صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
ادامه ماهنامه پاتو شماره هفتم (7)
موضوع: پاطو
یکشنبه سیزدهم دی 1388 23:8 یاد پدر نعیمه فرهمند چند سالی شد پدر جان در کنارم نیستی ناظر آشوفتگیي روزگارم نیستی شامگاهان گر بیایم دیرتر در خانه ام چشمها در راه و در در انتظارم نیستی بی تو غم می بارد از هر گوشه و ماوای من می نپیچد در فضای خانه جز هیهای من هر در و دیوار آن آرد تو را در خاطرم تازه سازد هر کنار و کنج آن غمهای من آی پدر در گوش من بنشسته است آوای تو روی قالین اتاقم مانده جای پای تو می نگردد دور از پیش نگاهم لحظه ای موی تو و روی تو و قامت بالای تو گاهگاهی هم تورا اندر جهان رنگ و بو می کنم با سوز در دشت خموشان جستجو هرشبی بابا که می افتم بروی بسترم یادم آید قهرمانان حکایتهای تو زندگی ام نیز اکنون گفتنی ها داردش کافریدش قهرمانیهای بی همتای توست آی پدر در هر رگ و شریان من خون تو است فطرتم، احساسهایم، روح من همگون توست زندگی کرده است با کار تو در جسمم حلول پس وجودم، زندگی ام، هستی ام مرهون توست غم سید قدرت الله موسوی عجایب کهتران بینم گزاند باز مینا را تعجب سخره را خارید و منقارش ز فولادست مگر سنگاب بشکسته؟ که این خون در دلم جاری است کهانان عاجز از این است که گوید من ترا از لابلای دیده آن اختران دیدم مرا غم در بغل دارد چرا پهنای این دامن؟ بسویم دل ربایاند مگر من دیده سنگم؟ که کوه از حال من پرسد بیا بیا این آشتی با من صدای صبح در دلهای چون بید خزان خفته است و تا کی چنگ بیدار است و تاخ اندر جگر سوزد. در سکوت شب فوزیه عظیمی در سکوت شب، آشیانه خواهم ساخت تا پناه دل بیچاره ام باشد در سکوت شب ترانه خواهم ساخت تا بیان شرین افسانه ام باشد در سکوت شب من از تخیلات شاعرانه خویش شهری بر پا سازم به زیبایی عشق من از کودکی در شهر رویاهای شاعرانه خود زیسته ام هرچه از سکوت شب می ترسم ولی به آن پناه برده ام من در سکوت شب آشیانه خواهم ساخت تا پناه دل بیچاره ام باشد در سکوت شب ترانه خواهم ساخت تا تسلای دل دیوانه ام باشد. دانه های اشک خادم حسین محمدی با دانه های اشک تو تصویر می شوم پیوند می خورد بسی زنجیر می شوم وقتی که رفتی خورشید عالم غروب کرد باز از کلام ناب تو تنویر می شوم یک لحظه گر عبادت چشمان تو کنم جرم محبت است که تکفیر می شوم هر دم میان جمع غریبان این دیار تقصیر من چه هست زچه تکفیر می شوم در موجهای حسرت دیدار یک نفس هر لحظه با دو چشم تو در گیر می شوم گلهای چادرت بوی لبخند می دهد من برگ ریز پاییزم و پیر می شوم. عشق وطن عارف ياوري متعلم صنف ششم وطن آزاد هستی شادمان باش زجور زور گویان در امان باش میان کشورای صلح پرور به راه صلح خواهی قهرمان باش وطن بی یارو یاور بود و بگذشت پریشان حال و ابتر بود و بگذشت وطن دیگر پریشانت نبینم گل حسرت به دامانت نبینم وطن شاداب می خواهم بهارت گلستان باد یارب هر کنارت وطن عشق فروزان تو دارم بدل مهر شگوفان تو دارم وطن قربان دشت و کوهسارت زمستان و خزان و هم بهارت رواج زمانه گلشاه آرزو موگیه بچه د خانه سرور استه دختر خگسر د پیش شی نوکر استه دگور شوه امی رسم قدیما چه بد رسم و رواج بوده قدیما موگیم بلدی بچای ای زمانه ای ره پرمشت و از دل بور بو کونه بچا ای گپ ره خو خوبترموفامه کی دخترون غریب دل بریگه به یک آواز چون غرغر موتر موگه بیرو جوراب مره تو زودتر اگه نیره جورابشی ره د وختشی قد مشت اوله موشه دسر و رویشی دختر سرگیج ایسته موشه د جای خو یا دوتا مونه پاس قورخ آرد خو. د ای وختا دختر نوکر نی استه د زير ظلم ستمگر نی استه ای ره واضه واضه موگوم بلدی شوم بلدی آبروی کته و ریزی شوم خدایا خیر بدی تو آر کسی ره که گم کده امی رواج بد ره بجای آنهمه رسم و رواجا به اونرهای رنگین کده آشنا اگه خوب توغ کنی د ای زمانه دختر نیگ بخت و شای آرجهانه. خداجان بخت بدیه دختر آزره که سردار اونا شرین خواره بابه مزاری علی شاه ساحل مزاری رهبر و شیر الهی چکه رفتی موره تنا گزاشتی مگم دشمو توره از پشت سر زد که پیکرت رسید غزنی مگم تو د سنگر رهبر نبودی قد ملت خو یک پیکر نبودی باور ندروم که توره زده دشمو شاید از پشت ابرا سر برآری کدام مردم شیطان دد فریبت توره د پیش تفنگ کد نشانی کجایه یاران همرای تو بابه تمامشی دخون خو آغشته یا نی؟ مگر دوستی با دشمنون تو ننگ نیست بهار از موره کد رو د خزانی چکه رفتی به زیر خاگ خفتی ز بارتو سیل اشک از دیده جاری چکه دیگرو توره از خود خو دور کد مگم تو آزره نام آور نبودی کشکی زنده موبودی و میدیدی دو دستت را به سرمو می گذاشتی تو ره دیده و مو جان می گرفتیم می رزمیدیم براهت سر می دادی دو شعر از محمد یاسین همت اي تاريخ اي گذشت زمان چيست اين ستم برمردم غريب وطن داد مي كشي ديگر برفت شعشعه ظلم روزگار تاكي شعار؟ و نقشه ي صياد مي كشي تا چند از غبار دلت خسته نيستي؟ بادا عيان ظلم و ستم داد مي كشي بر تو زپشت پنجره فرياد مي كشم آهاي! صداي خنده ي بيداد مي كشي؟ رفتي خموش با همه بوي بهار جهل آن سان كه شاد چهره ي جلاد مي كشي با پنجه هاي ظلم و ستم بردي از برم رنگ فروغ نعره ي هيهات مي كشي تاكي غروب نوجوان و پير و مرد و زن از شهر خفته چهره سهراب مي كشي گريه نسپاريم: چرا سكوت؟ بيا بدست تنفر سپاريم اين رويا و بعد گريه از ياس سر دادان. و تا غروب خمو ش با دو چشم تر بودن آيا هزار هزاران غم چكيده از باران بيا! بخنده ي اين گل نو شكفته صبح و سبزه هاي محبت به آن قد رساتر از درخت سرو و آن دو چشمان پر ا ز عشق كه هست همچو نرگسان گريه نسپاريم عیب پوش باشیم محمد آصیف ساحل بیا تا سرد چون سرما نبا شیم پی آزردن دلهانباشیم به تحصیل وکمال وفضل کوشیم چو قارون درپی دنیا نباشیم هوسهای بلند ازسربیرون کن به فکرقامت رعنا نبا شیم هر آن کاری که نپسند د خداوند پی اقدام آن فردا نباشیم ببخشیم ازکرم بر ناتوا نا ن که تا شرمنده در عقبی نبا شیم اگربینم ساحل عیب خودرا به عیب هیچ کس بینا نباشیم پاتو محمد علی سروری
از او روزی که رفتی ملک دیگرو دل مه پاره پاره از بار پاتو روزی شوه بوری در ملک پاتو عجب توت و عجب باغ داره پاتو فدای آسمان صاف پاتو ده اتریش درد مونه دلی سروری رواج زمانه داستان کوتاه از داکتر واحد محمد جان كه سالها براي مبارزه با گرسنگي و دراز نمودن دم اهل خانه درايران مانده بود، و در اين سفر خيلي زياد رنج كشيده بود و اذيت شده بود بالاخره با يك عالم اميد و آروزو به خانه برگشت. مادرش كه خيلي خوشحال شده بود و او را آتي زوار گفته و در چشمش را محكم بوسه زد و به او خوش آمديد گفت. زواريك چند روزدرخانه ماند دوستان واقارب درسلامي وي مي آمدند بعد از آن دوستان مادرشان وزنهاي آغيل آمدند پاكت هاي شريني را روي سر زوار تيد و باد مي كردند و بچه ها براي جمع كردن باهم مسابقه مي گذاشتند و بعد يكي اززنها به مادر زوار رو كرده گفت: او ايكه زوار چرا بلدي آتي زوار خانه خاتو نموني؟ مادرزوارگفت: يك چندروز درقريه بايد بگردوم كه يك دخترخوب پيداشود بخيره بيري ميكنيم. چند روزدرتمام قريه هاگشت وگزاركرد ويك دختررا تاي چيم كد وآمد پيش زوار وگفت براي تويك دخترخوبي راپيداكرده ام حال تو بگو چقدر پول داري؟ زوارگفت شش لگ دارم. مادرش گفت خوبست شايد خرچ راپوره كند بعدا اقدام كرده رفتند پيش پدردختر و بعد از نقل هاي زياد آمد سر اصل گپ و گفت كه آتي زوار از موره د نوكري خو قبول كنيد مو امو فريده جان ره خيلي خوش كدي .بعداز گفت و شنودهاي زياد آته زوار با پدر دختر به موافقه رسيدند و ماند حساب وكتاب لاته پيرو. پدر دخترگفت اختيار لاته پيرو د دست مادر دختر است او بايد با شما تعين كند.مادردختربعد از چند سلفه گفت : آتي زوار هم بچه از شمويه هم بچه از مويه بيد خدا در ميان كاري كني كه نه سيخ بسوزه نه كباب ، به نظر از مه (40 پيرو80 لاته ) بسه. آته زوار مكث كرده وگفت: اين خيلي زياد هست پدر دختر هم گفت اين زيادهست مادر دختر گفت: امي رواج زمانه يه زياد نيه كه كم نباشه آخررواج است من بازنان آغيل گز دارم حساب دنيا د دنيا بايد ادا شوه . آته زوار گفت كه من در خانه با مادر زوار سلاح و مشورت ميكنم بعدا گپ خواهيم زد. آته زوار درحال كه به شدت خون جگر بود و در زير لب ميگفت: اين راه خدا نيست به خانه رسيد و با مادر زوار موضوع را قصه كرد، مادر زوار گفت: خوب است خدا وقت خوشي بدهد. خدا آتي زوار را داشته باشد. مه و تو چه غم داريم . مادرزواركه خيلي خوشحال شده بود دريك چشم به هم زدن تمام كار ها را سروسامان داد رفتند پيش پدردختروگفت ما بيري خودرا شيريني ميكنيم. مراسم شيريني خوري هم خلاص شد و ازشش لك روپيه هم كه چيزي نمانده بود زوار به مادرخود گفت: خوب آبي جان من خو زياد آروزو داشتم كه اينبار عروسي بكنم ولي شما نخواستيد حالي مجبورم بايد دوباره به ايران بروم خدا دانه اينبار دوباره بيايم يانه آتي زوار با يك عالم اندوه راهي ايران شد سه بار ازدم راه برگشت خورد دفعه چهارم درايران رسيد وشش سال كار كرد وشش لك افغاني جمع كرد و دوباره به خانه آمد مادرش گفت زوارجان 20 توپ رخت لاته غو و10 بسته رخت براي لباس درخانه بياوريد كه زنان آغيل بعداز عروسي درتبريك گويي مي آيد من با آنها گز دارم زوارگفت اين رواج خرافاتي هست آنها كه هزارلاته هم ببرند ميگويند كم است. مادرش گفت اين در بين ما زنها رواج است رواج. بالاخره آته زوار در خانه پدر دختر رفت وگفت ما بخيره طوي ميكنيم مادردخترگفت: اجناس رواجي راپول بده من خودم پوره ميكنم زوارگفت چندپول بدهم خسورمادرش گفت: رواج زياد است پول زياد بدهيد كه من :10 دانه گوش گير،10 دانه رفيده،10 دانه ججيم،10 دانه تاغار،10 دانه توكداني،10 دانه آفتابه ،10 دانه توشك ،10 دانه جول،10 دانه قالين،10 دانه كاسه،10 دانه چوشله،10 دانه قاشق،10 پاكت شيريني و....... مي خرم زوار در فكر ماند كه چه كند با مادر خود گفت چكاركنيم؟ مادرش گفت زوار آتي پروا نميكند خدا يك وخت خوشي بدهد جان تو جور باشد. بالاخره طوي صورت گرفت زوارشش لك پول داشت دريك خاك دود خلاص شد با مادرش گفت كه پول خلاص شده چكاركنم مادرش گفت كه پول به گيرو بگير بيچاره زوار مجبورشد برود پشت گيرو اين طرف آن طرف گشت واز قريه (كته بيد) شش لك رادر في هزار400 سرفايده گرفت و آمد تا طوي را سركار كند طوي هم به پايان رسيد. اين بارمصيبت ديگر روي مصيبت هاي محمد جان چپه شد و آن اينكه درخانه خرچ خلاص شد مادر زوارگفت كه خرچ ختم شده زوارگفت درجيب من دو روپيه هم نيست مادرش گفت پول را كم مصرف ميكردي. زوار گفت توبا مادر عروس ميگفتيد رواج هست چكارميكردم؟ مجبورشدم مصرف كردم بالاخره بين زوار با مادرش جنجال برپاشد زوار مجبور شد. بعد از روز پنچم عروسي راهي ايران شد زيرا كه خرچ نبود و عروس نان طلب ميكند... خسورمادرقهراست . بعد از دو سال با حالت بدي به خانه آمد و زوارهم كه ازشدت كار و فشار روزگار كم كم پير ميشد حيران مانده بود كه چه بكند؟ مردك براي پول خود آمده وقهراست كه از وقت پولم دو روزگزشته من دركارم نيست. زوار و مادر زوار حيران مانده كه چكاركند عروس گفت: ازاجناس من ببريد دربازاربفروشيد تا خرچ روزمرّه تامين شود زوار يك مقدار اجناس را دربازار برد ميخواست بفروشد. به دكاندار گفت: جنس را از شما برده بودم مقدار از اين را پس بگيريد من قرضدار و اوگارهستم؛ پدر و مادرم پيرشده درمسافرت رفته نميتوانم دوكاندار كه نام اش نيز محمد جان بود گفت چرا ازروز اول فكرنكردي؟ آن زمان كه پول زياد بود هيچ فكر فردا را نكردي حال كه زورآمده اجناس را به بازار آورده ای؟ اين جنس را كس درپنج افغاني نميخرد ديوانه شده اي مگر؟زوارگفت كه اين جنس را ارزانتر از نرخش بگيريد من كه ازشما درشش لك همين جنس راخريدم .دوكاندار گفت تمام اينها را درشش لك برده حالا اگر در شش هزار ميدهي خوب اگر نميدهي من وقت ندارم مزاهم نشويد آخر آن جنس دست دوم شده است. زوار درخانه رفت و عروسش سوال كرد چه آوردي؟زوارگفت دربازار رفته بودم كسي اين جنس رواجي را كه درشش لك خريده بودم درشش هزار نخريد.عروس گفت مرا بيزار ازين لاته ازين پيرو از اين گوشگير هر روز مردم پشت در آمده صدا ميكند محمد جان قرض مرا پرداخت كنيد يا هزار روپيه را در پنجصد فايده سند كنيد عروس گفت: اين چه زندگي و بلايي به سرمن وتو آمده روزانه ده نفر دم درآمده قرض خود را ميخواهند شكم من وتو پدر و مادر واطفالها گرسنه ميمانند اين اجناس را در روز اول براي من نميآوردي! اطفال گرسنه پدرمادرگرسنه اين چه زندگي برسرمن توست بگوييدمقصركيست؟؟؟ بالاخره پدر فريده يك شب خيرات داشت مادرفريده گفت: محمد جان راكوي كنيد كه كمك هم بكته و بي چاره امشب نان تر بخوره پدر فريده گفت: من او را كوي نميكنم آنها گرسنه است كار نميكند بيكار است مادرفريده گفت: امسال آغيل خيال داشت محمد جان را چوپان بگيرد ديگران گفتند: اوبسيارزياد ميخورد بدرد نميخورد او را چوپان نگيريد.در فكرمن آدم كه قرضدارشود ناعلاج شده وبيچاره مي شود درآن وقت عيب زيادپيدا ميكند. فريده كه همان لحظه در خانه پدر براي كمك كردن و شستن پيله چنچه رفته بود، نقل هاي پدر و مادرش را شنيده تاب نياورد و پاره شد و گفت كه خوب ! حالي شما محمد جان بي چاره را كوي نمي كنيد؟ پس من هم رفتم با مان خدا! پدرش گفت او دختر من ميگويم شايد امي زوار ره پاشه غيرت بكننه اكو غيرت كنه زامت كنه تا كي نان ازمو ره خورده خور و پوف كنه . فريده گفت محمد جان به هر بد بختي كه رسيده از خاطر شما و هوسبازي هاي شما رسيده و از چپاگ شما يك روي نه صد روي اوگار هست مرا و شوهرم را و تمام خانواده شوهرم به روزگار بدبختي كشانده ايد خدا لعنت كنه به كسيكه به حال مردم دل سوزي نميكنه اي رسم و رواجاي ويرو منده را از بين نموبره و لا بدتر رواج ميديه . مره بيزار ديگه! نخوردوم از آش شوم كور شدوم از دود شوم . نكيد كوي نكيد من هم مي روم حالي كه خدا اعمال از مره قد امي مردكه كده مه هم بايد آستين همت خو ره بالا زده قد شوهر بي چاره و دلسوخته خو بيه ده بيه شده و روزگار از او ره خوب كده و بلدي آل اولاد خو يك زندگي خوب و مود روز ره برابر كني و از دل خو جيغ دييم كه ديكه باد از ي محمد جان و ديگه جواناي بي چاره ره شكار از شمو واري گرگا نكنه بخوريد و نان خو ره شمو بخوريد چره كه مه و زوار نان زياد مي خوريم! هنر و زندگی اعتلاي يك كشور وابستگي مستقيم به فرهنگ و هنر آن كشور دارد . و نيز هنر رساترين زبان و وسيله براي تبليغ و ايجاد دگرگوني در اجتماع به حساب ميايد. بخصوص در مناطق كه در آنجا رسانه هاي خبري، آگاهي دهي، و.... چون روزنامه ها، تلويزون ها، راديوها و... فعاليت نداشته باشند. با درك همين مسايل فوق بود كه هنرمندان و يا شيفتگان هنر در گروه هنري نور از همان آغاز بكار مجمع فرهنگي نور در پاتو با اشتراك جمع از هنرمندان خرد سال جامعه آغاز به فعاليت نمود و در مدت كوتاه و با امكانات بسي محدود توانست برنامه هاي متعدد براي آگاهي دهي و پيام رساني برنامه هاي جالب و ديدني را به مرحله نمايش گذاشته و دست آوردهاي زيادي را از آن خود ساخته و در دل زيادي از بينندگان خود نفوذ نمايند. بعد از اجراي چند برنامه هنري درامه در سال 1379 در ايران بنام خانواده جهنمي و راديو درام سرنوشت مصطفي ، شايد در سال 1381 در پاتو آنهم در يك ميدان بازي واليبال جمع از كودكان خردسال: رحمت الله، حبيب الله، آمان الله و با شركت نادر نظري براي اولين باربه اجراي برنامه هنري پرداختند كه با كف زدن هاي بينندگان: زنان ، پيرمردان و نوجوانان تشويق شده و همراهي گرديد. و بعد از آن روز فعاليت هاي اين گروه بيشتر گرديد و روز به روز اين نوجوانان از فنون بيشتر بازيگري و اكشن ها و اكت هاي هنري برخوردار مي گرديد بخصوص رحمت الله كه به حد بسيار زياد از خود لياقت و خلاقيت نشان داد و براي ديگران نيز رهنماي خوب به حساب مي آمد از آن سال به بعد بخصوص در سال هاي 1381 الي 1384 فعاليت هاي زيادي ازطرف اين گروه در محافل و برنامه هاي اجتماعي و حتي در محافل عروسي اجرا مي شد و مردم را از رقص و پايكوبي و ساز بندري و رقص هندي باز داشته و در برنامه هاي شان مطابق به عنعنات و رسوم خود مردم برنامه هاي روي دست مي گرفتند كه بعضا از طرف دعوت كنندگان تشويق مي شد . اين گروه تا كنون در مناطق : پاتو ، تايلوم، آب برده ، مركز سنگماشه و ناوه انگوري حوتقول برنامه هاي داشته است كه در نتيجه سي دي ها و نوارهاي زيادي در دسترس علاقمندان قرار گرفته است و بعضا در كشور هاي خارج و نيز در پاكستان و راديو كابل بخش هزارگي نشر گرديده است. و بيشترين برنامه را اين گروه هنري براي شنوندگان راديو جاغوري ساخته است كه توسط مسولين محترم راديو جاغوري مرتب به سمع علاقمندان رسانيده شده است. از جمله نوارها: بخت بيدار عقل خفته ، كشكول، كند پشت، و خانواده بهشتي و راديو پاتو را مي توان نام برد. از جمله سي دي ها : خود كرده ره درد ندره، شرط همسايگي، جاغوري در يك نگاه، پودر عقل، تداوي داكتر يوناني و فرار را مي توان نام برد. در بخش موسيقي اين گروه دو نوار و يك سي دي را با صداي دلنشين اوازخوان جوان و با استعداد جامعه پاتو علي بابا نظري به نام هاي : رنگ بهار و مادر به ثبت رسانده است كه در گروه هنري نور محترم علي بابا نظري و غلام يحيي آزاد در بخش آواز ، رحمت الله در بخش تقليد آواز ، و اكشن ، امان فقط در بخش اكشن محمد امين روحاني در بخش نطق و خبرنگاري راشيد هدي( سخي ) و رمضان علي در نقش هاي منفي بيشتر فعاليت داشته اند و اما در كل شريف حيدري، غلام يحيي آزاد و رحمت الله از جمله چيره دست ترين هنرمندان اند كه در صورت تداوم و پيگيري كارها در آينده هاي نه چندان دور شايد از جمله زبده ترين هنرمندان جامعه و كشور به حساب آيند و ما موفقيت هرچه بيشتر اين عزيزان را از خداي بزرك خواهانيم .به اميد رشد و احياي هويت فرهنگي هنري جامعه ما كه سالها و قرنها را در جرم و قاچاق بوده و ا ينك زمينه ي تبارز آن فرا رسيده است. گزارش کوتاه از مکتب متوسطه سروری برادران : واحده قاسمی مکتب متوسطه سروری برادران به تاریخ 10/1/1382 به ابتکار و پیشنهاد برادر عزیز ما آقای کربلایی محمد داود سروری که اگر چه خودش در خارج از کشور در (انگلستان) بسر می برد اما قلب مهربان و ذهن و فکرش مالامال از مهر و علاقه نسبت به اولاد وطن بود ، طرح یک بنایی حیاتی را با هزینه ی شخصی اش ایجاد گرديد. که این کار توسط همه قراء مربوطه تایلوم و باالخصوص از طرف موسفیدان و بزرکان به گرمی استقبال گردید و یک شورای عمومی جهت پیشبرد امورات مکتب و راجستر شدن آن دایر گردید که توسط تلاشهای بزرکان از جمله محترم احمدعلی نوری در دولت و وازت معارف رسميت يافت. از سال 1382 تا 1385 به پیشنهاد آقای سروری آقای تابش به حیث سرمعلم ایفای وظیفه نموده و از سال 1385 تا سال جاری 1388 محترم آقای سخیداد رسولی به این وظیفه گماشته شده است. بعد از سپری شدن یک سال مکتب ابتداییه سروری برادران به متوسطه ارتقا نمود که مکتب متوسطه سروری برادران اکنون دارای 250 شاگرد اعم از پسر و دختر بوده که بطور مختلط مشغول آموزش می باشند و نیز دارای 9 شعبه فعال بوده که توسط معلمین داخل و خارج در 9 بست دولتی: 6 بست معلم، یک بست مامور، یک معتمد و یک بست ملازم اداره می گردند مکتب سروری برادران به همت شرکت سروری برادران در 6 اتاق درسی ، یک اتاق اداره و یک تحویلخانه به صورت ساختمان زیبایی ساخته شده است که عمده ترین مشکل فرزندان این منطقه با آن مرفوع گردیده است. مکتب متوسطه سروری برادران به مدت یکسال بطور غیر رسمی فعال بوده که در آن مدت از هیج منبع کمک دریافت ننموده و معاشات معلمین مجموعا از طرف شرکت سروری برادران تادیه شده است. و معلمین داخل خدمت در این مکتب : سه معلم رسمی و سه معلم اجیر و یک مامور اجیر فعالیت دارند که علاوه بر معاشات دولتی از طرف مردم نیز امتیازات برای اینان در نظر گرفته می شوند. مشکلات مکتب سروری برادران عبارت است از قبیل کمبود اتاق درسی ، نداشتن چاه آب آشامیدنی، اتاق رهایشی برای معلمین، نبود احاطه مکتب و نبود مواد ممد درسی از قبیل لابراتوار، کمپیوتر، و غیره .... مکتب سروری برادران در دوران فعالیت اش افتخارات زیادی را داشته است و از آن جمله دو دوره فارغ داده است که شاگردان این مکتب در مکاتب دور و نزدیک چون : لیسه های ذکور و اناث پاتو،لیسه نور، و ليسه سلطاني و... در ولایت کابل: لیسه معرفت، لیسه انصاری، لیسه زینب کبری، لیسه محمد اصف مایل و غیره شامل در تحصیلات خویش می باشند و در سال آینده به یاری خداوند به تعداد 23 نفر از شاگردان دختر و پسر فارغ خواهند داد. چه خبرها؟ 1:- برگزاری امتحان کانکور در پاتو. امتحان آزمایشی کانکور توسط اتحادیه دانشجویی دانشجویان پاتو برای کمک و شگوفایی استعدادهای فرزندان و شاگردان جامعه پاتو برگذار شد که در آن جمع از شاگردان دختر و پسر شرکت نموده و توسط آنان به گرمی استقبال گردید . و این کار اولین برنامه ای بود که توسط دوستان شامل در اتحادیه دانشجویی دانشجویان پاتو و کمیته فرهنگی آن در منطقه صورت گرفته است و قرار است که بعد ازاین فعالیت های اجتماعی فرهنگی را نیز در منطقه داشته و نقش خویش را در قسمت پروسه فرهنگی سازی منطقه عملی سازند. 2:- انجمن دانشجویان معارف جاغوری اعلام موجودیت کرد. همزمان با تلاشهای پیگیر برای تشکیل انجمن معارف جاغوری تلاشهای توسط شاگردان مکاتب جاغوری برای تشکیل یک انجمن بنام انجمن شاگردان معارف جاغوری ادامه داشته است که پس ازجلسات متعدد بالاخره این انجمن در طی یک محفل در مسجد بزرک رسول اکرم (ص) با حضور ولسوال محترم جاغوری ومدیر حقوق ولسوالی جاغوری اقای عرفانی رسما اعلام موجودیت کرد 3:- انجمن معارف جاغوری تشکیل جلسه داد. انجمن معارف جاغوری درطی یک گردهمایی بزرک در سالون مدیریت معارف جاغوری تشکیل جلسه داد. این جلسه توسط استاد بشارت یکی از استادان چیره دست دارالمعلمین فیض محمد کاتب جاغوری اداره می شد که در سه مرحله در آن بحث صورت گرفت. و ابتدا مدیریت معارف آقای نایبی صحبت نمود و بعد آقای شارح تاریخچه انجمن معارف را به بحث گرفت و در ضمن تشکیل انجمن شاگردان معارف جاغوری را مورد ارزیابی قرار داد و گفت که به نظر من این انجمن توسط کسانی دیگر دیکته و تحریک می گردد و این اقدام توسط اندیشه ها و مفکوره های خودشان نیست . آقای بشارت در رابطه با این مساله تشکیل انجمن را حق مسلم دانشجویان جاغوری دانست که این نظریه تقریبا مورد تایید اکثریت از مدیران و استادان بخصوص محترم محمد حنیف بختیاری قرار گرفت. 4:- کار بازسازی بازار سنگماشه ادامه دارد. کار بازسازی بازار سنگماشه که در ماه گذشته شروع بکار کرده بود اگرچه این کار به کندی پیش می رود ولی قرار است تا قبل از فصل زمستان این پروژه به اتمام رسد و مردم از آلودگی فضای بازار سنگماشه نجات داده شود. 5:- دور سوم کورس آموزشي پوسته های صحی در پاتو این کورس که توسط موسسه محترم S.D.O درسه مرحله برگذار گرديده بود و دوره هاي اول و دوم آن به اتمام رسیده بود ، بالاخره دور سوم و نهايي آن شروع شده و شرکت کنندگان و شاملان این کورس بطور رسمی فارغ شده و سرانجام برای هریک از شاملان کورس مدرک( certificate) اعطا خواهد شد و هر سه ما بعد ادویه لازمه برای پوسته های صحی رسانده شده و در اختیار مردم قرار مي گیرد. این کورس توسط محترم عالمی یکی مسولین بلندپایه این موسسه و آقای علیزاده سپروایزر کلینک دهمرده اداره می شود. 6:- همكاري محترم آقاي انصاري با كتابخانه پاتو آقاي عبدالروف انصاري يكي از خييرين منطقه غرض غنامندي هرچه بيشتر كتابخانه به تعداد بيش از 40 جلد كتاب نفيس و خواندني را براي كتابخانه مكاتب پاتو هديه نموده است كه جاه دارد از ايشان و از كليه دوستان كمال سپاس و قدر داني را به عمل آوريم. 7:- كلپ ورزشي كيك واندوفول فارغ داد كلپ ورزشي كيك واندوفول كه از چند ما بدين سو در سالون بزرك ساختمان تجمع مردمي پاتو راه اندازي گرديده و بي حد مور د استقبال جوانان و نوجوانان قرار گرفته است ، سر انجام به تعداد 12 نفر از و رزشكاران اش را ا ز درجه يك به درجه دوم از كمر بند سفيد به كمر بند زرد فارغ داد. و با توجه به فصل سرما بازهم سالون ورزشي پر از ورزشكاران فعا ل ديده مي شود كه در روزها ي اخير به خاطر بيماري انفلوونزا به شمول مكاتب و كورسها كلپ ها نيز تعطيل گرديده است . متن مصاحبه خبرنگار رادیو جاغوری با فرهاد اخلاصی مدیر مسول ماهنامه پاتو. آقای اخلاصی لطف نموده در رابطه با ماهنامه پاتو برای شنوندگان محترم رادیو جاغوری معلومات دهید! قبل از همه ازطریق شما به همه مردم عزیز، برادران وخواهرانم سلام می رسانم امید وارم که برای رسیدن به بهشت فردا هر گونه تلخی ها و مشکلات امروزی را تحمل نمایند. ماهنامه پاتو در اوایل سال جاری 1388 به همت جمع از شاگردان فعال و پر تلاش مکاتب پاتو و نیز به همکاری ادارات محترم مکاتب پاتو البته با ابتکار مجمع فرهنگی نور شروع به فعالیت نموده و موفقانه تا شماره هفتم ادامه یافته است. و ماهنامه پاتو اولین ماهنامه محلی در سطح ولسوالی جاغوری است که بطور مرتب به نشراتش آغاز نموده است. و مواد خام آن صد در صد از داخل منطقه تهیه می شود. و به خواست خداوند تا مدتهای زیاد ادامه خواهد یافت و امید واریم که خوانندگان محترم با ما باشند و ما را در این سفر تنها نگزارند. خوانندگان ماهنامه پاتو بیشتر کدام قشر از جامعه هستند؟ خوانندگان ماهنامه پاتو را نمی توانیم به طایفه و قشر خاص خلاصه کنیم تا جاییکه ما حدس می زنیم ماهنامه پاتو تمام اصناف و طبقات جامعه را به خود جلب نموده است و طبق گمانه زنی ها بیشتر شاگردان مکاتب خوانندگان ماهنامه را تشکیل می دهند. و اما در دنیایی مجازی انترنت بیشتر از مهاجرین را به خود معطوف داشته است . که برای من غیر قابل باور است چرا که درهمین لحظه که با شما هستم تعداد امار باز کنندگان ماهنامه پاتو در وبلاگ آن به مرز 50000 هزار نفر می رسد . و روز به روز بر تعداد بازدیدکنندگان آن بیشتر و بیشتر می شود. ماهنامه پاتو از نظر امکانات در چه وضعیت قرار دارد؟ ماهنامه پاتو در اوایل با امکانات خیلی کم تقریبا با دست خالی ولی باهمت عالی و باتوکل به عنایت خداوند و همت و احساس نیک و خیر خواهانه مردم و جوانان با شهامت به فعالیت آغاز نمود. ولی آهسته آهسته بحمدالله اکنون ماهنامه پاتو امکانات خوبی را در اختیار دارد . در شماره دوم کامپیوترمربوط ماهنامه سوخت و یکی از خواهران کامپیوترش را به ما امانت داد و شماره دوم از چاپ بر آمد. و تا شماره پنجم نیز چنین ادامه یافت. محترم محمدعلی عباسی يك پرتتر به قيمت 12000 خریده و در اختیار نشر ماهنامه قرار داد. و در این اواخر منظور حسین رسا یکی از محصلین ما در دانشگاه کابل البته به تشویق دوست گرامی ما جناب آقای نصرت یک پایه کمپیوتر را دراختیار ما قرار داده است. و همچنان یکی از همکاران ماهنامه لطیفه شیدا دوربین عکاسی خود را با ما همکاری نموده که روی هم رفته فعلا الحمدلله ماهنامه پاتو از نظر امکانات در وضعیت خوب قرار دارد . مشکل عمده ما نبود برق است و رنگ چرا که پرنتر ما از نوع لیزری با تونر سی وشش ای است که خیلی پر مصرف است و ما درهر شماره چهار هزار و چند فقط مصرف رنگ داریم و مصرف کاغذ ماهنامه شاید به هزار افغانی هم نرسد. نویسندگان و اعضا هییت تحریر ماهنامه پاتو کی ها هستند؟ اعضای هیت تحریر بیشتر یا بلکه تماما شاگردان مکاتب دخترانه و پسرانه پاتو اند که زكرنام های شان فعلا برایم ممکن نیست که یکایک برای شما زکر کنم . و اما از میان استادان مکاتب محترم غلام علی نظری یکی از استادان زبده مكاتب پاتو بیشتر گپ های اول ماهنامه را ایشان به رشته تحریر در آورده است. دیگه کسی از استادان تاهنوز سهم نگرفته اند که در آینده ها امید واریم حضور گرم آنها را نیز با خود داشته باشیم .و درقدم دوم محترم استاد بشارت یکی از فعالین اجتماعی مطالب را برای ما فرستاده است که به نشر سپرده شده است و در این اواخر تعداد از دانش جویان محترم ما از کابل و جاهای دیگربا ما اعلام همکاری نموده اند . محترم آصف غزنوی از ایران در شماره هفتم مطالب زیبایی را فرستاده است. و هیات تحریر ماهنامه پاتو محدود به افراد و اشخاص خاص نمی شود بلکه هرکسی از هرجایی که خواسته باشد با ما همکاری قلمی داشته باشد ما از وی به آغوش باز استقبال مینماییم که در چند مورد ما مطالب خواهران محترم مان را از لیسه نسوان شهدا تبقوس و دوست ما رفیع یوسفی را از لیسه هدایت داشته ایم و همیشه چشم انتظار مطالب زیبا و خواندنی خواهران وبرادر خود هستیم. باتوجه به فصل زمستان و تعطیلی مکاتب آیا ماهنامه پاتو ادامه خواهد یافت؟ نشر و چاپ ماهنامه در پاتو در فصل تابستان نیز خیلی مشکل بود و اما فصل سرد وسوزان زمستان اگر چه مشکلات عدیده را به همراه دارد ولی از آنجا که شاگردان از خود احساسات نشان داده و وعده سپرده اند که مطالب شان را بفرستند لذا ما آخرین تلاشهای خود را به خرج می دهیم تا ماهنامه از نشر مسلسل باز نماند. اگرچه از نظر وقت زمستان خوبتر است ولی اگر در بازار ما برق نباشد و ماشین های فلزکاری و غیره خاموش باشد مشکلات ما را بیشتر خواهد کرد در کل استقبال مردم، دوستان خارجی، فرهنگیان و مقامات دولتی را چگونه بررسی می کنید؟ در مجوع با توجه به کم و کاستیهای موجود در ماهنامه پاتو استقبال مردم بد نبوده . و ما هیج انتظار همایه و پشتبانی صد در صدی از مردم را نداریم و نخواهیم داشت خیلی کم موارد توطیه و... از بعضی دوستان شنیده شده است که در مقایسه با علاقمندی دوستان و مردم عزتمند ما هیج است و ناگفتنی .ما تلاش می کنیم تا به دور از هرگونه غرور و تکبر با تعهد در قبال سرنوشت مردم و ایمان به همه ارزشها و کرامات انسانی از نشریه به حیث میدان تاخت وتاز علیه حریف استفاده ننموده بلکه ماهنامه را وسیله برای رشد و بالندگی استعدادهای کشف ناشده فرزندان جامعه قرار داده و زمینه ی به ثمر نشستن بار علمی ، فکری آنان را فراهم سازیم و در صورت ممکن تغیرات را در سطح مسولین و دست اندرکاران غرض بارور نمودن هرچه بیشتر ماهنامه نیز خواهیم داشت. آذادی بیان را در جاغوری چگونه بررسی می کنید؟ فعلا زود است قضاوت شود که آزادی بیان در جاغوری چگونه است چون تا هنوز کاری به آنصورت، صورت نگرفته و بیان صورت نگرفته. ولی فکر می کنم که مشکلات بسی زیادی را فراروی بیان خواهیم داشت . چون هستند کسانیکه غیر از ایده خود، غیراز طرز لباس پوشیدن اش، غیر از آنچه را که آنها می پسندند دیگه به همه هنر و فرهنگ و رسم و عنعنات مردم مهر بطلان زده و همه را ضاله و مضله می داند ولی خوبتر است تا بستر برای رشد استعدادها فراهم شود فرصت برای تنفس ایجاد گردد . اختناق وتحکم جایش را به آزادی ، تحمل و مدارا بدهد تا انشاالله ما و جامعه مورد صدق آیه شریفه قرار بگیریم که می فرماید :( پس بشارت بده بندگانم را که همه حرفها را می شنوند و از میان آن بهترین آنها را برای پیروی برمی گزینند. ) در اخیر پیام تان چیست؟ عرض اینست: که ضمن تشکر ازهمه شاگردان که ما را با نوشته های زیبای شان تشویق نمودند و استادان گرامی که با ما همکاری ها نموده اند و از همه دوستان که از کشورهای خارج ما را با کمک های نقدی و فکری شان یاری رساندند، از همه درخواست می کنیم که دوستان بیایید رفیق نیمه راه نشویم نه تنها ماهنامه پاتو که دهها ماهنامه بلکه بیشتر از آن باید دست به کار شوند و شرم آور است که جاغوری با 47000 هزار شاگرد به این اندازه مطبوعات کم داشته باشند . حق جاغوری بود که امروزها روزنامه می داشت و مجموعه های داستانی، شعری، و... از شاگردان آن به چاپ می رسید . ما امیدواریم که ماهنامه پاتو درس برای همه دوستان ما در ادارات مکاتب گردد تا سال بعدی شاهد به میدان آمدن چندین ماهنامه باشیم . و ازهمه خوانندگان دوستان بالعموم و از برادران و خواهران پاتو بخصوص خواستاریم تا همانند گزشته دست ما را بگیرند و كمك مان نمايند و بیش از تشویق و نوازش ما را در جریان کم و کاستیهای کاری مان قرار دهد . تشکر می کنیم از همه شنوندگان محترم و از اداره محترم رادیو جاغور ی که صدای ما را که مدتها در دل مانده بود به سمع دوستان ما رساندند. نوشته شده توسط مدیریت بخش پاطو - اخلاصی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|