مادر
مادر! اي الهۀ زيبا! نمي دانم با چه زباني وصفت كنم با خون كدام قلم وبرروي كدام كاغذي بنويسم؟
زبانها همه لال وقلم ها همه از كار مي افتد.
اما نمي دا نم كدام كلمۀ را بكار برم كه تمام خوبيها ووصفهايت رادرآن كلمه خلاصه نمايم نمي دانم كدام خوبيهايت راياد آورم؟
ياد مي آورم آن نغمه هايي لالائي ات را آن زمانيكه سر به بالين تومي نهادم باخواندن نغمه هاي لالايي ات گوشهايم را نوازش مي دادي وچشمانم درعالم رؤيا به خواب مي رفت.وبراي مدت طولاني صدايي خواندن نغمۀ لالايي ات در گوشهايم طنين مي انداخت.
مادر! اي زدايندۀ غمها از دل هاي مايوس ما.
اي كسي كه بادستان نوازشگرت گونه ها وموهاي ما را نوازش مي دادي. وبا نگاه مهربانانه ات غمها ونااميدي ها را به بيكرانها مي اندازي ودنيايي ازاميد واحساس رابه ما به ارمغان مي آوري.اي كسي كه با ديدنت پرندۀ خوشحالي دروجودم پر گشوده. ومرا
با خود دراقيا نوس هاي بيكرا ن به پرواز درمي آورد. اي كسي كه با حرفهايت به ما اميد و با نوازشت به ما روح دوباره مي بخشي. اي كسي كه صفت خلاقيت بعد از خداوند فقط شايستۀ توست .
اما ! نمي دانم چگونه آن زحمات توراجبران كنم تا اينكه در وجود خود احساس آرامش ووجدانم را آرام نما يم.
زیرا که فقط در یک کلام :
بعد از خدا بزرک تویی قصه مختصر.
صبورجان
مادر
مادر! نمي دانم از كدام خوبي هاي تو بگويم.
نمي دانم از كدا م زحمتهاي كه براي ما كشيده اي
آنرا بنويسم .
مادر! نمي دانم اگر اين دوستي وهمدردي تو در اين جهان نمي بود ما چگونگه مي توانستيم با باراز غمهايي دلشكن به زندگي ادامه دهيم .ازطرف ديگر هرچه فكر مي كنيم خود را قابل اين همه مهرباني ات نمي بينيم وبي اختيار احساس شرمندگي مي كنيم وباز قلبم آرام نمي گيرد مي خواهم قشنگترين كلمات وجملات را برايت بنويسم تاكمي دروجود خود احساس آرامش نمائيم . وگاهي ازتو نوشتن برايم آنقدر سخت مي شود كه ناگزيرم تمام واژه هايي هستي را به ذهن معلول زمان بخوا نم.
اما! كدام كلمه مي تواند از آنچه تو در برزخ گيتي به من بخشيدي بگويد ؟ كدام حرف ازدستهايي گرمتر است در فصل زمستان وجودم لبريز است؟ كدام لفت نامه مي تواند واژه هايش را به تماشايي شهر زيبائي تودعوت كند ؟ تادرو صف خنده هائي دلنشينت هزاران نامۀ عاشقانه بنويسم. دردو راهي ماندن رفتن زتو بودي كه بر زخم ترديده ام مرحم گذاشتي . اكنون بگو مادر مهربانم برا ي اين همه مهرباني وايثارت
درمدح تو چه شعري بگويم كه هيچ كس در جادۀ مهربانيئت نسروده باشد.
وگاهي از تو نوشتن برايم آنقدر سخت است که آرزو مي كنم كاش بجائي حرف وكمات مي توانستم ازجنس ماه وستاره بنويسم
كاش حرفهايم از جنس باران بود تا درآسمان صداقت تو درهوائي نمناك دل نوشته هايم بي نهايت مي شد ودل من درصداي مهرباني تو مي طپيد.
وقتي حرفهايم به عظمت تو قد نمي دهد آرزو مي كنم كاش مي شد در مدار زمين گم شوم يا چون قطرۀ باران در دل زمين فرو روم تا يك عمر شرمنده گي را در آينۀ چشمانم ازبر نكني.
زيرا مادر مهربانم!
قلبت گنجينۀ از مهرباني بخشش است.
سكينه علوي
هنر و زندگی
آوارگي و مهجوريت موسيقي هزارگي قسمت اول
حسین علی امینی (رها)
طرح مساله
موسيقي، از رسانههاي صوتي گروهي است كه در طول تاريخ همراه و همدم بشريت بوده و بيشتر احساسات درونياش را به همديگر انتقال داده و از رازها، دردها، رنجها، عشقها، و آرزوهاي همديگر با خبر گشته و درك متقابل شكل گرفته و ارتباط اجتماعي ايجاد گرديده است. حرفها و حديثهايي روزمرهي بشريت با ابزار كلمات به انجام رسيده و نيازهاي ارتباطياش از اين طريق مرتفع گشته و تفهيم و تفاهم برقرار ميشده است. اما نيازهاي بالاتر از نيازهاي روز مره كه در انسان وجود داشته ودارد، علاوه بر ابزار كلمات، نيازمند ابزار ديگري است، كه بشر را وادار كرده تا وسيله ديگري را براي آن خلق نمايد، و آن نياز روحي و زبان روان انسان است كه از جنس اين جهان نيست و نميشود با ابزار كلمات با آن ارتباط برقرار نمود. موسيقي براي پاسخ به اين نياز بشر ابداع گرديده است بدين وسيله موسيقي زبان بعد متعالي و روحي انسان گشته و هر آنچه با زبان معمولي به گويش نميآيد آنرا ميسرايد.
موسيقي هزارهيي كه از موسيقي اصيل و سنتي خراسان بزرگ است، ريشه در تاريخ كهن و تمدن ديرپاي اين خطهي از مشرق زمين داشته و در طول تاريخ مونس و همدم رنجها و دردها و تنهاييهايي مردم اين سرزمين بوده است، در عالم آوارگي مهجور واقع شده و كم كم ميرود كه از ذهنها و خاطرهها محو گشته و فراموش گردد.
واژگان كليدي
مهجوريت، موسيقي، آوارگي مهجور در لغت به معناي جدا ماندگي و دور افتادگي است1 و منظور من از مهجوريت درين مبحث، بريدگي و جدا افتادگي از متن زندگي و برنامهها و مناسبات فرهنگي، هزارههاي است كه در عالم آوارگي به سر ميبرند، و مدتهاست كه از وطن خويش دور افتاده و در سرزمينهاي ديگر با فرهنگهاي متفاوت در آميخته، و در درون آن، ميزيند.
منظور از موسيقي، آن آواها و نواهاي است كه يك قوم يا ملتي براي بروز احساسات و عواطف غمگينانه يا شادمانه خويش به وسيله آواز يا ساز به كار برده و به مرور زمان مشخصه و ويژگيهي خاصي پيدا ميكند طوري كه هويت آن قوم و ملت را را به خود ميگيرد.
منظور از آوارگي، جا بجايي و كوچيدن گروهي از انسانها است كه از سرزمين و زادگاه اصلي خويش در نقطه ديگري از كشور و يا كشورهاي ديگر براي رسيدن به امنيت جاني، مالي و يا آسايش زندگي دست به مهاجرت زده و مقيم گرديده و در درون جامعه مهاجر پذير به عنوان خورده فرهنگ، هويت فرهنگي ويژهي را دارا بوده و كم و بيش متمايز ميگردند.
تعريف موسيقي
ارايه تعريف جامع و مانع از موسيقي هم چون ساير علوم انساني كار بسيار دشوار و سختي است زيرا به قول استاد محمد تقي جعفري (ره) به چند دليل ارايه تعريف جامع و مانع از موسيقي دشوار است:
1- پديدههاي ظريف و تجريدي كه با روح و روان انسان سر و كار دارند، همانند اجزا و اركان تعاريف متداول در علوم تحقيقي و عيني نيست.
2- اختلاف اقوام و ملل و فرهنگهاي متنوع و گوناگون، كه سبب تاثر انسان از موسيقي ميگردد، نيز باعث ميشوند كه درك متفاوتي از موسيقي به وجود آيد.
3- اختلاف سلايق و وضعيتهاي خاص رواني افراد، سبب برداشت خاصي از
موسيقي ميگردد، زيرا افراد انساني در شرايط مختلف موقت و پايدار، وضعيت رواني متفاوتي دارند.2
به دلايلي كه ذكر شدتعريف مانع و جامع، براي همه فرهنگها و همه عصرها و نسلها كار نا ممكن به نظر ميرسد، اما بزرگان شرقي و غربي در گذشته و حال اقدام به اين كار و هر كدام براي آن تعريفي را ارايه دادهاند.
ابونصر فارابي در كتاب احصاء العلوم، موسيقي را علم شناسايي الحان دانسته و به دو بخش علم نظري و عملي تقسيم نموده است. امروزه هم موسيقي دو شاخه دارد، يكي موسيقي نظري و ديگري موسيقي عملي، موسيقي نظري شامل اصول علمي و رياضي است، كه بحث پيرامون صوت و تركيبات آن ميكند.اما موسيقي عملي، شامل بخش فني و هنري موسيقي است. بو علي سينا، موسيقي را علم رياضي دانسته كه در آن از چگونگي نغمهها و چگونگي زمانهاي بين نغمهها بحث ميگردد تا روشن شود كه لحن را چگونه تاليف كرد.3 در يك بيان كلي و با توجه به ويژگيها و اشتراكات آن، در همه فرهنگها و مليتها، ميتوان موسيقي را چنين تعريف كرد:
موسيقي به طور عام، هنر بيان احساسات، به وسيله صداهاست. مهمترين مولفهي موسيقي آواز و وزن يا هارموني است. آواز، محصول و نتيجه حركت و ارتعاشاتي است كه به وسيله گوش شنيده و دريافت ميگردد. آوازهاي كه ارتعاشات منظم دارند، آوازهاي موسيقياند، آوازهاي كه ارتعاشات نا منظم دارند آوازهاي غير موسيقياند.4 آوازها و صداهاي كه در طبيعت و محيط پيرامون انسان توليد ميگردند، بر دو گونه اند؛ يا از هارموني و نظم برخوردارند يا نميباشند، آوازهاي كه از هارموني برخوردارند لذت بخش بوده و بر روح و روان انسان تاثير گذاشته، احساسات و عواطفي عميق انساني را بر انگيخته و باعث تاثر انسان گرديده شادي و يا غم را به ارمغان آورده و حركت را در روان انسان موجب ميگردد، بدينسان، انسان از حالت ركود و خمودي دروني بيرون آمده و به جنب و جوش و سير دروني افتاده و احساساتي را كشف و شهود كرده و به تجربه مينشيند كه هرگز در زمان ديگر، موفق به درك آن لحظههاي ناب و دست نيافتني نميگردد. اما آوازهاي كه نا منظم بوده و از هارموني لازم بر خوردار نيستند، منشاي هيچ گونه تاثير وتاثري در انسان نگشته و مورد توجه اعتنا نيستند.
پيدايش ابزار موسيقي
بشر از زماني كه به تاثير شگفت انگيز آواز، در شوراندن و بر انگيختن روح و دنياي درونش پي برد، تلاش نمود تا ابزاري براي ايجاد و خلق كردن آن آوازها در زمان دلخواه خويش، را بسازند. اولين و طبيعيترين ابزار با خود انسان بود و آن، حنجرهي خودش بود كه آن را كشف و به استخدام خويش درآورد و موسيقي آوازي زودتر از موسيقي سازي در عرصه زندگي اجتماعي بشر پا به عرصه وجود گذاشته و به مرور زمان رشد كرده و با اختراع ابزار آلات سازي موسيقي پيچيده شد و آواز و شعر تلفيق گشت ودنياي تفنني مدرن، و پشرفتهاي خيره كننده تكنولوژي، موسيقي مدرن امروزي را به وجود آورده است. در دنياي امروز، موسيقي بسيار جنبه عمومي به خود گرفته و مورد استفاده قرار ميگيرد. طوري كه در هيچ برنامهي رسانهي نيست كه از موسيقي استفاده نگردد. در راديو، تلويزيون، فيلم، نمايش (درام)، در حوزه خصوصي و عمومي، همه و همه موسيقي حضور دارد. تلويزيون بدون موسيقي را تصور نميشود كرد وهم چنين راديو، سينما، فيلمها، سريالها، در كل رسانههاي جمعي بدون موسيقي هويت نمييابد. در اكثر هنرهاي مدرن امروز، يكي از مولفههاي قوام بخش و هويت سازش، موسيقي است.
تفاوت موسيقي با ساير هنرها
موسيقي با ساير هنرها تفاوت آشكاري دارد. استاد محمد تقي جعفري «ره» عمدهترين تفاوت ميان موسيقي و ساير هنرها، در محتوا داشتن ساير هنر ها از قبيل شعر و... محتوا نداشتن موسيقي ميداند. ايشان معتقد است كه موسيقي به عنوان آهنگهاي كه از ابزارهاي مخصوص توليد ميگردد داراي هيچگونه بار معنايي خاصي نيست. به اين معنا كه هيچ نوع موسيقي، از ذات خود محتواي را به انسان به نفس انساني القا نميكند، بلكه همان طوري كه ابو حامد امام محمد غزالي گفته است كه: هر صوت جالبي، آن حالات و كيفيات را وارد خود آگاه ذهن انسان ميكند كه در درون انسان شنونده وجود دارد. انساني كه درون پر از اندوه و غم دارد، اگر موسيقي اندوه آور و غم انگيز بنوازند، حالت اندوه در او تحريك ميگرد و اگر شنودهي حالت اندوه نداشته باشد، موسيقي اندوه آور نميتواند اثري در او داشته باشد. به عنوان مثال شخصي كه انگيزه حمله و هجوم به دشمن در او وجود نداردف موسيقي نظامي (مارش جنگي) نميتواند او را در جنگ و حمله به دشمن تحريك و تهييج نمايد.
بينش جامعه شناسي هنر ميگويد كه: بيان و زبان هنري تمايل به منعكس كردن كردن علايق و سلايق اجتماعي جامعهي دارد كه آن هنر، در آن جامعه به وجود ميآيد. جوامع مذهبي معمولا هنر مذهبي خلق ميكنند، چنانچه جامعه سنتي، هنر سنتي، جوامع سازگار و به هنجار هنرهاي به هنجا و جوامع منحرف و منحط، هنر منحرف و منحط را ميآفرينند. خلق آثار هنري يك فرايند اجتماعي است، زيرا شكل هنر، و ميزان پذيرش آن، به طور عميق تحت تاثير محيط فرهنگي پيرامون آن است.8 هنرها، روايت صميمي ونمايش واقعي، احساسات، ذوق، بيمها، اميدها، دردها، رنجها و..... يك قوم يا ملتي است. چهرهي واقعي يك قوم و يا ملتي به طور عمده در هنر آن قوم و ملت انعكاس مييابد و هنر آيينهي صادقي از بازتاب آرزوها، نيازها، اميدها، نويدها و ايدآلهاي اون قوم و جامعه است.
زماني قومي يا ملتي هنر خود را به فراموشي ميسپارند، اين مساله حاكي ازين واقعيت خواهد كه زمينه نابودي و اضمحلال اين قوم كه به عنوان خرده فرهنگ در ميان فرهنگهاي بشري به تنوع و زيبايي فرهنگ بشري افزوده بود، فراهم گشته و دارد نابود ميگردد، زيرا به قول هايدگر اثر هنري هم آفريننده يك قوم و هم حفظ كننده آن است. براي اينكه «هر زماني هنر روي دهد، يعني هر زماني كه آغازي باشد، تاريخ جان ميگيرد، تاريخ يا آغاز ميشود يا حركتش را از نو آغاز ميكند، تاريخ در اينجا به عنوان توالي حوادث (باهر اهميتي) نيست. تاريخ منتقل ساختن يك قوم به وظيفه مقدر شان همچون دخول به عطيه آن قوم است. اثر هنري يك قوم را، يك جماعت زنده ميآفريند، زيرا عطيهي يك قوم همان ميراث يك قوم خوانده شده است.9 ميراث يك قوم در حفظ و بقاي آن نقش بسيار اساسي و كليدي دارد. به همين دليل ملتها، سعي تمام و تلاش فراوان در حفظ و نگهداري ميراث تاريخي و سنتهاي اجتماعي و آداب و رسوم خود ميكنند.
قوم هزاره در افغانستان كه ميراث دار بزرگ تاريخ خراسان بزرگ، بوده و تا كنون توانسته است فرهنگ و هنر باستاني آن را حراست و پاسداري كرده و به نسل امروز سپرده اكنون احساس ميشود كه در تهاجم توفان روزگار ميراث داري و امانت ورزي خود را از دست ميدهد، خصوصا در دنياي مهاجرت و آوارگي اين مساله بيشتر از داخل چهره نمايانده و به شكل شديدتر و درد آورتر، ظاهر و هويدا گرديده است. دلايل اين پديده به نظر ميرسد چند مساله باشد
1- نداشتن عزت نفس
مردم هزاره بعد از شكست و كشتارهاي دسته جمعي توسط عبدالرحمن خان و اعمال ظلم و تبعيض توسط حاكمان خلف آن، و هم چنين توهين و تحقير ناشي از مهاجرت در كشورهاي ميزبان، عزت نفس خود را از دست دادهاند. عزت نفس به معناي احساس ارزشمند بودن، يعني مقدار ارزشي كه فرد، و يا قوم و ملتي، نسبت به خود ميدهند و يا ديگران براي يك شخص و يا يك قوم و ملتي، قايل هستند. عزت نفس، از مجموعهي افكار، احساسات، عواطف و تجربهها، در فرايند زندگي اجتماعي ناشي ميگردد. مجموعه برداشتها و پندارهاي، ارزيابي و تجربهي كه از خويش دارند، باعث ميشود كه نسبت به خود احساس خوشايند، ارزشمند بودن و يا غير ارزشمند بودن داشته باشيم.10
حقارت تاريخي، درد آوارگي احساس شديد خود كم بيني را در ميان آوارگان هزاره دامن زده است. احساس خوب نسبت به خود داشتن از نيازهاي رواني آدمي است. انسان براي تامين اين نيازها و پرهيز از تحقير شدن، خود آگاهانه و يا نا خود آگاهانه دست به تلاشهايي زده و از سازوكارهاي دفاعي خاصي استفاده ميكند؛ براي اينكه احساس ارزشمندي يك نيازي بسيار با اهميت و والا، در انسان است. اگر درين احساس و نياز خللي ايجاد گردد، احساس حقارت و گاه احساس خود بزرگ بيني در انسان به وجود ميآيد. احساس حقارت و خود بزرگ بيني، هر دو نشان دهندهي اين واقعيت است كه فرد دچار اختلال در احساس ارزشمندي گشته و قادر به درك واقعيات، نگاه ديگران نسبت به خود نيست.11
آوارگي و مهاجرت، خود حاكي ازين است كه مهاجران و آوارگان عزت نفس خود را از دست داده باشند. زيرا آوارگي پناه بردن به كسي يا كساني و كمك خواستن از آنان است. و اين به معني مايوس گشتن از خود، و دست نياز دراز كردن است، كه غالبا با كاهش عزت نفس همراه است. زيرا كمك خواستن از ديگران به اين معنا خواهد بود كه تلاشها و تواناييهاي اين فرد براي برآوردن نيازمنديهاي زندگياش، كافي نيست و خودش نميتواند بر مشكلاتش فايق آمده و كنترل و هدايت زندگي را به دوش گيرد.12
مردم هزاره دچار حقارت مزمن تاريخي است، زيرا علاوه بر قتل و كشتار دسته جمعي، به اسارت رفتنها تا زمان امان الله خان، بعد از آن نيز در افغانستان از حقوق انساني خود محروم، و به عنوان شهروند درجه دوم به حساب ميآمد. با اينكه ماليات ميپرداخت، سربازي ميرفت اما از كليه حقوق و حمايتهاي قانوني محروم بود، دكتر سيد عسكر موسوي درين زمينه مينويسد: «به عنوان مثال، در دوران نخست وزيري شاه محمود (30-1325ش) يكي از عموهاي ظاهرشاه، در نزاعي كه ميان كوچيهاي افغان و هزاره رخ داد، يك هزاره كشته شد و پاي يكي از شتران كوچيها زخم برداشت. دادگاه كابل ديه مرد هزاره را 600 افغاني و جبران خسارت پاي شتر كوچي را 6 برابر آن، يعني 3700 افغاني تعيين كرد. در حاليكه ديه انسان بر اساس قانون، معادل 100 شتر يا 100 مثقال طلا يا 7000 مثقال نقره بود.»13 تحقير هزارهها از طرف حاكميت كه در انحصار افغانها قرار داشت يك سنت ديرين حكومتي محسوب ميشد و ساير اقوام، مانند تاجيكها هم دست كمي از پشتونها نداشتند، در كنار افغانها به توهين و تحقير هزارهها مبادرت كرده و سبب آزار و اذيت روحي و رواني را آنان ميشدند. حتي درين زمينه شيعيان غير هزاره، مانند بياتها، تاجيكهاي شيعه، و .... دست در دست هم داده هم داستان و هم راستان شده بودند. درد آورتر و فاجعه بارتر، اينكه سادات هزاره كه همواره از سفره اين مردم تغذيه كرده و در دامن اين مردم ميزيستند و ميزيند، از تحقير و اهانت اين مردم يا به قول خود سادات، مريدهايش كوتاهي نكرده و هم چون ديگران به استهزا و تمسخر آن، پرداختند. هم از سفرهي هزاره خوردند و هم به ريششان خنديدند، اگر ديگران هزاره را موشخور خواندند، سادات، به هزارهها ناف سك لقب دادند. ديگران به بهانه شيعه رافضي بودن اهانت ميكردند، سادات به گمان پست بودن هزارهها، آنان را خوار ميشمردند.
هزارههاي مهاجر كه بيشترش در ايران مهاجرت كرده و به هم مذهبيهايش پناه آورده بودند، نيز به اتهام اينكه اينان از بقاياي چنگيزخان مغول و از نظر نژادي غير آريايي هستند، مورد بي مهري قرار گرفتند وهر روز شاهد هزاران زخم زبان و اهانت از سوي جامعه ميزبان بود. اين همه هجمههاي اهانتبار (افغانها، تاجيكها، سادات و ميزبانان)، هزارهها را در شرايط بسيار سخت و شكننده قرار داده و زمينهي از خود بيگانگي و از خود گريزي را فراهم نمودند.
ازين رو آوارگان هزاره معمولا در هر جامعهي وارد ميشوند به زودترين فرصت رنگ آن جامعه را به خود گرفته و سنت و عنعنات خود را حفظ نميكنند. كساني در صدد حفظ ميراثهاي تاريخي و سنتهاي فرهنگياش بر ميآيند كه گذشته درخشان خيالي يا واقعي داشته باشند. گروههاي اجتماعيي كه داراي گذشته خوب هستند معمولا محافظه كارند و دوست دارند همه چيز به همان سبك و سياق گذشته باشند و اگر تغييراتي مشاهده ميكنند بسيار ناراحتند كه چرا چنين شده است و اين وضعيت را نوعي انحراف اجتماعي تلقي مينمايند. اما آناني كه گذشته افتخار آميز خيالي و يا واقعي ندارند، تلاش دارند كه گذشتهها را فراموش نمايند، چون كه يادآوري گذشتهها خاطرات تلخ را در ذهنش زنده ميكند. گذشتهها نه تنها لطف ندارد كه بايد آن را حفظ كند، بلكه بايد ازان فراركرده و به فراموشي بسپارند.
هزارههاي آواره، لباس، لهجه، رسوم، آداب و .... خود را متناسب با آن جامعهي كه در آن زندگي ميكنند، تغيير ميدهند. بعضيها اين مساله را نشانه روشنفكري و باز بودن آنان دانسته و ازين وضع اظهار خوشحالي ميكنند. در حالي كه هزارهها به خاطر باز و روشنفكر بودنش نيست كه جذب جامعه ديگر، فرهنگ ديگر، آداب و رسوم ديگر ميگردند، بلكه به خاطر فرار از گذشتههاي تلخ و نكبت بارش است كه پناه ميبرد، تا گذشتهاش را فراموش كند. يكي از راههاي رهايي از رنج، از ياد بردن و فراموش كردن است.
موسيقي هزارگي كه ميراث تمدن خراسان بزرگ است، فعلا ميراثدارش هزارهها ميباشند، به همين دليل در ميان مهاجرين (به غير از پاكستان) چون ساير آداب و رسوم و فرهنگش به فراموشي رفته است و اين هنر ناب دوران شكوه تمدني خراسان، آخرين نفسهايش را ميكشد كه اگر وضع بدين منوال پيش برود بعد از مدتي شايد حتي از حافظهها محو و نابود گردد كه نتوانيم حتي در موزهها رد پاي از آن پيدا نماييم. آوارگان عامي كه براي گريز و فرار از هنر و فرهنگ خودش استدلالي ندارند و نا خود آگاه از خودش، هنر و فرهنگ و تاريخش فرار ميكند. اما بعضي به اصطلاح تحصيل كردهها براي فرار خود، فريبكارانه دليل ميتراشند و اين طور وانمود ميكنند كه گويا خيلي رشد يافته و موسيقي هزارگي ابتدايي است آنان را كه خيلي از هنر مدرن و دنياي غرب سر در ميآورند!! اشباع نمي تواند. اين مساله يكي از دلايل مهجوريت موسيقي هزارگي است.
عوامل مهجوريت موسيقي هزارگي
بينش جامعه شناسي هنر ميگويد كه: بيان و زبان هنري تمايل به منعكس كردن كردن علايق و سلايق اجتماعي جامعهي دارد كه آن هنر، در آن جامعه به وجود ميآيد. جوامع مذهبي معمولا هنر مذهبي خلق ميكنند، چنانچه جامعه سنتي، هنر سنتي، جوامع سازگار و به هنجار هنرهاي به هنجا و جوامع منحرف و منحط، هنر منحرف و منحط را ميآفرينند. خلق آثار هنري يك فرايند اجتماعي است، زيرا شكل هنر، و ميزان پذيرش آن، به طور عميق تحت تاثير محيط فرهنگي پيرامون آن است.8 هنرها، روايت صميمي ونمايش واقعي، احساسات، ذوق، بيمها، اميدها، دردها، رنجها و..... يك قوم يا ملتي است. چهرهي واقعي يك قوم و يا ملتي به طور عمده در هنر آن قوم و ملت انعكاس مييابد و هنر آيينهي صادقي از بازتاب آرزوها، نيازها، اميدها، نويدها و ايدآلهاي اون قوم و جامعه است.
زماني قومي يا ملتي هنر خود را به فراموشي ميسپارند، اين مساله حاكي ازين واقعيت خواهد كه زمينه نابودي و اضمحلال اين قوم كه به عنوان خرده فرهنگ در ميان فرهنگهاي بشري به تنوع و زيبايي فرهنگ بشري افزوده بود، فراهم گشته و دارد نابود ميگردد، زيرا به قول هايدگر اثر هنري هم آفريننده يك قوم و هم حفظ كننده آن است. براي اينكه «هر زماني هنر روي دهد، يعني هر زماني كه آغازي باشد، تاريخ جان ميگيرد، تاريخ يا آغاز ميشود يا حركتش را از نو آغاز ميكند، تاريخ در اينجا به عنوان توالي حوادث (باهر اهميتي) نيست. تاريخ منتقل ساختن يك قوم به وظيفه مقدر شان همچون دخول به عطيه آن قوم است. اثر هنري يك قوم را، يك جماعت زنده ميآفريند، زيرا عطيهي يك قوم همان ميراث يك قوم خوانده شده است.9 ميراث يك قوم در حفظ و بقاي آن نقش بسيار اساسي و كليدي دارد. به همين دليل ملتها، سعي تمام و تلاش فراوان در حفظ و نگهداري ميراث تاريخي و سنتهاي اجتماعي و آداب و رسوم خود ميكنند.
قوم هزاره در افغانستان كه ميراث دار بزرگ تاريخ خراسان بزرگ، بوده و تا كنون توانسته است فرهنگ و هنر باستاني آن را حراست و پاسداري كرده و به نسل امروز سپرده اكنون احساس ميشود كه در تهاجم توفان روزگار ميراث داري و امانت ورزي خود را از دست ميدهد، خصوصا در دنياي مهاجرت و آوارگي اين مساله بيشتر از داخل چهره نمايانده و به شكل شديدتر و درد آورتر، ظاهر و هويدا گرديده است. دلايل اين پديده به نظر ميرسد چند مساله باشد
1- نداشتن عزت نفس
مردم هزاره بعد از شكست و كشتارهاي دسته جمعي توسط عبدالرحمن خان و اعمال ظلم و تبعيض توسط حاكمان خلف آن، و هم چنين توهين و تحقير ناشي از مهاجرت در كشورهاي ميزبان، عزت نفس خود را از دست دادهاند. عزت نفس به معناي احساس ارزشمند بودن، يعني مقدار ارزشي كه فرد، و يا قوم و ملتي، نسبت به خود ميدهند و يا ديگران براي يك شخص و يا يك قوم و ملتي، قايل هستند. عزت نفس، از مجموعهي افكار، احساسات، عواطف و تجربهها، در فرايند زندگي اجتماعي ناشي ميگردد. مجموعه برداشتها و پندارهاي، ارزيابي و تجربهي كه از خويش دارند، باعث ميشود كه نسبت به خود احساس خوشايند، ارزشمند بودن و يا غير ارزشمند بودن داشته باشيم.10
حقارت تاريخي، درد آوارگي احساس شديد خود كم بيني را در ميان آوارگان هزاره دامن زده است. احساس خوب نسبت به خود داشتن از نيازهاي رواني آدمي است. انسان براي تامين اين نيازها و پرهيز از تحقير شدن، خود آگاهانه و يا نا خود آگاهانه دست به تلاشهايي زده و از سازوكارهاي دفاعي خاصي استفاده ميكند؛ براي اينكه احساس ارزشمندي يك نيازي بسيار با اهميت و والا، در انسان است. اگر درين احساس و نياز خللي ايجاد گردد، احساس حقارت و گاه احساس خود بزرگ بيني در انسان به وجود ميآيد. احساس حقارت و خود بزرگ بيني، هر دو نشان دهندهي اين واقعيت است كه فرد دچار اختلال در احساس ارزشمندي گشته و قادر به درك واقعيات، نگاه ديگران نسبت به خود نيست.11
آوارگي و مهاجرت، خود حاكي ازين است كه مهاجران و آوارگان عزت نفس خود را از دست داده باشند. زيرا آوارگي پناه بردن به كسي يا كساني و كمك خواستن از آنان است. و اين به معني مايوس گشتن از خود، و دست نياز دراز كردن است، كه غالبا با كاهش عزت نفس همراه است. زيرا كمك خواستن از ديگران به اين معنا خواهد بود كه تلاشها و تواناييهاي اين فرد براي برآوردن نيازمنديهاي زندگياش، كافي نيست و خودش نميتواند بر مشكلاتش فايق آمده و كنترل و هدايت زندگي را به دوش گيرد.12
مردم هزاره دچار حقارت مزمن تاريخي است، زيرا علاوه بر قتل و كشتار دسته جمعي، به اسارت رفتنها تا زمان امان الله خان، بعد از آن نيز در افغانستان از حقوق انساني خود محروم، و به عنوان شهروند درجه دوم به حساب ميآمد. با اينكه ماليات ميپرداخت، سربازي ميرفت اما از كليه حقوق و حمايتهاي قانوني محروم بود، دكتر سيد عسكر موسوي درين زمينه مينويسد: «به عنوان مثال، در دوران نخست وزيري شاه محمود (30-1325ش) يكي از عموهاي ظاهرشاه، در نزاعي كه ميان كوچيهاي افغان و هزاره رخ داد، يك هزاره كشته شد و پاي يكي از شتران كوچيها زخم برداشت. دادگاه كابل ديه مرد هزاره را 600 افغاني و جبران خسارت پاي شتر كوچي را 6 برابر آن، يعني 3700 افغاني تعيين كرد. در حاليكه ديه انسان بر اساس قانون، معادل 100 شتر يا 100 مثقال طلا يا 7000 مثقال نقره بود.»13 تحقير هزارهها از طرف حاكميت كه در انحصار افغانها قرار داشت يك سنت ديرين حكومتي محسوب ميشد و ساير اقوام، مانند تاجيكها هم دست كمي از پشتونها نداشتند، در كنار افغانها به توهين و تحقير هزارهها مبادرت كرده و سبب آزار و اذيت روحي و رواني را آنان ميشدند. حتي درين زمينه شيعيان غير هزاره، مانند بياتها، تاجيكهاي شيعه، و .... دست در دست هم داده هم داستان و هم راستان شده بودند. درد آورتر و فاجعه بارتر، اينكه سادات هزاره كه همواره از سفره اين مردم تغذيه كرده و در دامن اين مردم ميزيستند و ميزيند، از تحقير و اهانت اين مردم يا به قول خود سادات، مريدهايش كوتاهي نكرده و هم چون ديگران به استهزا و تمسخر آن، پرداختند. هم از سفرهي هزاره خوردند و هم به ريششان خنديدند، اگر ديگران هزاره را موشخور خواندند، سادات، به هزارهها ناف سك لقب دادند. ديگران به بهانه شيعه رافضي بودن اهانت ميكردند، سادات به گمان پست بودن هزارهها، آنان را خوار ميشمردند.
هزارههاي مهاجر كه بيشترش در ايران مهاجرت كرده و به هم مذهبيهايش پناه آورده بودند، نيز به اتهام اينكه اينان از بقاياي چنگيزخان مغول و از نظر نژادي غير آريايي هستند، مورد بي مهري قرار گرفتند وهر روز شاهد هزاران زخم زبان و اهانت از سوي جامعه ميزبان بود. اين همه هجمههاي اهانتبار (افغانها، تاجيكها، سادات و ميزبانان)، هزارهها را در شرايط بسيار سخت و شكننده قرار داده و زمينهي از خود بيگانگي و از خود گريزي را فراهم نمودند.
ازين رو آوارگان هزاره معمولا در هر جامعهي وارد ميشوند به زودترين فرصت رنگ آن جامعه را به خود گرفته و سنت و عنعنات خود را حفظ نميكنند. كساني در صدد حفظ ميراثهاي تاريخي و سنتهاي فرهنگياش بر ميآيند كه گذشته درخشان خيالي يا واقعي داشته باشند. گروههاي اجتماعيي كه داراي گذشته خوب هستند معمولا محافظه كارند و دوست دارند همه چيز به همان سبك و سياق گذشته باشند و اگر تغييراتي مشاهده ميكنند بسيار ناراحتند كه چرا چنين شده است و اين وضعيت را نوعي انحراف اجتماعي تلقي مينمايند. اما آناني كه گذشته افتخار آميز خيالي و يا واقعي ندارند، تلاش دارند كه گذشتهها را فراموش نمايند، چون كه يادآوري گذشتهها خاطرات تلخ را در ذهنش زنده ميكند. گذشتهها نه تنها لطف ندارد كه بايد آن را حفظ كند، بلكه بايد ازان فراركرده و به فراموشي بسپارند.
هزارههاي آواره، لباس، لهجه، رسوم، آداب و .... خود را متناسب با آن جامعهي كه در آن زندگي ميكنند، تغيير ميدهند. بعضيها اين مساله را نشانه روشنفكري و باز بودن آنان دانسته و ازين وضع اظهار خوشحالي ميكنند. در حالي كه هزارهها به خاطر باز و روشنفكر بودنش نيست كه جذب جامعه ديگر، فرهنگ ديگر، آداب و رسوم ديگر ميگردند، بلكه به خاطر فرار از گذشتههاي تلخ و نكبت بارش است كه پناه ميبرد، تا گذشتهاش را فراموش كند. يكي از راههاي رهايي از رنج، از ياد بردن و فراموش كردن است.
موسيقي هزارگي كه ميراث تمدن خراسان بزرگ است، فعلا ميراثدارش هزارهها ميباشند، به همين دليل در ميان مهاجرين (به غير از پاكستان) چون ساير آداب و رسوم و فرهنگش به فراموشي رفته است و اين هنر ناب دوران شكوه تمدني خراسان، آخرين نفسهايش را ميكشد كه اگر وضع بدين منوال پيش برود بعد از مدتي شايد حتي از حافظهها محو و نابود گردد كه نتوانيم حتي در موزهها رد پاي از آن پيدا نماييم. آوارگان عامي كه براي گريز و فرار از هنر و فرهنگ خودش استدلالي ندارند و نا خود آگاه از خودش، هنر و فرهنگ و تاريخش فرار ميكند. اما بعضي به اصطلاح تحصيل كردهها براي فرار خود، فريبكارانه دليل ميتراشند و اين طور وانمود ميكنند كه گويا خيلي رشد يافته و موسيقي هزارگي ابتدايي است آنان را كه خيلي از هنر مدرن و دنياي غرب سر در ميآورند!! اشباع نمي تواند. اين مساله يكي از دلايل مهجوريت موسيقي هزارگي است.
ادامه آن را در شماره دهم بخوانید
تاثيرات مثبت ومنقي تلويزيون
جاي بحث نيست كه تلويزيون به عنوان يكي از قوي ترين عناصر زمان در شكل گيري رفتار، عقايد ، عواطف و روابط فردي و اجتماعي، نقش عمده اي را بازي مي كند. ازجنبه مثبت آن: تلويزون به مثابه يك دانشگاه عظيم كه هم تاثير كوتاه مدت دارد و هم دراز مدت عمل مي كند. از طريق تلويزون ميتوان جامعه را هدايت كرد، آموزش هاي صحيح و لازم به كودكان و نوجوانان داد، سرگرمي و اشتغال ذهني و جذاب و لذت بخش براي آنان ايجاد كرد، سطح دانش آنان را نسبت به هويت و شخصيت خود افزايش داد، جهان بيني آنرا ميتوان بسيار گسترده كرد، آنها را با رموز علم و دانش و هنر و فرهنگ كشور خود و ملت هاي ديگر آشنا ساخت، اجتماعي شدن را تقويت كرد. شناخت مسايل انسانها در جوامع مختلف و همدردي با آنهايی را که دچار مصايب و بدبختيهاي زياد در گوشه و كنارجهان ما هستند به آنها آموخت . در يك كلام تلويزون هم مي تواند تفريح باشد و هم تعليم. و از سوي ديگر تلويزون از جنبه منفي آن مي تواند بسيار بدآموز و مخرب باشد. تحقيقات بسياري در جهان به خصوص امريكا انجام شده است كه نشان مي دهد تلويزون به تعدادي بسيار زياد الگوهاي اجتماعي و فردي به افراد مي آموزد . و اگر اين الگوها مغاير با معيارهاي سلامتي، عقيدتي و يا رفتار يك جامعه باشد نه تنها در كوتاه مدت شكل دهنده اي شخصيت و رفتار افراد به ويژه كودكان و نوجوانان هستند بلكه در دراز مدت نيزتاثير گذار هست.
تلويزون و خشونت :
يكي از جنبه هاي منفي تلويزون كه در باره آن انحام شده است، تاثير خشونت هاي تلويزوني بر افكار ، عقايد، احساسات و رفتار مردم به خصوص كودكان و نوجوانان است . از سال 1950 تاكنون كه تحقيقات د ر زمينه خشونت تلويزوني بر كوكان و نوجوانان در امريكا شروع شده است مشاهده گرديده كه در برابر5 يا 6 عمل خشونت بار كه به صورت متوسط در برنامه هاي بزرگ سالان موقعيت دارد. 20 تا 30 عمل خشونت بار در برنامه هاي كودكان وجود دارد. و جالب اينكه بيشترين اعمال خشونت بار در برنامه هاي كارتوني كودكان ديده مي شود. تحقيقات درزمينه تاثير خشونت تلويزوني بر رفتار كودكان و نو جوانان نشان مي دهد كه اين نوع مشاهدات بر رفتار كودك د ر خانواده ، مدرسه ، و جامعه تعميم مي يابد. از جنبه كوتاه مدت اين تاثير تحقيقات متعدد نشانگر اين امر است كه كودكان بلافاصله پس از ديدن برنامه هاي خشونت بار تلويزوني به هم سالان خود در خانواده يا مكتب تعرض مي كند و رفتار خشن از خود بروز مي دهد. د رتلويزون خشونت فراوان و تقريبا درهمه جا ديده مي شود نوعهاي آن عبارت اند از: خشونت در فلم هاي تخيلي ، خشونت در باري ، خشونت هاي جسمي و غير جسمي در ترا ژديها ، كمديها و كارتونها ، داستان هاي خانوادگي و فلم ها ي ويديويي ، داستانهاي پوليسي ، جنگي و امثال آن . كودكان خشونت در تلويزون را به چند شكل در يافت مي كنند: خشونت جسماني ، خشونت به شكل بازي ، خشونت كلامي ، خشونت رمزي يا سمبوليك و... خشونت جسماني شامل زدن، دندان گرفتن، لگد زدن و... را شامل می شود خشونت به اشكال بازي نيز مي تواند شامل همان فعاليت ها شود. ولي اين اعمال در حال خنديدن و بازي كردن صورت مي گيرد. خشونت كلامي شامل تهديد كردن ، ناسزا گويي و... مي شود. خشونت رمزي حركات و اعمال مانند دنبال كردن كودك به قصد زدن و يا تهديد ديگران براي انحام عمل خشونت همراه با فعاليت هاي غير كلامي را شامل مي شود. خشونت ممكن است به صورت تخريب و يا پرتاب كردن اشيا باشد . نكته جالب در خشونت هاي تلويزوني اين است كه عواقب اين خشونت ها بخصوص درد و رنج ، مصايب و فاجعه اي كه ممكن است ازآن حاصل گردد ، به ندرت نشان داده مي شود.
محمد ياسر خرسند
چه خبرها؟
۱: سرك هاي مواصلاتي پاتو از برف پاك شد.
در این اواخرکه به خاطر سرازیر شدن برف و بارندگی سنگین راه های مواصلاتی پاتو با مناطق همجوار مسدود گردیده بود، توسط مردم بیدار و جوانان پرشور و با احساس منطقه پاک کاری شده و سرک ها بروی مردم ، بیماران و نیازمندان باز گردید.
2: شاگردان در بورسیه هندوستان شرکت کردند.
تقریبا همه ساله از طرف دولت دوست هندوستان بورسیه برای دانش آموزان ورزیده و فعال برگذار می گردد که در آن جمع زیاد از دانش آموزان شرکت و چانس ادامه دهی تحصیلاتش را در این کشور بدست می آورد . که از منطقه پاتو با شمول یک خواهر دانش آموز به تعداد ۱۳ نفر از برادران مشغول تحصیل اند.
3: سركهاي بين منطقه اكثرا بازسازي شد.
هرچند بعد از شروع به کار موسسات سرکهای مردم حال و روز خوش ندارند ولی با استفاده از فرصت زمستانی عده ای از برادران خیرخواه اقدام به عمل نیک ( تعمیر و ترمیم سرکهای منطقوی) کرده اند که با این کار شان زمینه ای رفاه و آسایش مردم و عدم تخریب وسایل ترانسپورتی را به وجود آورده است.
4:سرازير شدن برف به مردم امید بخشید.
پس از سپری شدن نصف فصل زمستان برف باری شدید و سیگین اگر چه مشکلات اندک برای مردم به وجود آورده است ولی باعث ایجاد سرور و خوشی در قلوب مردم گردیده و به خصوص دهقانان منطقه را در امور زراعتی شان دلگرمتر ساخته است. و راه های متهی به مراکز را کاملا مسدود گردیده است که به همت تقریبا ۲۰۰ نفر از مردم راه ها دوباره پاک گردیده است.
5: كورس كمپيوتر مجاني شد.
به خاطر تشویق هرچه بهتر شاگردان علاقمند به فراگیری علوم جدید و باتوجه به نیاز شدید ، کورس کمپیوتر مجانی شد تا زمینه استفاده بیشتر برای شاگردان فراهم گردد . این درحال است که کورس کمپیوتر تا حال موثر بوده که مطالب شماره نهم اکثرا توسط همین دانش آموزان تایپ و مورد استفاده قرار گرفته است.
۶:برگذاري سيمنار تربيت معلم در پاتو .
کورس تربیت معلم همانند دفعات قبل توسط اساتید شامل درموسسه کوار برگذار گردید که در جمع زیاد از استادان شرکت ورزیده بودند.
۷: گردهمایی گسترده باحضور موسفیدان
جلسه کلان باحضور اکثر موسفیدان قریه جات پاتو به سرپرسی الحاج عباسی در کتابخانه مکاتب پاتو برگذار گردید که در آن روی مسایل مهم: انتخابات پارلمانی، سرکهای منطقه و... بحث صورت گرفت و به خاطر عدم حضور استاد هادی بشارت جلسه نتیجه مشخص نداده و به جلسه بعد موکول گردید.
۸: جلسه علمی فرهنګی در بنی باریک
مردم خوب و فرزندان پرشور این منطقه مدتهاست که هرهفته یکبار جلسه سخنوری در مسجد به سرپرستی استاد اخلاقی بر ګذار می نمایند که در آن هربار بیش از ۲۰ نفر به ایراد سخن و سخنوری می پردارند
۹: برپایی مراسم دعا و نیایش در سریقول
طبق سالهای قبل امسال نیز مردم با اهدای نذر و خیرات برای عاقبت بخیری مردم و جامعه بر پا و دعا نمودند
يك تحفه فوق العاده مفيد براي همه ي سنين بخصوص دانش آموزان
ماهنامه پاتو تولد وبقاي زندگي اش را مديون خردمندان خييري مي داند كه ما را
در راستاي بهبودي آن كمك هاي فكري واقتصادي شايان نموده اند.
از دوستان که ما را یاری رسانده اند :
محترم کربلایی جمعه مبلغ ۵۰۰۰ هزار کلدار
محترم یونس نگاه ۱۰۰۰ افغانی
محترم خان علي شيري 10000 ده هزار كلدار
محترم حبيب الله محقق 2000 افغاني
محترم محمد علي غمخوار 4000 كلدار
محترم علي خان فروتن يك عدد دوربين فلمبرداري و يك عدد دوربين عكاسي ديجيتال
ونیزازتلاش ها وهمكاريهاي : سلطان جان ، لطيفه شيدا،
علي اكبر محسني،و آقاي مومن زاده دفتر كمپيوتر قلم
سپــــــــاســـگــــــــــذاريـــــــم.
Microsoft Student with Encarta Premium 2009
يك تحفه فوق العاده مفيد براي همه ي سنين بخصوص دانش آموزان
دایره المعارف انکارتا محصول شرکت بزرگ مایکروسافت، دارای رتبه اول در فروش نرم افزارهای دایره المعارف جهان، می باشد
. (در 9 سال اخیر).
شرکت مایکروسافت با ارائه نرم افزار های انکارتا به عنوان یکی از بزرگترین بانکهای اطلاعاتی قدم بزرگی در بخش هایی از قبیل اطلاعات عمومی و آموزشی برداشت.
نسخه جدید مایکروسافت که بنام پریمیوم شناخته میشود، بانک اطلاعاتی بزرگی هست که برای تمام سنین تعریف شده است و گرافیک و منوها و کلمات طوری طراحي شده اند که کار برای افراد با سنین پایین هم جذاب و قابل دسترسی هست.
این مجموعه با داشتن بیش از 42.000 مقاله چند رسانه ای که بعضا با فیلم و فایل صوتی ارائه شده بانک اطلاعاتی جامع و فوق الهاده ای را برای کاربران دربر دارد.
افرادی که نسخه های قبلی این نرم افزار را تجربه کرده اند به کارایی این مجموعه ها آشنایی دارند.
بخصوص این نرم افزار اخیر بدلیل استفاده از نوع زبان ساده انگلیسی برای تمام سنین مفید است میتواند با دارا بودن محیطی جذاب و زیبا جهت تقویت زبان انگلیسی هم مفید واقع شود.
اين مجموعه براي دانش آموزان در تمام مضامين بخصوص : رياضي، جغرافيه ، زبان و ... يكي از وسايل و مواد مورد نياز به حساب ميايد .
اين نسخه را با هزينه 50 الي 80 افغاني مي توانيد به روي دستگاه كامپيتو تر تان نصب نموده و بخش عظيم از مشكلات خود را مرتفع بسازيد، بخصوص براي كساني كه به انترنت دسترسي نداشته باشد اين مجموعه مي تواند به حيث كشور بزرگ از جهان انترنت پاسخگو ي مشكلات ما باشد.
خصوصیات بارز این دایره المعارف :
· اطلس جهان با بیش از 1.8 میلیون نام بر روی آن
· بیش از 86,000 مقاله علمی ، ادبی و هنری
· زندگینامه مشاهیر در کلیه رشته ها
· بررسی رمانهای بزرگ
· اطلاعات آماری و نموداری از کلیه کشورها
· نمایش وقایع تاریخی به صورت نمودار زمانی
/سفرهای دوبعدی و سه بعدی از مکانهای تاریخی و شهرهای توریستی ( مثل تخت جمشید )
· دیکشنری به زبانهای انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی ، ایتالیایی و اسپانیایی
· بازیهای فکری جهت افزایش اطلاعات
· ابزارهای قوی برای جستجوی اطلاعات
· دایره المعارف ویژه کودکان به همراه بازی های فکری
· آموزش جامع مجموعه آفیس به همراه ارائه نمونه های مختلف
· این دایره المعارف در هنگام اتصال به اینترنت به صورت خودکار بروز شده و اطلاعات جدید را دانلود و اضافه خواهد کرد.
· شامل 32 قطعه فیلم گرفته شده از Discovery
· قابلیت جستجو از طریق میله جستجو در نوار وظیفه ویندوز
· و …
پایان