تبليغاتX
... جاغوری یک - ماهنامه پاطو - شماره نهم
جاغوری یک
o پایگاه اطلاع رسانی جاغوری - گامی بسوی موفقیت های بیشتر
خانه آرشیو عناوین مطالب سایت ارسال مطالب و تماس باما آخرین فیلم و ویدیو RSS
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
...
ماهنامه پاطو - شماره نهم
موضوع: یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 4:54

ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی - پاطو

صاحب امتیاز:    مجمع فرهنگی نور

مدیرمســــول:        فرهاد اخـــــــلاصی

سردبــــــیر         عصمت الله عرفانی

هیات تحریر: محمد ضیا غریب ،مرضیه نبوی ،حبیبه سيرت، گل شاه نوری،محبوبه حیدری،لطیفه شیدا،بنفشه احمدی،سلطان حیدری،سعیده صمدی، خاتمه یوسفی، ،فاطمه فروتن ،  داود فیاضی،عصمت الله سروش ، شكريه حيدري و مسعود حسینی

مراكز پخش: پاتو دوكان علي اكبرمحسني سنگماشه دفترمجله قلم انگوري كتابفروشي آشنا

 حروف چین: محبوبه حیدری، صبورجان و گل زیور حکمت

محترم عبدالكريم نجفي در بخش ارتباطات.

همكاران انترنتي : نصرالله مومن زاده و محمدعلي سروري

صـــفحه آرا:  استا د سحر

گپ هاي اين شماره

گپ اول.......... .................................................................................ص 2   

تفکر وعلم.............................................  ........... ..............................ص 3

رادیو جاغوری               .............  ......................................................ص۵

جمعیت خاموش............................. .................................................... ص ۶

جانجوری پادشاهی است   .........….........……..................................... .ص ۸

مهاجرت جرم نیست  .............................................. .............................ص ۹

ادب وهنر...................................................................

ماهنامه پاتو ......................... ...........................................................ص 12

مادر   .............................. .........................................................................ص13

موسیقی هزاره گی .............................................................................ص 14

 تاثیرات مثبت و منفی تلویزون......…...................................................ص  18

چه خبرها؟......................................................................................ص 19

 

توجه!

     1:  ماهنامه پاتومطالب همه ی عزیزان را استقبال می نماید.

     2:   درویرایش وپیرایش مطالب دست باز دارد

     3:  نظریات مطرح شده الزاما دیدگاه نشریه نیست

     4:   ومطالب ارسالی باز پس داده نمی شود.

    5:  ازانتقادات وپیشنهادات سازنده ی دوستان استقبال می گردد.

 

شماره هاي هشتم  و نهم ماهنامه به همكاري دوستان ما

۱:خانعلي شيري

۲:كربلاي جمعه

به نشر رسيد

 

گپ اول

آباديهاي امروز همان جزيره هاي ديروز اند كه به خاطر همت گماريدن باشندگان و احساس مسوليت افراد اين جوامع به چنين رشد و مقام رسيده اند و تفاوت ميان كشورها را در حقيقت مي توان تفاوت در  ميزان علاقه و عشق مردم  آن دانست . هيج آبادي در هيج سرزمين بنا نشده مگر بخاطر عشق و علاقه مفرط ساكنين و باشندگان آن . اگر  كشورهاي جاپان و افغانستان در عين وقت استقلال شان را بدست مي گيرد ، و يكي به كجا و ديگري به كجا مي رسد اين فقط مي تواند بيانگر احساس و مسوليت مردم این دو کشور را در قبال كشور و جامعه شان به نمايش گذارد مردم يكي از اين دو كشور بخاطر رشد و ترقي كشور بعضا حاضر است خود را از بين ببرد  و لي كاروان تمدن و ترقي كشورش لحظه درنگ نكند بدين مفكوره كه او باعث عقب ماني كشورش نگردد و لي مردم كشور ديگري با هر انديشه كه دارند هرجا آبادي به چشم مي خورد را نشانه گرفته و باخاك يكسان مي كند . و متاسفانه زره ای از وطن دوستی در آنان دیده نمی شود هرچند مردم دوستي و ميهن پرستي چيزي بدي نبوده و نيست بلكه در اسلام  يكي از نشانه هاي ايمان به شمار مي رود ، آنجاكه پيامبر فرمود ( حب الوطن من الايمان ) و همچنان مدنيت يكي از خواسته هاي ديني بوده و يكي از وظايف انساني بر علاوه عبادت  خدا و خدمت به خلق الله وظيفه سومي انسان مدنيت و  آباد سازي سرزمين خداوند است و در اين رابطه خداوند همه زمينه ها  را براي ما آماده ساخته است.

پيامبر بزرک اسلام از اينكه در شهرش چند خانه داراي سقف ساخته شده بود اسم آن را مدينه نهاد تا شايد اين خود در س براي اعمار و  بازسازي كشورهاي اسلامي گردد.

افغانستان با وجود داشتن افتخارات زياد يكي از همان كشورهاي است كه بخاطر عواميل گوناگون عقيدتي و... از جمله فقيرترين و بي چاره ترين كشور ها به شمار مي رود . اين سرزمين به جاي اينكه جاي براي تمركز حواس و افكار سازنده باشد و بسان مادر عامل دلگرم کننده باشد به هيولاي مي ماند كه مغزها و انديشه ها را از خود فراري داده و دانشمندان آن و اهل تفكر و انديشه آن د رمراكز  فرهنگي و دانشگاههاي كشور هاي ديگر مشغول امر تعليم و تربيه اند و به جاي آن افراد نالايق و ناكار پوهنتونها و مقامات دولتي اين كشور را پرساخته است . و اين  كشور به مانند درخت مي ماند كه قبل از فرا رسيدن فصل خزان برگ ريز شده و برگ هاي سبز آن زير  پاي عابرين خورد و ريز شده باشد و يا اين كشور را مي توان به سر تشبيه كرد كه متاسفانه به علل و عواميل گوناگون درونی آن به مرض مو رفتگي (ريزش مو)دچار گردد. آبادي اين سرزمين به همت ، خيزش و پيكار فرد فرد اين جامعه بستگي دارد . يك جامعه زماني سرو سامان خواهد يافت كه زنُ، مرد، پير ، جوان، كور و كر و همه افراد آن دست بكار شوند که چنین نیست و عوامیل متعدد و از همه مهمتر كشور ما را بيش از هر چيز ديگر از دست دادن گنجينه نهان ما يعني عدم دلسوزي به جوانان و نوجوانان ما در مغرض آسيب پزيري قرار داده است. زیرا  توانایی ذهنی و نیروی جسمی انسان،بیشتر در دوران جوانی به شگوفایی و بلآخره به اوج میرسد. و طبیعتاً جوانان قوای نیرومند هستند، چرا که استعداد انسان در طفولیت خفته است و در پیری خسته، از همین جاست که ملت ها بیشترین سود را در مسیر تکامل وترقی از نیروی جوان می جویند. راستی با این نیرو و عظمتی که درجسم وجان جوان نهفته است، چگونه می توان آنرا دریافت و به کار گماشت؟ و چرا ملت و مردم ما از این سرمایه عظیم بی بهره اند . و کمترین توجه را در قسمت محرومیت زدایی از انان ندارند.

امروزها هر از گاهی خبرهای جانسوز از مظلومیت و محرومیت جوانان افغانی خبر ساز رسانه ها گردیده و دامنه ی مظلومیت ها بیشتر می گردد. و مقامات با کمال  بی شرمی هنگام شنیدن خبر مرگ انان حتی از اظهار تاسف نیز خود داری می کنند.

امروزها استعداد و نبوغ نهفته در وجود جوان در زمینه های پرورش وآموزش به بیرون عرضه میشود، بدون تردید، محیط سالم و دور ازدغدغه های بحرانی بستر خوبی برای دریافت و انکشاف اندیشه و نیروی خلاق نوجوانان و جوانان شمرده میشود. امروزه بسیاری کشورها موجودیت و حتی بقای شان را مدیون استعداد، همت و حمایت جوانان شان است. پیشرفت و ترقی کشور ها مستقیماً به نیروی کار جوانان پیوند میخورد. پس چی اسباب و عوامل برای کشف و انکشاف استعداد جوانان در کار است؟

توجه والدین و خانواده ها به زندگی فرزندان ،حس اعتماد به نفس در جوانان، استفاده از وقت و فرصت های مناسب، فراهم آوری زمینه ها برای آموزش و پرورش وتقویت مهارت های مسلکی وفنی امور اند که باید حد اقل باید روی دست گرفته می شد.

این ها همه وهمه رویکرد های اند که اندیشه، استعداد و احساس جوانان راتبارز داده و اسباب نیرو مندی جوانان راتشکیل میدهند. امروزه افغانستان با وجود پیوندش با جهان، نیاز به نگاه سوم دارد، افغانستان کشوریست که از مرزهای سیاه جنگ، ویرانی و فقر عبور نموده، طریقه ها و اجرای کارهای عملی و تولیدی به نسبت سایر مملکت ها در اینجا استثنایی است. بنا براین  باید جوانان در باسازی سهم فعال داشته باشند، و با یک نگاه شاید اگر کمترین ساخت و ساز را در قسمت عمران و آبادانی این سرزمین ما مشاهده می کنیم آن هم محصول تلاشها و زحمات    پیگیر جوانان این سرزمین است . امروز اگر در ‍پاتو و هر جای دیگر  مکاتب ، کتابخانه ها ،شفاخانه مجهز ، مساجد و مراکز دیگر اجتماعی ، فرهنگی و دینی اعمار می گردد. به همت نیروی جوان این مرز و بوم بوده اند و بیش از هر موسسه و ... حتی دولت در محدوده جاغوری دست بالاتر را در امر بازسازی دارند .این درحالی است که جوانان با موح عظیم از کج اندیشیها و توطیه ... دست و پنجه نرم می کند. و هیج محل از اعراب برایشان کسی قایل نبوده و نیست بلکه در عوض بدترین تحقیرها و بدرفتاریها را از طرف این و آن می بینند. و به هر صورت ضمن تقدیر از کلیه تلاشها ، فداکاریهای این بازوان قدرتمند جامعه باید یاد آور شویم که نپرسیم که وطن برای ما چه کرده است بلکه باید بپرسیم که ما برای این وطن چه کرده ایم ؟

تفكرو علم

تفکر و علم

جهان امروز دیگر آن دنیایی قدیمی نیست . دنیای امروز حتی از جهان یگ سال قبل  تفاوت عمیق دارد چه رسد به گزشته دور . تفاوت ها رشد سریعی دارد باگزر هر سال و هرماه و هر روز ادامه می یابد و به پیش حرکت می کند. حرکت شاید به سوی آینده نه چندان روشن و مشخص. این تفاوت ها مولود تفکر انسان است و طرز تفکر انسان شکل خاص به این تفاوت ها می بخشد .سطح فکری پایین یا با لا و نحوه تفکر مردم معیار دقیقی است برای جهان بعد ازاین  تفکرات. این تفکرات گاهی زود نتیجه می دهد و گاهی هم مدت زمانی را لازم دارد مسایل فرهنگی به صورت عام زمانی بیشتری را می طلبد تا مسیر رشد ویا مسیر قهقرایی خود را بپیماید. علم و دانش که بخش از فرهنگ را تشکیل می دهند موضوع قابل تآمل است. در این مقاله نگارنده موضوع را با زبان ساده و در منطقه محدود و مردم منطقه به بررسی گرفته است تا خوبتر به نتیجه برسد زیرا خصوصیات جامعه از یک محدوده تا محدوده دیگر جغرافیا یی  تفاوت های را دارا است لذا این نوشته از نگاه جغرافیای جاغوری به صورت عام و پاتو به صورت خاص منظور است و آنچه می خوانید ارزیابی نگارنده است از تفکر مردم و تاسیر آن بر علم و دانش و یا بالمقابل اثر گذاری علم و دانش بر تفکر مردم . فکر همان اندیشیدن است هر انسان دارای اندیشه است و با سطوح مختلف . تفاوت تفکر باعث گردیده که در اجتماع همه انسان ها از نگاه مختلف چون ثروت ، مقام ، آبرو ،شغل ، عطوفت باهم هم مانند نباشد و در هر زمینه دیدهای متفاوت وجود داشته باشند.به طور مثال در زمینه علم و دانش تفکر یکسان وجود ندارد دیدگاه ها و نظریات مختلف مثبت و منفی در سطوح شدت و خفت خود وجود دارد این دید گاه ها هر قدر نزدیک به هم باشند مفیدیت بیشتری در جامعه می رسد زیرا که افکار مختلف باهم منسجم می شوند و به سوی هدف مشخص جهت داده می شوند و موانع برراه آن سبز نمی شوند ، اگر هم شوند بسیار ضعیف اند که توان مقاومت دربرابر افکار عامه منسجم را ندارند . افکار عامه در جهات مثبت و منفی هر پدیده تاثیرات فوق العاده را دارا است و باید کوشید تا آنرا به جانب مثبت سوق داد . علم همان تفکربشر است و افکار مردم ساحه است برای پرورش آن زمانی که بشر در برابر شک وظن قرار می گیرد وبا تبدیل شدن آن به یقین، علم به وجود می آید  زمانیکه بشر دربرابر جهل قرار می گیرد و بعد به دانش و آگاهی دست می یابد علم به وجود می آید، زمانیکه بشر از تجارب مکرر نتیجه واحدی را بدست می آورد، علم به وجود می آید تفاوت تفکر باعث گردیده که تفکر باقی بماند. ورنه  تفکر واحد مرگ تفکراست ومرگ تفکر ، مرگ علم را به دنبال دارد . بشر در هردوره از زمان نسبت به علم و دانش نظریات را داشته است  واین  حالت در آیند  نیز وجود دارد و ختم شدنی نیست. این نطریات هرقدر در توافق با علم قرار داشته باشد رشد علم راسرعت می بخشد و در تضاد واقع شدن آن  از این رشد می کاهد . همانگونه که علم متاثر از افکار بشر است ،

 بالمقابل تاثیر گزار نیز می با شد . علم هرقدر تاثیر بشتر بر افکار بشر بگذارد . می تواند  که بیشتر این افکار را با خود همراه کند و رشد سریعتری به خود بگیرد و هر قدر تاثیر ضعیف تری داشته باشد ، موافقین کم تری دارد . علم و فکر لازم و ملزوم همدیگر است و حیات و مرگ یکی وابسته به دیگری است و بدون یگدیگر معنی ندارد . تاثیر گزاری علم و تفکر را به همدیگر بصورت مختصر به بررسی میگیریم . در بررسی اجمالی افکار مردم از علم و دانش که مکتب سمبول آن است ، از گزشته نزدیگ به این طرف در می یابیم که چرخش فوق ا لعاده به میان آمده است اکثر مکاتب که در دهه شصت به کار و فعالیت آغاز کرده  بود بار ها به موانع روبرو گردیده به توقف فعا لیت ها و تخریب ساختمان مکاتب انجامیده است و صف بندی ها و نا رضایتی های مردم محل را به دنبال داشته است اما در فاصله  نه چندان دور اکنون مردم نه تنها از ویرانی و سد راه سازی مکتب سخن نمی گوید  بلکه در تلاش اند که چه گونه می تواند مکتب بسازد مبارزان واقعی دیروز در ویرانی مکتب به مدافعان امروزی مکتب مبدل گردیده اند مبارزان که دیروز پول میدادند و اطفال شان را از مکتب اخراج می کردند و از مکتب رفتن شان منع می کردند امروز بشتر از دیروز پول مصرف می کند تا بهترین امکانات  را برای اطفال شان میسر سازد تا آنها را به مکتب بفرستند . پدر که دیروز از پسر نان می خواست روی به چوپانی می گماشت  امروز خود برای پسر نان می یابد و وی را به مکتب میفرستد . مکتب که دیروز ویران میگردید ،امروز از خانه های مردم محل آباد تر وزیباتر است معلم که دیروز از منزلت انسان بودن پایین قرار گرفته بود و محکوم معلم بودن بود امروز در راس جامعه قرار دارد و صاحب احترام ،قدر و منزلت است مکاتب و مدارس دینی که دیروز در برابر مکتب جدید التشکیل قرار گرفته بودند و فریاد می زدند که مردم اطفال تان را به این مکاتب نفرستید! که او ایمان تان را از دست می دهند امروز در کنار هم قرار گرفته به کمگ همدیگر می پردازند تا به نفی همدیگر ،افتخاریکه دیروز برای فرد و جمعی بخشیده می شد . که مکتب را ویران می کردند .

 امروز این افتخار به کسانی داده می شوند که مکتب می سازند. دیروز تا برای اطفال مردم لباس، کتاب، کتابچه ، قلم، پنسل، گندم،برنج، روغن، و شکرداده نمی شد مردم حاضر نبود که اطفال شان را به مکتب بفرستد.  اما امروز مردم همه مصارف را به عهده گرفته واگر مواد قبل الذکر هم داده نشوند، اطفال شان را به مکتب می فرستند وبه معلمین معاش می دهند. زن که دیروز به عنوان انسان خانه نشین پنداشته می شد وحق تحصیل علم ودانش را نداشت امروز حق دارد که به تحصیل علم ودانش به پردازد در مکان خیلی ها دور از خانه و والدینش زندگی می کند. دیروز که عده محدود زنها باید تا کوچک می بودند، درس می خواندند اما امروز خانواده شان اجازه می دهند که برای مدت نا محدود حتی بیرون از کشور به تحصیل علم به پردازند وهم چون بسیار موارد دیگر وجود دارند. این همه تفاوت ها در مدت زمانی نه چندان طولانی باید نادیده نگرفت. البته باید گفت که نویسنده به محکومیت نسل قبل از نسل جوان امروزی نمی پردازد که انان چنین بوده اند وچنان. اگر والدین دیروز نگذاشتند ویا نتوانستند که ما به مکتب ومدرسه برویم. فراموش نباید کرد که امروز همان والدین دیروزی اند که ما را برای تحصیل علم می فرستند. گذشته ازاین اگر جامعه ما خوب باشد یا بد، بالاخره از ما است نه از کسانی دیگر وما هر آنچه هستیم محصول جامعه مانیم. ما جامعه مان را بوجود اورده ایم وجامعه مارا. اگر مکتب را ساخته ایم ویا ویران کرده ایم ، به جامعه خدمت کرده ایم ویا خیانت کرده ایم، خود کرده ایم وخود کرده را نه درد است ونه درمان به راستی چه شد که این همه تغیرات فاحش در مدت کوتاهی شکل گرفت؟ چگونه افکار مردم نسبت به علم ودانش تغیر کرد؟ چه سری در این کار نهفته بود؟ آیا چیزی دیگری است جز اینکه علم امد وجهل را کشت ویا شدیدا ضعیف کرد وجود دارد؟ آگاهی وجهل رقیبان دایمی وتاریخی اند و در هر زمان و در هر مکان که یکی بر دیگری غلبه یافته، غالب به عنوان پیروز میدان باقی مانده  ومغلوب از بین رفته است. خوشبختانه در سطح جاغوری تا کنون این پیروزی از آن علم ودانش است و مردم از سطح تفکر وتعقل والای بر خوردار است نسبت به بسیاری از ساحات کشور. مردم به نفع علم و ضرر جهل دست یافته اند. علم تاثیرش را بر افکار مردم گذاشته و افکار مردم بر علم ودانش.

فراموش نکنیم که هر انچه از علم ودانش را در مکان محدودی داشته باشیم ، کافی نیست. ما باید مبارزه با جهل را در محدوده جغرافیای کشور در نظر داشته باشیم وبنگریم که ایا وضعیت علم وتفکر در همه نقاط کشور هم سطح وشبیه به هم هست یا خیر؟ تا کنون بیش از100باب مکتب در افغانستان به آتش کشیده شده است، ایا این جای تامل نیست؟ چرا همچو اعمال علم ستیزانه به وقوع می پیوسته وادامه دارد؟ چه کسانی به این اعمال مبادرت می ورزند؟ افغان ها ویا کسانی دیگر؟ باید گفت که بشتر این اعمال ریشه در داخل کشور دارد تا خارج از کشور. فعالیت های فرهنگی بیشتر و بیشتری  نیازمند است که متاسفانه کمتر فعالیت های فرهنگی در کشور ما وجود دارد. تا زمانی که افکار مردم وفرهنگ جامعه پذیرش ساختن مکتب وفرستادن اطفال شان را به مکتب نداشته باشد مکتب ساخته نخواهد شد. ودر صورت ساختن به اتش کشیده خواهد شد ویا به نحوه دیگر از بین خواهد رفت.

من فکر می کنم موارد از اتش زدن مکاتب امروز شبیه اند به سنگ اندازی های که چندین سال قبل ما در جاغوری برای تخریب مکاتب انجام می دادیم اما با شیوه های دیگر. تا بستر فعالیت های فرهنگی وجود نداشته باشد همچون اعمال تا حدودی طبیعی به نظر می رسد. این شاید طبیعی باش که مکتب بعنوان پدیده جدید و نا مانوس در کشور به هم چو واکنش ها روبرو گردد واین واکنش ها بستر سازی است برای انتشار علم ودانش.

در اخیر با ید  بیان کرد که وضعیت علم ودانش فردا در گرو تفکر امروز ما قرار دارد و هر آنچه امروز می اندیشیم فردا همان را انجام می دهیم. باید اندیشید که چگونه می توانیم دو پدیده علم وتفکر را با هم دیگر تلفیق کنیم تا راه واحد را بپیماید؟ چه باید کرد تا از تلفیق این دو بهترین وسود مند ترین نتیجه بدست اورد؟ چگونه می توانیم هدف مشترکی را برای علم وتفکر به وجود اوریم؟ چگونه نواقص آنها را ازبین ببریم وبر مفاد شان بیافزایم؟ پاسخگوی عقلانی به این سوالات برای ما نشان خواهد داد که چه کنیم وچه نکنیم. باید کوشید تا به این پرشش ها پاشخ ها ارایه گردد.

علي رضا صمدي

مصاحبه ماهنامه پاتو با خبرنگار رادیو جاغوری محترم خادم حسین احمدی

آقای احمدی بفرمایید که رادیو جاغوری د رکدام سال تاسیس شد؟

سلام به شما و خوانندگان عزیز ماهنامه پاتو و دست اندرکاران آن خوشبختانه پس از گذشت چندین دهه جنگ و آشوب در افغانستان و با روی کار آمدن حکومت انتخابی که مبتنی بر مشارکت سیاسی مردم می باشد مطبوعات این کشور با کم و کاستی های که دارند جهت آگاهی عامه در بخش توسعه ی سیاسی ‎‎،‎ اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی گام موثر برداشته است که درحدود ۱۰۰ رادیو ودهها شبکه تلویزون ملی و بین المللی و صدها مجله وروزنامه و جرایید در سراسر افغانستان فعالیت دارند که ازجمله آن شبکه رادیویی محلی جاغوری با نشرات ده ساعته خود به شمول برنامه های سلام وطندار درموج اف ام فرکانس ۹۰ به کمک موسسه محترم انترنیوز به سرپرستی حسین خان جاغوری از سال ۱۳۸۳ خورشیدی به فعالیت آغاز نموده است . که تاکنون نیز ادامه دارد .

لطف نموده ازتولیدات برنامه تان بگویید ؟

در مجوع وظایف رسانه ها اینست که بازگوگننده حقایق باشد و از موضوعات که در مغایرت با فرهنگ و عنعنات مردم باشند یا اینکه اذهان مردم را خدشه دارکنند بپرهیزد. و درواقع رسانه ها باید سعی کنند که مردم  را به سوی یک آینده روشن جهت دهد. رادیو جاغوری نیزتلاش دارد که نقش خود را به عنوان یک رسانه ی آزاد و بی طرف در مطابقت با قوانین رسانه ای در رشد و توسعه ی فرهنگی و سیاسی مردم خود ایفا نماید. از آنجایکه عدم امکانات در تمام رسانه های رادیویی در افغانستان مشاهده می شود رادیوجاغوری نیز با کمبود امکانات مواجه است . بطور مثال باید یاد آور شد که نبود کارمندان فنی، مسلکی، عدم دست رسی به شبکه انترنتی، نبود یک کتابخانه مجهز رسانه ای و بسا مواد دیگر ... با آنهم تا حدود تلاش صورت گرفته که کارمندان این رادیوبه شکل احساس مسوولیت داشته باشند. و برنامه ها ی رادیویی ما اینطور تنظیم و ترتیب شده است که در هر نیم ساعت یک پروگرام که عبارت از خبر، گذارش، مصاحبه ومیز مدور که اغلب برنامه های اند که از بیرون تهیه می شوند و برنامه های دیگر ما که در داخل رادیو تهیه و تنظیم می گردد موضوعات تاریخی، خوانوادگی، صحی، حقوق بشر به شمول برنامه های تفریحی اند که از طریق امواج نشراتی ۹۰ اف ام نشر می گردد.

 

شنوندگان رادیو چه کسانی اند؟ و چند فی صد شنونده دارید؟

از آنجاییکه مردم جاغوری نسبتا مردم فرهنگی و در عین حال معارف دوست هستند بیشتر کوشش می کند که رادیو جاغوری را بشنوند به نظر می رسد که هر برنامه  شنونده خاص خود را دارد بطورمثال برنامه( صدای معارف ) را داریم که بیشتر شاگردان مکاتب شنونده آن هستند و همینطور سایر برنامه ها  اما در مجموع اگر بخواهیم یک ارزیابی کنیم خانم های خانه نسبت به مردان که در بیرون خانه هستند بیشتر شنوندگان رادیو جاغوری می باشد طبعا انسانها همه چیز برای شان عادی می شود در اوایل که رادیو در جاغور ی به نشرات آغاز نمود فکر میکنم ۸۰٪  مردم، رادیو جاغوری را گوش میدادند اما به مرور زمان شنوندگان ما کاهش یافت و هم اکنون کمتر از ۶۰٪ مردم علاقمند این رادیوهستند

تمویل کننده رادیو جاغوری کدام منبع است ؟

ضرورت مهم که در زندگی بشر و تاسیس نهادهای فرهنگی و هرنهاد که باشد، احساس می شود همان مساله مالی و اقتصادی آن است چون امکانات وسیله ی پیشبرد در روند کاری  بشر است. ِآغاز هر کار مشکلات خود را به همراه دارد. در اوایل تاسیس رادیو هیج منبع مستقل نبود که از نظر پولی رادیو را اکمال می کرد . حسین جاغوری که صاحب امتیاز رادیو می باشد به تعداد کم، کمک موسسه انترنیوز درقسمت مصارف رادیو ومعاشات کارمندان همکاری کردند تا رادیو روی پای خودش بایستد اما از آنروزها تاکنون رفته رفته رادیو جایگاه خود را باز کرده  و اکنون رادیو جاغوری خود تقریبا منبع مالی برای خودش هست که در بدل نشر پروگرام های که از کابل برای ما می رسد مقدار پول نیز عاید رادیو میشود که از آن در تیل جنراتور، معاش کارمندان و دیگرمصارف رادیو به مصرف می رسد. و از آنجاییکه ما با آقای حسین خان جاغوری در تماس هستیم اگر مقدار عواید رادیو پس انداز شود درنظر است که ساحه نشرات ما توسعه یابد و نیز در مورد، یک تعمیر برای رادیو پلان آینده ما هست.

 

همکاری مردم را از نظر فرهنگی چگونه ارزیابی می کنید؟

مردم جاغوری به سوی رشد و توسعه ی فرهنگی در حال حرکت است .در جامعه ی که افراد فرهنگی و روشن زندگی می کنند طبعا با نهادهای فرهنگی ارتباط تنگاتنگ دارد . رادیو جاغوری به عنوان یک مرکز فرهنگی و نیز مردم آن لازم است تا دریابند  که چگونه از این طریق ابراز همسویی داشته باشند با همدیگرو از اندوخته های علمی همدیگر استفاده نمایند  و یا لا اقل آزادی بیان را که یکی از شاخصه های نظام در دموکراسی می باشد تجربه کنند بطور نسبی گفته می توانیم که مردم ما همکاری خود را از چند جهت دارند مساعد نمودن زمینه مصاحبه ، گذارش و میزمدور، ارسال نامه یا مطالب آموزنده ، انتقادات و پیشهادات سازنده نیز که نوع همکاری می باشد بعضا با چنین قضیه رو برو می شویم دعوت ازسوی مردم در صورت برگذاری مجالس سیمنارها و گردهمایی های علمی ،فرهنگی و سیاسی به نظرم این رسانه ها زبان گویای مردم است و این کافی نیست که تعداد چند نفر به حیث کارمند در رسانه ها کار می کنند همکاری  مردم و خصوصا نخبگان ضرورت است که در ساختار جامعه ی خود نقش سازنده داشته باشد .

 

آیا همکاری معلمین را نیز باخود دارید؟

این یک سوال خیلی خوب است درمجموع جوانان سرمایه ی این مملکت اند و محصلان جوان سرمایه های فرهنگی اند آنان دارای نیروی فکری ، علمی و سیاسی هستند که می توانند سرنوشت یک کشور را در ابعاد مختلف رقم بزند و در واقع مردم نیز از آنها توقعات زیاد دارند که در بلند بردن سطح آگاهی مردم دست مردم را بگیرند یا خود دست باز داشته باشند محصلان می توانند با دایرنمودن جلسات ، سینمارهای علمی ، برگذاری کورسهای آموزشی از قبیل روان شناسی، ادبیات ، مقاله نویسی ، سخنرانی که در جهت تغیر افکار عامه از فرهنگ کهنه بسوی فرهنگ مدرن و جدید که در آن منافع علیایی مردمی در نظر گرفته شود کار کند و این یک احساس مسولیت است که متاسفانه محصلان ما درتمام عرصه های اجتماعی و سیاسی با ندرت فعالیت داشته اند البته با در نظر داشت مشکلات که برای فعلا درجامعه احساس موجودیت می شود رادیو جاغوری زمینه  برای ابراز نظر محصلان و تمام اقشار جامعه است . اما محصلان ما از این زمینه استفاده نکرده اند و ما خواهان همکاری آنها هستیم .

 

برخورد مقامات دولتی ولسوالی جاغوری با شما چگونه است ؟

مردم از دولت افغانستان به عنوان یک حکومت نو پا یاد می کنند این به این معنی است که هنوز دراین کشور فرهنگ آزادی بیان که یکی از ویژه گی های دموکراسی می باشد نهادینه نشده است و نشر واقعیت ها از طریق رسانه ها که به عنوان افشاگری از آن اطلاق می شود.  از این رو است که خیلی از خبرنگاران درافغانستان مورد تهدید ، لت و کوب و یا ازفعالیت شان باز می ماند درحالیکه درکشورهای پیشرفته رسانه ها یک قدرت چهارم پس از سه فقره حاکمه یاد می شود . دولت ها هنگامی با رسانه ها در حرکت اند که درک عمیق از آزادی بیان دارند ونقش آن را درساختار اجتماعی مثبت ارزیابی می کند بنابر این مسولین حکومتی ولسوالی جاغوری همکاری و پشتبانی خود را از رادیو دارند اما گاهی اوقات عدم حضور آنان در مصاحبه رادیویی، کتمان از واقعیت ها، بیشتر مصلحت پرستی بوده  و اصل آزادی بیان را تحت تاثیرخود قرار می دهند این روند جایگاه گفتمان آزاد را درجامعه جاغوری محدود می سازد و روی هم رفته مقامات در ولسوالی جاغوری فاصله ها را طی کرده نزدیک با مطبوعات اند .

گپ اخیر برای خوانندگان ماهنامه پاتو چیست؟

در جامعه ی که زبان گویا و چشم بینا و گوش شنوا نباشد آن جامعه مرده است . درجامعه که تحمل پزیری انسان سالاری احترام متقابل و همزیسی همه جانبه وجود نداشته باشد آن جامعه مرده است . در اخیر در یگ جمله با اتکا به آیه شریفه باید بگوییم که ((لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی .)) جامعه پویا وزنده به جامعه ای گفته می شود که افراد آن بدون هرگونه جبر، ظلم واستبداد فقط با بیان قلم و اندیشه های عالی خود را از منجلاب ظلت نجات خواهند داد.

 جمعیت خاموش :

بالهایم را گشوده و آماده پروازم

 آیا بامن همسفر خواهی شد؟

 من همسفری می خواهم همراه

 و همراهی می خواهم راهوار.

 

در کوچه پس کوچه های زنده گی پشت پنجره های جهالت در شهر مردسالاری بدنبال گم شده ام قدم می زدم . به هر گوشه و کناری سر می زدم تا  از حقوق زنان بحیث نیم از پیکر اجتماع خبری بگیرم . همین طور که به دنبال حقوق زنان می گشتم به انواع و اقسام گوناگون از ستم ها و مظالم رو برو شدم که در طول تاریخ بدرقه زن بوده و لحظه برای زن به حیث یک انسان فرصت شادمانه زیستن را  برایشان نداده است . دیدم که زن در همه جاه : خانه ، اجتماع و فراتر از آن هر آن به دام اسارت گرفتار بوده و هست. تا آنجا که زنان نیز هیجگونه واکنش از خود برای از بین بردن این همه ستم ها نشان نمی دهد. و بعضا قبول کرده اند آنچه را در طول تاریخ به او گفته شده است . و از این جهت است که همواره نیروی حق طلبی را در درون خود سر زنش کرده  و لب به سخن باز نمی کند و فکر می کند که من همان علف هرزه ام که پس از چند باید از  بین بروم . زن را دیدم که برای اولین بار در زندان خانه گرفتار می شود . از همان روز تولد با تحقیر وتوهین و تبعیض روبرو می شود مادر فداکار و... از اینکه دختر بدنیا آورده سرش را بلند گرفته و به چشم همسر دقیق نگاه کرده نمی تواند و پدر زحمت شوشی گرفتن و خوشحالی را بخود نمی دهد ولی برای پسر زحمات زیاد را برای برپایی خوشی و مراسم روی دست می گیرد و توجیه می کند که اینه ای پسر است خدا را شکر پشتت د کوه است ولی این دختر خدا چشم اینره کور بیاره بهتره ازیکه چشم سفید شوه. و هیج فکر نمی کند که با این گفتارشان سرخدا اعتراض دارند که چرا به اینها

 

 دیده ای برای دیدن داده است. واگر نه باید آنها را

کور می آفرید. فکر کردم که والدین باید دریابند که حقوق زن و مرد مساوی است و پرنده خوشبختی جامعه ما نیاز به هردو بال پرقدرت است تا به سوی وادی نور به پرواز درآیند و تا عرش ملکوت کبریایی به پیش روند.

والدین بدانند که زن نیز حق زنده گی . حق اشتراک  و سهم گیری برابر با مرد را در همه امور زندگانی دارد . والدین فکر می کنند دختر با حیا و با عفت است که خوب لاټه کټه دسر کنند و لباس دراز به تن کنند د اگر  لباس متوسط باشد فلان دختر بی حیا است. همینطور که در کوچه قدم می زدم عابرین را دیدم که راه را گذاشته و از پس کوچه خود را به جاهای مورد نظرش می رساندند و یکی از آنها در جوابم که چرا از راه به دکان نمی آیید ، گفت خاک کو خاک مردا دم راه نشسته است . از خود سوال می کنم که راستی چقدر فضای جامعه ما را مرد سالاری گرفته است بازار مردانه ، مسجد مردانه ، قرآن خوانی مردانه ، فاتحه خوانی مردانه ، که بهشت هم مردانه نشود!  فکر این همه مسایل آزارم می دهد و به خود به دنبال چاره می سنجم و بالاخره فکر می کنم که بهترین راه چنگ زدن به آموزه های دینی و اسلامی است . باید دید که در اسلام پیامبرش دست دخترش را می بوسد و به احترامش از جایشان بلند می شود و باید دید که وقت با اوضاع نا به هنجار روبرو می شویم باید چون زینب سلام الله علیها سیاست خروش و فریاد را بر سیاست سکوت ترجیح داد و نباید اجازه دهیم که سخن ها و گفتینی های که با فرامین قرآنی در مطابقت نیست بر زبانها جاری شود و باید سیاست سرد سکوت قبرستانی را درهم شکنیم و در مقابل باید بشنویم که گویا کسی به ما نهیب می زند که :

که شب است و داد بزن بانو دل حنجره بستن چیست؟ و باید به فرموده قران تلاش کنیم که به مقام برسیم و بفهمانیم که :

 

اگر زن نمی بود عالم نمی بود

 نشان ز اولاد آدم نمی بود.

 

بنفشه احمدی

برگه راي كاغذ پاره نيست 

بی شک باتمام ملاحظات و اماها و اگرها ، امروز افغانستان پا به میدان جدید نهاده است . و کمکمک می خواهد خود را به قافله ای تمدن جهان نزدیک سازد . اینکه شاخصه ها و مولفه های جامعه ای مدنی چیست و کدام جامعه را می توان جامعه ای مترقی و متمدن خواند؟ حرف و حدیث های زیاد گفته شده است. که در میان تمام آنها یک حرف مشترک وجود دارد و آن اینست : نگاه انسان جدید به خودش و محیط شان تغیر کرده است . در دنیای قدیم انسان رعیت بود و به طبع مکلف به حساب آمده و هیج گونه حق و حقوق در برابر حاکمان نداشته اند و از طرف دیگر مقهور طبیعت و جبر تاریخ ، لذا منتظر بازی سرنوشت بود و مجبور به تسلیم در مقابل آن . اما انسان امروز نه مقهور طبیعت بلکه طبیعت مقهور وی می باشد و نه مجبور به تسلیم در برابر جبر تاریخ که خود تاریخ ساز است . انسان امروز رعیت نه که شهروند به حساب می آید همینکه پای شهر وندی در میان می آید افراد آن از مکلفیت رهایی یافته به عنوان انسانهای محق و درعین حال مسول شناخته  می شود و در عین اینکه صاحب حق اند در قبال سرنوشت خود و جامعه شان مسول می باشد . در این جامعه است که رهبران، نمایندگان و مسولین شان هرنوع که باشند چه عادل ودادگر یا ستم پیشه و جبار شایسته ای همان مردم اند. زیرا که انتخاب رهبر ، وکیل و نمایندگان  مجالس گوناگون از وظیفه ها و مسولیت های اساسی شهروندان همان جامعه و کشور است . یکی از ارکان مهم دموکراسی انتخابی بودن تمام مناصب مهم حکومتی است و وقتی که حرف از انتخابی بودن و انتخابات به میان می آید مفهوم فربه و بزرک مسولیت شهروندی هم پیدا می کند . شهروندان جامعه باهر برگه رای که به صندوق می ریزند مسولیت خود را در مقابل سرنوشت  آینده خود و جامعه شان انجام می دهند شهروندان دنیایی متمدن می دانند که برگه رای کاغذ پاره ای اندک و ناچیز نیست تا نام هر شخص را در آن علامه گذاری نمایند . تا توانسته باشند مسولیت خود را به انجام رسانده و خود را آسوده خاطر نمایند بلکه هر برگه ای که به صندوق انداخته می شود تعیین کننده سرنوشت تمام افراد جامعه بوده و خوب و بد و نیک و زشت آینده مردم با همان برگه ای که به صندوق می ریزند رقم خواهد خورد . لذا برایشان اهمیت داده و مسولیت سنگین برای خود احساس می کنند. دموکراسی یکی از پدیده های مهم دنیای جدید است . و انتخابات که یکی از ارکان مهم آن به شمار می  رود در افغانستان سابقه دیرپای ندارد لذا موانع و چالش های عدیده ای را سر راهشان دارد. یکی از موانع عمده ای دموکراسی گرایشها ی قومی است . قوم گرایی افغانستان را گرفتار بحران های زیادی نموده و هویت ملی مردم این سرزمین را مخدوش ساخته است . دموکراسی در این کشور وقت رشد می کند که از این بن بست عبورکند و همه چیز در این آب و خاک رنگ وبوی ملی پیدا کند و انحصار طلبی های شخصی ، قومی و حزبی از این خاک رخت بر بندد (۱). یکی از موانع عمده ای دیگر که همیشه این جامعه را از قافله حکومت های دموکرات عقب نگه داشته و باعث جنگ ها و کشتارهای بی حد شده است ، عطش قدرت طلبی است. گذشته نشان می دهد که کسانی که در این مملکت به قدرت رسیده اند همواره کوشیده اند با چنگ و دندان حفظ نمایند و حتی حاضر بوده اند جامعه افغانستان را بخاطر حفظ قدرت شان به تباهی بکشانند (۲). مردم افغانستان اینک بعد از تحمل سالها تباهی و کشتار دیگر از خود کامگی ها و انحصار طلبی ها به تنگ آمده و می خواهد که سرنوشت خود را خود رقم زده و تعیین کننده سرنوشت خویش خود باشد . اگر در سالهای قدیم تماشاگران بازی قدرت بوده است ، حالا می خواهد وارد میدان شده و شریک در بازی شود و باز مردم خوب می داند که بازی گران قدیم و میدان داران سابقه کشورشان  به انحصار طلبی ها و منفعت جویی های شخصی کاملا خو گرفته اند . لذا هر بار که انتخابات برگذار می شود و با آن زمینه تبارز  افکار وخواسته های شان و ابراز قدرت مردم آماده می شود . باید بکوشد که افراد متعهد به آرمانهای مردمی ، وفادار به مردم و کسانیکه در قبال آرای مردم مسولانه برخورد می نمایند ، انتخاب شوند. مردم عزیز جاغوری حتما با تجربه از انتخابات پارلمانی و شورای ولایتی سابق درسهای شایسته ای را به حافظه سپرده اند و با شناخت از موکلان سابق شان معیارها ی که یک فرد را برای نمانیدگی شان در ولسی جرگه شایسته می سازد هم بدست آورده اند وامیدوارم دوباره عمل پیشین شان را تکرار ننمایند که عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود.

۱: خط سوم : شماره ۸- ۹ رد پای دموکراسی در افغانستان صفحه ۴۸   ۲: همان  روح الله

 

جانجوري پادشاهي است

از آنجاییکه نعمت صحت و سلامتی یکی از بزرکترین سرمایه است و نیز به گفته برزکان عقل سالیم نیز در جسم سالم است ، لذا خواستم چند گفتنی در باره میکروب یکی از عمده ترین عامل بیماری و دشمن سرسخت سلامتی برا ی خوانندگان عرض کنم :

میکروب عبارت از اجسام کوچک هست که به چشم دیده نمی شود و صرفا توسط دستگاه مایکروسکوب  آنها مشاهده می شود. مایکروسکوب عبارت از یک دوربین بسیار قوی است که در بسیاری از مراکز صحی و شفاخانه ها جهت تشخیص امراض محتلف موجود می باشد. و به علل زیاد  انسانها به امراض معمول مصاب می شود که  تعداد زیاد انسانها زمانی به مرض مصاب می شود که در ابتدا یک عضو خانواده و یا یک شاگرد مکتب مصاب شده باشد بعد از مدت کم دیگران را مصاب می نماید اینچنین امراض را بنام امراض میکروبی یاد می کنند.عامل چنین بیماری ها به نام میکروب یاد می شود. انواع مختلف میکروبها وجود دارد که اعضای مختلف بدن را مصاب نموده می تواند

که چند مثال را برای خوانندگان یاد آور می شویم:

۱: امراض سیستم تنفسی که معمول ترین امراض آن عبارت از سرفه و ریزش می باشد که بینی و گلو را مصاب نموده می تواند و بعضا به شش ها سرایت می نماید. در اطفال ریزش و گلو دردی معمولا بعد از یک گوش دردی به وجود میاید بطور مسال سرخکان مرض است که به شکل زکام از بنیی و گلو آغاز می گردد و بعد دانه های جلدی در قسمت های مختلف بدن که اکثرا شش ها را مصاب می کند.

۲: امراض امعا یا روده ها

اسهال از جمله امراض معمول مانند سرفه و ریزش است که مخصوصا نزد اطفال سیر سریع دادر یک تعداد از میکرب ها سبب اسهال خطرناک می گردد  مسلا میکروب های که سبب پولیو یا فلج اطفال می شود. در ابتدا روده ها را مصاب نموده سبب بعد از چند روز به دماغ انتشار نموده وسبب ضعیفی و عدم فعالیت ( فلج )  یک بازو و یا پا نزد طفل می گردد

۳: امراض جلدی مکروب را در حالت عادی در سطح جلد قرار داشته زمانیکه زخم خراشیده گی و یا سوختگی در جلد به وجود میاید بداخل نفوذ می نماید و سبب امراض مانند گرمی و یاسرخی ودرد و پندیدگی میگردد . التها ب یا پیازک موی یا بیخ موی زمانی به وجود می آید که مکروب ریشه موی را ماصب سازد بطورمثال لشمانیا یا سالدانه مرض است که از سبب مشکل زخم و تخ زیاد در جلد شده و بالاخره داع دایمی به جا می گذارد

راه ها ی که مکروبها به جسم ما سرایت می کنند:

۱: توسط سرفه و یا عطسه مکروب ها  همراه افرازات دهن و بینی که در هوا انتشار می یابد اگر توسط دیگران تنفس شود به آنها انتقال می نماید.

۲: شخص مصاب به اسهال تعداد زیادی مکروب ها را توسط مواد غایطه به خارج دفع می کند که این مکروب ها توسط سبزیجات ملوث و انگشتان دراز ملوث و نیز مگس ها که توسط پاهای خود میکروب ها را به غذا و آب آشامیدنی انسانها انتقال می دهد. اشخاص که این مواد را بخورد و یا بیاشامد به این مرض مبتلا می شود.

۳: مکروب های جلدی توسط تماس مستقیم و غیر مستقیم و دست دادن از یک شخص به شخص دیگر ا نتقال میابد . و مکروب های امراض جنسی زمانی انتقال می نماید که یک از زوجین مصاب امراض شده باشد و این امراض از سبب تماس جلد به جلد باعث زخم ها در نواحی مخصوصه بدن میشود . یک تعداد دیگر آن ممکن از مجرای تناسلی مردانه توسط اسپرم ویا مجرای تناسلی زنانه توسط افرازات مهبلی انتقال نماید و همچنان سبب افرازات و درد گردد و یکی از طریقه انتشار مرض ایدز از یک شخص به شخص دیگر می باشد.

۴: پشه زمانی سبب انتشار ملاریا و یا لشمانیا می گردد که شخص مصاب را گزیده و مکروب را توسط گزیدن به شخص سالم انتقال بدهند .

چگونه می توانیم از نفوذ و سرایت میکروبها در بدن مان جلوگیری کنیم ؟

با استفاده از دو طریقه ذیل از سرایت مکروب ها جلوگیری کرده می توانیم:

۱: جلوگیری از انتشار مدفوعات و مکروبها ازشخص مریض به شخص سالم

۲: بلند بردن قوه دفاعی عضویت شخص در مقابل مکروب ها توسط واکسین ها . در این صورت هنگام که میکروب ها داخل بدن انسان می شود قبل از به وجود آمدن مرض مکروب ها را از بین می برد . و در نتیجه در صورت عدم نفوذ میکروب ها ما قادر خواهیم تا زندگی آسوده و خوش را داشته باشیم سلامت و تندرست باشید و در اخیر فراموش نکنیم که وقایه بهتر از تداوی است .

 علي اكبر محسني

 

مهاجرت جرم نيست

محمدعلي سروري از اتريش 

بدون شک ما با پدیدهء جدید و نا آشنای بر نمی خوریم ،و بسا که تنها در عصرما هم صورت نمی گیرد، مهاجرت یک پدیدهء آشنا با تاریخ بس دور ودراز است،که انسان ها از گذشته ها با آن رابطه تنگا تنگ داشته است .ممکن با گذر زمان این پدیدهء شکل دیگری به خود گرفته باشد ،اما در اصل نا برابری و بی عدالتی های اجتماعی است که آنرا به وجود میآورد.

مهاجرت چیست؟


به نظر من اگر ساده بگویم ، یک واکنش است. واکنش طبیعی که در وجود هر زنده جان است برای زنده ماندنش. یعنی طبیعت هر موجود زنده. علت مهاجرت ما! ما از افغانستانیم ، از گوشهء همین زمین ،نام آشنای است ، اکثریت مردم جهان با بردن این اسم تصاویر را هم در ذهن شان زنده می نمایند. افغانستان با جنگ دراز مدت ،مرکز مواد مخدر ،جنگ های داخلی ،مرکز بنیادگرای طالبی ،وبالاخره آنچه فعلاّ در جریان است یعنی تجاوز امریکا با متحدین اش .همه این تصاویر زنده شده سیر چند دهه اخیر این کشور را از لحاظ سیاسی به تشریح می گیرد.وهیچ کدام بی ربط نیست به زندگی مردم این کشور، یعنی که بهای همه این بازی های سیاسی را که در واقع سر نخ آن به جاهای دیگر گره خورده و می خورد، این مردم پرداخت کرده و می کند
.اگر نیروی اشغال گر آن روز روسی دار و ندار این کشور را به خاک تبدیل نمود از همین مردم بوده است. اگر جنگ های داخلی قربانی می گرفت باز هم از همین مردم بوده است و اگر طالب کرام امر به معروف و نهی از منکر ساخته بود باز هم روی همین مردم بوده است ،واگر امروز نیروی اشغال گر دیگر این کشور را میدان آزمایش تسلیحات مدرن قرار داده است باز هم همین مردم است که باید بهای آن را بپردازد.همه این ها، که کوتاه هر کدام فقط با قلم تصویر میتواند شود، چند مرحلهء در تاریخ این سر زمین وجود داشته است یعنی که عملاّ ساده نیست، ، به همین شکل مهاجرت کردن این مردم هم
ساده نبوده و نیست .زمانی که در دو راهی مردن و زنده ماندن قرار بگیری راهی جز مهاجرت برای زنده ماندن و فرار از مرگ نیست.مهاجرت ما هم یک مفهوم داشته و دارد ،مهفوم زنده ماندن و جان ندادن
وضع ما در دنیای مهاجرت !

این دیگر سال هاست که این مردم با این پدیده را  به تجربه گرفته است ، مهاجرت یک باره دو. باره و چند باره.مهاجرت که خود جنگ شده است جنگیدن برای بقا، جنگیدن برای وجود داشتن جنگ برای نقطه امن در یک گوشه این زمین جنگیدن برای پیروز شدن روی مرگ. در هر نقطه و در هر جای این زمین، هر لحظه جنگ در دنیای مهاجرت برای وجود داشتن،برای ماندن برای پناه گرفتن ، برای درک شدن و درک کردن .گذر از مرز جنگ و پنجه دادن با مرگ است، بازداشت گاه ها در مرز جنگ است برای نفس کشیدن ،خوابیدن برای چندین شب در رو به روی مرکز پولیس برای تکه کاغذ باز هم جنگ است. ترس و تحمل فشار روانی هر روزه در خیابان به خاطر نداشتن یک مدرک باز هم جنگ است ، ایستاد شدن هر روزه در میدان های شهر برای یافتن یک روزه کار باز هم جنگ است، رفتن در بندر گا ها و خود را پنهان نمودن در کامیون های بار بری و جستجو نمودن یک سر پناه در یک نقطهء دیگر، باز هم جنگ است، زندان شدن در چادر های خود ساخته مثل پاترا باز هم جنگ است خوابیدن در پارک های ایتایا باز هم جنگ است، پنهان شدن از سر ما در سطل های اشغال در فرانسه باز هم جنگ است،برگشت دوباره به کشوری شان از کشورهای مثل المان، هالند،اطریش، نارویژ،انگلیس و غیره باز هم جنگ است، بر گرداندن مهاجرین طبق قانون دوبلین به کشوری دیگر و خوابیدن در خیابان ها و پارک ها باز هم جنگ است، جنگ برای وجود داشتن،جنگ برای بقا و سر پناه.کجا باید شد؟ در کجای این زمین باید پناه گرفت؟ در کجا حق ماندن خواهد یافت ؟در کجا ریشه خواهد دواند تا سبز شد؟ از که باید پرسید و چگونه ؟ با چه زبان باید حرف زد؟ تا چه زمان باید تنها برای زنده ماندن مبارزه کرد ؟ تا چه زمان باید برای این ها جنگید؟ چه زمان سر خواهد رسید ؟ ما نمی دانیم! ولی می دانیم که مهاجرت یک حق است ، یک واکنش است، و مهاجر شدن هم نمی تواند جرم باشد. این پدیده وجود دارد ، ما نمی توانیم منکر آن شویم ، نمی توانیم ،زیرا هر زمان و هر لحظه با او شریکیم ، سهم همه ماست، آن گونه که جهان سهم همه است.بناّبر این نمی توانیم بی تفاوت باشیم، نه من مهاجر و نه توی میزبان . واقعیت اجتماعی ماست که نمی توانیم پنهان کنیم ولی می توانیم تغیر دهیم از وضع که هست.آسوده بودن و آسوده زیستن من به زندگی تو هم ربط دارد من هم درهمین جهانم ، جهان که مشترک هر دوی ماست جهان که من و تو را و سرنوشت من و تو را مشترک می سازد، تغیر این جهان هم به دست من و توست. تنها شرط همبستگی ماست.


اشعاري از دوستان

زجاغوري روان گشتم خدايا

بسوي كابل آن پايتخت زيبا

 

روان گشتم از آنجا بلخ باستان

 زيارت سخي آن شاه مردان

 

روان گشتم از آنجا در سرپل

 به قصد زيارت حضرت يحيي

 

زيارت كردم من حضرت يحيي

 شفيع كردم اورا نزد الاها

 

خدايا وا خدايا وا خدايا

 ببخشا اي خدا عصيان مارا

 

خدايا جز تو پناهگاهي ندارم

 بجز رحم تورا در دل ندارم

 

خدا يا با تو من اين ساز كردم

غمايم را سراسر باز كردم

 

خدايا رحم كن بر حال زارم  بكن رحم به حال پرگناهم

 

ببخشا اي خداي مهربانم

 گناهم عفو كن اي مهربانم

 

خداوندا براه تو روانـــــم

خودت بنما براهت رستگارم

 

 عيدالحكيم رحمي

 

پاتو 

اجب  هـــوای  {پاطو} دلــــــــــپزیره

نان وحلـــــــــوای {پاطو} بیــــنظیره

ازتوت وکِشـــته شي پورسان نکو تو

قيــصه د سري دوغ وصاف وشـیره

دوغِش از توروشي اوچي نـــموشه

داوری    لَــوُو ننه بلدی پـنـــــــــیره

درین چـنـــــد سال از{پاطو} جدایوم

خودم اینـــــــجي دلم ده اونجي گیره

چي گل گل جوانای داشــــت {پاطو}

د یینــــــجي توغ کلي مردمشي پیره

دَ{پاطو}مو از چیشمه آومو خوردی

ینجي د جاي آو د دیستـــــــشي بیره

اجب پُودیـــــنه وراف داشت {پاطو}

ده اتریش بهـترین سَوزی شي سیره 

 جواد حيدري

 

در د دل يك زن

مردها کاین گریه در فقدان همســـــــــــــــــــر می کنند

بعد مرگ همســـــــــــــــــر خود ، خاک برسر می کنند

 

خاک گورش را به کیـــــــــــسه ، سوی منزل می برند

دشـــــــــــت داغ سينـــــه ي خود ، لاله پرور مي كنند

 

چون مجانين ! خيره بر ديوار و بر در مــــــــي شوند

خاك زير پاي خود ، از گريه ، هــــــــــي ! تر مي كنند

 

روز و شب با عكــــس او ، پيوســـته صحبت مي كنند

ديده را از خون دل ، درياي احمـــــــــــر مــــي كنند !

 

در ميان گريه هایش ، يك نظر ! با قصد خيــــــــــر !!

بر رخ ناهيـــــــد و مينـــــــــا و صنــــــوبر مي كنند !

 

بعدٍ چنــــــدي كز وفات جانگــــــــــــداز ! او گذشـــت

بابت تسليّت خـــــــود ! فكــــر ديگــــــــــر مـــي كنند

 

دلبري چون قرص ماه و خوشــــــگل و كم سن و سال

جانشيـــــــــن بي بديل يار و همســــــــــــــر مي كنند

 

كـــــــــج نينديشيد !! فكــر همســــــــــر ديگر نيَند !

از براي بچـــه هایش ، فكر مــــــــــــــــادر مـــي كنند

 

 جوادي حيدري

 

قصر شيرين 

يكي در كوه سرگردان يكي در قصر شرين است

يكي در كنج  ويرانه يكي داخل ويترين است

 

يكي را باشدش خيمه يكي را باشدش غاري

يكي در كنج ميخانه يكي در ناز و تمكين است

 

يكي را نقره و زر هست يكي را خون دل خوردن

يكي را دالر و دينار يكي را نان خشكين است

 

يكي در كوه مي خوابد يكي در زير سر خشتي

يكي را دوشك پنبه و هم لحاف پشمين است

 

يكي را كفش لاستيك و يكي با پاي بيرهنه

يكي را چپلق پاره يكي را كفش چرمين است

 

يكي را قلب عاشق باشدش در راه يزدانش

يكي را عشق سردادن براه خالق دين است

 

يكي اش مثل ياري است هم عاشق و دل آشفته

يكي خوشحال كردارش در دنيا و در دين است

  اسدالله ياري

 

شعر

برای صبح امیدی شما این روزنه گویاست

زهر جا مطلبی دارد زمعلومات جون در یاست.

 

طلوع خوب ماهنامه امیدی بردلم افگند

که باید حاصلش گیرم که این نور کم پیداست.

 

درین پیک خوشی شادی ببین تو نکته  های چند

همی گویند بیا بر خوان که گنج بی شمار اینجاست.

 

شروع کار ماهنامه نشان اتحاد ماست.

که ما همبستگی داریم در این روزن نشان ماست.

 

به آنانی که طبع شاعری دارند همی گویم

که جای اولی شعرش همین روزن نمایشگاست.

 

به دل ترسی همی دارم که شعرم را کنند تحقیر

ولی باید بدانیم ما که شیرینی زتلخیهاست

  رخشانه شايق

مناجات

حاجی اكرم نوري:

 

خدایا انتظارم سر رسیده

نگار من چرا از من بریده

 

تو خود گفتی برو با صابران باش

کهولت آمد و پشتم خمیده

 

خدایا لطف کن بر ما نظرکن

مرا با درد مندان هم سفر کن

 

نگارا منتظر تاکی نشینم

شب هجران مجنون را سحر کن

 

نوری گر عاشقی عزم سفر کن

زسر عمامه کفش از پا بدر کن

 

به شهر عشق رسیدی یا سحر ها

بزن فریاد و معشوق را خبر کن

 

خداوندا بحق شاه مردان

زدست نفس می باشم به زندان

 

بدرگاه کریمت رونهادم

دستم خالی پریشان بر مگردان

 

بده توفیق ما بیچارگان را

نجات از فتنه آخر زمان را

 

به نور معرفت آگاهمان کن

زدل بیرون کنیم بیگانگان را

دوخترو

 گلشاه ارزو

چیکه آبی دسر مه قار موکونی

رسوایی  آغیل و دیار موکونی

 

آبی تای مشت کده  میز نه دختر خو

موگیه که تو از اینجه بورو گم شو

 

دختری بیچاره با چشم گریان

ویی شایی مونه موگیه آبی جان

 

آبی با با مه کی دختر تو می شوم

پیله جمگر و مال بشگر تو می شوم

 

بلده بچه های امید دل  خو

نکو ظلمی دجان بند دیل خو

 

ای گپ ره کی موفامه مردمی مو

چه قد والامقامه ای دخترو

 

به آواز بلند موگیه به سرمه

که این دختر بد است مزدور مه

 

خدا ای دختره از روی مه بگره

که بلده مه یگ نانی خشک نمیره

نوشته شده توسط مدیریت بخش پاطو - اخلاصی | لینک ثابت |

آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
  • » وزارت تحصیلات عالی: امسال بی نتیجه اعلام نمی کنیم
  • » هــــویت ما معرف شخصیت ذاتی ماست:
  • » جاغوری و یک بارندگی دیگر
  • » میهنم - رضا واثق - به یاد روزهای گذشته
  • » گرامیداشت ازسال 2012 (سال انرژی پایدار)
  • » ازکـــدام اصل ونسب:؟
  • » هفت‌خوان دختران غزنی تا رسیدن به مدرک دانشگاهی
  • » شعر( تهداب کج)
  • » مهره های سوخته
  • » داستان یتیم - قسمت بیست و یک!
  • » کویته: سه نفر هزاره در میکانگی رود به شهادت رسیدند
  • » طبل صلح و جنگ از سوی ارگ نشینان همزمان نواخته میشود آیا مردم فراموش خواهند شد ؟
  • » بارندگی های چند روز اخیر در جاغوری
  • » کابل شهر پر از موانع رنگا رنگ ؟!!!
  • » نگرانی مردم از عرضه فیلم های خصوصی شان در بازار « علي آرش »
  • » آقای غند مشر محمد عیسی خان - 3
  • » داکتر سیما ثمر : گزارش صلح و آشتی تحریف نخواهد شد
  • » یک روز برفی در جاغوری از دریچه دوربین
  • » تجلیل از اربعین حضرت امام حسین (ع) در مسجد امام علی (ع)قریه سنگ سوراخ - جاغوری
  • » نشست بن گامی در راستای موفقیت!
  • » جوانمردی کشور جاپان در کمک به افغانستان هرگز فراموش نخواهد شد
  • » جاغوری در چهلمین روز اربعین حسینی با دومین برف باری سفید پوش شد .
  • » محمد حسین خان لوامشر - 2
  • » اعلام اسامی داوران افغانستانی و ایرانی ششمین جشنواره قند پارسی از سویی خانه ادبیات افغانسان
  • » از مقام علمی دکتر محمدسرور مولایی در ششمین جشنواره قند پارسی تجلیل می‌شود
  • » شعر (پدر ببخش مرا!)
  • » کابل با باریدن برف و باران نیز فضای برای تنفس ندارد .
  • » بپاس لطف دوستان محصوصا جناب آقای محمدی
  • » تصادف دردناک
  • » برگید اسحاق خان - 1
  • لازم به یاد آوری است :
    پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ...

    ...
    jaghori1.blogfa.com & Designer: موج سوم
    ... پایگاه اطلاع رسانی جاغوری
    بزرگترین مرجع وبلاگ نویساندریافت کد لودینگ برای وبلاگ
    ...