صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
آخرین مطالب |
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
تأملی در هزارستان شناسی7--جاغوری
موضوع: افغانستان
شنبه سی ام آبان 1388 20:2 تأملی در هزارستان(غورستان) شناسی
بخش هفتم شوكت علي محمدي http://jameahnew.blogfa.com/ جاغوری
جاغوری یکی از اقلیمهای مهم هزارستان اسلامی امروز و غورستان، غرجستان و زابلستان و ائيران وئيجه تاريخي است که با جمعیت حدود دو صد و پنجاه هزار جمعیت، در تقسیمات اداری نا عادلانهی افغانستان یک اولسوالیهای ولایت غزنی به حساب میآید که بزرگترین اولسوالی کشور شمرده میشود. جاغوری، سرزمینی است که صد در صد باشندگان آن هزارههایند- به جز عدهای از سادات که به لحاظ جامعه شناختی جزو جامعهی هزاره شمرده میشود. واژه شناسی در مورد دلیل نامگذاری این سرزمین فرهنگ دوست، نظرات مختلفی ارئه شده است. «جاغوری» واژهی ترکیبی است که از سه جزء «جا»، «غور» و «ی» ساخته شده است. واژهی «جا»، از قدیمیترین واژههای زبان فخیم دری و اوستایی است که در اوستا به گونهی «وئیجه» آمده است و به معنای سرزمین و مکان است. «غور» یکی از واژههای کلیدی تاریخ و فرهنگ هزارهها است. غور، در تاریخ هزارهها برگ زرّینی است که روزگاری بر همهی هزارستان برزگ اطلاق میشده است. در طبقات ناصری، سرزمین غور شامل این مناطق است؛ فیروز کوه، هرات، بُست، درمشان، ورازگان، تمران، کشه، غزنه، هژیرستان، بامیان، گيزيو، تگاب و.... غوريان، عنوان مردمی است که در این سرزمین میزیسته و بر این اقلیم حاکمیت داشتهاند. غوریان، در مدت طولانی دارای حاکمیت مقتدری بوده که در زمان ظهور اسلام، حکومت خراسان بزرگ در اختیار این مردم بوده است. حاکم خردمند غور، بهرامشاه سوری یا شنسب در سال 36 به حضور حضرت علی(ع) رسید و مسلمان شد، که به دلیل شایستگی این مرد فرهیخته، مولا حکومت خراسان را به خاندان غور سپرد و به دلیل آن که اقتدار سیاسی این مردم از سوی مولا تأیید شد؛ این مردم عاشقانه دل در گرو عشق مولا سپردند. برای اطلاع بیشتر به مقالهی نگارنده با عنوان درهم آميزي هويت ملی و مذهبي هزارهها در وبلاگ جامعه ی نو و... مراجعه شود. سرزمین غور و غرجستان از یک ریشه و منبطق بر هماند. سرزمین تاریخی هزاره دارای دو مرکز مهم بوده که مرکز دو خانوادهی حاکم شمرده میشده است؛ یکی «بامیان» که به «غرجستان» بیشتر معروف است و دیگری «فیروز کوه» که به «غور یا غورستان» معروف است. جزء سوم نام جاغوری «ی» نسبت است که این مرز و بوم را به غور منسوب میکند. واژه و ساختار کلمهی جاغوری، دری اصیل است که بازماندهی زبان اوستایی است. زبان هزارهها اصلی ترین شاخهی زبان دری و اوستایی است که در آینده به آن پرداخته خواهد شد. در نتیجه، این سرزمین به معنای «جای غوری» است؛ سرزمینی که مردمِ منسوب به «غور» در آن زندگی میکنند. در میان مردم جاغوری دو اطلاق و دلیل نامگذاری بیشتر رایج است که نظر فوق یکی از این دو اطلاق است. وجه دیگری که میان مردم رواج دارد آن است که «جاغوری» را مرکب از دو جزء «جاغور» و «ی» نسبت میدانند. جاغور، به معنای همتِ بلند، بلندْ نظری و سعهی صدر است و «ی» نسبت. یعنی مردمی که دارای این اوصاف میباشند. آقای حسن پولادی در کتاب «هزارهها» جاغوری را کلمهی مرکب از دو جزء «جام» و «غوری» دانسته است که به نظر ایشان، «جام» ترخیم شده یعنی «میم» آخرش حذف شده است که به معنای ظرف کوچک است و «غوری» به معنای بشقاب است. (پولادی، حسن، هزارهها، ترجمه علی عالمی کرمانی، نشر عرفان،تهران، 1381). آقای پولادی برای نظرش مستند تاریخی یا مبنای زبان شناختی و... نیاورده است که نشان از نبود منطق و استدلال کافی است و بدون تأمل چیزی نوشته است نوسندگان خارجی نیز در مورد نامگذاری جاغوری نظراتی دادهاند؛ فوچر، کلمهی جاغوری را با واژهی سانسکریت «جاگودا» مرتبط دانسته است که نام جغرافیایی زابل و نام قبیلهای در این محل بوده است. بیوار، «جاگودا» را عبارت سانسکریت شدهی «زابل» دانسته است. نظرات فوچر و بیوار قابل دقت است که بخشی از پیشینه و پیوست این مردم را به زابلستان روشن میکند. اما جاغوری از نظر واژههای تشکیل دهنده و ساختار، با صورت بومی غور ارتباط روشنی دارد و لازم نیست آن را با گونهی سانسکریت شدهی این سرزمین منتسب کنیم. واقعیت جالب و غفلت شده آن است که سرزمین غور و غرجستان انطباق کامل با سرزمین تاریخی زابلستان دارد. سرزمین هزارستان در گذر تاریخ به نامهای «أئیران وئیجه»، «زابلستان»، «غور و غرجستان» و «هزارهجات» یا «هزارستان» نامیده شده است. در مورد نظر شرق شناسان يك نكته روش شناسي را تذكر دهم كه آنان، به دليل آن كه برخي از حرف ها مانند (غ) را نمي توانند خوب تلفظ كنند؛ مثلا جاغوري را جاگوري تلفظ مي كنند و بعد بر اساس لهجه خود شان نتيجه گيري مي كنند كه غلط بودن روشن است. بیکن، جاغوری را با واژهی «جاواری» [جاریه] به معنای کنیز ارتباط داده است که نا درستی آن برای همگان روشن است. نام قومی نام قوم ساکن در جاغوری «دای میر کَشَه» است. کشه، یکی از سرزمینهای غور است که اکنون بخش کوچک آن در چخچران ولایت غور قرار گرفته است. به باور و برداشت نگارنده تعبیر و ریشهیابی جاغوری به «جایِ غوری» با نام قومی مردم جاغوی نیز مرتبط است که احتمالا «میر کشه» به این منطقه آمده و ساکن شده و به همین دلیل این سرزمین به «جای غوری» و به مرور زمان به شکل «جاغوری» شهرت یافته است. جوزجانی در مورد «کشه» چنین توضیح میدهد: «و ملك فخرالدين را غالب ظن آن است كه ولايت كشى معين گشت. آقای عبدالحی حبیبی در پاورقی از نسخههای دیگر طقبات ناصری، صورتهای مختلف آن را توضیح میدهد: «كش، كشى يا كشه. اكنون كشى در چخچران، غور شمالى واقع است.» (طبقاتناصرى،ج1،ص:336) جغرافیای سیاسی- اداری این اقلیم سر سبز و کوهستانی، اکنون از نظر اداری و سیاسی؛ از شرق به قرباغ، مُقُر، رسنه؛ از شمال به مالستان، از شمالْ شرق به ناوور؛ از غرب به خاکایران و مالستان؛ از جنوب به تنگی اوتله محدود میشود. جغرافیای قومی- تاریخی حسن پولادی، جغرافیای جاغوری را شامل «منطقهی جرمَتو، سوخته، جلگه، سنگماشه، درهی ارغنداب و رشته کوه «گلکوه» میداند» (پولادی، 1381: 65). یا بنا به نوشتهی آقای یزدانی، قوم «دای میر کشه» اکنون در جاغوری، قرهباغ، خواجه میری، جیغَتو و ناوور ساکن هستند.(یزدانی، حسین علی(حاج کاظم)، پژوهشی در تاریخ هزاره ها، ج1، نشر عرفان، تهران: 279).
به نظر میرسد جاغوری تاریخی با جغرافیای زیستی قوم «میر کشه» ارتباط دارد. به دلیل آن که از نظر سیاسی- اداری به اولسوالیهای جاغوری، قرهباغ، خواجه میری، جیغَتو و ناوور تقسیم شده؛ نام جاغوری به مرکز آن محدود شده است. اکنون نیز بخشی از مردم جاغوری خاص، مانند پشین، شیرداغ، چهل باغتوی پشین و کَمْرَک در جغرافیای اداری اولسوالی مالستان قرار گرفته است که مردم شریف مالستان از نظر قومی «دای پولاد» نامیده میشوند. دستهبندی قومی جاغوری خاص: جاغوری دارای چهار دستهی کلان قومی است که هر کدام در یک سوی جاغوری قرار گرفته است؛ 1. دستهی باغچاری: این دسته در شرق جاغوری قرار دارد که شامل مناطق لامان (لومان)، مهاجرین، بوسٍد، خدایداد، شارزایده، باریک، بَیَک، اولیادتو، شُغلَه، غُجور، سه پایه، و... است. 2. دستهی گری: این دسته از شرق جاغوری آغاز شده و مانند نواری تا مرکز جاغوری امتداد دارد و شامل مناطق انگوری، داوود، زیرک، حیدر، دولتشه و... است. 3. دستهی ایزدری: این دسته از شمالْشرق جاغوری آغاز شده و از مرکز و شمال تا غرب جاغوری امتداد یافته است که شامل مناطق سبز چوب، قرهقُل، تبرغنک، سیدامد، الودال، الی سٍد، کمرک و المیتو است. 4. دستهی آته: قلمرو این دسته از شرق جاغوری آغاز شده و از مرکز و جنوب تا غرب جاغوری امتداد یافته است که شامل مناطق اوتقُل، دهمرده گلزار، تبقوس، مسکه، سنگشانده، سنگ ماشه، چهل باغتوی اُوقٍی، پاتو، بابه، ایچه، پشین و شیرداغ و...است. این نوشته از این جهت ممکن است دچار نقصان باشد که از دوستان جاغوری در خواست میکنم نقصان را تذکر دهند تا اصلاح شود. در این نوشته از این جهت به دستهی قومی جاغوری پرداخته شد که ضرورت پرداختن به این گونه مسائل با دیدن نگارشهای غیر دقیق نویسندگان خاجی و نویسندگان جارج از منطقه ملاحظه شود؛ به یک نمونه از این دست نوشتهها توجه کنید که حسن پولادی به نقل از بیلو میگوید: «قبیله بزرگ جاغوری از طوایف زیر تشکیل شده است؛ آته، المیتو، بوله، نثار، بغران، باغچاری، بلای تو، بوبک، گیوتو، گری، غوشی، گوجرستان، ایزدری، قلندر، مالستان، مامه، مغی تو، پاشال، شیرداغ، شوناسی، زولی و ناساری است.» (پولادی، 1381: 65؛ بیلو، تحقتق: 45). کسانی که اندک شناختی از جاغوری داشته باشند، نا صواب بودن و اضطراب داشتن آن را به خوبی درک میکند. بسیاری از این طوایف قطعا وجود خارجی ندارد و یا مانند مالستان حتی اشتراک قومی هم با جاغوری ندارد. پیشینهی تاریخی: واژهی «جاغوری» در کتابهای کهن تاریخی به چشم نمیخورد و یا من ندیدهام، اما نام بخشهایی از جاغوری در متون قدیمی آمده که نشان از اهمیت استراتژیکی این مرز و بوم دارد. یکی از این بخشها نام منطقهی مهم و استراتژیک «لومان» است که در متون تاریخی از آن به عنوان «نای لامان زابلستان» یاد شده است.
نای، نَیَک یا نایَک، ناوه، با «نی» همریشه است و به معنای جسم لولهای شکل است. در هزارستان مناطق مختلفی با این ویژگی که اطراف آن را کوهها در بر گرفته باشد به «ناوه» و «نَیَک» نامیده میشود که به صورت پیشوند و یا پسوند در نام مناطق کار برد دارد. «لامان»، مصحف لحمان؛ هزوارشِ نان و نیز به معنی غذا است. (دهارله). «لامان»، هزوارش(1) است، به زبان زند و پازند نان را گویند و به عربی خُبز خوانند(برهان). توضیح آن که لحمان=لامان نوشته میشده و «نان» خوانده میشده است. نام جاغوری، ظاهراً متأخر است و در کتابهای تاریخی واژهی جاغوری به چشم نمیخورد. اما نام بخشهایی از سرزمین جاغوری کنونی مانند «ناوه لامان» و «شارزایده» ثبت شده است. تاریخ سیستان یکی از سه کتاب کهن دری پس از اسلام است که در حوادث سده سوم هجری، جنگ پسر یعقوب لیث صفاری و مقصود پسر رتبیل یا زنبیل شاهان را نقل میکند که مقصود در اسارت صفّاریان در «قلعهی بُست» زندانی بود که از آن جا گریخت و در «نای لامان زابلستان» یا «پای لامان»، سنگر گرفت. تعبیر تاریخ سیستان «حصار» است که بعید نیست منطقهی «حصار»، که در دامنهی لومان کنونی واقع شده به دلیل همین واقعه، «حصار»، نامیده شده باشد. «مقصود پسر زنبيل، روز شنبه پنج روز مانده از ربيع الاول سنة ثمان و خمسين و مائتين(258)، چون به ز ابلستان برسيد، پسر يعقوب[كذا ... و الظاهر «پسر زنبيل».] به «قلعهی ناى لامان» بر شد و حصار گرفت، و يعقوب آن جا بايستاد و حرب پيوسته كرد تا او را آن جا فرود آورد و بند برنهاد، و بر راه باميان به بلخ شد»(تاريخ سيستان،متن،ص:216) در کتاب زینالاخبار گردیزی، یکی دیگر از سه کتاب کهن، در حوادث غزنویان، نیز از «نای لامان» نام برده شده است: «و ناى لامان، [اصل: و پاى لامان] و مرنج و سامدكوت؟ پس هر چه مال از جواهر و زر و سيم و جامه و فرش و اوانى بود همه بر اشتران بار كردند، و لشكر بكشيد، و روى سوى هندوستان نهاد با آن خزينه و حرم و بنه. و هم از راه كس فرستاد تا برادر او امير محمد را رحمة الله از قلعه برغند سوى لشكرگاه بيارند.» (گردیزی، زينالأخبار، ص: 439) مرحوم عبذالحی حبیبی در توضیح و تطبیق «نای لامان زابلستان» دچار اشتباه شده و «نای لامان» را به را به دلیل داشتن واژهی «نای» و معروف بودن، به «قلعهی نای» یا همان «نی قلعه»ی قرباغ، تطبیق داده که واقعیت ندارد. حبیبی میگوید: «اما ناى از قلاع معروف و استوار دوره غزنويان و مجلس شاعر بزرگ مسعود سعد سلمان بود كه اكنون هم به نام نىقلعه در اجرستان شمال غربى غزنه موجود است كه از قره باغ 18 ميل فاصله دارد. و درين قلعه ناى لامان زابلستان بود، كه يعقوب ليث پسر رتبيل را در حصار گرفته بود.» (زينالأخبار، پاورقی ص:439) در تمام ولایت غزنی کنونی جایی به نام «لومان» یا «لامان» به غیر از جاغوری وجود ندارد. این مسأله از اهمیت تاریخی «نی قلعه» نخواهد کاست، بلکه تصحیح یک اشتباه و کشف پیشینهی تاریخی یک منطقه است. «شارزایده» و «کوه شار» شار زایده، قریهای در "جاغور" حد فاصل "قره باغ" قرار دارد که مردم "شارزیده" تلفظ می کنند، اما کاتبان ما – متأسفانه-"شهر زایده" می نگارند. این مورد به روشنی بیشتری، دلالت داد که این منطقه، منسوب به "شار"ها است. هیچ گونه نمودی از "شهر" در این منطقه وجود ندارد. علاوه بر این، کلمه "زایده"، در عرف جامعه ما تلقی خاصی دارد، که در عرف عام "زیده" یا «زایده» تلفظ میشود و مراد، انتساب نسبی است. در متون تاریخی در دوران غوریان مطالبی وجود دارد که از حضور غوریان در این منطقه حکایت دارد. زمانی که علاءالدین جهانسوز غوری قدرت را به دست گرفت، به دلیل ترس از تزلزل قدرت خود، فرزندان برادر خود سلطان بهاءالدین یا شهاب الدین؛ یعنی سلطان غياث الدين محمد و سلطان معز الدين محمد غوری را در شار زایده کنونی، و قلعهی هژیرستان به زندان انداخت. این منطقه از نظر سوقالجیشی بسیار مهم است و اطرافش را کوهها محاصره کرده و در دو سوی آن کوهی است که به «دیدو» یعنی دیدبانی وجود دارد که از موقعیت نظامی بودن آن خبر میدهد. در حوالی این منطقه و شرق "جاغوری"، کوهی است به نام "کوه شار"، که این نظر را تأیید میکند که این منطقه به نام نامی شارزاده سلطان غياث الدين محمد سام و سلطان معز الدين محمد سام غوری نامگذاری شده است. به احتمال قوی، این قلعه زندان شارزادگان بوده باشد. در چند سال اخیر، تقریبا در قلهی آن، قلعهی بسیار بزرگ کشف شده است. این قلعه، تماما از زیر خاک بیرون نیامده، اما گوشهی آن که پیدا است، عرض دیوارهای آن حدود یک متر است. در جاهای مختلف این کوه، سمچهایی کشف شده است. این قلعه نمیتواند یک قلعهی معمولی باشد و خیلی استراتژیک است. این جا "شار" قطعا به معنای شهر نیست و نمودی از آن وجود ندارد. اگر این، یک قلعه معمولی بود، میتوانست به قلعه، حصار، کوشک و ...نامیده شود چنان که، کوشه، کوشک، قلعه در آن مناطق رایج است. ظرفها، مجسمهها و اشیاء عتیقه از این قلعه به دست آمده که گفته میشود به ممالک خارجه برده شده است. مطالعات دیرینه شناسی، در این جا، انجام نگرفته است. شاید با مطالعات باستان شناسی، سبک و اصالت "شاری" این قلعه به اثبات خواهد رسید. «ثقات چنين روايت كردهاند: كه چون سلطان علاء الدين بر تخت فيروز كوه بنشست، هر دو برادرزاده خود را غياث الدين محمد سام و معز الدين محمد سام [را كه] پسران سلطان شهاب الدين سام [بودند] به قلعه و جيرستان[هژیرستان] محبوس فرمود»( طبقاتناصرى،ج1،ص:346) «سلطان غياث الدين و سلطان معز الدين طاب مرقداهما، هر دو از يك مادر بودند، و غياث الدين به سه سال و كسرى از معز الدين بزرگ (تر) بود، و مادر ايشان دختر ملك بدر الدين گيلانى [1] بود هم از اصل بنجى نهاران و تخمه شنسبانيان، و ملكه مادر ايشان نور الله مرقدها، غياث الدين را حبشى خواندى، و معز الدين را زنگى گفتى، و در اصل اسم مبارك او غياث الدين محمد بود و نام معز الدين هم محمد، بر لغت غور محمد را اخمد [3] گويند، و چون سلطان غياث الدين سام عليه الرحمه در گيلان [4] برحمت حق (تعالى) پيوست، سلطان علاء الدين بتخت نشست، هر دو برادرزاده خود غياث الدين و معز الدين را فرمان داد، تا به قلعه و جيرستان [5] محبوس كردند و اندك وظيفه جهت ما يحتاج ايشان تعيين كرد. چون سلطان علاء الدين (از دنيا) نقل كرد سلطان سيف الدين ايشان را از قلعه وجيرستان مخلص گردانيده.» (طبقاتناصرى،ج1،ص:353) قلعهی هژیرستان را جناب حبیبی، به نای قلعه تطبیق داده که با توجه به ویژگی منطقهی شارزایده، و نامگذاری آن، به نام شارزاده، احتمال بسیار قوی همین منطقه است. به ویژه این که در برخی از منابع، جنوب هژیرستان یاد شده است. ................................................... (1) هُزوارش: در زبان پهلوي هزاران كلمهي سامي از لهجهی آرامي به كار ميرفته كه فقط در نوشتن ميآمده و خوانده نميشده است، بلكه برابر آن از واژه بومی تلفظ ميشده است. به ايدئو گرام Ideo Gramme (نشانههاي كه) به شكل واژهي آرامي نوشته ميشد و در هنگام خواندن واژه پهلوي آن را تلفظ ميكردند، هُزوارش ميگفته اند، مانند آن كه به جاي ايد ئوگرامهاي آرامي: شيدا، جلتا، ملكا، يقيمون، برابر آن را از واژگان پهلوي ديوانه، پوست، شاه، و ایستادن به زبان مي آوردند. واژه هزوارش، به معناي بيان، شرح و تفسير است. نوشته شده توسط مدیریت بخش المیتو - شوکت محمدی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|