صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
نیم نگاهی به همایش زنان در افغانستان فرصت ها ، چالشها و راهکارها
موضوع: ★ فرهنگی ★
شنبه نوزدهم دی 1388 1:8 بنام خالق زن ، زیبائی و زندگیدوستان دنیای مجازی سلام و درود برشما ، شاید از عنوان بالا تعجب کرده باشید اگر کمی بردباری بخرج داده و دندان روی جگر بگذراید خدمت تان عرض خواهم کرد که دلیل انتخابش چسیت ؟ راستش را بخواهید امروز جمعه 18 ماه جدی 1388 از صبح علی الطلوع تا عصر علی الغروب روی کرسی های یک سالن نشسته و چشمان مان را به دهان جماعتی از ذکور و اناث دوخته و گوشهای بیچاره مان را بصدای های رنگارنگ شان سپرده بودیم ! حال که برگشتم حیفم آمد شما دوستان خوب هم از این فیض عظمی بی بهره بمانید و بلا فاصله دست بکار شدم که شمار را هم به طور غیر مستقیم درجریان ماجرا قرار دهم ! نیم نگاهی به « همایش زنان در افغانستان فرصت ها ، چالش ها و راهکار ها »گپ نخستین :نخبه گان و فرهیخته گان جامعه مهاجر ما گاه گداری در سرزمین های بیگانه دل بدریا زده و متینگ ، همایش ، نشست و یا محفلی اتنگی براه میندازند تا در باره ای مشکلی از مشکلات بی پایان وطن پر مشکل شان گپی زده و یا غمی از دل برهانند ، این گرد هم آمدن ها با توجه به فضائی حاکم کشور میزبان یا داشته و ناداشته های برگزارکنندگان به صورت گوناگونی برگزار میشود ، گاهی در گوشه ای از شبه قاره شاهد برگزاری محفلی ساز وآوازی هستیم که در آن از دمبوره هزارگی گرفته تا خوانش خواندن های فرمایشی کپی حتی پشتو اجرا گردیده و مهاجر در بدر بیچاره را لحظه ای فارغ از وضعیت موجود شان به دنیای بی غمی برده و به اصطلاح غم غلت میکنند !!؟ گاهی میخوانند :
... تاج بله سر پاطو ** هم رنگ قمر پاطو ** شیشته دان در پاطو ** داده مرا « در» پاطو ** از راه کمر پاطو و... وگاهی از بی بی شرین با آن دول اوغانی اش که خر را به رقص می آورد و... !! اگر چنین محفلی در دیار پرنگی برگزار شود بی گمان متمدن تر خواهد بود یعنی هم شکل و شمائل خواننده فرق کرده و با شولبن تمدن به گردن و زلف های همانند مهوشان و هم پسران و دختران مه پیکر و نمکین وطنی در دیار آزاد !! که همگان با زلفان افشان و ساق های عریان می فهمانند که ما هم رقص بلدیم و حتی میتوانیم چاک سینه که ملهم شاعران در تاریخ بوده است را به نمایش گذاشته و چشمان جوانان محفل را گرد کرده از حدقه درآوریم و... !! چه بگویم که از قاره امید مردم ما ( استرالیا ) درآن سوی دریا ها و در ته دنیا که آنجا رقص کاباره ای هم خالی از اشکال نیست ! خوب مهم این است که هم رنگ جماعت باشیم آن هم جماعت متمدن پرنگی وش که سرزمین شان بهشت موعود ماست و داشتن زندگی شان همسفر خواب و رویا های مان !! که برای رسیدن به آن جا از سروجان هم مایه میگذاریم و چه جوانان تنومند و آرزومندی که هرگز به آمال شان دست نیافتند و آروزهای همیشگی شان را با خود به شکم ماهی ها یا کوسه ها برده و ناپدید تاریخ شدند انگار که چنین جوانانی هرگز وجود خارجی نداشته اند !!؟ . گپ دومین :نظر به همان تفاوت سرزمینی و فضائی کشور میزبان ، همایش اینجا از نوع مذهبی و آیینی اش برگزار شد اینجا نه از ساز خبری بود و نه از آواز و نه از رقص و اتنگ و...! ، و « پاطو » های مجلس ما نه زلف های افشان شان پیدا بود ونه ساق های عریان شان ! اما در واقع همه ای همایش از سیر تا پیازش در باره ای آنان بود ، چنانچه از عنوان بالا پی بردید این همایش در باره ای علیا مخدرات وطن و یا بقول برخی سنت گرا ها به قوماندانی گولخو و فرماندهی دیشکه مربوط می شد !! اینکه علیا مخدرات وطن بیچاره ای ما چگونه بوده اند ؟ پس از شرّی که در11 سپتامبر امریکا برخاست چه خیری نصیب شان شد ؟ و اینکه چالش های فراروی ترقی و تکامل شان کدام هاست ؟ و در نهایت اینکه چه راهکار های اوضاع خوب شان را خوبتر خواهد کرد ؟ و اینکه اوضاع ایده آل شان کدام است ؟ آیا مشکل شان واقعاً برقع و چادر و خوسری و... است یا این ها ظاهر مسأله است و گپ لوله تر از این حرف هاست ؟! وقتی وارد مجلس شدم واقعاً از خوشحالی پر درآورده بودم که جماعتی با سواد مردم ما روز بروز افزون و افزونتر می شود و این از مزایای هجرت است ! جهان دنیای داد و گرفت است ، اینکه اگر مهاجرین با هزاران بدبختی و تحمل سختی های طاقت فرسا راهی دیار غریب می شوند و اگر آنچه از داشته های مادی ومعنوی شان را در زادگاه شان به جا میگذارند در عوض در دیار دیگر اگر خود شان نسل سوخته اند ولی حداقل فرزندان شان در فضائی جدید به وادی علم ودانش گام نهاده و خیلی زود رشد نموده و فردائی بهتر از پدر شان در انتظار شان است . خوشحالی مضاعفم از آن جهت بود که همایش امروز بر خلاف همایش های پیشین بوی سیاسی و مردی صرف نداشت بلکه تنها برای قشر محروم و مظلوم جامعه ای ما ( زن) برگزار شده بود و بدون تردید این یکی از همان خیر های بی شماری بود که بدنبال حادثه یازدهم سپتامبر نصیب این قشر ظریف و نحیف وشریف شده بود ! میدانیم که این قشر از جامعه بشری که نیمی از پیکره ای جامعه را تشکیل میدهد در طول تاریخ و در سراسر جهان به شدت مظلوم و محروم بوده و به شکل ابزاری مورد استفاده ای مرد«نا مرد» بوده است!؟ زندگی این موجود حتی از هم جنسان دیگر اش در میان موجودات دیگر هم پست تر و حقیر تر بوده است ! بگذریم که در سرزمین ظلم آباد ما این محرومیت مضاعف و یا چند برابر بوده است !؟ گرچه محرومیت بی تول تنها شامل ایشان نبوده بلکه شامل مرد های این سرزمین هم میشده است همانند: دوران سیاه حاکمیت عبدالرحمان خان که چه تراژدی های جانسوزی در کشور شکل نگرفت ! و اگر مردان به خاک و خون غلتیدن و یا سر بر دار ها دادند وکله منار ها شکل گرفت و... ولی زنان ما بدترین حالت تاریخی شان را تجربه کردند هزران زن هر یکی به یک قران و هزاران دختر هرکدام به یک روپیه در بازار ها فروش رفته و به کنیزی رفتند ! و صدها دختر و زن با غیرت همچون شرین آغه ها پیش از این که دست دژخیمان نامحرم وجود نازنین شان را لمس کند ، تن سیمین پیکر شان را قربانی سخره ها و یا دریای های خروشان کردند ! چه بگویم از دوران سیاه طالبان که گلخن و خانه تنها جای بود که از کیبل بدستان بتکی سر، چشم سرمه ای ریش پهن ، در امان شان نگه میداشت ، در این دوران سیاه هرگونه نشانی از زن در انظار عمومی عصیان بود ، و شیندن صدای ظریف شان طغیان ، و حتی شیندن صدای تق تق کری بوت شان گناه نابخشودنی و..........!؟ یک باره گویا توبه ای شان پذیرفته شد و « شرًی در نیویورک امریکا برخاست که خیر اش نصیب مردم بدبخت و بیچاره ما به ویژه طبقه نسوان شد » از آن روزگار تا کنون خوشبختانه همواره مرغ اقبال بر فرق مبارک شان نشسته و نه تنها دیگر از قید برقع و چادر و خوسری آزاد گردیده اند که دیگر حتی زلف های پیچان شان اگر بیرون از روسری گاج شان( روسری توری مانند) قرار گیرد هم برای کسی مشکل ساز نخواهد بود و کسی را هم باکی نیست ! از آن زمان ببعد مقام و جایگاه شان روز بروز رو به ترقی و پیشرفت است روزگاری که تنها مقر شان همان خانه و گلخنش بود اکنون به وزارت ، ریاست ، وکالت و... رسیده اند ! اگر در آن روزگار تنها کارشان خانه داری ، شوهر داری ، بچه داری و چند داری دیگر بود امروزه به سیاست داری ، ملک داری ، وزارت داری و بسیاری داری های دیگر دست یافته اند ! اگر در آن روزگار از حق و حقوق شان خبری نبود اکنون همگان در شرق و غرب عالم در خارج و داخل کشور، دم از حق و حقوق ایشان می زنند !!؟ یا للعجب چه شده است ؟ خوش بحال شان و مرغ سعادت همواره بر کاکل افشان شان ! . گپ سومین :من در حیرتم که در آن کشور شلغم – شوروا چرا هیچ کسی دم از حقوق مردان نمی زند ! و کدام مرد جز سردمدران حاکم به حقوق شان رسیده است ؟ گویا آن بیچاره گان اصلاً حقی ندارند ! یا چیزی به نام حقوق مردان اصلاً از طرف پرنگی های از ما بهتران مطرح نشده است ما را چه سزد که پا در کفش بزرگان نموده و از خود چیزی در وه کنیم که غربیان«در» نکرده اند !!؟ این همه درد غربت ، آوارگی ، غرق شدن ها ، به کام کوسه رفتن ها ، خوراک ماهی شدن ها ، زیر تایر کامیون ها گوشت قیمه شدن ها ، روی مین رفتن ها ، زیر برف ماندن ها ، هزاران باطوم و چماق و سوته خوردن ها ، ملیون ها فحش و ناسزا نوش جان کردن ها ، گوشت ، پوست ، خون ، روح و روان خود را برای آباد کردن شهر های دیگران با تحمل هزاران خفت وخواری فدا کردن ها !! دور دنیا را قاچاق برای یک لقمه ای نان رفتن ها!!!!؟ راستی اسم اینهمه تن ها دن ها و... را چه باید گذاشت ؟!! . چشم حسود کور و گوشش کر که ما از بخت و اقبال طبقه محترم نسوان خود بنالیم ! اما آیا اوضاع بیچاره ذکور ما در داخل و خارج به مراتب بدتر از آنها نیست ؟ راستی مصارف آن همه رقابت بجا یا نابجای خانم های محترمه از کجا می آید ؟ قیمت تن پوشهای گرانبها با قیمت نجومی « همچون : کوکول احمد ظاهر ، قرقل کرزی ، لاته سیما ، بخر فراری شو ، آجی ده خاو بابی چنگاو و... !!؟» را باید چه کسی تأمین کند ؟ راستی اگر مردان بیچاره ای مهاجر نباشد و درسرما و گرمای کشور های دور و نزدیک از جان و جسم و جوانی و عمر شان مایه نگذارند بهای آن همه رواج های روز افزون و کمر شکن را چه کسی میدهد ؟ راستی مگر اوضاع بهتر از این هم ممکن است که آغی دهاتی با لاته گاچ گوش و زلف نمای خود ، موبایل در جیب ، سوار بر موتر آخرین سیستم جاپانی به مکتب ، بازار ، چکر ، زیارت و ... با موتر وانی خودش به همراهی هم جنسانش خوش و خندان میرود !؟ در همان حال از نعمت و نقمت دیگر مظاهر تمدن همچون : تاوه دیگری ! ویدئو تلویزیون های 30 اینچ به بالا ، فیلم های و سریال های آنچنانی ، لباس های جلجلی و بلبلی گران بها ، بوت های تق تقی شیشه ای با کری های میخی و... برخوردار است هنگام خرید پر جرأت میخرد ! گران میخرد و آخرین مدل میخرد چون در آن دور دور ها کسی یا کسانی جان کنده و پست پاره میکنند که نیاز های او و همانند او را تأمین کنند !!؟ خوب باز هم خوش بحال شان که همه دم از حقوقشان زده و غمخوار شان هستند ! هرگاه فارغ التحصیل شود همه ای ادارات دولتی و غیر دولتی و NGO ها در انتظار شان که استخدام شان کند در همان حال جوانان از جنس مخالف شان با مدرک لیسانس یا فوق لیسانس زیر بغل باید خیابان متر کنند و رود پیمائی ، تا کف کفش شان سوراخ شود و سرانجام به امید زندگی بهتر سر از کشورهای دیگر درآورند البته اگر شانس بیاورند و افقی (درتابوت )به خانه باز نگردند ! و یا بی نام و نشان و بی گور و کفن حتی استخوان شان هم از هضم رابع موجودات دریای و زمینی و هوائی نگذرد !!؟ . گپ آخرین :باری داشتم از همایش امروز به شما گزارش میدادم که افتادم بدام درد و غم جانکاه و بی پایان غربت و هجرت و پی آمد های آن ! نه اینکه خدائی نخواسته از بخت و اقبال طبقه محترم نسوان شاکی باشم بلکه فقط میخواستم بیان کنم که آنان بسی شانس آورده اند که در سرزمین که مردان آن از کمترین حق و حقوقی نه در داخل و نه در خارج برخودار نیستند !! شانس ایشان روز بروز فزونی یافته و ستاره بخت و اقبال شان بیش از پیش در حال درخشش است !! خدا را هزاران بار شکر الهی الهی همای سعادت شان بلند پرواز تر باد ! آمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین !! همایش امروز شاید پر شکوه ترین در نوع خودش در این دیار بوده باشد زیرا قشر جوان تحصیل کرده ای مهاجر از هر دو جنس ذکور و اناث ، با شور و شوق در تدارک برنامه ای بهتر بودند ، برنامه ای پیش ازظهر با قرائت قرآن کریم آغاز شد ، آهنگ سرود ملّی بلا فاصله پس از ختم تلاوت در سالن طنین انداز شد ! اما با زبان که تقریباً همه ای حضار از آن بیگانه بودند گویا سرود ملّی یک کشور بیگانه را با زبان بیگانه می شنیدند واقعاًَ حیرت زا بود کسی شاید یک کلمه را نمیتوانست همراهی کند و نه می فهمید که چه خوانده میشود جز کلمه ای «الله اکبر» هیچ نفهمیدیم و این دردناک و تأسف بار است! کاش مختلط از هر دو زبان دری و پشتو بود آن وقت این اندازه با سرود ملّی کشور خود بیگانگی احساس نمیکردیم !!
با خوانش پیام آیت الله محقق کابلی دلم از شوق لرزید و چشمم از شوق خسیید !؟ بدان جهت که هزاره گم شده در سایه ساز ستم تاریخ ، هویت اش را باز یافته است حتی در مذهب و آیین اش ! که حال مرجع از خودش دارد، مرجعی که دیگران هم خواسته یا ناخواسته قبول اش کرده اند و پیام او به عنوان مرجع تقلید شیعیان هزاره یا هزاره های شیعه در چنان محفلی به خوانش گرفته میشود ! چقدر لذت بخش است که این قوم جفا دیده از دوست و ستم دیده از دشمن ، هم اکنون به برکت مبارزات بزرگ مردانی همچون بابه شهید مزاری مظلوم و دیگر شهیدان گمنام و مظلوم تر از رهبر شان ، امروزه هم هویت ملّی اش را باز یافته و هم هویت مذهبی اش شکل گرفته است و به قول شهید بابه مزاری «دیگر هزاره بودنش جرم نیست ! » همچنان که شیعه بودنش !؟ دبیر همایش از تلاش های یک ساله ای خود و همکارنش گفت و از اهداف همایش و از استقبال قلم بدستان هم وطنش و نگارندگان دیگران ، و از ارسال بیش از 150 مقاله به دبیرخانه ای همایش ! این هم شاید شانس دیگری باشد برای آنانی که همایش با نام مبارک شان زینت یافته است . آقای محامی نماینده ای جامعه المصطفی در کابل سخنرانی افتتاحیه را بر عهده داشت و برای آقای حکمت محسنی از سر آس دولت شه جاغوری( دبیر همایش) نسخه فرستاد که چون کار دارد باید دبیر سخنان و گزارش اش را قیچی کند که دبیر چنین کرد و این کار چندان هم خوشایند نبود ! خواهر زهرا زاهدی اشعاری را به خوانش گرفت! شعر سپید ، کودکان بی مرز و غزل تقدیم به روح شهید مزاری دسپخت او بود که چندان هم مزگی نبود ! خوانش مقاله ها آغاز شد :یکی از حضور سیاسی زنان گفت ، دیگری از بزه دیدگی زنان یا به عبارت دیگر از زنان بزه دیده سخن آغازیدن گرفت ، آن یکی از فراموشی تازیانه گپ زد و گپرانی با نقل قول از آقای مارک و پیتر و جوزف و غیره !! آخر گله هم نیست امروزه مد شده اگر کسی بخواهد نام بکشد باید به نظریه های دانشمندان دیار پرنگی استناد کند و گرنه مقاله اش علمی نخواهد بود !؟ به به و چه چه نثار اش شد! او هم راضی و خوشحال از اینکه آنقدر علمی گپیده که نه خودش فهمیده که چه گفته و نه صاحبان گوش ها !! چون مقاله اش علمی ترین بوده ! شنیده ای که گویند : سخنرانی چند نوع است : 1- عادی و ساده که هم متکلم بفهمد وهم مخاطب . 2- علمی : که برخی از مردم بفهمند و برخی دیگر نه ! . 3- علمی تر: تنها خودش بفهمد که چه میگوید و بس ! . 4- علمی ترین : که نه خودش میفهمد که چه میگوید ونه شینوندگان بیچاره !!؟ برنامه های صبح همزمان با آذان ظهر پایان گرفت . پاس روز ! :ساعت 2 بعد از ظهر قسمت دوم برنامه با قرائت قرآن کریم آغازیدن گرفت ! هنوز صدق ا... قاری صاحب تمام نشده بود که سرود« وطن عشق تو افتخارم ... » با پخش اسلاید روی پرده همراه با موزیک افغنی فضائی سالن را به لرزه درآورد ! خوشبختانه این یکی با زبان شرین دری ( فارسی ) بود و ظاهراً از ذکور و اناث همگان را خوش آمد . بازهم سخنرانی ها ومقاله خوانی های علمی تر و ترین : یکی از اصلاح امور زنان ، دیگری از تاریخ سیاسی زنان ، یکی از مطالعات دینی و جنسیت ، آن یکی از اسلام و فیمینسم ! ، اوضاع سیاسی زنان پسا طالبان ، بررسی خشونت و راهکارهای کاهش آن و.... در این میان خانمی بنام اعظم بابائی از کشور میزبان( ایران) شعر مقاومت زنان وطن را نقد کرد و بسیار همگان را خوش آمد و شعر های انتخابی اش با موضوع طبیعت و جنگ و... به مجلس حال و هوائی عرفانی- حماسی داد و خستگی را از تن همه درآورد و... شاید گپ های آخرین او در پارسی را پاس بداریم و دست گذاشتن بر نقطه ای مشترک کشور های فارسی زبان در پاسداشت پارسی بدور از مرزهای امروزین ، آروزی بسیاری از پارسی گویان باشد و... ! با قرائت بیانیه ای پایانی و جمع بندی ، این همایش یک روزه و بسیار سنگین و فشرده با شرکت گسترده ای هر دو جنس ذکور و اناث به پایان رسید به این امیدواری که قرار است از سال آینده این همایش ها در باره ای زنان افغانستان در شهر های داخل وطن ادامه یابد و ظاهرا این همایش تنها مقدمه ای بوده است برای همایش های داخل که بقول آغای دبیر ، دولت « اوغانستان» هم قول همکاری اش را داده است ! دیده شود چه می شود !!؟ . نتیجه گیری یا حال گیری ! :هرکسی از ظن خود شد یار من **** وز درون من نجست اسرار مندر این همایش ، مقاله های خانم ها و آقایان بیشتر برابر رشته تخصصی شان بود و سماغ شان پخته ای پخته ! هرچیزی گفتند جز آنچه باید میگفتند ، خوب حداقل خوبی که این گونه همایش ها دارد ؛ میدان مشق و تمرین نو رسیده ها و صحنه ای گپ رانی تجربه دیده ها است ! به نظر میرسد ؛ جای گله و شکایت هم نیست زیرا نورسیده ها بیشتر از نسل هجرت اند و از زادگاه آبائی شان همان اندازه میدانندکه گاه گداری یا از پدران شان شنیده اند ویا از رسانه ها سمعیده اند و یا در کتاب ها خوانیده اند ! پر واضح است که جماعت مهاجر فقط از دور ، دستی بر آتش دارند و نمی توانند هرگز مثل کسانی که داخل آتش اند سوزش آن را حس کنند ! از طرفی محیط پرورش نسل تحصیل کرده ای مهاجر با داخل کشورش زمین تا آسمان تفاوت دارد ، این نسل در محیط و فرهنگی که پرورش میابند خواسته یا نخواسته از آن متأثر میگردند . خلاصه ای کلام : این همایش و همایش های بعدی که بدنبال آن قرار است که در داخل وطن برگزار شود تنها یک هدف را تعقیب میکند و آن اینکه : نه تفریط و مرد سالاری گذشته درست بوده و نه افراط و پیروی از نهضت فیمنیسم غربی ! پس باید راه درست و متعادل را جست و مسیری را انتخاب کرد که هم مطابق عنعنات ملی و مذهبی زن افغانستانی باشد و هم تمام حقوق و مزایای قانونی ا و در تمام شون زندگی اش به او داده شود ! . بهر صورت همایش های از این دست آن هم برای علیا مخدرات کاریست در نوع خود بی نظیر با همه ای کم و کاستی هایش قابل قدر است و ارزشمند ، بدون تردید هرکاری که تازگی داشته باشد نمی تواند خالی از عیب ونقصان باشد ! پس بدانید که اگر در ترازو جنبه های مثبت و منفی آن را تول کنیم کفه ای مثبت حتما و به مراتب سنگین تر خواهد بود !! این گپ های آخرین ، جدی تر از بقیه بود پس تنها این قسمت را جدّی جدّی جدّی .... بگیرید !
خدایا چنان کن که انجام کار **** تو خوشنود باشی و ما رستگاریاحق ..................................................... پایدار باشید .
نوشته شده توسط مدیریت بخش داود - خرمی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|