تبليغاتX
... جاغوری یک - ماهنامه پاطو - شمار ششم (6)
جاغوری یک
o پایگاه اطلاع رسانی جاغوری - گامی بسوی موفقیت های بیشتر
خانه آرشیو عناوین مطالب سایت ارسال مطالب و تماس باما آخرین فیلم و ویدیو RSS
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
...
ماهنامه پاطو - شمار ششم (6)
موضوع: پاطو شنبه سی ام آبان 1388 12:26

سمه تعالی

ماهنامه پاتو تولد وبقاي زندگي اش را مديون خردمندان خييري مي داند كه ما را در راستاي بهبودي آن كمك هاي فكري واقتصادي شايان نموده اند.

از دوستان که ما را یاری رسانده اند :

محترم منظور حسین رسا 20000 هزار افغانی جهت خرید یک پایه کمپیوتر

یکی از دوستان مقیم آسترالیا که نخواسته نامش ذکر شود مبلغ 16000 هزار افغانی

جهت مصارف ماهنامه

محترم راشید هدی از آستراليا 4000 افغانی

خواهر محترم لطیفه جان شیدا یک دانه دوربین عکاسی ديجيتال

محترم عبدالکریم جان نجفی یک کارتن کاغذ

محترم عبدالجلیل محبی یکی از دکانداران سنگماشه از برادران خوال 500 افغانی

ونیزازتلاش ها وهمكاريهاي : سلطان جان ، لطيفه شيدا،

علي اكبر محسني،و مركز انترنت آقاي مومن زاده سنگماشه و دفتر كمپيوتر قلم سپــــــــاســـگــــــــــذاريـــــــم

شماره حساب بانكي ماهنامه پاتو ۰۰۲۱۰۴۱۰۰۴۸۰۲۴۶

بنام پروردگار

پاتو :ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی

صاحب امتیاز: مجمع فرهنگی نور

مدیرمســــول: فرهاد اخـــــــلاصی

سردبــــــــــیر:عصمت الله عرفانی

هیات تحریر: محمد ضیا غریب ،مرضیه نبوی ،حبیبه سيرت، گل شاه نوری،محبوبه حیدری،

لطیفه شیدا،بنفشه احمدی،سلطان حیدری،سعیده صمدی، خاتمه یوسفی، ،فاطمه فروتن ،

داود فیاضی،عصمت الله سروش ، ، شكريه حيدري و مسعود حسینی

مراكز پخش: پاتو دوكان علي اكبرمحسني سنگماشه انترنت مومن زاده و دفترمجله قلم

انگوري كتابفروشي آشنا

حروف چین: سلطان محمدي، لطيفه شيدا و محبوبه حيدري

همكاران انترنتي : محترم نصرالله مومن زاده در سنگماشه و محمد علي سروري در اتريش

صـــفحه آرا: استا د سحر گذارشگر: نورالله نوري

صفحه اول

گپ های این شماره

عنوان...............................................................................................صفحه

گپ اول.......................................................................................................................ص 2

از خشونت بپرهيزيم......................................................................................................ص 3

مصاحبه با آقاي نايبي.....................................................................................................ص4

مصاحبه با استاد ذهين................................................................................................. ص 5

مصاحبه و گذارش ازمكاتب پاتو.........................……………................................................. .ص 6

مصاحبه با سرمعلم مکتب ابتداییه کاریز آقای سروری.............................................................ص۷

گزارش کوتاه از مکتب ابتداییه شهید نظری میدان پاتو ............................................................ص۸

جامعه را آلوده نسازید !....................................................................................................ص۹

همه ضرورت های جامعه در نظر گرفته شود ........................................................................ص۱۰

زندگينامه شخ الاسلام ............................................................. ....................................ص ۱۱

حکایت - آورگی - کتاب ...................................................................................................ص۱۲

وطن - همیشه بود.........................................................................................................ص۱۳

آن سوی پرده ...............................................................................................................ص۱۴

آرزوی یک دهقان............................................................................................................ص۱۵

ادب وهنر.......................................................................................................................ص۱۶

چشمان انتظار ............................................................................................................ص ۱۷

چه خبر ها؟......…........................................................................................................ص ۱۸

ليست كمك كنندگان كتابخانه مكاتب پاتو ؟.......................... .............................................ص ۱۹

توجه!

v 1: ماهنامه پاتومطالب همه ی عزیزان را استقبال می نماید.

v 2: درویرایش وپیرایش مطالب دست باز دارد

v 3: نظریات مطرح شده الزاما دیدگاه نشریه نیست

v 4: ومطالب ارسالی باز پس داده نمی شود.

v 5: ازانتقادات وپیشنهادات سازنده ی دوستان استقبال می گردد.

صفحه دوم

گپ اول

نشريا ت و مطبوعات صرفا وسيله تبليغ و ترويج فرهنگ بي گانگان و ميدان تاخت و تاز عليه حريف نيست. زيرا رسالت قلم به دستان و نقش مطبوعات اين است كه از این اهرم پرقدرت در جهت غنامندی فرهنگ خویش استفاده نموده و در بازسازی و ترویج فرهنگ بومی مردم سرزمین و فرهنگ اسلامی خويش که تمام خوبيهاي دنیوی و اخروی مشمول آن است استفادۀ اعظمی نمایيم و برای مردم بفهماند که چطور می توانند با سعادت و تعالی در کنار یک دیگر زیست نمایند. امروز به گفته آگاهان امور افغانستان بيش از بازسازي خود به بازسازي فكري مردمش نيازمند است . و عمده ترين عامل عقب ماني نيز خود ما هستيم لذا رسالت عظيم نشرات در عموم و ماهنامه پاتو بخصوص متوجه ساختن مردم به برنامه هاي مضر به جامعه و آگاهي دهي و جهت دهي در مسير خير، ترقي و تكامل است.

وقتي انست كه بار ملامتي تنها بر گردن ديگران انداخته نشود بلكه خود را نيز بي نقش ننگريم. از باب نمونه ما نه تنها در پاک نگهداشتن محيط خانه ،شهر ودهات خود و تلاش در راه آباداني اين كشور توجه نداریم بلکه بزرگترین مسببین آلوده سازی محیط زیست، تخريب و ويراني اين كشور خویش نيز هستیم و ما توقع داریم که شهر داریها، خارجي ها و يا دست غيبي از آسمان فرود آمده این کار را انجام دهند زیرا مسؤلیت آنها است و ما هیچ مسؤلیتی در این خصوص نداریم .در عصر حاضر که وطن در خون خفته، بی دست و پا و سینه دریدۀ ما سخت نیاز به بازسازی در ابعاد گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره ... دارد وظیفۀ همۀ قلم به دستان و مطبوعات است که مردم را آگاه سازند تا در بازسازی کشور خاصتاً بازسازی فرهنگی سهم فعال و ارزندۀ خویش را ایفا نمایند وبدانند که بدون دست بکار شدن فرد فرد آنها افغانستان با سعادت و مترقی نخواهیم داشت و این معمول با همت گماشتن مطبوعات یا رسانه های صوتی ، تصویری و نوشتاري ميسر است تا این موارد را در قالب فلم ها ، مصاحبه ها، نمایشنامه ها، مقاله ها ، درامه ها و غیره سهولت ها منعکس نمایند. رسالت ديگر رسانه ها و مطبوعات خلق انگيزه و ايجاد حس مسوليت در فرد فرد كشور بخصوص جوانان است كه با اين گنجينه هاي پنهان متاسفانه در افغانستان همواره مانند ديگر گنجينه هايش با بي مهري برخورد شده است . بايد بدانيم كه راز آبادی و ترقی کشور ها در نیروی جوان نهفته است، کشور های اروپا امروز مدیون کارکرد جوانان شان است، کشور های شرقی مثل جاپان، که امروز پادشاه صنعت جهان محسوب میشود مردم آن شبانه روز هژده ساعت کار میکردند، تمام هزینه های عایداتی و کمکی خود را در راه تعلیم و تقویه مهارت ها مصرف کردند، تلاش کردند، رنج کشیدند تا گنج بدست آوردند. راستی که (نابرده رنج، گنج میسر نمیشود. ) جوانان باید جرأت سهم گیری در کار را پیدا کنند و نیز برای کار کردن تشویق شوند، جوانان میباید متحرک و مشتاق باشند مگر متاسفانه که کاری برای بهبود زندگی و سازندگی جوانان صورت نمیگیرد. پس برماست تا ازاین کشورها بیاموزیم، کشورهای که تلاش بیکران کرده و جوانان خود را یاری رساندند تا به اين موفقيت ها دست يافته اند. ما با توكل به خداي بزرك و بدون هيج و ابستگي ، در راه غنامندي فرهنگي و زدودن فقر فرهنگي در جامعه تلاش مي نماييم و هر نوع وابستگي و تكروي و.... را از خود به شدت رد نموده و همكاري خويش را با مكاتب و شاگردان عزيز خويش اعلان مي داريم و ضمن اظهار سپاس از كليه خوانندگان محترم ماهنامه پاتو و همكاران شرافتمند و عزتمند اقتصادي و فكري ماهنامه از عموم مسافرين در خواست مي كنيم كه : ما را در موارد ذيل كمك و همكاري نمايند :

1: به كرايه گرفتن يك حويلي براي محصلين دختر و پسر پاتو در كابل

2: كمك به آنعده خواهران و برادران بي بضاعت كه از شركت در كانكور باز نمانند. و براي هميشه مديون مردم با درك و درد خويش باشند.

صفحه سوم

ازخشونت بپرهیزیم! بنفشه احمدی


خشونت چیست؟ خشونت عبارت از هر عمل تحریکی و یا لفظی است که باعث ایجاد صدمات جسمی، روحی و یا روانی می گردد. در کشور و جامعه ی مصیب زده ی ما خشونت ابعاد وسیع دارد:- خشونت های اجتماعی، خشونت های خانوادگی، خشونت علیه زنان و...

1: خشونت های اجتماعی: در کشور ما متاسفانه خشونت های اجتماعی و طبقاتی به حد بسیار زیاد به چشم می خورد و شاید بیشترین خشونت در کشور ما در این رابطه و جود داشته باشد هر دسته با هر عمل در صدد محو و نابود نمودن طایفه ی دیگر می برآیند و هیجگاه فرهنگ تحمل و مدارا جاگزین فرهنگ خشونت نگردیده است. و اما متاسفانه باید نا دیده نگذاشت که بیشترین خشونت و تبعیض و تحقیر متوجه مردم هزاره بوده است زیرا در یک بررسی اجمالی به خوبی می توانیم این مساله را درک کنیم که در اکثر کرسی های دولتی ، وزارت ها ، ریاست ها و دیگر مراکز و دفاتر حضور این مردم کمرنگ است و مقامات همیشه از آن برادر بزرکترها بوده که نه به خاطر لیاقت و شایستگی بلکه به خاطر نژادش ، زبانش، خاندانش، و... به آن مقام دست یافته است. اگر از نظر تحصیل و یا سطح آگاهی انان را در نظر بگیریم شاید کسی خیلی خوبتر از آنها پیدا شود که قدرت اداره و پیشبرد کار را داشته باشد شاید یک دهقان هزاره منحای علما، دانشمندان وشخصیت های علمی فرهنگی جامعه ی هزاره . از بعض والی صاحبان درک و فهم و احترام به فرهنگ ودین و مذهب دیگران داشته باشد . مثلا والی نیمروز که یکی بی سواد ترین و بی کفایت ترین عضو مقامات دولتی ماست که وی با کمال بی شرمی و گستاخی بدون در نظرگرفتن احترام به فرهنگ و اعتقادات مردم ما هزاران جلد کتاب مقدس و پر از معنویت را غریق دریا می سازد . آری این کار والی صاحب ادامه ی کار هزاران جنایات است که به انواع مختلف در حق این مردم روا داشته شده است. و تاریخ گواه این مدعا است. و نیز یک استاد ، یک اخند و یا معلم و دانشمند هزاره از عهده ی بزرگترین کارها به خوبی درآید و وظیفه ایمانی وجدانی و میهنی اش را خوب به جا آورد. و مانند دیگران با سؤ استفاده از مقام دولتی اش کاروبار مواد مخدر ، ترور و قتل شخصیت ها، و فکر حساب های بانکی اش را نسبت به رسیدگی به مردم گرسنه و بی چاره ترجیح ندهند و باید گفت که تا این گونه افراد و حکومت های که برای نابودی خشونت و آگاهی دهی مردم مبارزات سرسختانه انجام ندهند افغانستان ما همان افغانستا ن محل تروریزم و ... خواهد بود ولی هر گاه ببینيم قدرت و رهبری ملت بدست فرد برخواسته از درون یک اقلیت اما شایسته و چیز فهم قرار گرفته است آنگاه این خود نشانه ی رشد و بالندگی فکری مردم ما خواهد بود و آن کشور را می توان یک کشور دموکرات و مردمش را دموکراسی خواه خواند.

خشونت های خوانوادگی: در خانواده ها پدران و مادران به خاطر پایین بودن سطح درک و فهم شان نسبت به امور تربیتی فرزندان شان ، همواره مورد بی مهری ، تحقیر و توهین قرار گرفته و در یک فضای ترس و وحشت در خانواده ها زندگی می کنند که در نتیجه فرزندان کم رو و کم حرف و خیلی هم مبتلا به مرض روحی و روانی می شوند. در بسیاری از امور والدین مصلحت و مشورت را در رابطه با مسایل خرد و کلان خانواده با فرزندان ندارند و به جای آنها تصمیم می گیرند و درخانواده ها در مقابل دختران تبعیض شدت بیشتر پیدا می کند و دختران را با دید احترام نمی بینند و در تولد آنها کمتر کسی علاقه مند به برگزاری جشن می باشند

خشونت علیه زن در افغانستان به درازای تاریخ آن قدامت دارد با نگاهی به تاریخ همواره سدها و موانع ایجاد گردیده تا مانع شرکت زن در فعالیت های : اجتماعی، فرهنگی و انسانی گردد. خشونت علیه زن از روز تولد یک دختر در محیط خانه شروع می شود . برتری دادن پسران نسبت به دختران ، منع از تحصیل، اعمال خشونت از طرف شوهر، خانواده شوهر و.... بعض بلاهای همراه زن در جامعه ی افغانستان بوده و هست که عوامل تمام این دردها و آلام نتیجه ی رفتار استبدای و زور آوری واستعمال کلمات تحقیر امیز و امرانه ، عدم تساوی حقوق انسانی و اجتماعی و عدم احترام به شخصیت همدیگر است که زن را به حیث یک موجود ضعیف تصور می کنند.

خشونت روش افراد خشن علیه افراد ضعیف است که زنان را موجود حقیر می شمارد . خشونت یک واژه منفی و عقده بر انگیز تقویت دهنده و رشد دهنده ضدیت ها به حساب می آید و رفتار و کردار پرخاشگرانه کینه می آفریند و باعث خشونت می گردد.

خشونت زمانی در جامعه به وجود می آید که طبقه ی خود را برتر و دیگران را ضعیف ناقص العقل بدانند. و یا زن را(سیاه سر) بدانند یعنی موجود که همواره چادر سیاه غم را بر سر داشته و روی خوشی را نبیند لذا است که چون خشونت سرچشمه ی تمام ازهم افتادگی ها و مسایل رنج آور می گردد بنا براین ما وظیفه داریم که برای از بین بردن خشونت و برتری جویی و تفوق طلبی جد و جهد نموده وبرای به وجود آوردن محیط صلح و صمیمیت و فضای برابری و آگاهی دست از هیج تلاشی بر نداریم و روزگاری درهم شکسته شدن خشونت و سبز شدن نهال محبت و دوستی را به مشاهده بنشینیم. به امید آنروز!

صفحه چهارم

مصاحبه ماهنامه پاتو با مدیریت محترم معارف جاغوری جناب آقای نایبی

ماهنامه پاتو: محترم جناب آقای نایبی لطف نموده بفرمایید که جایگاه معارف را در جاغوری چگونه بررسی می کنید؟

آقای نایبی: اولتر از همه سلام ها و تمنیات نیکم را خدمت کارمندان محترم مجمع فرهنگی نور پاتو تقدیم داشته و اظهار سپاس و قدر دانی می نمایم که از من دعوت به عمل آورده تا به سوالات مطروحه پاسخگو باشم . ضمنا از خوانندگان محترم ماهنامه پاتو به نسبت سکتگی در ادای کلماتم معزرت می خواهم . در را بطه با سوال شما عرض شود که : معارف در ولسوالی زیبایی جاغوری جایگاه خاص خود را دارد و مردم ما به این باور است که همان گونه که جسم ما به غذا وهوا ضرورت دارد تا زنده بمانیم به همان اندازه به تعلیم وتربیه نیز نیاز و ضرورت احساس می گردد معارف در رشد و شخصیت اولاد ما موثر بوده و آنها را به خود آکاهی می رساند. به همین دلیل است که مردم ما جانی و مالی در خدمت معارف بوده و راههای رشد وتکامل را جستجو می نماید از اینجاست که این ولسوالی به نسبت تعدد مکاتب خویش در بین سایر ولسوالی های ولایت غزنی حتی ولایات کشور بدرجه ی نخست قرار می گیرد و جایگاه خاص را احراز نموده است.

به کدام دلاییل معارف در جاغوری به حد چشمگیر رشد داشته است؟ و شما برای بهتر ساختن کمی و کیفی معارف چه برنامه های را روی دست دارید؟

دلیل موثر برای رشد معارف در جاغوری همان معارف دوستی مردم ما بوده است که در همه عرصه ها برای رشد معارف تلاش بی شایبه نموده است و اولادشان را به صد شوق به مکتب می فرستد در این جاست که نیازمندی به ایجاد مکاتب احساس می گردد و یک رشد سریع را در عرصه ی معارف در جاغوری مان تماشا می نماییم. موضوع دیگر اینکه مردم ما درک کرده اند که یگانه راه نجات مردم ما در موجودیت معارف بوده و تنها از طریق معارف است که ما می توانیم در کشور اینده درخشان داشته باشیم و اولاد ما از طریق تعلیم وتربیه در دامان معارف سرنوشت آینده ها را رقم می زند برای مردمش مصدر خدمت می شود همین مسایل باعث می شود که ما رشد کمی را مشاهد کرده می توانیم و اما برای رشد کیفی برای بهتر شدن معارف چند مساله را باید در نظر داشت :

1: تدویر کورس های تربیه معلم برای آنعده استادان که مسلکی نیستند.

2: تدارک معلمین مسلکی در رشته های مختلف

3: توجه به حال معیشتی معلمین یعنی ازدیاد در معاشات معلمین

4: تهیه و تدارک مواد ممد درسی در جریان تدریس برای شاگردان .

5: داشتن پلان درسی و استفاده از شیوه شاگرد محوری .

6: ایجاد انگیزه در شاگردان و جلب توجه به مسایل درسی .

7: تعهد وجدانی در قبال وظیفه و مسولیت انسانی معلمین در قبال نسل های آینده همه و همه مسایل اند که در بهتر شدن کیفیت معارف رول خویش را بازی می نماید.

نقش دوستان و مهاجرین مقیم کشورهای خارج را در رابطه با بهبودی مکاتب جاغوری چگونه بوده است؟

طبیعی است که در رشد یک پدیده عوامل داخلی و خارجی هر دو موثر اند تا یک پدیده را از حالت به حالت دیگر تغییر دهد بنابر این در رشد و توسعه ی معارف و بهبودی اوضاع آن ما به هیج وجه کمک های مادی و معنوی برادران مقیم کشور های خارج را نادیده گرفته نمی توانیم که بعض از این کمک ها از طریق دونرها و موسسات و انجوهای داخلی وارد صحنه شده و بعضی ها به شکل انفرادی کمک های خویش را برای توسعه ی معارف بکار می اندازند که ازمعاش معلم گرفته تا قرطاسيه برای شاگردان و اعمار ساختمان مکاتب دریغ نورزیده اند که ما این عمل نیک شان را ستوده و ما آروزو مندم که کمک های شان را به شکل مستمر ادامه داده و مردم خویش را برای همیشه منت گذار خویش سازند

عمده ترین مشکلات فراروی معارف در جاغوری چیست؟

عمده ترین مشکلات فراروی معارف نبود معلم مسلکی دررشته های مختلف نبود مواد ممد درسی کمبود معاش معلم ، نبود امنیت در کشور و غیره را می توان بر شمرد.

معارف در جاغوری چند مکتب ، معلم و شاگرد دارد؟

معارف در جاغوری 93 باب مکتب متشکل از 45 لیسه های ذکور و اناث تعداد 30 باب مکتب متوسطه ذکور و اناث و تعداد 18 باب مکتب ابتداییه مختلط می باشد که توسط 876 معلم رسمی و اجیر در حدود بالاتر از 47000 چهل و هفت هزار شاگرد پسر و دختر را تدریس می نمایند. در سال جاری 1388 علاوه از مکاتب رسمی که ذکر شد ، مکاتب اجتماعی یا C.B.S. و مکاتب سواد حیاتی و کورس های سواد آموزی نیزدر گوشه گوشه ی مناطق جاغوری فعال بوده که توسط معلمین مربوطه تدریس می گردد.

امسال چند شاگرد را به امتحان کانکور می فرستید؟

پیام شما برای پرسونل معارف در جاغوری شاگردان و مردم معارف دوست جاغوری در چیست؟

ما کوچکتر از آنم که برای مردم خویش پیام داشته باشم چیزیکه می خواهم خدمت مردم نجیب ، استادان بزرگوار، شاگردان عزیز و فرهنگیان محترم به عرض برسانم اینست که هر کدام ما با درک مسولیت های ایمانی و وجدانی خود در صدد خدمت به معارف خویش براییم آنچه را که ترقی و تعالی معارف در مضمر است در نظر داشته و درآن راستا کار و پیکار نماییم تا بحول خدای بزرک بتوانیم در آینده نه چندان دور از طریق همین اولاد مان خدمات بزرک را برای مردم ما انجام داده باشیم . روشن است که آینده وطن مربوط به تربیه نسل نوین کشور است. اگر ما اولاد وطن را خوب تربیه نماییم می توانیم آینده ی درخشان را در پیش رو داشته باشیم و به مردم نجیب خویش ضمن ادای احترام باید تزکر دهیم که کمک های همیشگی اش را در عرصه های معارف از ما دریغ نورزند .

برای خوانندگان ماهنامه پاتو و خصوصا برادران مقیم کشورهای خارج اگر گب گفتنی داشته باشید؟

دوستان مقیم خارج از کشور باید بدانند که ترقی و توسعه ی معارف کشور و رشد فرهنگ ما خواهی نخواهی به کمک و همکاری شما نیاز دارد. آروزومندیم که دست نوازشگرانه ودوستانه تان را از ما دریغ نفرموده تا باشد که به یاری خدای بزرک و همکاری شما دوستان ما بتوانیم خوبتر رشد و انکشاف نماییم .

در اخیر باید یاد آور شد که جای خوشحالی است که ما در زمان قرار داریم که رشد و شکوفایی فکری و فرهنگی در کشور عزیز ما از اولویتهای خاص برخوردار است . ما شاهد نشریات مختلف در کشور هستیم که از آنجمله یکی هم ( ماهنامه علمی ، فرهنگی و اجتماعی پاتو) ولسوالی جاغوری است که با در نظرداشت شرایط کنونی و نیازمندی های محیطی با چهره و خط کاملا ملی و انسانی بر مبنایی اندیشه ی الهی پا به میدان گذاشته کار و تلاش و موفقیت همه فرهنگیان دلسوز وطن را در راه اعتلای فرهنگی وطن علاقمندانه و صمیمانه آروزومند است. امید که این مجمع یکی از پله های نردبان باشد برای رشد و تکامل اینده سازان جوان کشور . به نیروی خدای بزرک و همکاری شمامعارف دوستان ما انتظار روزی را میکشیم تاغبار جهل و نادانی و عقب ماندگی از چهره ی زیبایی کشور عزیز ما محو ونابود گردد و روند ترقی و شگوفایی همراه با زندگی مدنی در وطن ما به پیش رود. به امید آنروز

صفحه پنجم

مصاحبه با استاد ذهین سرپرست محترم لیسه ی ذکور پاتو در رابطه با کمک های دوستان مقیم کشورهای خارج .

استاد ذهین! بفرمایید که دوستان عزیز که در خارج زندگی می کنند در رابطه با بهبودی مکاتب پاتو چه نقش داشته اند؟

استاد ذهین: دوستان که در خارج زندگی می کنند در رابطه با بهبودی مکاتب پاتو نقش عمده و اساسی داشته که ادارات مکاتب پاتو را در قسمت اعمار اتاقهای درسی، تهیه مواد لابراتواری و مواد ممد درسی ، احداث کتابخانه و خرید کتابهای مطالعاتی ، به رسمیت رساندن و ارتقای مکاتب و... در همه وضعیت، بیش ازهر منابع دیگر با مکاتب همکاری داشته اند که ما از طرف ادارات مکاتب پاتو، شاگردان ومردم شریف پاتو از همه ی دوستان که به نحوی با مکاتب شان همکاری داشته اند کمال سپاس، تقدیر و تشکررا به عمل می آوریم و برای همه ی آن دوستان آروزوی موفقیت و کامیابی را داریم.

آقای ذهین بفرمایید که نقش دوستان مقیم آسترالیا را بخصوص چگونه بررسی می کنید؟

استاد ذهین: دوستان که در آسترالیا زندگی می کنند شاید بیشترین نقش را داشته اند بطور مثال تعمیر کتابخانه مکاتب پاتو، تعمیر یک باب دستشویه ، خرید بیش از 3 الی 4 هزار جلد کتب درسی ، مواد ممد درسی، خریداری بعض لوازمات اداری و ورزشی، رسمیت و ارتقای مکتب نسوان پاتو و.... با مکاتب همکاری نموده اند که ما از تمام دوستان مقیم استرالیا بخصوص دوست محترم و برادر دلسوز و فعال آقای فیاض نهایت متشکر و سپاسگزاریم و برای همه ی آنها آروزوی موفقیت و کامیابی را داریم.

آقای ذهین! بفرمایید که دوستان مقیم انگلیس چه همکاریهای با مکاتب داشته اند؟

آقای ذهین: دوستان مقیم انگلیس در موارد: تکمیل چهار اتاق درسی برای مکتب ذکور ، ارتقای مکتب ذکور به لیسه ، کانکرت نمودن کف اتاقهای درسی لیسه ذکور، فرش کتابخانه با موزایک وخریداری چارت ها و نقشه ها و مبلغ 80000 هزار افغانی برای کتابخانه مکاتب پاتو توسط ناصر نوری که قرارشده برای خرید کتب صرف شود کمک نموده اند و اما بعض کمک های دوستان انگلیس که به منطقه رسیده است به نحوی تا هنوز در اختیار مکاتب قرار نگرفته است که امید است به زودی تمام کمک های مربوط به مکاتب در اختیار ادارات مکاتب قرار گیرد

خوب آقای ذهین بفرمایید که علاوه بردوستان استرالیا و انگلیس دیگه کی ها نقش داشته اند؟

1:دوستان ایتالیا در این اواخر مبلغ 138000 کلدار پاکستانی برای ساختن کلکین ها ،دروازه ها، الماری و قفسه های کتابخانه کمک نموده است.

2: دوستان مقیم دوبی در قسمت گرفتن تشکیلات لیسه نسوان پاتو توسط حاجی محسنی کمک کرده است.

3: دوستان ناروی و برادران مقیم کویته پاکستان از طریق مجمع محترم ( سپیده صبح) در چندین دوره با ما همکاری داشته اند که از ان جمله خرید مواد لابراتواری، دو پایه کمپیوتر، یک دستگاه برق وتادیه یک ساله معاش معلمین مکتب نسوان را می توان نام برد.

4: دوستان مقیم ایران در قسمت اعمار چهار باب اتاق درسی و چند صد جلد کتب و مجلات همکاری داشته اند.

5: بعض از دوستان و متنفذین و معارف دوستان منطقه و مجمع فرهنگی نور نیز به نوبه ی خویش در موارد مختلف با ادارات مکاتب همکاری داشته اند که ما از تمام دوستان که ازخود احساسات نشان داده اند و برای رشد و شکوفایی استعداد فرزندان جامعه ی خویش دست همکاری با ما داده اند و عزیزان که همواره ما را درموارد مختلف همکاری و تشویق نموده اند کارگران محترم مقیم خارج و جامعه ی روحانیت بزرگوار و محصلین و دانش آموزان محترم و نیز مردم فرهنگ دوست خود کمال سپاس و قدردانی را داریم و امید واریم که در آینده نیز با فرزندان جامعه و مراکز فرهنگی هنری و تعلیمی جامعه ی خویش همکارباشند.

برای خوانندگان ماهنامه پاتو چه پیام دارید؟

در اخیر از کارمندان ماهنامه و خوانندگان محترم آن تشکر می نماییم که همواره گرفتاری ها و مشکلات مکاتب و جامعه را به خوبی درک نموده و صدای ما را به سمع دلسوزان جامعه و مکاتب ما رسانده است که برای همه آروزوی موفقیت و کامیابی را طلب داريم !

صفحه ششم

مصاحبه ماهنامه پاتو با محمد جمعه رضایی سرمعلم محتر م مکتب شهید قربانعلی.

ماهنامه پاتو : جناب آقای رضایی خود را برای خوانندگان ماهنامه پاتو بیشتر معرفی نمایید؟

آقای رضایی: بنام یگانه ی بی همتا !

ابتدا از اقای اخلاصی و گردانندگان ماهنامه پاتو تشکر می کنم که در این مقطع از زمان که جامعه سیر سعود ی در پیش دارد تلاش نمودند ماهنامه پاتو را که واقعا جایگاه ویژه در پاتو و سایر نقاط در جای جای که خواننده دارد باز نموده راه اندازی و به نشر سپرده است. و بعد بنده محمد جمعه فرزندحسن رضا یکی از پا برهنگان منطقه پاتو می باشم که به حیث یک خدمت گار کوچک در خدمت معارف و فرزندان محروم منطقه از سال 1382 تا حال قرار داشته و افتخار خدمت دارم .

ماهنامه پاتو: مکتب متوسطه شهید قربانعلی از کدام تاریخ شروع و تا کجا ادامه یافته است؟

رضایی: مکتب متوسطه شهید قربانعلی در سال 1382 تاسیس و در سال 1384 از طرف دولت به ابتداییه رسمی گردید و در سال 1387 از ابتداییه به متوسطه ارتقا یافته است که به تعداد 238 شاگرد مشغول تحصیل بوده که درسال گزشته 1387 به تعد اد 10 نفر شاگرد از صنف نهم به صنف دهم لیسه نسوان پاتو و بامیان و غیره برای ادامه تحصیل فرستاده است. انشا الله دوره ی دوم را در سال جاری به تعداد 12 نفر شاگرد

ا ز خواهران فارغ خواهد داد.

ماهنامه پاتو : کدام موانع و مشکلات فراروی مکتب شما قرار دارد؟

اقای رضایی : الحمدلله تاهنوز کدام موانع قابل توجه که راه رشد شاگردان را بگیرد محسوس نیست. اما مشکلات فراوان فراروی اداره مکتب و شاگرادن قابل احساس است. و آن اینکه : در قدم اول مشکلات که بسیار چشمگیر به نظر می رسد نداشتن تعمیر می باشد زیرا مکتب وقتی که ساختمان و یا اتاق های درسی و اداری نداشته باشد قطع نظر از مشکلات جوی ( گرما و سرما و بارندگی ) شاگردان در خیمه های فرسوده و روی خاگ نشستن در میان گرد وغبار به شدت اذیت می شود در نتیجه به روحیه و علاقمندی شاگردان نسبت به ادامه تحصیل تاثیرات منفی می گذارد

درقدم دوم : کمبود بست و تشکیل بالای قله های از مشکلات خود نمایی می کند که به نوبه ی خود مشکل بر مشکلات افزوده است. زيرا مكتب از صنف اول الي نهم داراي 9 شعبه درسي بوده . از طرف دولت صرف 5 بست معلم و دو بست اجير در تشكيل خويش دارد در حاليكه يازده بست معلم مورد ضرورت مي باشد. قابل ياد آوري است كه فعلا معاش چهار نفر معلم ازطرف مردم ( فيصدي شاگردان) تمويل مي گردد.در قدم سوم عدم توجه مردم د رقبال مکتب و فرزندان شان است و این هم بعضا دلزده گی و دلسردی به وجود می آورد.

کدام منابع با شما همکاری کرده است؟

رضایی : اگر چند قبلا کدام منبع خاص که بتواند مستمرا با مکتب کمک نماید فقط برادران مسافر ما از لندن مبلغ 30000 كلدار و از ایران مبلغ 66000 كلدار را مساعدت نمودند که با ان چهار غرفه تشناب و یک حوض آب ساخته شده است و مقدار ا ز آن برای مصارف ضروری مکتب استفاده شده است که در این قسمت از برادران صمیمانه تشکر می کنم . اما در سال جاری خدا لطف نمود شخصیت فرهیخته ، علم دوست و معارف پرور مدیر اشرف خان زاهدی و معاون شان استاد رضا را در یکی از روز های نیک مهمان مکتب ما ساخت که ایشان مواد و لوازم اداری مبلغ 5000 هزار افغانی به اداره و قرطاسیه و لوازم ان به شاگردان و معلمین از صنف اول الی نهم اعطا فرمودند و همچنین کتب درسی دوره مکمل از صنف اول الی ششم مساعدت و مشکل دوره ی ابتداییه را مرفوع ساخته است . قابل ذکر است که ایشان از این نوع وعده ها نیز داده است که امیدوام عملی گردد وازخداوند توفیق مزید برای ایشان و همکاران ایشان در راستای خدمت به وطن و فرزندان وطن آروزومندم.

ماهنامه پاتو : پیام شما برای خوانندگان محترم ماهنامه و دوستان عزیز مقیم کشورهای خارج چیست؟

رضایی: گرچند بنده کوچکتر از آنم که پیام داشته باشم ولی عرضم به خوانندگان عموما این است که چند دست اگر باهم شود دستها می شود از هر دست مقدار کمک اگر سرازیر شود کمک های هنگفت می شود و در نتیجه جامعه آباد می شود در آبادی سهیم شوید. خصوصا از برادران خارج از کشور و مسافرین تقاضا داریم که در رابطه با مکتب متوسطه شهید قربانعلی مساعدت نمایید زیرا مکتب جای انسان سازی و محل تربیت اولاد شما است فراموش نکنید برادران هرنوع کمک قابل پزیرش است از جمله یک اتاق اداره و لوازم آموزشی و غیره به هر اندازه که باشد لطف شما را می رساند

صفحه هفتم

مصاحبه با سرمعلم محترم مکتب ابتداییه کاریز جناب اقای سروری

ماهنامه پاتو: اقای سروری لطفا خود را خدمت خوانندگان محترم معرفی نموده و در رابطه با مکتب ابتداییه کاریز معلومات ارایه نمایید

آقای سروری: بنده سروری یکی از فرزندان پاتو از چندی بدین سو در خدمت فرزندان جامعه خویش به حیث سرمعلم در مکتب ابتداییه کاریز مشغول خدمت می باشم و خدمت شما و خوانندگان محترم ماهنامه پاتو عرض شود که مکتب ابتداییه کاریز پاتو به همت وهمکاری اهالی قراء کاریز پاتو درسال 1384 تاسیس و در تاریخ 1385 صورت رسمیت خود را از دولت در مربوطات معارف جاغوری حاصل نموده و رسما به فعالیت آغاز نمود. این مکتب نوعیت آن ابتداییه و جنسیت آن مختلط می باشد که در تشکیل خود از طرف دولت دو بست معلم و یک بست اجیر دارد . چهار نفر معلم و یک اجیر مردمی را اولیای شاگردان معاشات شان را پرداخت می کنند.

آقای سروری صاحب به چه تعداد شاگرد دارید؟

به تعداد 87 شاگرد پسر و 75 شاگرد دختر در مجموع 162 نفر شاگرد در مکتب ابتداییه کاریز پاتو حاضر و در شش شعبه ی درسی از صنف اول الی ششم در یک تایم توسط شش استاد تدریس می گردد.

مشکلات شما و شاگردان شما در چیست؟ آیا تا حال کدام منابع باشما کمک کرده است؟

مشکلات مهم و اساسی ما در نداشتن تعمیر و ساختمان مکتب ما است که فعلا ما در مسجد کهنه ی قریه مشغول آموزش هستیم و دیگر اینکه کمبود بست معلم رسمی از طرف دولت داریم که دراین باره از طرف اداره مکتب کاریز اقدامات زیادی و درخواستی های پی در پی بطور رسمی و غیر رسمی به مقامات مربوطه داده شده که تا حال موثر واقع نشده است. و نیز نبود مواد و لوازمات اداری ودرسی درمکتب ما به شدت احساس می گردد از قبیل نداشتن تخته سفید و مارکر، نقشه و بعض مواد لابراتواری و... که بتوان از آن بحیث مواد ممد درسی استفاده کرد. خلاصه ما و شاگردان ما نیازمندی های زیادی داریم که متاسفانه تا هنوز کدام منبع با ما همکاری نکرده است که ما با همکاری آن عده از دوستان زمینه ی بهتر آ موزش و پرورش را به وجود بیاوریم که در این راستا ما ازهمه ی دوستان خود تقاضای همکاری را داریم خلاصه 85% مشکلات تعلیمی شاگردان توسط اولیای آنان تامین می شود و دولت تنها 15% آن را تادیه می کند.

خواست شما و پیام تان برای دوستان عزیز و مهاجرین پاتو و دیگر معارف دوستان چیست؟

اگرچه من در آن مقام نیستم که برای آن دوستان پیام داشته باشم فقط عرضم اینست که بخاطر تشویق و روحیه ی معارف پروری از مردم خود و خصوصا از دوستان گرامی که در کشورهای خارج بسر می برند توقع دارم که با مکاتب خود و نیز با مکتب کاریز همکاری نمایند . چون آنها فاصله بین جوانان و نوجوانان ما و جامعه ما را و دنیایی امروز را با تمام وجود خویش لمس کرده و درک می کند . لذا است که من باورمندم که دوستان ما از ما بهتر احساس نیک دارند چنانچه امروز سروسامان گرفتن سیمای معارف پاتو و حتی در سطح جاغوری و... اکثر مدیون همکاریهای دوستان و معاورف پروران ما بوده است . فقط از باب تزکر خدمت آنان به عرض می رسانم که در صورت ممکن فرزندان جامعه و اولاد خودشان و برادران وخواهران شان را به باد فراموشی نسپارند. موفقیت وکامیابی روز افزون برای مردم ، جوانان با درک ودرد و نیز فرزندان عزیز و شاگردان جامعه ی خویش را از خداوند بزرک آروزو مندم . والسلام علیکم ورحمته الله وبرکاته

صفحه هشتم

گزارش كوتاه از مكتب ابتداييه شهيد نظري ميدان پاتو

محمد علي علي زاده

ابتدا سلام برهمه ي آناني كه در راه اعتلاي معارف كشور تلاش شبانه روزي دارند و در اين مسير با ايمان قوي وهمت بلند و تلاش خستگي نا پزير دارند و جا دارد كه ا ز مسولين محترم ماهنامه پاتو تشكر نماييم بخاطر كه يك گام بلند و جديد در عرصه ي ارتقا ورشد فرهنگ سرزمين ما برداشته و انديشمندان ، قلم به دستان و جوانان علم دوست وفرهنگ دوست را به تلاش بيشتر وادار نموده است. بعد خدمت علاقمندان باغ زيباي معارف جامعه عرض كنم كه مكتب ابتداييه
( شهيد نظري ) ميدان كه بنام مردي از قماش شيردلان و دلاوران اين مرزو بوم يعني شهيد مامور احمد قهرمان نام گذاري شده است . به همت مردم محل و خصوصا شخصيت وارسته و فرهيخته جناب معلم صاحب رسام كه شخص خدمت گذار به اولاد وطن ماست ، درسال 1384 تاسيس و راه اندازي گرديد كه شاگردان از مناطق چون: سوختالا، ميدان بالا، ميدان پايين و ترناوه از راه هاي دور ونزديك در اين مركز آموزشي گرد هم مي آيند كه بالاتر از 100 شاگرد را در خود جاي داده است .

محترم محمد علي علي زاده به حيث سر معلم و دوتن از فعالين فرهنگي منطقه اقايان طالب حسين مظفري و محمد رضا وفا به عنوان معلمين زبده ي اين مكتب بودند و مدت را در راه خدمت و تدريس مصروف بودند كه پس از امتحان كانكور به دانشگاه راه يافتند و حال استادان اين مكتب علاوه بر آقاي علي زاده عصمت الله سروشن شاگرد صهف يازدهم و محمد علي كه معاش آن توسط مردم تاديه مي گردد از شاگردان صنف يازدهم و و محمد اصف ساحل شاگرد نمره اول صنف دهم با شاگردان همكاري و تدريس مي نمايند و محمد حسين نجفي به حيث ملازم ايفاي وظيفه مي كند.

اما مشكلات اين مكتب مانند ساير مكاتب بسي زياد و فراوان بوده و مانع زيادي براي تحصيل فرزندان جامعه مي باشد . و مشكل عمده ما اينست كه متاسفانه اين مكتب ساختمان و تعمير ندارد و فعلا در مسجد ميدان پايين جمع مي شوند. و نيز مواد درسي نظير كتاب و قرطاسيه و لوازم اداري و... وجود دارند كه يك صنف اين مكتب د ر دهليز مسجد بر گذار مي شود. 

لذا از مردم مكتب دوست و خيير و مسولين دولتي خواهانيم كه در رابطه با مكتب ما توجه جدي نموده و ما را در اين مسير ياري رسانيد تا باشد كه اطفال اين جامعه بهتر و خوبتر درس بخوانند و خصوصا دوستان محترم ما كه در كشورهاي خارج مقيم مي باشند خواهشمنديم كه توجه جدي نموده و گرد و غبار فقر و بي چارگي را از سيماي گرد آلود مكتب ما زدوده و آن را در جامعه ي خويش متجلي تر سازند . انشاالله

صفحه نهم

وطن : ثریا مهریار

وطن مانند مادر مهربان است که هرچه از وی فاصله بگیری و دور شوی دلت برایش بیشتر کباب می شود . وطن مانند درخت است پر از میوه و سایه دار که یک لحظه نشستن و آرام کردن زیرسایه آن همه غمهای انبار شده ی دلت را به یکبارگی از دل می رباید وطن عزیز ما نیز درختی است که شاخچه های بسیاری دارد و هر کدام آن شجاعت ها و قهرمانی های ساکنان ان را به نمایش می گذارد تا به این حد از رشد و تکامل رسیده است. میوه های این درخت به مانند خون شهیدان رنگین شده اند و آماده برای در اختیار خوراک قرار گرفتن مردم این مرز و بوم! میوه های درخت که از خون سرخ شهیدان آبیاری شده است. و آنها خود در خاکها افتید و به خاک یکسان شد اما این درخت پر طراوت و سرسبز باقی ماند اما حال وظیفه من و توست که از این درخت پاسداری کنیم و نگذاریم به خاطر بی توجهی ما گزند به این درخت رسد و خدای نخواسته از میوه و سایه اش باز محروم شويم . بايد خود را دریابیم و باشندگان و ساکنان خوب برای این آب وخاک شویم و در مسیر رشد و ترقی این کشور گامزن شویم و خود را در این مسیر مجهز نموده و برای هر نوع حملات خود را سراپا آماده نماییم ازاینجا است که قرار است ما 12 سال را حد اقل در اموزشگاه قهرمانی و در کارخانه ادم سازی و قهرمان پروری ( در مکتب ) بمانیم و شب وروز در امر تحصیل کوشا باشیم و بالاخره روزی که از در مکتب بیرون میرویم خود را به حیث یک قهرمان قوم قلمداد نماییم .

 متاسفانه در این دوره ی خوب که صد درصد زمینه ی تحصیل بخوبی آماده است حتی یک بچه ی غریب هم درس بخواند ، بعضي از فرزندان با تمام امکانات پشت پا زده و درس خواندن و مکتب رفتن فقط نام شده برایش هیج انگیزه و روحیه که عاشقانه بخواهد درس بخواند در آنها به چشم نمی خورد شاید بزرگترین آروزو و مقصدش گرفتن مدرک دوازدهم باشد و بس! این عده شب وروزش را در فکر اروپا و امریکانارفتن به سر می برد و هیج مسولیت در خود نسبت به این سرزمین داغ دیده و مصیبت زده در خود احساس نمی کند. پس چگونه امید داشت که این گروه از متعلمین قدمهای در راه آبادانانی و بهبودی وطن بر خواهند داشت و اینها چگونه می توانند درس شجاعت و غیرت به نسل های آینده خواهند داد. این در حال است که اینها نیز از قشر پر توان و پر تحرک جامعه اند در تمام ابعاد زندگی همراه با جامعه بوده و هست و جوانان بی انگیزه چون روح در کالبد جامعه اند که متحرک است و زنده ولی متاسفانه جهت ندارد. و ما نیز در صف آنانی در آییم که به همت آنان جامعه روز به روز در حال دگرگون شدن است و ما نیز قدمهای استوار و جدی خویش را همراه با دنیایی از قاطعیت و صلابت و عزم اهنین و راستین جامعه به عقب مانده ی خویش را به پیش ببریم و در این جا است که باید قدر دانست و آفرین و شادباش گفت ان عزیزان را که با کمک های مالی و پولی شان و با فعالیت های علمی اجتماعی شان چون باران بهاری جامعه را همواره پر طراوت و سر سبز نگه می دارند.بی رنج و محنت نگزرد یکدم ز ایام جوان شرم است هر بی درد را بر خود نهد نام جوانان بلخی ز زندان هرنفس تلقین همت می کند هان! ای جوانان همتی ای است پیغام جوان

جامعه را آلوده نسازید! فاطمه فروتن

زندگی مرفه توام با امنیت جانی و مالی در جامعه همانا با درک مسولیت فرد فرد جامعه محقق می شود . زیرا دقیقا جامعه ما حیثیت یک کشتی را به خود می گیرد که هر گاه کسی از هر گوشه ی او را سوراخ کند آب همه کشتی را فراگرفته و در نتیجه همه سرنشینان کشتی غرق خواهند شد. برای آبرومند نگه داشتن یک جامعه وظیفه هر کس و هر فرد از آن جامعه است که با احساس مسولیت خویش و همت وغیرت خویش جامعه از آلوده شدن و گرداب و گنداب شدن و از گزند افراد لا ابالی و شرور و بدنام جلوگیری نمایند . چنانچه این روحیه در گذشته های نه چندان دور در میان مردم به خوبی و به وضوح به چشم می خورد اما در این اواخر متاسفانه در گوشه گوشه ی از جامعه دامنه ی جنایات و فساد به حد بی سابقه ی گسترش یافته است . و این در حال است که علمای بزرگوار و موسفیدان همچنان در عالم خود بی خبر از هرگونه اتفاقات در دور و برش بسر می برند و دردمندانه تر از آن اینکه با کمال بی شرمی عده ی به حمایت از آنان بر می آیند . باید ناگفته نگذاشت که هرگونه کوتاهی در مقابل حوادث نظیر چنین حوادث که در طول یک ماه گذشته در گوشه گوشه ی از مناطق ما رخ داد در واقع خیانت در مقابل امنیت و تخریب بنای عزت و سر افرازی جامعه ی ما به حساب می آید چرا که این جرایم تنها به خود اشخاص مربوط نه و این سیل آهسته آهسته به طرف کشتزارهای شما نیز خواهد آمد و شاید روزی وارد حویلی خانه تان شده و خانه را بر صاحبان خواب رفته اش ویران خواهد کرد و وی در زیر آوار گیر خواهد ماند و نیز این اعمال خاینانه بر روحیه پاک و عالی فرزندان شما تاثیرات ناگوار خواهد داشت.

لذا می خواهم از روشنفکران و علما و موسفیدان محترم جامعه ی خود در خواست کنم که لحظه ی را برای حل این مساله صرف نموده و بیاندیشند تا عامل عمده و اساسی را دریابند . و دین ایمانی و جدانی اش را در قبال تاریخ ، جامعه و مردم شریف و نجیب ما ادا نمایند. در اخیر می خواهم بگویم که بیاییم بدانیم که علاج واقعه بهتر ازدرمان آن است.

صفحه دهم

همه ضرورت هاي جامعه درنظر گرفته شود

مطابق برسی ها و مطالعات ساحه کار نشرات، آنچه مربوط اطلاع رسانی می شود از جمله وظایف نشریه بشمار می آید.

نشریه بیجان نیست بلکه کانون تعامل افکار، انتشار نظرات و زبان جامعه بحساب می آید بناً اگر زبان جامعه از تمام بخش ها، دردها،نیازها،ترسها،عجایب ها،و تجربه ها سخن نگوید بخش از جامعه گونگ می ماند، ضرورت های آن بخش بیان نمی شود تجربه ها درآن بخش می میرد و خاک می شود ، ترس ها در آن بخش جان می گیرد، آدم های که در آن بخش سلیقه دارد خود را نمی تواند آشکار سازد و بلااخره آن قسمت از جامعه ناقص ببارمی آید.

من با آنکه از طرفداران سرسخت " ماهنامه علمی، فرهنگی، اجتماعی" پاتو هستم وآن را شمع روشن و پر درخشش در خانه نیمه تاریک می دانم خودم را مسؤل می دانم که پشنهادات دل خواسته خود را بیان کنم . اهمیت ماهنامه پاتو به اندازه اهمیت زبان ماست، ما شاید هر لحظه در تلاش باشیم که بیان ما همه بخش ها را تحت پوشش قرار دهد.

بنظر من یک بخش فراموش نا شدنی اجتماع انسانی به این نشریه راه نیافته است آن مسایل آقتصادی است.

البته در دنیاي پر غوغای امروزی پهنای دامنه ای علوم تحقیقات را نیز تخصصی کرده و یک آدم نمی تواند از تمام مسایل ضروری جامعه بیانی داشته باشد اما بباور من ماهنامه پاتو زبان پاتو است اگر این زبان نگوید که سطح درآمد سالانه هر فرد پاتو چند و مصارف شان چند است، اگر نگوید که دهقانان پاتو به کدام وسایل نیاز دارد و نگوید که مشکلات عمده فامیل ها در پاتو چیست این زبان بطوری کامل وظیفه اش را بیان نکرده است.

ما به سطح کل در افغانستان با مشکلات خطر آفرینی چون مصارف گزاف ازدواج، مراسیم ها و ... مصارف بی جا و قبیله ای گرفتار هستیم که تحلیل این مسایل مربوط به نطق های فرهنگی،اجتماعی، و مخصوصاً اقتصادی می شود .

بیبنید اگر بیگویم که مصارف ازدواج زیاد است یک جمله خبری تکراری را بیان کرده ام که گوش ها با آن خو گرفته اند .

اما اگر بیگویم که جوانان نمی تواند با درآمد 300 افغانی در روز مصرف عروسی 600000 افغانی را تهیه نمایند و اگر نتوانست مجبور است به خلاف ها رجوع نمایند مشکلی را بیان کرده ام و مردم را متوجه ساخته ام که اگر جوانان برای یک زندگی آرام تر به ایران، اروپا و ... جاها به قیمت جان شان می رود ویا کدام خلاف را انجام می دهند آنها متهم نیستند بلکه جامعه، رسم و رواج متهم است.

ما وقتی می گویيم" زبان" باید صداقت این بیان را درنظر بیگيریم . زبان شما هر مشکلی تان رابسیار شفاف و روشن بیان می کند بیایيم همین خصلت را در زبان اجتماعی مان نیز پیاده سازیم و هر مشکل مردم مان را صادقانه بیان کنیم .

من یقین دارم که مسؤلین ماهنامه پاتو مخالف بیان واضع مشکلات مردم نیست اما باید این موضوع را عملاً به نمایش بگذارد.

شاید جاهلان، مخربین، و مخصوصاً کسانی که به فریب و نیرنگ از اکثریت مردم سود ستانی می کنند قهر شان بیاید و به مقابله براید اما به هیج صورت خاموش بودن راه حل نیست بلکه باید جاهلان هشیار،مخربین اصلاح و فریب کاران افشا شود.

دهقانان، کارگران، جوانان، موسفیدان و هر فرد پاتو، جاغوری، غزنی، افغانستان و جهان درگیر با مشکلاتی است آنها علاقه دارند که درد های شان بیان شود، مشکلات شان بررسی شود، بچه های شان در راه مهاجرت برای نانی دیوانه نشود و یا نمیرند .

وظیفه عمده نشریه ها و مخصوصاً نشریه پاتو بیان بی پرده مشکلات مردم و افشا سازی صد فی صد رواج های بد و مصرفی و همچنان آدم های فریب کار اند .

این رسانه ها در پهلوی اصلاحات اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی باید مسایل آموزشی در موضوعات زراعت، مالداری،تجارت، کاریابی و تربیتی را به نشر بسپارند.

صفحه یازدهم

زندگي نامه حجته الاسلام والمسلمين علي نظر (شيخ الاسلام)شیخ الاسلام

روز سه شنبه به تاریخ 20 حوت 1299 در قوناغ بالا پاتو چشم به جهان گشوده ام . شش ساله بودم که پدرم دار فانی را وداع گفت و چشم از جهان بست. در سن هفت سالگی وارد مکتب شده و تحصیلات ابتدایی را نزد آخند محل ( ملا اسماعیل مسکه ) فرا گرفتم . و بعد نزد ملای دیگری سید غلام مرحوم قوناغ پایین سه سال به درس هایم ادامه دادم. دربستمین بهار عمرم وارد حوزه علمیه حوتقول شده و نزد مرحوم جناب آقای وحیدی (ره) به در سهایم حوزه ای ام شروع نمودم. و در آنجا ادبیات زبان عربی را آموختم بعد از گذشت چند سال مدرسه را ترگ گفته و به عسکری رفتم و پس از دوران مکلفیت عسکری ام در مدت دو سال از عسکری ترخیص شده دوباره وارد حوزه علمیه مرحوم وحیدی شده و به تحصیلات و تدریس خویش ادامه دادم . که در این مدت که در محضر استاد وحیدی مرحوم بودم استفاده های شایان نمودم و دوره ی سطوح به پایان رساندم . بعد از آن مدرسه مرحوم وحیدی (ره) را ترگ گفته و در مدرسه شیخ سرور واقع در مالستان به تحصیلات خویش ادامه دادم .

پس از پایان یافتن تحصیلاتم برای خدمت گزاری به مردمم و برای تعلیم و تدریس و تربیه اطفال جامعه ام به حیث ملا امام قریه ایفای وظیفه می نمودم .

ابتدا در ( زولی) در ارزگان ملا امام قریه شدم و بعد از گذشت چند سال بنا به درخواست و خواهش مردم پاتو در مدت دو سال قریه دار مردم پاتو بودم. و بعد از دو سال از وظیفه ی قریه داری استعفی نموده و دوباره به ملاامامی قریه جات پاتو، بابه، مسکه ، هیچه، و سنگماشه خدمت گار مردم و ملا امام مردم بودم . از جمله سه سال مدرس مدرسه عمومی بابه که به سرپرستی حجته الاسلام شیخ وثوقی مرحوم بود به کار تعلیم و تدریس مصروف بودم . بالاخره به خاطر پیری و نا توانی خویش وظیفه ملا امامی را ترک گفته و خدا را سپاسگزارم که فعالیت های علمی و اجتماعی مرا بی مزد نگذاشته و در اخیر دیدار و زیارت امام هشتمین شیعیان حضرت امام رضا علیه السلام و حضرت معصومه علیها السلام را برای من نصیب کرد که من به منظور زیارت قبور و حرم این بزرگوار رهسپار ایران شده و مدت پنج الی نیم سال را در ایران اقامت نمودم . و بعد هم راهی وطنم شدم و حالا که به شدت ضعیف و ناتوان شده ام و توانایی خدمت به مردم عزیزم را ندارم . این روزها در خانه بوده و روزگار را سپری می نمایم . در اخیر برای مردمم و فرزندان و نوجوا نان عزیز وطنم و بخصوص کارکنان و دست اندرکاران (ماهنامه پاتو) آروزوی کامیابی و توفیقات روز افزون را از خداوند متعال استدعا می نمایم و السلام علیکم و رحمته الله و برکاته : علی نظر شیخ الاسلام

دارالمعلیمن عالی جاغوری دارالمعلمین جاغوری

از جمله ی سی وچند دارالمعلمین است که درسراسر افغانستان مشغول به فعالیت می باشد.این نهاد عـــــلمی که تقریبا یگ ســـال از فعالیت رسمی اش می گذرد،تاهنو ز بسیار خوب درخشـیده اند .این نهاد علمی که درواقع نیاز مبرم مردم جاغوری بود ،درسال گذشته یعنی ســــــــــال 1387شروع به فعالیت نمود .درابتدا این دارالمعلمین دارای سه دیــــپارتمنت مختلف ادبیات فارسی دری ،فزیک –ریاضی وساینس بودند، که بیشتر از پنجاه نفر محصل از نقاط مختلف افغانستان درآن سرازیر شده بود.

این سال یعنی سال 1388دارالمعلمین وارد دومین سال از فعالیت های شـــان شده است.که تغییرات قابل ملاحظه ای در همه ی ابعادآن به چشم می خورد.این نهاد دراین سال بیشتر از 140 نفرمحصل داخل خدمت (استادانیکه به مکــــــــاتب درحال تدریس هستند)و قبل از خدمت (محصـــــــلین که ا زکانکور معرفی شده اند)دارند.که درحدود نودوچند نفر ازاین تعداد را محصــــــلین قبل ازخدمت تشکیل می دهند وبقیه ی آنها را محصلین داخل خدمت تشکیل می دهند.استادانیکه دراین نهاد استــــــــــخدام گردیده اند ازجمله ی استادان بسیار ورزیده وباتجربه می باشند که از دیپــــــارتمنت های مختلف دانشگاه های افغانستان فارغ گردیده اند.درحال حاضر دارالمعــــــلمین عالی جاغوری دردووقت برنامه ی روزانه ی شان راپیش می برند ،قبل از ظهر وبعد ازظهر .که قبل از ظهر آن مربوط قبل از خدمت وبعد از ظهر آن مربوط داخل خدمت می باشد.

دارالمعلمین عالی جاغوری که دربازارغجورموقعیت دارد ،نسبـتا ساحه ی وسیع را درحدود چهل جریب احاطه نموده است.این نهاد از نگاه ســــــاخت وساز ومسله ی تعمیراتی درحدود شصت فیصد کار آن پیش رفته وهم اکـــــــــــنون نیز درزیر ساخت قراردارد.دارالمعلین عالی جاغوری دارای چهار بــــــــــلاک بوده که ساختمان اداری درمیان بلاک ها ی دیگر موقعیت دارد .دوبــــــــــــــلاک تدریسی ودوبلاک حوابگاه دراطراف آن قرارگرفته است.

صفحه دوازدهم

حکایت : سید مسعود

اين یک حکایت است

آنگه که نفسها

درحصار سینه فرومی رود

بیم ازآن دارد

که مبادا چون باران شود

برقلب باریده شود

وگیاه هرزه نفرت را عمیق تربرویاند

= = =

بازهم

چه کسی می داند

که واژه های زنده به سخن

ترسناک اند.

روزی آذرخشی

به جنگل وکوهی

ویا به مثل گلوله های آتش

که چون تگرگ

درهوا می رقصند

سوزانده شود

= = =

باردیگر

چراغ نگاهت

که صافتر از آیینه است

وشمشیر به دست می غرد

نگذارخاموش شود

تادر امتداد قصه ها واقع شود

چون ویرانه های شهر سوخته

واکنون که دانست؟

که این خود حکایت است

آوارگی : احمد علی احمدی

 

مسافرازوطن آواره تاكی

نشان طعنه بيگانه تاكی

مسافری عجايب سخت كاراست

اگرشهزاده باشی خواروزاراست

اليگوبيدبوری ازملگ ديگرو

سيزده بدربوری كوهای پاتو

بگرديم دِست د دِست گردو به گردو

به مزارسخی وشاه مردو

بنازم گمقول وكوهای ميدو

چه كوه دورنمای داره پاتو

به قربان بلندقاش وقیاغك

مثل آب دماوند داره پاتو

خداوندا زمستو بور موشودی

غم وغصه زدل مودورموشودی

ميگشتی ازسیوك تاسرقوناغ

عجب شهرصفای داره پاتو

خودم اتريش دلمه دسريقوله

شوم صدقی سنگ وچوهای پاتو

اگرازمردم دياربپرسی

حكايت داره ازملگای پاتو

کتاب : آمنه عروج

ای که نامت بهترین نامهاست

ظا هرت چون سكه سيمين صفاست

داخلت نقش و طراز عا لمان

صفهحه ها یت هم سفید و پر جلاست

با قلم معنوی مملو ز عشق

یاد گاری از هزاران فرد هاست

در درونت معرفت کردگار

تک ،تک از نقطه هایت رهنماست

بهترین یار و رفیق هر کسی

هر ورقـــت پیشوا و رهنماســــت

دیدن و رفتن به کرات ها زتوست

کشف هرچیز هم زتو در هر کجاست

ای کتاب ای جسم و روح عالمان

خواندن تو عامل پر واز ماست

آنچه وصف درُ لفظت را کنم

بس نباشد چون گهر قیمت بهاست

نهال : حسين نگاه

ما نهال سبزه بهاریم

آب نمی نوشیم ز آب منجلاب

دل نمی بندیم بکار در باطلاق

ما نمی توانیم بیاریم

باروبرگ ،

با زور و درد

ما به آب پاک و سرد

و خاک پهن

سر زنده هستیم

بار می آریم

بار می آریم .

صفحه سزدهم

کویر خشک : حبیبه یوسفی

کویر خشک فردا را هزاران لاله پوشاندست

پریشانم ازاین بغضی که دایم در گلو ماندست

مجال شادمانی نیست در این دشت ظلمانی

شب تاریک جام هور را در غصه پیچاندست

تبسم واژه سردست و در دلها نمی گنجد

کسی بزر دوبیتی های محزون گویی افشاندست

هلا بی خویش دل برخیز و شادی را مهیا کن

درون غیرتم خورشید بی غسل و کفن ماندست

شقایق گوييا عزم سفر داری گمان دارم

پرستو ی مهاجر خطبه عقد تو را خواندست

هزاران درد و نفرین باد نوش راه نامردی

که نامردانه بزر حیله در این دشت پیچاندست

بلای مکرم آزردست و زین تشویش می سوزم

که پشت آدمیت را جفای رنگ لرزاندست

نوای نای محزون مرا بشنو که فرداییست

دلم را حسرتی جاوید از باغ غزل راندست

چه می خوانی به صبرم رفته ام از دست و می دانی

که پشت طاقتم را ناخنی صابر نما راندست

به امید کدامین نور بر خیزم حزر باید

که خورشید مرا عمریست ابر تیره پوشاندست

به فرداهای بی فردا چه امیدی چو می بینم

ستم در قلب تاریکم گل حسرت شکوفاندست

نوای پیک همایونفر بیا کین خصم سست آیین

به جرم شوق دیدارت مرا در شهر گرداندست

مرا دردیست پنهانی و هر آزاده می داند

اگر افشا کنم گویند( حبیبه ) داغ سوزاندست

همیشه بود : سید مهدی موسوی متعلم لیسه شمامه جاغوري از کویته پاکستان

همیشه بود و به چشمان حیای بسیارش

خزیده در بغل روزهای تکرارش

چو بود خانه ی عیشش فضای مطبخ او

نبود دیده و دست و دلی گرفتارش

دریچه باز و چشمش به کوچه های خموش

چه بسته گشته به حلقش صدای سازخروش

همان سفینه که تقدیر او رقم می زد

به جز شکست نبودش و ناخدای خموش

همیشه بود و به سر آسمان سنگینی

نه آسمان به سرش یک زمان سنگینی

و قیمتش که به یک دیدنش نمی ارزید

حکایتی است ز یک داستان ننگینی

خدای حکم نمازش روان مادر بود

و چادر سیه اش هم از آن مادر بود

چه سالها که برید آن دو تکه ی رختی

بجان خود که شبیهش به جان مادر بود

ولی چو باد حوادث ز دشت دور رسید

نسیم کوچه ی دیگر زدر به زود رسید

به روی دست ترک دار و دوری خواهر

خمیر پخته شده بر لب تنور رسید

وطن : روخشانه شایق

جدائ ازوطن باشد مرا غمهائ دیگر نیست

به ملک دیگر زیستن چوزندان جایِ دیگر نیست

گزارد روز وشب بر ما وگوش آمادۀ فرمان

که کی گویند اینجا بر مهاجر جایِ دیگر نیست

بکن یک دعوتی ازما، که مامشتاق دیداریم

روانیم ما، که دشمن را شماتت کار دیگر نیست

خدایاکی رسد روزی، که برگردیم به ملک خود

به غزنی آن بزرگ شهری،که غیرش میل دیگر نیست

وطن زیباست هر شهرش وهم هر کوه وهامونش

مگر با جاغورئ ما برابر جایِ دیگر نیست

کنم آغاز توصیف از طبیعت یا ز مردمش

به والله هردویش احسن چو کمتر یک زدیگر نیست

به یاد آرم هوائ صاف وشفافی قناتش را

که جز آب مقطر را برابر آب دیگر نیست

وطن آن مادریِ،که در بغل طفلش همی دارد

که(شایق)را زمادر جز حراست کار دیگر نیست

صفحه چهاردهم

آنسوی پرده : صابره یاوری متعلم صنف نهم

تو گاهی با پرستوهای آبی

به سویم شادمان پر می گشایی

وبا باران از عطر خدایی

عزلهای فراوان می سرایی

نسیمی می وزی در باغ ذهنم

دل گرم تورا پر رقص و شادیست

تو می روبی غبار و غصه هارا

و می گویی که این غمهازیادیست

دل من می شکوفد مثل غنچه

درختی می شوم پر از ترانه

جوانه می زند شعری درونم

کی هی می گیرد از چشمت بهانه

نمی دانم که بارانی که بادی؟

تو آیا از اهالی بهاری ؟

تو مثل چشمه شفاف و ساده

که هستی در درونم گرم جاری

همینکه با خودم می گویم این کیست

که در جان و دل من رخنه کرده

تو طوری می روی آرام از این جا

که پنهان می شوی آنسوی پرده

زمانه : محمد ضیا غریب

زمانه سخت بيرحم است

و دنيا قاتل مردان آزاده

سلامت را نخواهند گفت پاسخ

چو اينجا ديو بر بنياد مردم آزري دارد.

در اين جا شهر طاعون است

و فردا را اميد رستگاري نيست

هلا اي باغبان عصر!

مبادا اين سخن را صدق پيوندد

كه پيغمبر به اين مرداب مدفون است.

زمين از كبر و خودخواهي چه مردابي عجيبي شد.

زمان گنديد و تا اقليم هفتم غرق در خون است

مگر آيا؟!

به پشت آسمانها هم كسي نبود؟

كه مردان و زنان و كودكان اينجا

به زندان ستم رفتند و در زنجير شيطان است .

کاش غم بی سایه بودی : سید قدرت الله موسوی

کاش غم بی سایه بودی یا که من بی سایبان

یا ز باغ غم مرا مانع شود آن باغـــبان

یازند خنجرکه بی طغیان روم زین روزگار

یارسد آن یار مجنونان کنار دوســـــــــتان

گرشود پالانه مانع زین مصیبت در زمین

صد حصار بســــــته سازم در زمین تا آسمان

ورچه باگــــــردانیا بیرون شود ارکنج دل

دور تا دور جهــــــان سازم از آن تابود جان

دوســــتان گفتنــــد با گل هم نباشد این علاج

ورنه عالم را بیســـازم جمله از بوســــتان

دانش و علم و عمل چون شاخه خشکیده است

گر چه اندیشــــد برای غــم تمام عالمــان

کی دهــد با جاهلی بارو ثمر این کار غم

ورنه بودی رنج دور از جهلان وغافلان

پس چــــرا خود در جهان دانی زهربالاتری

گرنداری چاره از غم دلاای خــــکیــــان

بارالهی خود نگه کن یا که بنــــــــما چاره

تانبینـــد سوز غم را در و جودش این جهان

مادر: خاتمه یوسفی

سلام ای راحت جان نور چشمان

سلام ای مرحم دل ماه تابان

سلام بر قلب پر مهر و صفایت

سلام بر روح پاک و با نوایت

سلام بر قلب رنجور و غمینت

سلام بر دست های نازنینت

تویی آن قهرمان شاه عالم

نظر کن بر دل پر سوز و سازم

الا مادر! چراغ شام تارم

بکن لطف به قلب داغ دارم

بنازم بر گل و هم لاله هایت

ببارم قطره قطره زیر پایت

چسان گویم سپاست را به هستی

که از بهرم به شبها می نشستی

تویی باغبان این گلهای تشنه

بباران قطره قطره بر شگوفه

بهشت در انتظارت هست مادر

عزیز هستی به نزد خلق یاور

صفحه پانزدهم

آرزوي يك دهقان: احمد هومان

مراد پدر سهراب بود. وي سن 48 سالگي اش را پشت سر ميگذراند. وي چنان پر كار توانا وقوي بود كه مي پنداشتي يك جوان 12 ساله است. وقتي كه او سرزمين هايش مي رفت پسرش را نيز همراهش مي برد مراد شروع به اب دادن گلها، سبزه ها ودرختان مي كرد. وپسرش در گوشه مي نشت وپدرش را تماشا مي كرد. مراد يك دهقان صادق و پاكدلي بود. در جفت (چهار دانه ) گاو قلبه ئي و15 جريب زمين داشت. زندگي فاميليرا كه عبارت از خود وي، زنش، سه دختر ويك پسر بود از راه دهقاني مهيا مي كرد. مراد در اغاز يكه و تنها كشت وكار مي كرد، پدر ومادرش را از دست داده بود. كسي را نداشت كه با وي دست يار باشد اما وقتي كه صاحب پسر شد در دلش اميدي از اينده روشن روخشيد و با دلگرمي بشتري به كار پرداخت مراد نام پسرش را ((سهراب )) گذاشت او ار سالهاي قبل كه هنوز جوان بود وزن نگرفته بود بنام ((سهراب)) علاقه داشت گاهگاهي كه بي كار مي شد به چرت زدن مي پرداخت. طوري ارزو مي كرد كه پسري داشته باشد بنام ((سهراب)) ويك پسري نجيب ، وپاكدل، بعد ارزو مي كرد كه سهراب نيزمثل خودش ديگر دهقان نباشد وهر روزه از صبح تا شام همراه گاو ها بالاي زمين نگردد واينده درخشان خود را همراه اين گاوها سپري ننمايند و بايد در اينده با علم وفرهنگ اشنائي پيدا كند وبراي خود وجامعه خود خدمت نمايند. وارزوهاي ديگري را از هميگونه به كله اش راه مي يافت. روزها، هفته ها، ماه ها وسالها يكي پي ديگري مي گذشت، مراد از راه كشت كار وزحمت كشي سرمايه اندوخت، وبعد همراه دختر همسايه خود ازدواج نمود. بعد از گذشتن دو سه سال صاحب پسري شد، نامش را ((سهراب )) گذاشت. روزي كه پسرش را نام گذاشت بسيار خوش بود. سحرگاه قلبه گاو هايشرا گرفته سرزمين هايش رفت گاو هايش را بالاي زمين اش رها كرد تا اسوده باشد وبچرند. خودش بيل وكولنگ اش را گرفته ويك نهال سيب را براي پسرش نشاند وبعد در دامنه كوه نزديگ زمينش رفت ، يك همواري پر سبزه را برگزيد، بعد در همان جا نشت واهسته اهسته با خود زمزمه مي كرد:

سهراب من ! تو چقدر زيبا وخوب معلوم مي شوي سهراب من توهمان غنچه هستي كه سالهاي قبل در دلم جوانه زده بودي . خدا را هزار بار شكر گذار كه اكنون وسپس از سالهاي انتظاري واميدواري به دنيا امدي. لبخند تو مرا توانائي مي بخشد كه زمين خوبتر شخم بزنم ومحصول بشتر بردارم. مراد كم كم با اين چرتها وارزوهاي دوز و درازش به خواب رفت گاوها چريده چريده در گوشه ارام لميده بود. اهسته اهسته باد هاي سركش وتند ومهيب خزاني شروع به وزيدن كرد وسبزه ها ودرختان را به رقص در اورد. باز هم ، روزها ، هفته ها ، وماه ها وسالها گذشت سهراب كم كمك بزرگ وبزرگتر شد همانطوريكه پدرش ارزو مي كرد يك بچه هوشيار، علم دوست وبا ادب باشد لذا او را به مكتب فرستاد سهراب با انكه درسهايش را به موفقانه به پيش مي برد همراه پدر خود نيز كمك مي كرد هر سپيده دم با پدرش سرزمينها ميرفت. هنگاميكه پدرش شخران زمين احاس خستگي مي كرد سهراب را صدا مي كرد ومي گفت: ((سهراب بيا علفهاي هرزه را بچين تامن چند دقيقه دم بگيرم )) سهراب دويده دويده مي امد. علفها را مي چيد ودر گوشه بالاي زمين جمع مي كرد ، بعد پدرش مي گفت: ((خدا غيرت بدهد پسر عزيزم حالا برو چند گيلان اب پهلوي درخت سيب خود بريزان كه خشك نه شود تا از محصول ان استفاده نمائي. سهراب سيب اش را اب داده ودر يگ گوشه اي نشت وبه تماشاي كوها دشتها وسبزه ها پرداخت همچنان پدرش را با دقت بيشتر ميديد كه چگونه كار مي كند، چطور دل زمين را مي كاود ودانه مي كارد. مراد به پسرش گفت: پسرم امروز به دقت به حرفهايم گوش بده كه براي تان چه مي گويم پسرم خودتان مي داني كه من هر صبح است پا وكمرم را روغن زيتون مي مالم كه تا در سر زمينها اسوده و راحت باشم من در سن 14سالگي تا هنوز همراه زمين جنگيدم وزمين را مغلوب ساختم ودل زمين را پاره پاره كردم وحالا از دست درد كمر پا ودستم شبها خوابم نمي برد و روزها نمي ارامم.

پسرم تو ديگر نبايد مثل من كمر وپاه درد باشي كه نشود شبها خوابت نبرد وروزها نيارامي اگر مي خواهي در زندگي خود اسوده و راحت باشي پس زحمت بكش كوشش وتلاش كن

ودرسهايت را بدقت بخوان وبه گفتهاي تا انكه قرص زاين افتاب اهسته اهسته گوشهاي از ره روشن كرد وسهراب با پدرش خدا حافظي نمود وبطرف مكتب روان شد وبعد از چندين سالهاي پي درپي زحمتكشي وكوشش وتلاش سهراب به امتحان كانكور شركت نموده وموفقانه با كسب بهترين نمرات به رشته عالي ((طيب)) كامياب گرديد

صفحه شانزدهم

چشمان انتظار : داستان كوتاه از لطيفه شيدا

روزی از روزهای بود که لبخندها همه خیالی شده بود وچشمهای منتظیر،منتظیربود تاکسی احوال شانرا بپرسند وجرعۀ تبسم به آنان بنوشانند.

روزی ازآن روزهای بود که من درکنار شهری از مورچه ها نشسته وباچوبکی که دردست داشتم خط بی معنی به هرسمت جهت میدادم وبه مورچه هافکر می کردم.فکر می کردم به پدرش،به مادرش ،به برادر وخواهرش وبه...فکر میکردم ومی پرسیدم که آیااینهاپدر دارند؟

آیالباس هم می پوشندوغذاهم میخورنداگرمیخورند ومی پوشند پس کی برای شان میخرند؟پدرش یا مادرش؟ آیا پدرش درحملۀانتحاری ازبین نرفته است؟درهمین فکر فرورفته بودم که ناگهان دستی روی شانه ام سنگی کرد. مادرم بود که به زودی مراازآنجابلندساخت وگفت:سجاد،بچیم بلندشوببین که چگونه مورچه هاتمام بدنت را فراگرفته است به زودی مرا ازآنجادورم نمود.درحالیکه مرادور میکردبادستش لباسهایم راتکان میدادتامورچه ها بیفتند.وهم برایم میگفت که دیگر بدانجانروم، مورچه هانیشم میزند وآزارم میدهند.ولی من دوست داشتم که باهمچون حیواناتِ باشم تامحبت های ـ پدرانۀ پدر بافرزندان شان راباجان ودل احساس کنم وببینم. دراینجا از مادرم سؤال نمودم وگفتم: مادر جان! چرا مورچه ها ازصد فیصد ـ پنجاه فیصدشان همه روزه جان خودرا از دست میدهند؟ آیامیان آنهاهم انتحار وجود داشته میباشد؟ اشک چشمان مشکی مادر را اجاره نمود واو مرا درآغوش گرفت وبادستان لطیف ومادرانه اش موهای فراری وتاب خورده ام راشانه زدوگفت:نه سجاد پسر گلم نه، بخاطریکه آنهابسیارکوچک اند زیر پای ماانسان هاکه خودرا نمی شناسیم لگدمال میگردد.آنها یکدیگر خودرا دوست دارند ویکدیگر آسیب نمی رسانند.او ما انسانهايیم ازآنکه لباس ـ (ولقد کرمنا بنی آدم) را برتن کرده ایم سؤ استفاده میکنیم. وقتیکه به راه می افتیم به جز خود متوجه دیگرزنده جانها نیستیم. درحالیکه آنها هم زنده اند وزندگی میکنند.

بازسرم رابلند کردم گفتم انتحار چه است؟دراین وقت نگاه های مادر که نقطۀ نا معلوم را بلعیده بود با آه سرد سرش رابطرفم چرخواند ونگاه هایش رابانگاهایم پیوند داد،هر دودستم رادریک دستش گرفت وبادستی دیگرش صورتم رالمس نمودگفت:پسر قندم!تو تا هنوز برای شنیدن چنین الفاظ خورد ترینی،اما من اسرار ورزیدم وسرکج نمودم وگفتم:مادرجان من آماده ام که بشنوم اوچه هست که پدرم را ازما گرفت ومارا دراین گیتی بینهایت بزرگ ودراین گرفتاری ها ومشقت هاتنها به جاگذاشت؟ دستش رابالای صورتم به گونۀ نوازش حرکت داد وگفت: خوب، کلمه انتحار یعنی آتش بوجودآوردن است. وقتیکه حملۀ انتحاری در یک جای مسکن گزیند هزارهاتن انسان رازیر قدمهای خود بصورت اجبار قربانی میکند. درآنهاکودکان هم هست؟ بلی که هست پسرم، کوچک وبزرگ،پیر وجوان در نزدش یک است. مادر آب دهانش را قورت داد واشک هاءیکه روی گونهاش بیرون آمده بودند و به حرفهای ما گوش می دادند را بادستان سفیدو لاغرش اثر از آنها را بر جای نگذاشت و گفت: اله اله زودی کده برویم تانان بخورید که هردم وقت تنگ وتنگتر می گردد وناخواسته مکتب سرت ناوقت میشود . تا حالا خواهرت هم گرشنه شده باشد.

صفحه هفدهم

ادامه داستان صفحه شانزدهم

جز برنج جیزی دیگر برای خوردن نداشتیم مادرم به رخش نمی آورد تا ما با خیال راحت درس بخوانیم تلاش می کرد وتلاش می کرد از صبح وقت بعد از انجام امورات خانه تا نیمه ی شب کارهای دستی

( خامگ دوزی و...) انجام می داد .قیمتی مقدار درامد ناچیز او را لقمه ی خام خود می کرد بعد از آن که می خوابید خوابش نمی برد تا به صبح در فکر غرق و دست وپا می زد یعنی چگونه از اینها محافظت کنم، چگونه به سرو وضع اینها رسیدگی کنم چه کاری کنم که اینها در مکتب و دیگر جاها در میان دوستان و رفقایش کم نیارند بالاخره چگونه بااین هیولای قیمتی مبارزه کنم و...

و از طرف دیگر همه روزه سر وکله ی گرسنگی هویدا می گشت و مادر بی چاره ام را بیشتر رنج می داد که قرضش را بدهد او دشمن ما شده بود او هر روز می آمد و مارا بی رحمانه آزار می داد . برای اینکه ما را بیشتر اذیت کند خاطره ها و خوشبختی های که با پدر داشتیم را ثبوت ساخته بود و باخود می آورد . من وخواهرم زینب می گرییستیم و از سردی هوا که وکیل گرسنگی بود زیز چادرِ مادر پنهان می شدیم ... صحنۀ تماشایی بود. از مادر می خواستیم که مقدار نان را به کمک ما بیاورد. مادر سرش را تکان می دهد و بعد آب دهانش را به سختی قورت می دهد و به طرف آشپزخانه می رود تا غذای برای فرزندانش تهیه کند و در آنجا همه چیز را خالی می بیند . فقر و بی چاره گی سراپایش را می لرزاند بدنش سست شده و به زمین نشسته و سر بی کسی را بر زانویی غم قرار داده و زار زار ناله می کند و از خداوند کمک می خواهد. و هردم به او توکل می جوید ... چقدر دردآور است بچه ها نان می خواهد و مادر هم خوب می داند که نان نیست بازهم برای نان می رود اما... همه چیز را از اینکه تهی است شرمنده می بیند.

مادر غرق در میان غمهایش که به صورت اشک بیرون می شد بود. که با خوشحالی تمام ومادر مادر کنان فاصله ی میان خود و مادر مان را پیمودیم و وارد شدیم دیدیم که مادر دانه های اشک را با دستانش پنهان می کند . گفتیم مادر چرا می گیریی؟ ببین کاکا جان برای ما چه آورده؟ مادرم ایستاد شده و کمی خود را بطرفم کج نمود و لبخند مصنوعی بر لب کاشت و گفت : پسر عزیزم ! گریه نمی کردم داشتم پیاز خرد می کردم . در این هنگام او وارد شد، صحنۀ سنمائ را که مادر از روی اجبار برای بچه ها انجام میداد مشاهده نمود، عقده اش گرفت وبا خود عهد نمود که باید اینها را ازگودال فقر،بیچارگی وغمها نجات داد.کمی نزدیک آمد. بعد ازسلام گفت:دوست رحمانم،رحمان خوبترین دوستم بود،هردو دریکی ازلیسه های کابل معلم بودیم. او ازخاطر داشتن چنین وظیفه اش به خود می بالید.هدف همشگی اش همین بود که افغانستان را از تاریکی ها نجات دهنده باشد. اما...بغض گلویش را فشرد و دانه های اشک مثل مروارید صورتش را نوازش می کرد . مادر م هردو ذستش را روی شانه ام محکم قرار داده بود و من هم دستم را روی دستش گذاشته بودم مات و مبهوت به طرفش نگاه می کردیم . به صد زحمت توانست که حرف بعد از اما خود را ادا کند اینکه: اما وحشی ها او را در یک حمله ی انتحاری و در یک جشن علمی فرهنگی از ما گرفتند و همین قسم بعض از شاگردان معصوم را من هم زخم برداشته بودم به همین تازه گی ها خوب شدم . از این به بعد شما دیگر تنها نیستید از این به بعد دیگر شما به جای نان، غصه وغم را هضم وجود نمی کنید زینب با خوشحالی میان حرفهایش پرید و گفت: یعنی ما دگر لباس نو خواهیم داشت؟ دگر فیصدی مکتب خود را پرداخت خواهیم توانستیم؟ ما دگر به خاطر غذا خوردن به بهانه بازی به خانه دیگران نمی رویم ؟ رحیم ( دوست پدرش )دستش را از جیب شلوارش بیرون نموده و کمی به دخترک نزدیک شده و گونه اش را در دست گرفت و کمی جنباند و با لبخند ملیح گفت: نه! دیگر نه... ازآن روز به بعد از تمام خوبی و بدی زندگی مخصوصا از درس ها خوبتراستقبال می کردیم و شاد بودیم، ما دیگر کلان شده بودیم با سختی ها ومشکلات دست و پنجه نرم می کردیم. باتوان و قدرت در جواب همه ی اینهالبیک می گفتیم. و نتیجه می گرفتیم. بعداز چند سال ما دیگر فیصدی نمی دادیم. فیصدی می گرفتیم .من معلم و خواهرم انجنیر شده بودیم بسیار خوش بودیم از اینکه با یک تیر دو نشانه داشتیم هم یک راهنما شده بودیم و هم میخواستم آروزوی پدرم را دنبال می کنم.

صفحه هجدهم

چه خبر ها؟

۱: ماهنامه پاتو مورد حمایه اقتصادی دوستان عزیزمقیم انگلیس و آسترالیا قرار گرفت

پس از کمک دوستان مقیم ایتالیا به ماهنامه پاتو دوستان عزیز ما از جمله آقای منظور حسین رسا یکی از محصلین دانشگاه کابل به تشویق و در خواست یکی از پشتوانه های مهم ماهنامه و مجمع فرهنگی نور جناب آقای نصرت مبلغ 20000 هزار افغانی را برای خرید یک عدد کامپیوتر برای پیشبرد بهتر ماهنامه اعانت وهمکاری نموده است که با این کمک وهمکاری آقای منظور حسین رسا مشکل عمده ی ماهنامه حل گردیده است زیرا تاهنوز ماهنامه مستقلا کدام دستگاه کامپیوتر نداشت و یک پایه که در خدمت ماهنامه قرار داشت در نشر شماره دوم بخش عمده ی آن سوخت و تا شماره پنجم به طور امانت از کامپیوتر شاگردان استفاده و ماهنامه به چاپ می رسید. و اکنون به یاری خداوند و باکمک دلسوزان و دردمندان جامعه ما ما با نیروی بهتر در خدمت خواهیم بود.

همچنان دوست گرامی و برادر علم دوست ما که سخت عاشق رشد و شکوفایی استعداد فرزندان وطن ماست مبلغ 16000 افغانی را برای تداوم کارهای ماهنامه فرستاده است و در ضمن از ما خواسته است تا نامش ذکر نشود ما برای هریک از دوستان که درد ما را احساس می کند ابراز قدردانی می کنیم

2: راشید هدی اولین دست مزدش را برای بقای ماهنامه فرستاد:

راشید هدی یکتن از همکاران فعال مجمع فرهنگی نور و نیز یکی از چهره های موفق گروه هنری نور که در موارد مختلف در جاه های متعدد همراه با رحمت الله شیرزاد هنرمند با استعداد پاتو هنرنمایی نمودند پس از رسیدن به کشور آسترالیا اولین دست مزد خویش ( صد دالر ) را برای ماهنامه کمک کرده است که ما از ایشان و از کلیه ی عزیز ان که خواهان تداوم یافتن فعالیت های فرهنگی جامعه ماست قدردانی می کنیم .

3: از اين بعد ماهنامه مصور مي شود

لطیفه شیدا یکتن ا ز دست اندرکاران و نویسندگان چیره دست ماهنامه پاتو یک پايه دوربین عکاسی برای ماهنامه کمک کرده است که بعد از این صفحات ماهنامه عکس های نویسندگان مطالب را نیز باخود خواهد داشت.

4: کمک بزرگ دوستان کارگر مقیم انگلیس به کتابخانه مکاتب پاتو

در اين اواخر دوستان مهاجر از كشور انگليس مبلغ 80000 هشتاد هزار افغاني را بدست محترم ناصر نوري براي كتابخانه پاتو همكاري كرده است كه قبل از اين نيز دوستان عزيز مقيم انگليس براي چندين بار مكاتب و كتابخانه شان را همكاري كرده اند و تا جاييكه پيشبيني مي شود كارگران و مهاجرين پاتو در حد بسيار بالاي بحمدالله در اين كشور و جود دارند كه خود

سرمايه ي بزرگ و با عظمت براي مردم و جامعه ي ما به حساب مي آيد و پس از مهاجرت اين افتخارآفرينان در مجموع تغييرات بسيار عمده و قابل احساس در خانواده و جامعه توسط تلاش و زحمت اين عزيزان به وجود آمده است . از جمله تغيرات عمده در بخش معارف و فرهنگ منطقه.

5: کورسهای سواد آموزی در قوناغ بالا به فعالیت آغاز کرد:

اين كورس كه توسط اشرف خان زاهدي راه اندازي شده است به تعداد تقريبا 70 نفر خواهران و مادران كه علاقمند به فراگيري سواد هستند در ان شركت مي كنند و توسط اساتيد محترم : بنفشه نوري ، حنيفه و صايب جان متعلمين صنف دهم ليسه نسوان پاتو اداره مي شود.

6: ( تولی ) یکی از قریه جات سریقول مجهز به سیستم آب رسانی می شود: تولي به همت مردم و جوانان كارگرش در نظردارد از مسافت 900 متر از يك چشمه آب كه بالاي منطقه مشرف است در يك حوض آب به مساحت 4 در 8 آورده و از آنجا در تمام خانه ها لوله كشي نمايند كه بخش اغظم ا زمشكل منطقه را مرفوع خواهد ساخت . و متاسفانه اين كار براي همه خوشايند نبوده و خواهي نخواهي براي مختل ساختن اين پرو‍‍‍‍‍‍‍ٍژه عام المنفعه عده ازموسفيدان قريه همجوار كمر بسته اند كه در نتيجه توانسته اند بخاطر شكايت در قومانداني امنيه به مدت 2 شبانه روز اهالي قريه تولي به شمول پيرمردان را بازداشت و تحت نظارت قرار دهند در يك نگاه تا حال خسارات مالي زيادي بر طرفين وارد شده است كه به خاطر لج بازي هاي موسفيدان منطقه مردم متضرر گرديده است و قرار است اين بار توسط دو نفر از علماي بزرگوار مساله شرعي فيصله گردد . كه ما اميد واريم مردم عزتمند ما نيز مانند ساير مناطق چيز فهم بعد از اين دست از كارشكني ها كوتاه و در كارسازي ها دست شان را دراز نمايند .

7: دانش آموزان کورس کمپیوتر در پاتو با ماهنامه همکار شدند :

كورس كمپيوتر كه يك ماه ا زعمرش نمي گذرد تعداد محدود ا زدانش آموزان را درخود دارد و فقط كساني كه كمپيوتر داشته باشند شركت مي كنند و براي كساني كه ندارند ما نتوانستيم دستگاه تهيه كنيم . ا زاين جهت تعداد زيادي شاگردان به چشم نمي خورد اما همه آميدوارند روزي به همكاري مردم نجيب و دوستان چند پايه كمپيوتر براي آموزش شاگردان فراهم شوند تا شاگردان بي بضاعت نيز استفاده نموده و به علم روز آگاهي يابند. اما از ميان شاگردان اين كورس جمع از آنان در كار تايب و ديزاين ماهنامه شماره ششم سهم گرفته كه ما بي نهايت ا زآنها راضي هستيم اميد بر اينكه روزي شاهد فعاليت هاي فرهنگي ونشراتي بيشتر ازاين در منطقه باشيم

8: امکانات و لوازمات زیادی برای ماهنامه خریداری شد : به اثر همكاري دوستان مخلص و فرهنگ دوستان جامعه و كمك آنان به ماهنامه اينك با دنياني ا ز خوشي و آمنيت ذهني مسولين به كار ماهنامه مي رسند از يك ماه بدين سو ماهنامه پاتو امكانات زيادي الحمدلله بدست آورده است : يك عدد كمپيوتر ، دوربين عكاسي، رنگ براي چاپ به مبلغ 12000 افغاني و يك كارتن كاغذ. ويك باتري كمپيوتر به قيمت 3500 افغاني كه ما بي نهايت از دوستان عزير و همكاري آنها سپاسگزاري مي نماييم و براي همه ي آنها سلامتي و شادكامي را خواهانيم

9: اتحادیه دانشجويي دانشجويان پاتو در کابل تشکیل شد. از مدتها پيش دانشجويان فعال و با احساس آروزوي تشكيل يك شورا و اتحاديه را براي دانش آموزان پاتو را در دل داشتند و بالاخره پس از هفته ها نشست و گفتگو اين اتحادبه بحمدالله تشكيل يافته است كه قرار است بيشتر در عرصه هاي اجتماعي و فرهنگي دست به فعالييت بزند. نام اين اتجاديه ( اتحاديه دانشجويي دانشجويان پاتو) بوده و محترم روح الله انتظار به عنوان سرپرست و عبدالجليل نايل معاون اول و منظور حسين رسا معاون دوم. محترم هادي هدايت سرپرست كميته فرهنگي ، محمد رضا وفا سرپرست كميته مالي ، منشي شورا عزيزالله هويدا و سخنگوي شورا محترم خليل اسير مي باشد و در مقام رهبري آين شورا هريك : محمد ياسين همت ، ناظر حسين فرزام ، محمد الله فرزان و احسان الله ياري قرار دارند . ماضمن اظهار خوشي از اين اتحاديه نو پا و نو تشكيل هر نوع همكاري خويش را از با اين دوستان اعلان داشته و براي اين جمع علاقمند به مردم و خدمتگذار آروزوي موفقيت را داريم و اميد واريم اين اتحاديه مانند بعض اتحاديه ها ي محترم فعاليت هايش تنها در گفتار خلاصه نشود بلكه سهم ونقش فعال را در قسمت دگرگوني جامعه ما داشته و كارهاي را به پيش ببرند.

10: بازديد هيت دولت و مديريت محترم معارف از پاتو :

در هفته ي كه گذشت محترم ظاهر محمدي و مديريت معارف جناب آقاي نايبي براي ديد و بازديد و بررسي نمودن امورات اداري مكاتب پاتو به پاتو آمده و با شاگردان صحبت ها نموده و در ضمن با پرسونل مكاتب هدايات لازم را ارايه نمودند.

11: بازديد هيت بلند پايه كميسون مستقل حقوق بشر از پاتو

هيت بلند پايه كميسون مستقل حقوق بشر با معيت تاريخ نويش شهير كشور و شخصيت وارسته و فرزانه الجاج كاظم يزداني در منطقه دور دست پاتو تشريف آورده و ساعت را با شاگردان مكاتب به سخن پرداخت كه بي نهايت مشفقانه بود و فرزندان محروم پاتو در وجود او غرور ملي و شهامت و رشادت مزاري گونه را مي ديدند وي و هيات همراه اش ضمن ديد و بازديد از مكاتب پاتو به سراخ اماكن تاريخي پاتو از جمله ( ده ) و جاييكه لشكريان امير عبدالرحمن عبور نموده و 70 اسير هزاره را دسته جمعي در گور كرده اند از نزديك ديدن به عمل آوردند.

12: از شخصيت فرهيخته و وارسته شيخ وثوقي در ايران تجليل به عمل آمد

اين جلسه كه به همت طلاب و علماي پاتو، بابه و هيچه بر گذار شده بود ، در آن جمع از علما و شخصيت ها حضور يافته و از مقام آن بزرگوار تجليل به عمل آوزدند.

 

نوشته شده توسط مدیریت بخش پاطو - اخلاصی | لینک ثابت |

آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
  • » وزارت تحصیلات عالی: امسال بی نتیجه اعلام نمی کنیم
  • » هــــویت ما معرف شخصیت ذاتی ماست:
  • » جاغوری و یک بارندگی دیگر
  • » میهنم - رضا واثق - به یاد روزهای گذشته
  • » گرامیداشت ازسال 2012 (سال انرژی پایدار)
  • » ازکـــدام اصل ونسب:؟
  • » هفت‌خوان دختران غزنی تا رسیدن به مدرک دانشگاهی
  • » شعر( تهداب کج)
  • » مهره های سوخته
  • » داستان یتیم - قسمت بیست و یک!
  • » کویته: سه نفر هزاره در میکانگی رود به شهادت رسیدند
  • » طبل صلح و جنگ از سوی ارگ نشینان همزمان نواخته میشود آیا مردم فراموش خواهند شد ؟
  • » بارندگی های چند روز اخیر در جاغوری
  • » کابل شهر پر از موانع رنگا رنگ ؟!!!
  • » نگرانی مردم از عرضه فیلم های خصوصی شان در بازار « علي آرش »
  • » آقای غند مشر محمد عیسی خان - 3
  • » داکتر سیما ثمر : گزارش صلح و آشتی تحریف نخواهد شد
  • » یک روز برفی در جاغوری از دریچه دوربین
  • » تجلیل از اربعین حضرت امام حسین (ع) در مسجد امام علی (ع)قریه سنگ سوراخ - جاغوری
  • » نشست بن گامی در راستای موفقیت!
  • » جوانمردی کشور جاپان در کمک به افغانستان هرگز فراموش نخواهد شد
  • » جاغوری در چهلمین روز اربعین حسینی با دومین برف باری سفید پوش شد .
  • » محمد حسین خان لوامشر - 2
  • » اعلام اسامی داوران افغانستانی و ایرانی ششمین جشنواره قند پارسی از سویی خانه ادبیات افغانسان
  • » از مقام علمی دکتر محمدسرور مولایی در ششمین جشنواره قند پارسی تجلیل می‌شود
  • » شعر (پدر ببخش مرا!)
  • » کابل با باریدن برف و باران نیز فضای برای تنفس ندارد .
  • » بپاس لطف دوستان محصوصا جناب آقای محمدی
  • » تصادف دردناک
  • » برگید اسحاق خان - 1
  • لازم به یاد آوری است :
    پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ...

    ...
    jaghori1.blogfa.com & Designer: موج سوم
    ... پایگاه اطلاع رسانی جاغوری
    بزرگترین مرجع وبلاگ نویساندریافت کد لودینگ برای وبلاگ
    ...