دست اندركاران محترم ماهنامه پاتو صميمانه تشكر و قدرداني مي كنيم كه وقت گرانبهاي خود را در اختيار ما قرار داده است تا بتوانيم گفتي هاي خود را با مشتريان و مشتريان علم دوست و هنرپرور در ميان بگذاريم و تقاضا داريم تا دست اندركاران و مسؤلين ماهنامه پاتو بيش از پيش در ميان مردم رفته درد دلها ، نظريات و شكايات آنان را بازگو نمايند. و در پايان يكبار از ماهنامه پاتو قدرداني مي شود و از هم وطنان محترم كه در خارج از كشور قرار دارند خواهشمنديم كه سر زمين آبايي و اجدادي خود را فراموش نكنند. والسلام .

به ياد مادر    جواد حيدري

سلام برتوای آینه ی تمام نمای محبت و صبر،      سلام برتو ای پایدارترین لطف و مهربانی،  سلام برتو که همه تورامی ستایند،آسمانیان وزمینیان. مادر ای مهربان من، ای مونس زیبای زندگی ام،

 بامن حرف بزن با من که

شکسته ترازواژه های شکسته ام، ای صداقت بی انتهای عشق

 وزیبای من یادت هست آن روز که در کنارم نشستی و برایم از صداقت گلهای باغچه گفتی وگفتی که بهار یعنی به آفتاب ایمان آوردن وبا نسیم تازه شدن وبا نوای باران در آمیختن ومن اینک بهاررا فصل

زخم های تو می بینم گل خوشبوی من مهر تو را داستان پینه بسته ی کدام باعبان در باغچه قلبم کاشت که هنوز طراوتش عطر پونه های عاشق را در فضای ساکت وخاموش اندیشه ام

می پراکند وبامن حرف بزن،ای مادر من ای کاش نقاش بودم

چیره دستی بودم

وتورا تا جاوید به زیباترین تابلوها نقش میدادم، وای کاش نوازنده ای بودم وتورا در میان لولوی دل انگیز شاعرانه ترین آهنگ ها جامیدادم،

ای کاش میتوانستم داستان نوازشگرت را آن زمان درک میکردم وای کاش میتوانستم

بنگارمت مادر،

مادر ای با وجود توجهان را شناختم وبا نیروی همیشگی عشق تو با خودم آشناشدم

یادم نمی آید اما به من گفته اند که طفلی نا چیز و ناتوان بودم که قدرت فهمیدن ودرک کردن ا نداشتم ولی ای مادر در انتهای ذهنم دامان گرم تو آرامشم را بیاد دارم و همواره حسرت گرمی آن بر جانم ریشه دوانده و مرا عاشق تو کرده است ورشته های مهرت در قلبم رسوخ کرده است مادر ای آنکه تورا خدا ستود وبهشت را زیر پاهایت روان کرد وبه توهدیه ی مهر وعطوفتی

ارزانی داد که تمام عالم را مبهوت مهرت گردانیده است و مادربا تمام وجودم دوستت دارم وبا بلندترین احساس می ستایمت

وتورا تا انتهای بودن قدرانم وبا زبانی که گویایش کرده ای می گویم

 مادر دوستت دارم

دوستت دارم

 

زندگي چيست؟ - اسحق علي (حساس)

از آن دوران نخست كه جهان تحت يك نظم و قانون خلق شد و به زندگي آغاز كرد، در يك مسير لايتناهي به راه افتاد . و تا هنوز براي اكثريت اين امر مرموز است كه چه زماني اين سفر به نقطه اي پاياني مي رسد.

و آنچه موجب تباهي در اين مسير شده است تفاوت ها در ميان طبقات مختلف بشري مي باشد و غم ها و دشواريهاي زندگي سفر را برما سخت و سخت تر ساخته است. چنانچه سهراب سپهري مي فرمايد( زندگي تنها آبتني كردن در حوضچه اكنون است. مشكلات ما بسي زياد است و مشكل عمده اي ما اينست كه با امورات زندگي برخورد مايوسانه داريم و در گذشته هاي خود سراپا غرق هستيم. و فرصت انديشيدن براي حال و فرداي مان نمي يابيم . وخلاصه خود را درميان درياي بي ساحل مي انگاريم كه در آن جناوران و حيوانات آدم خور وجود دارند. يا اينكه امواج كوه مانند ما را از رسيدن به ساحل نجات دور نگه مي دارند. حالينكه نبايد چنين زيستن را بر گزينيم به گفته محمد حجازي : اندكي را كوهي مي پنداريم و جوي باري را دريايي مي انگاريم. ما نبايد خاطر خود را با اين تشويشات خيالي و موهوم فرسوده سازيم. بايد سختي ها و مشكلات كه بر ما گزشته است آن را از حافظه مان بدور داشته باشيم و او را بياد نياوريم و نيز از غم نيامده نبايد استقبال كرد. و اگر هم غم بيايد ما بايد با خوش دلي و بي باكي پزيرفت زيرا ما هرقدر خندانتر و بي پرواتر باشيم، مشكلات كوچكترو بي آزارتر خواهد بود. همانگونه كه نعمت هاي فردا نصيب امروز نمي شود، كارهاي امروز را نيز نبايد براي فردا بگذاريم زيرا كه فردا روزي ديگري و ما موجودات ديگري خواهيم بود. اگر ما كاري كنيم كه از لحظه لحظه زندگي مان مستفيد شويم . و چانس هاي زندگي را از دست ندهيم . در اين صورت زندگي ما آبتني كردن در حوضچه اكنون خواهد بود و در آن صورت خواهيم گفت كه زندگي يعني اين! 

نوشته شده توسط مدیریت بخش پاطو - اخلاصی | لینک ثابت |

آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
  • » وزارت تحصیلات عالی: امسال بی نتیجه اعلام نمی کنیم
  • » هــــویت ما معرف شخصیت ذاتی ماست:
  • » جاغوری و یک بارندگی دیگر
  • » میهنم - رضا واثق - به یاد روزهای گذشته
  • » گرامیداشت ازسال 2012 (سال انرژی پایدار)
  • » ازکـــدام اصل ونسب:؟
  • » هفت‌خوان دختران غزنی تا رسیدن به مدرک دانشگاهی
  • » شعر( تهداب کج)
  • » مهره های سوخته
  • » داستان یتیم - قسمت بیست و یک!
  • » کویته: سه نفر هزاره در میکانگی رود به شهادت رسیدند
  • » طبل صلح و جنگ از سوی ارگ نشینان همزمان نواخته میشود آیا مردم فراموش خواهند شد ؟
  • » بارندگی های چند روز اخیر در جاغوری
  • » کابل شهر پر از موانع رنگا رنگ ؟!!!
  • » نگرانی مردم از عرضه فیلم های خصوصی شان در بازار « علي آرش »
  • » آقای غند مشر محمد عیسی خان - 3
  • » داکتر سیما ثمر : گزارش صلح و آشتی تحریف نخواهد شد
  • » یک روز برفی در جاغوری از دریچه دوربین
  • » تجلیل از اربعین حضرت امام حسین (ع) در مسجد امام علی (ع)قریه سنگ سوراخ - جاغوری
  • » نشست بن گامی در راستای موفقیت!
  • » جوانمردی کشور جاپان در کمک به افغانستان هرگز فراموش نخواهد شد
  • » جاغوری در چهلمین روز اربعین حسینی با دومین برف باری سفید پوش شد .
  • » محمد حسین خان لوامشر - 2
  • » اعلام اسامی داوران افغانستانی و ایرانی ششمین جشنواره قند پارسی از سویی خانه ادبیات افغانسان
  • » از مقام علمی دکتر محمدسرور مولایی در ششمین جشنواره قند پارسی تجلیل می‌شود
  • » شعر (پدر ببخش مرا!)
  • » کابل با باریدن برف و باران نیز فضای برای تنفس ندارد .
  • » بپاس لطف دوستان محصوصا جناب آقای محمدی
  • » تصادف دردناک
  • » برگید اسحاق خان - 1
  • لازم به یاد آوری است :
    پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ...

    ...
    jaghori1.blogfa.com & Designer: موج سوم
    ... پایگاه اطلاع رسانی جاغوری
    بزرگترین مرجع وبلاگ نویساندریافت کد لودینگ برای وبلاگ
    ...