صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
شعر (پدر ببخش مرا!)
موضوع: شعر و شاعران جاغوری
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 14:2 این شعر گونه را بتمام آنهاییکه نظر بشرایط دشوار سیاسی واجتماعی حاکم بر وطن ما ، آنطوریکه شاید وباید به فامیل و اقاربشان خدمت میکردند،خدمت کرده نتوانستند تقدیم میکنم.
سرم گرفتم ورفتم جهان اواره شدم امیدها همه درچشمها حباب شدند چوهیچ درد وغم خانه را نه چاره شدم پدر به قهر شبی گفت که : چکاره شدی؟؟؟ سرم فتاد بزانو که هیچکاره شدم. چه سخت ومشکل ودشوار روزگار آمد که نه پیاده بگشتم ونه سواره شدم که نه به هرکس وناکس سرم فروکردم که نه اداره نمودم ونه اداره شدم همان که پیش زتحصیل ودرس ودانشگاه بودم پس ازهمه مشکل همان دوباره شدم
نحیف وپیر دل صدهزار پاره شدم. پدر! چه کاشته ی تو مرا درین گلشن؟ که کل عمر خودم را فقط «هزاره» شدم تو از کدام رگ وبرگ داده ی پیوند مرا که عاشق خلقم به یک اشاره شدم به کاخ دشمن ناپاک خلق زحمتکش چو رعد وبرق، چو شعله وچون شراره شدم به بوستان سخن شبنمی به برگ ادب کتاب رنج وغم خلق را شماره شدم. پدر ببخش ! که درباغت همچو شاخه ی خشک نه گل نمودم ونه میوه ، نه عصاره شدم نه آفتاب و نه سایه نه باد، نه باران نه شب نه روز، نه یک ماه ویک ستاره شدم پدر ببخش مرا که من هیچکاره شدم بگوش چشم تو یک قطره گوشواره شدم. نوشته شده توسط محسن زردادی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|