صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
|
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
!!! قصه ی دشت وحشت تمامی ندارد
موضوع: سفرنامه
دوشنبه سی ام آبان 1390 20:35
اين روز ها كابل هستم . مدتی است مادرم دچار تکلیفی است به همین دلیل چندی قبل برای علاج به کابل اورده بودم داکتر دوا داده به خانه برگشتیم داكتر گفته بود دو روز قبل از تمام شدن دوا مريض را دوباره به كابل آورده دوا جديد بگيرید دوا مادر جانم تمام مي شد . اما اين لوي جرگه آقاي كرزي باعث محدودیت های در رفت آمد در نقاط مختلف شهرشده است . در نتیجه دو روز قبل را تبدل به سه روز بعد از تمام شدن دوا كرد ! از خداوند شفای همه مریضان من جمله مادرجانم را خواستارم از شما عزیز نیز التماس دعا دارم . ادامه مطلب نوشته شده توسط مدیریت مرکز - مومن زاده | لینک ثابت | جاغوری یک لينگه می رود
موضوع: سفرنامه
شنبه بیست و سوم مهر 1390 10:7 چند کیلومتر به شهر باستانی هرات مانده بود که چشمها به دوسوی جادهی عمومی شهر مرزی اسلام قلعه و شهر هرات خیره شدند و تا چشم یاری میکرد، موتر بود؛ موترهای مختلف با رنگ و لعابهای گوناگون و مُدلهای متنوع و بیشتر تولیدی کشور جاپان. سراچه، کرولا، تونس، کاستر، اتوبوس، پرادو، صرف، لنکروزر و موترهای مختلف باری. باید اعتراف کنم که نام های بسیاری از موترها را بلد نبودم و سایر مسافرین نام میبردند که سراچه و تونس و... ممکن است نام موترها را خوب نشنیده و یا خوب از بَر نکرده باشم و اشتباه نوشته باشم. ادامه مطلب نوشته شده توسط احمد رمزی | لینک ثابت | هرجا بوری ملا عمر کوره
موضوع: شعر و شاعران جاغوری
دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 11:55
می گفتند که پس از هفتاد و اند سال سلطۀ بیرحمانۀ شوروی سابق بر آسیای میانه وقتی دو طرف رود ارس در آذربایجان شوروی و آذربایجان ایران به هم رسیدند، با تعجب دریافتند که دعوت نامه های خانوادگی که برای عروسی شان پست شده بودند پس از هفتاد سال تازه به دست آن ها می رسند! ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | گزارش ارسالی از سفر جناب آقای حمید الله دانش نماینده شورای ولایتی غزنی
موضوع: سفرنامه
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 10:11 گزارش ارسالی از سفر جناب آقای حمید الله دانش نماینده شورای ولایتی غزنی جناب آقای حمید الله دانش نماینده شورای ولایتی غزنی در تاریخ 20/9/1389ش. وارد شهر مقدس قم شد و در جلسه دید و باز دیدی که قبلا از سوی علما و طلاب جاغوری اعلام شده بود شرکت کرد. ادامه مطلب نوشته شده توسط مدیریت وب سایت | لینک ثابت | پیچه لولوی قریه ام
موضوع: ★ داستان ★
دوشنبه دهم آبان 1389 8:30 پیچه لولوی قریه ام ( به آواهای گم شده ای مادری و مسافران دیر و دور قریه ام) (1) به (سایه خانه) که می رسم غم انگیزترین رودخانه از من بالا می رود با ماهیان غمگین جلگه به رنگ دریا می رقصم و خیل درختان (دوری) بر شانه هایم می رویند رشته های کهن دردم را با رودخانۀ (سایه خانه) پیوند می زنم ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | خدا نگهدار دیار نازنینم - بخش دوم : یاد برخی کسان
موضوع: سفرنامه
یکشنبه هجدهم مهر 1389 18:43 خدا نگهدار دیار نازنینم
بخش دوم : یاد برخی کسان (ما همه مدیون توایم سردارقلم بدست هزاره و این دیار کم قلم) ! یک: مرد روشنی چشم ما بود، از خانه روشنان دیارما، زنده یاد حسین شفایی را می گویم. مرد دیری نیست که ما را ترک کرده است. رفتن او تلخ بود و به همان مقدار نخستین دیدارش شیرین. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | دشت وحشت
موضوع: سفرنامه
دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 23:39 دشت وحشت قره باغ را در تاریخ بیهقی از خواجه ابوالفضل بیهقی دبیر، دبیر دربار پادشاهان غزنوی، هزار باغ آورد ه است که شکارگاه شاهان غزنوی بوده است. دبیر بزرگ غزنوی در وصف این دیار، مرغزاران، آداب شکار کردن آن، صفحه های زیادی را نگاریده است. وی در کنار این دشت نیکو از منطقه ی سراب غزنی و دشت های اطراف شهر و به ویژه نی قلعه و یا قلعه ی نای به فروانی سخن رانده است. در آن روزگار پادشاهان شادکام و شادگشت غزنوی برای چکرهای گلگشت این دیار از شهر غزنین برون می آمدند و روزهای زیادی در آن به شکار می پرداختند که شکار شیر نیکوترین آن بود. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | سفرنامه ی جاغوری - بخش سوم
موضوع: سفرنامه
دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 8:35 سفرنامه ی جاغوری
بخش سوم هفت: قریه ی کوچک و زیبای سایه خانه درکنار رودخانه ی واقع شده است که از کوهای سر به فلک کشیده ی خاکریز، خار در چهل باغتوی پشی و بلندای لوده سرچشمه می گیرد. این رودخانه همواره پر آب است. در فصل بهار با آب شدن برف های بلندی های برفگیر سایه خانه، این رودخانه طغیان می کند. در گذشته بالا آمدن آب برای مدت کوتاهی رابطه ی عادی این ده را با دیگر قریه های همجوار قطع می کرد، که امروزه با گذاشتن پل چوبی بر آن، این مشکل را حل کرده اند. این روستا در زمستان بسیار سرد و برفگیر و در تابستان هوای آرام و معتدل دارد. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | سفرنامه ی جاغوری - بخش دوم
موضوع: سفرنامه
شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 0:33 سفرنامه ی جاغوری
بخش دوم سه : بازارک مرزی زردالو مرز هزاره ها و پشتون ها است. این بازارک یک هوتل کوچک و چند مغازه و چایخانه دارد. وقتی از غزنی و از دشت وحشت به اینجا می رسی، احساس می کنی اینجا بهشت برین است. پس از یک سفر نفس گیر احساس می کنی که راحت شده ای. تمام مسافران در این جا شروع به قصه می کند و از رفتن به جاغوری و جاهای دیگر حرف می زنند. ما پس از خوردن چای دوباره سوار ماشین شدیم و به سمت جاغوری حرکت کردیم. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | سفرنامه ی جاغوری - بخش اول
موضوع: سفرنامه
جمعه بیست و ششم شهریور 1389 10:13 سفرنامه ی جاغوری بخش اول یک: ما هفت نفر بودیم، همه کارمند درنهادهای دولتی یا موسسه های خارجی، که بر اساس فرمان ملاعمر مجاهد همگی محکوم به مرگ، آن هم از نوع زجرکشی آن بودیم. شبی پیش از حرکت با هم قرار گذاشتیم که کسی با دیگری چیزی نگویند. اگر جاسوسی از حرکت ما آگاه شود، فوری به طالبان خبر می دهند، آن گاه ما خواهیم مرد، زیرا پرنده ای از دست آنان در دشت قره باغ رد نمی شود. طالبان در محل سوار شدن ( اده یا ترمینال ها) جاسوس گذاشته اند که مخالفان را شناسایی و در مسیر دستگیر کنند. همکاران طالبان درهمه جا حضور دارند و با تلفن همرا از عبور و مرور مخالفان، طالبان را خبر می سازند. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | پنجشیری که من دیدم (4)
موضوع: ولایت های دیگر
چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 18:30 پنجشیری که من دیدم (4) یک: زنگ می خورد؛ استاد ابوطالب مظفری با همان صدای آرام و مهربانش می گوید: حفیظ ! من و فرید خروش و استاد حسین فخری سفر پنجشیر می رویم، همسفر ما هستی. می گویم بلی، اما با شنیدن نام پنجشیر و مردمانش تلخی گنگ و شناخته شده ای وجودم را فرا می گیرد.هنوز ازقتل عام گسترده ای هزاره ها در غرب کابل و فاجعه ی افشار دیری نگذشته است. ویرانه های افشارهنوزغم انگیزترین حادثه ای قوم کشی در جهان است، خرابه های غرب کابل لبخند تلخ تاریخی مردمی است که به جرم متفاوت بودن و متفاوت فکر کردن و اندیشیدند، چنین خمیده اند. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | هوای تازه از پغمان بر آید (۳)
موضوع: سفرنامه
پنجشنبه هفتم مرداد 1389 20:39 هوای تازه از پغمان بر آید (۳)
یک: کمیسیون شکایات انتخاباتی که من در آن کار می کنم، ساختمان نیکویی است درناحیه ششدرک درشرق کابل. این ناحیه ی شهر زیباترین جای کابل است. دفتر کاری من ازهرگونه امکانات شهری و این روزی برخوردار است. انترنتی با سرعت بسیار بالا دارد که در ایران رویایی است. کارمندان حقوق بالا دارند و خوشحال و پرکار به نظر می رسند. امکانات زندگی با تمامی موجود است وسانسور وفیلترنگ معنایی در این دیار ندارد. دفتر بیشتر سازمان های جهانی و اداره های دولتی در این منطقه قرار دارد. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | کابلی که من دیدم (2)
موضوع: افغانستان
چهارشنبه سی ام تیر 1389 0:39 کابلی که من دیدم (۲)
یک : گرد و خاک که فرو می نشیند، با تعجب می بینم که دو هزار بز و گوسفند در جاده اصلی کابل در نزدیک مزار شاه دو شمشیره درمرکز پایتخت، چند قدم مانده به پل باغ عمومی محل خرید و فروش مردان کابلی، از جلو ماشین ما رد می شوند. اول فکر می کنم خوابم، اما وقتی خوب دقت می کنم همه را در بیداری می بینم. خوانندگان تصور کنند که گله های از بز و گوسفند در نزدیک برج افیل و یا میدان انقلاب تهران بی خیال مردم شهر نشین با شکوه و شگرف تمام قدم زنان مرکز را دور بزنند. این در حالی است که روزها از شدت گرد و خاک ماشین ها با چراغ های روشن در شهر تردد می کنند. گردو خاک برخاسته از جاده های تخریب شده به حدی است که اگر در روز ده بار هم دوش بگیری هنوز خاک آلودی. خاک های آلوده، شهر آلوده، مردان خاک آلود وسرعت بی پایان ماشین ها؛ شهر کابل را به شهر طوفان خاک آلوده بدل کرده است.حالا شما ورود جمعی از بز و گوسفند را اضافه کنید و ببینید که شکوه دیرینه این شهر کجاست. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | خوشا عشرت سرای کابل و دامان کهسارش (1)
موضوع: سفرنامه
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 15:36 خوشا عشرت سرای کابل ودامان کهسارش (۱)
یک: در مشهد دیر رسیدم. درنزدیک حرم، صدای تلفن فرایم خواند که باید به پیام نا آشنایی پاسخ گویم. پشت خط مردی با صدای رسایی گفت که من حضرت وهریزم؛ تا نیم ساعت دیگر در دفتر در دری هستم، اگر می توانی بیا که ببینمت. دلم شور زد، من و وهریز دوستان نزدیکیم. ولی مدت است از هم دوریم و بی خبر. در دوران انتخابات پارلمانی پیشین با او همکاری کردم. ولی چون به مجلس راه نیافت، زود مارا فراموش کرد. پسین ها در تهران دیدم، مسوول وطنی بود و با فرصت کم. پس از آن روز دیگر ندیدم. حالا از من خواست که به دیدنش بروم. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | چه تابستانی دارم من !
موضوع: سفرنامه
دوشنبه چهاردهم تیر 1389 13:56 چه تابستانی دارم من !
يك: تابستان در من تقابل و تضاد شادي هاي كهن و غم هاي بي پايان است. من در تابستان به دنيا آمده ام. هنوز معلوم نيست در چه سالي و در چه روزي. قرآنی که در پشت جلد آن تاریخ تولد مان را نوشته بودند، در پی جابه جایی وساییل خانه مان از ترس هجوم پی درپی مجاهدین وطنم گم شد. مادر مي گويد: وقتي به دنيا آمدي چند سالي از سال بنگالديش( سال گرسنگي هزارستان) گذشته بود. گرسنگي ترسناك و آدم خوار بنگالديش سايه سياه اش را از سر هزارستان برچيده بود. قهر آسمان پايان يافته بود و مردم در زمستان و بهار تولد من برف و باران زيادي را پشت سر گذاشته بودند كه نويد تابستان خوبي را مي داد. اما طبيعت خشين جاغوري و هزارستان هيچ وقت با مردم هزاره سر خوشي نداشت، با فرارسيدن تابستان و آمدن من به جهان تلخ و غم انگيز هزاره ها؛ آسمان جشن تابستاني بر پا كرد، دهان كشود و با فرياد هاي غول آسا از درد پنهان و اشك هاي بي پايان آن قدر گريست كه از تمام دره هاي كوچك و بزرگ قريه ما سيل وحشتناكي جريان يافت. سيل كه پايان يافت پدر در گوشه ای نشست و به آرامي با خود زمزمه كرد: قول لاغ شد. نه زمين ماند و نه درخت، خدايا بچه ها چه بخورند، با زمستان چه كنم. در اين زمان مادرم به دادش مي رسد و مي گويد: آتي آمين در سال گرسنگي نمرديم امسال هم توكل به خدا. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | گفتن از این دوست نه کاری است خرد
موضوع: سفرنامه
پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389 9:39 گفتن از این دوست نه کاری است خرد دکتر حفیظ الله شریعتی ( سحر) یک: از ورودی جایگاه همایش( اسلام و دنیای مدرن علما و طلاب جاغوری) که وارد شدم، جلسه مملو از آدم بود. در گوشه ای جایی پیدا کردم و نشستم. گرد و خاک جاغوری از من درویش یک لاقبا با خرقه ملقع و ملمع ساخته بود که نه ورودم بر جلسه رنگی بخشید و نه نشستنم چیزی از آن کاست و یا افزود. دوست داشتم کسی مرا نشناسد. چادر وطنی را روی صورتم پایین کشیده بودم. اطرافم را که پاییدم بیشترآشنا به نظر می رسیدند. گویا اکثر از ایران برگشته بودند. ادامه مطلب نوشته شده توسط شریعتی - سحر | لینک ثابت | پشاور؛ سرزمین خاطرات هزاران مهاجر افغانی
موضوع: سفرنامه
یکشنبه پانزدهم آذر 1388 8:44 یادی از شهر خاطره (1) حاجی کمپ در ذهن و خاطره ام مأنوسیت خاصی دارد. شش سال قبل، بارفتنم از شهر کوئته به پشاور فصل نسبتاً جدیدی در زندگی ام آغاز نمودم. همه چیز من جمله مردم، نحوه زندگی، رفتارها و احساسات برایم تازه بود و من می بایستی خود را با این شرایط و محیط جدید وفق می دادم. آری! اینجا بود که کم و بیش با عمق درد مهاجرت و آوارگی آشنا شدم. ادامه مطلب نوشته شده توسط مدیریت بخش قرخچی - لیاقت علی افتخاری | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|